0 - پیام , 0 - نظر

پیوندهای اصلی

دسته بندی مقالات

آرايه هاي ادبي
ادبيات تعليمي
ادبيات جهان
ادبيات حماسي
ادبيات داستاني
ادبيات عرفاني
ادبيات غنايي
ادبيات معاصر
انواع ادبي
تاريخ ادبيات
زبان فارسي
نقد ادبي
و ساير مطالب

بایگانی پیامها

بایگانی سال ۱۳۹۷

مهر ۱۳۹۷، (۱۹)
مرداد ۱۳۹۷، (۲۲)
تیر ۱۳۹۷، (۲)
خرداد ۱۳۹۷، (۱)
اردیبهشت ۱۳۹۷، (۶)
فروردین ۱۳۹۷، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۶

اسفند ۱۳۹۶، (۴)
بهمن ۱۳۹۶، (۷)
دی ۱۳۹۶، (۷)
آذر ۱۳۹۶، (۲)
آبان ۱۳۹۶، (۳)
مهر ۱۳۹۶، (۲)
شهریور ۱۳۹۶، (۸)
مرداد ۱۳۹۶، (۱۰)
تیر ۱۳۹۶، (۷)
خرداد ۱۳۹۶، (۴)
اردیبهشت ۱۳۹۶، (۲)
فروردین ۱۳۹۶، (۱۳)

بایگانی سال ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۵، (۱۴)
بهمن ۱۳۹۵، (۱۰)
دی ۱۳۹۵، (۱۳)
آذر ۱۳۹۵، (۳)
آبان ۱۳۹۵، (۷)
مرداد ۱۳۹۵، (۹)
تیر ۱۳۹۵، (۵)
خرداد ۱۳۹۵، (۵)

بایگانی سال ۱۳۹۴

آذر ۱۳۹۴، (۱۱)
آبان ۱۳۹۴، (۸)
مهر ۱۳۹۴، (۳)
شهریور ۱۳۹۴، (۴۲)
مرداد ۱۳۹۴، (۲۲)
تیر ۱۳۹۴، (۲۰)
اردیبهشت ۱۳۹۴، (۲)
فروردین ۱۳۹۴، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳، (۸)
مهر ۱۳۹۳، (۳)
شهریور ۱۳۹۳، (۱۱)
خرداد ۱۳۹۳، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲، (۲۱)
مرداد ۱۳۹۲، (۱۵)
تیر ۱۳۹۲، (۴۴)
خرداد ۱۳۹۲، (۲)

بایگانی سال ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱، (۷)
مهر ۱۳۹۱، (۶)
شهریور ۱۳۹۱، (۱۲)
خرداد ۱۳۹۱، (۱۰)

بایگانی سال ۱۳۹۰

اسفند ۱۳۹۰، (۱۱)
آذر ۱۳۹۰، (۴)
آبان ۱۳۹۰، (۲)
مرداد ۱۳۹۰، (۲۰)

نگاهی به شیخ ابوسعید ابوالخیره «ره»

نصرت الله خاکیان

کارشناس ارشد زبان و ادب فارسی

دبیر ادبیات دبیرستان های نورآباد لرستان

چکیده:

در این مقاله سعی شده سات زوایای زندگی، کرامات و سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر (357- 440 هجری)، عارف نامدار ایران بر مبنای کتابهای اسرارالتوحید و حالات و سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر نشان داده شود. سپس اهمیت و مقام عالی عرفانی او بررسی شود. این مقاله مشخص میکند که ابوسعید عارفی میانهرو است و معتقد است که انسان باید در میان خلق زندگی کند ولی لحظهای از خدا غافل نشود. همچنین، شیخ ابوسعید به جز یک رباعی و نصف شعر نگفته است و اشعاری را که در مجالس خوانده، از پیران خود به یاد داشته است ولی سخنا زیبایی از او به یادگار مانده و شیخ ابوسعید از عرفایی است که علمسوزی کردهاند و اثری از آنها باقی نمانده است.

 

کلیدواژهها: شیخ ابوسعید، ریاضت، کرامت، عارف

 

مقدمه

ابوسعید ابوالخیر (357 -440 هجری) بزرگترین صوفی و عارف ایران است و نام او چنان با تصوف و عرفان ایرانی آمیخته است که نام حافظ و خیام با شعر فارسی و نام فردوسی با ایران. این عارف بزرگ برخلاف تصور ما ایرانیان، مقدم بر سنایی و عطار است ولی متأسفانه تا قرن اخیر چنان که باید شناخته نشده بود. ادوارد براون معتقد است که از برکت تحقیقات هرمان اته بود که اهمیت و اولویت ابوسعید ابوالخیر در تاریخ تصو ایران مسلم گشت.

کتاب «اسرارالتوحید» شرح کامل زندگانی ابوسعید ابوالخیر (قدس سره العزیز) است که در آن دیدار ابوعلی سینا، پزشک و فیلسوف بزرگ آن عصر، با شیخ ابوسعید و مکاتبات آن دو بزرگوار آمده است. صاحب اسرارالتوحید بیشتر حکایات، حالات و سخنان ابوسعید را با اندکی تغییر و در بعضی موارد عیناً نقل کرده است.

شیخ ابوسعید ابوالخیر مانند کسانی نبود که خود را در گوشهای زندانی و از خلق دوری میکنند بلکه چنان که از اسرارالتوحید برمیآید – همیشه و در هنگام مرگ هم به مریدان توصیه کرده است که به خلق خدا خدمت کنند و میگفت که برای رسیدن به خدا راههای زیادی وجود دارد و «ما از آن میان خدمت به خلق را برگزیدیم.»

شیخ ابوسعید – همانگونه که در اسرارالتوحید نقل شده است – پیر و نصّ صریح قرآن مجید و سنت پیامبر اسلام(ص) بوده و مذهب شافعی داشته است ولی به اعتقاد برخی از بزرگان بعید نیست که شیعه بوده باشد؛ چون به خاندان پاک پیامبر(ص) بسیار علاقهمند بوده است.

ابوسعید ابوالخیر (قدس سره العزیز) در پیروی از سنت پیامبر وسواسی عظیم داشته؛ به طوری که موبهموی آنها را انجام میداده است؛ از اینکه همیشه بعد از غذا خلال میکرد. وقتی یکی از درویشان از آن بزرگوار پرسید: «یا شیخ، شما که هشتاد سال دارید و بیش از یک دندان ندارید چرا باز هم خلال میکنید؟» فرمود: «مگر سنت پیامبر(ص) را فراموش کردهای؟ من به پیروی از آن حضرت این کار را میکنم» و آن درویش شرمنده و خاموش شد.

 

دوران کودکی و نوجوانی شیخ ابوسعید ابوالخیر

ابوسعید فضلالله بن احمدبن محمدبن ابراهیم معروف به ابوسعید ابوالخیر، روز یکشنبه اول ماه محرم سال 357 هجرری در میهنه – ناحیهای میان سرخس و ابیورد – چشم به جهان گشود (کدکنی، 1366: 7). پدر او ابوالخیر نام داشت و عطار بود.

پدرش دوستدار سلطان محمود غزنوی بود؛ چنان که سرایی ساخته بود و جملة دیوار آن را صورت محمود و لشکریان و فیلان او نگاشته؛ شیخ طفل بود، گفت: یا بابا، از برای من خانهای باز گیر. ابوسعید همة آن خانه را الله بنوشت. پدرش گفت: این چرا نویسی؟ گفت: تو نام سلطان خویش مینویسی و من نام سلطان خویش. پدرش را وقت خوش شد و از آنچه کرده بود پشیمان شد و آن نقشها را محو کرد و دل بر کار شیخ نهاد (عطار نیشابوری، 1370: 271).

کنیة پدرش ابوالخیر بود و وی را در میهنه، بابو بوالخیر میگفتند (همایی، 1366: 139) شفیعی کدکنی میگوید: «بوسعید هم به سائقة کشش ذاتی و تربیت خانواده و هم بر اثر آموزشهای روحانی ابوالقاسم بشر یاسین، از همان آغاز نوجوانی تمایلی به عالم عرفان داشت (کدکنی، 1366: 8)

 

تحصیلات و استادان شیخ ابوسعید در علوم ظاهر

جمالالدین ابوروح، صاحب حالات و سخنان، درمورد تحصیلات و استادان او در علوم ظاهر میگوید: «زمانی که کودک بود پیش خواجه امام ابومحمد عیاری بود و قرآن را از او آموخت و این ابومحمد امام و متدین و با ورع بوده و از جملة مشاهیر ائمة قرّاء بوده است و از شیخ ابوسعید روایت کنند که او گفت: چون قرآن بیاموختم، پدرم گفت فردا پیش ادیب باید رفت و چون با استاد خود بگفتم که فردا پیش ادیب میفرستد، استاد گفت مبارک باد و مرا دعا گفت.

پدرم روز دیگر مرا پیش خواجه ابوسعید عیاری برد. او امام، مفتی و لغوی بود. مدتی پیش وی بودم و سیهزار بیت شعر جاهلی بر وی خواندم و حفظ کردم و در اثناء آن پیش شیخ ابوالقاسم بشر یاسین میرسیدم و از وی فواید بسیار میگرفتم و مسلمانی از وی در آموختم. پس از آن اندیشة فقه کردم و به مرو آمدم؛ پیش ابوعبدالله الخضری که مفتی عصر بود و از علم طریقت آگاه بود و از جملة وجوه ائمه بود» (جمال الدین ابوروح، 1366: 38).

بعد از آن، قصد سرخس کرد، نزدیک خواجه امام ابوعلی طاهر. او محدث و مفسر و امام عهد و شیخ بود. بامداد بر وی تفسیر خواندی و نماز پیشین علم اصول و کلام و نماز دیگر احادیث رسول (علیهالسلام) و تربت خواجه ابوعلی (رحمه الله) به سرخس است» (دامادی، 1367: 23)

 

القاب ابوسعید

ابوسعید در کلام نویسندگان و شاعرانی که نام وی را زیب دفترهای خود ساختهاند و از او سرگذشت نوشته یا ذکری به میان آوردهاند، با القاب و اوصاف فراوان یاد شده است که به نقل برخی از آنها میپردازیم:

در کتاب اسرارالتوحید و نیز کتاب حالات و سخنان شیخ ابوسعید و قریب به تمامی کتابهایی که نام او را آوردهاند، با لقب «شیخ» از او نام برده شده است. (دامادی، 1367: 23)

بنا به نقل محمد بن منور در اسرارالتوحید، ابوسعید از جانب حضرت خاتمالانبیاء محمد مصطفی(ص) لقب «خاتمالاولیا» یافته است. علاوه بر القاب یاد شده، در اسرارالتوحید از ابوسعید با القاب «شاه میهنه» و «عزیز روزگار» و «پیر صوفیان» و «مهتر میهنه» و «زاهد میهنه» نام برده شده است (همان).

هجویری، صاحب کشفالمحجوب، با القاب «شیخالمشایخ»، «شاهنشاه محبان» و «ملکالملوک صوفیان» از او یاد کرده است (هجویری، 1336: 206).

معینالدین محمد زمجی اسفزازی متخلص به «نامی» در کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، که آن را در 797 هجری تألیف کرده است، در چمن اول از روضة پنجم در ذکر بعضی خصائص قبهالاسلام بلخ دربارة سرخس توضیحاتی داده است و به مناسبت ذکر نام ابوسعید، از او با لقب قطب الابرار، سلطان الحرار و سلطان ابوسعید ابوالخیر یاد کرده است (اسفزازی، 1338: 137).

 

نام و نسب شیخ ابوسعید ابوالخیر

سمعانی در کتابالانساب نام و نسب شیخ را اینگونه مینویسد: «ابوسعید فضلبن احمد بن محمد یعرف با بن الخیر» (همایی، 1366: 137). یاقوت در المعجم البلدان در اشخاصی که از میهنه برخاستهاند، نام شیخ را ابیسعید فضلالله ابی الخیر مینویسد (همان).

دکتر ذبیحالله صفا نام و نسب او را اینگونه مینویسد: «ابوسعید فضلالله بن ابولاخیر محمد بن احمد میهنی» (صفا، 1363: 603). استاد سعید نفیسی در نام و نسب شیخ ابوسعید اینگونه بیان میکند: «ابوسعید فضلالله بن ابی الخیر محمدبن احمد میهنی معروف به ابوسعید ابوالخیر» (نفیسی، 1363: 61). بنابراین، نتیجه گرفته میشود که نام شیخ ما فضلالله و نام پدرش محمد بوده است.

 

مذهب و سلسله نسب ارادت شیخ ابوسعید

بنا به گفتة جمالالدین ابوروح در حالات و سخنان شیخ ابوسعید در مسائل دینی پیرو مذهب شافعی بوده است (کدکنی، 1366: 40). به نظر استاد همایی، نسب شیخ ابوسعید در مسلک عرفانی به حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) میپیوسته و نسبت به خاندان رسول اکرم(ص) ارادت کامل داشته است (همایی، 1366: 150)

استاد همایی میگوید: «شیخ ما از دست ابوعبدالرحمن سلمی خرقه گفت و ابوعبدالرحمن از دست شیخ ابوالقاسم نصرآبادی و وی از دست شبلی، وی از دست جنید، او از دست سری سقطی، او از دست معروف کرخی، او از دست امام جعفر صادق (ع)، او از دست پدرش امام محمدباقر(ع) و همچنین پدر از پدر تا حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) که به حضرت خاتمالانبیاء(ص) میپیوسته است (همان).

 

پیر خرقة ابوسعید و استادان او در طریقت

«پیر ابوالفضل به اصطلاح صوفیان، پیر صحبت شیخ بود اما پیر خرقه و ارشادش شیخ ابوعبدالرحمن سلمی بوده است که ابوسعید به اشاره پیر ابوالفضل نزد او رفت و خرقه از دست او پوشید» (همان: 149).

پس از رسیدن به خدمت شیخ ابوعبدالرحمن، مدت هفت سال به ریاضتهای شاقه پرداخت. گویند در مدت متمادی شیخ همیشه در کوهها و بیابانها به سر میبرد و با آب و علف صحرا روزگار میگذرانید. اگرچه دلیل قطعی در دست نداریم، اینگونه احوال را هم نمیتوانیم منکر شویم و همین اندازه میدانیم:

بیستون کندن فرهاد نه کاریست عجب

شور شیرین به سر هر که فتد کوه کن است

 

 

(همان: 150)

 

عطار نیشابوری در مورد خرقه پوشیدن ابوسعید ابوالخیر مینویسد: نقل است که پیر ابوالفضل ابوسعید را پیش عبدالرحمن سلمی فرستاد تا از دست او خرقه بپوشد و نزدیک ابوالفضل باز آمد. پیر گفت اکنون حال تمام شد با میهنه باید شد تا خلق را به خدای خوانی» (عطار نیشابوری، 1370: 247).

استاد همایی مینویسد: «در تصوف و سیر و سلوک نسب ارادتش به شیخ ابوالفضل حسن سرخسی و ابوعبدالرحمن سلمی نیشابوری و شیخ ابوالعباس قصاب آملی میپیوسته است» (همایی، 1366: 150).

 

مسافرتهای شیخ ابوسعید ابوالخیر

بخش مهمی از زندگی شیخ ابوسعید در نیشابور (مرکز فرهنگی خراسان بزرگ) و بخشی نیز در زادگاهش، میهنه، گذشت و جز مقداری سفر به نواحی پیرامون میهنه و نیشابور هرگز به سفر دراز و طولانی نرفته است و شاید مهمترین سفرش همان دیدار ابوالعباس قصاب در آمل و دیدار خرقانی در خرقان و ناحیة قومس باشد (کدکنی، 1366: 9).

 

 

در خرقان، شیخ ابوالحسن خرقانی خطاب به ابوسعید به منظور ستایش و بزرگداشت پیر میهنه گفت: «تو عزیزتر از آنی که تو را به مکه برند؛ کعبه به تو آرند تا تو را طواف کند» (صفا، 1366: 149)

 

در بسطام ساعتی سر در پیش افکند پیش تربت با یزید پس سر بر آورد و گفت اینجا جای پاکان است نه جای ناپاگان (همان: 151). سفرهای دیگر ابوسعید به باورد، نسا، آمل، دامغان، استرآباد، بست، مرورود، هرات و طوس بوده و عمدة اقامتش در نیشابور بوده است (دامادی، 2367: 16).

در این سفرها میان او و ارباب قدرت و بزرگان مشایخ عصر دیدارهایی صورت گرفت و عامة مردم این شهرها نیز به شرکت در مجالس وعظ و ارشاد ابوسعید علاقة فراوان نشان دادند؛ علاوه بر آنکه این سفرها بر شهرت، آوازه و اعتبار ابوسعید افزوده است.

 

مجاهدتها و ریاضتهای شیخ ابوسعید

با توجه به اینکه هر عارف وارستهای پس از تحصیل علوم ظاهری باید زیر نظر پیران روشنضمیر تهذیب و تزکیه شود، شیخ ما ابوسعید (قدس سره) مجاهدتها و ریاضتهای مشکل و متفاوتی را انجام داد تا درهای باطن به رویش گشوده شد.

ما در این مقاله برخی از ریاضتها و مجاهدتهای سلطان طریقت، ابوسعید ابوالخیر، را نقل میکنیم.

«پس چون شیخ ما پیش بوالفضل حسن رفت، پیر ابوالفضل او را در برابر صومعة خود خانه داد و پیوسته مراقب احوال او بود و آنچه را شرایط تهذیب اخلاق و ریاضت بود، به او میگفت. شیخ گفت یک شب همه خفته بودند و درهای خانقاه و شارستان بسته بود و ما با پیر ابوالفضل بر سر سفره نشسته بودیم و درمورد معرفت صحبت میکردیم؛ مسئله مشکل شد. لقمان را دیدم که از بالای خانقاه پرید و پیش ما نشست و آن مسئله را پاسخ داد؛ چنان که مسئله برای ما روشن شد و آن اشکال از بین رفت و دوباره پرید و از روزن بیرون رفت» (صفا، 1363: 27).

«چون که شیخ ابوسعید مدتی در آن خانقاه ریاضت کشید پیر ابوالفضل به ابوسعید دستور داد تا به صومعة او بیاید و مدتی با پیر در یک صومعه بودند و شب و روز مراقب احوال شیخ بود و او را به انواع ریاضتها دستور میداد. پس از آن، پیر ابوالفضل شیخ ابوسعید را به میهنه فرستاد و گفت: به پدرت خدمت کن. شیخ به میهنه آمد و مشغول زهدورزی شد و گفت: وسواسی عظیم پدید آمد چنان که در و دیوار را میشستم و هنگام وضو چندین آفتابه آب بر زمین میریختم و برای هر نمازی غسل میکردم و هرگز بر هیچ دیواری تکیه نکردم و در این مدت پیراهنی داشتم که هرگاه پاره میشد، پارهای بر آن میدوختم؛ طوری که آن پیراهن بست من شده بود.

شیخ ما هیچوقت با هیچکس دشمنی نکرد؛ مگر در هنگام ضرورت و با هیچکس سخن نگفت و در این مدت هنگام روز، هیچ نمیخورد و با یک تکه نان افطار میکرد و شب بیدار بود» (صفا، 1363: 28).

صاحب اسرارالتوحید میگوید: «و پیوسته جاروب بر گرفته بودی و مساجد میرفتی و ضعفا را بر کارها معونت میکردی و بیشتر شبها در میان آن درخت شدی کی بر در مشهد مقدس هست و خویشتن بر شاخی از آن درخت افکندی و به ذکر مشغول بودی. در کل احوال و در سرماهای سخت با آب سرد غسلها کردی» (صفا، 1363: 34).

 

کرامات شیخ ابوسعید ابوالخیر

مسئلة کرامات مرکز اصلی شخصیت تاریخی و افسانهای بوسعید است. در حقیقت، دو کتاب حالات و سخنان و اسرارالتوحید بر محور کرامات بوسعید تألیف شده است و دیگر نویسندگان متصوفه نیز که به زندگینامة وی پرداختهاند، از این کرامات وی به تفصیل سخن گفتهاند.

از آنجا که ستون  فقرات تصوف را مسئلة ولایت تشکیل میدهد و موضوع کرامت و ولایت از یکدیگر تقریباً تفکیکناپذیرند، هر صوفی به نوعی با مسئلة کرامت سر و کار دارد و زندگینامة همة مشایخ تصوف سرشار است از داستانهایی در باب کرامت آنان.

 

 

با این همه، هیچکس از صوفیان بیشمار تاریخ تصوف اسلامی، به اندازة ابوسعید با مسئلة کرامت مرتبط نبوده است و هیچکس به لحاظ شهرت به کرامات، به پای ابوسعید نمیرسد (کدکنی، 1371: 96).

 

متأخران نیز تکیه و تأکیدشان بر کرامات فراوان ابوسعید بوده است. نوربخش از او به عنوان جاسوس القلوب یاد میکند (همان).

استاد شفیعی کدکنی در مقدمة مستوفای خود بر اسرارالتوحید مینویسد: «بوسعید خرق عادت نداشته و فقط اشراف بر ضمایر و نوعی خواندن افکار دیگران داشته است. به عقیدة این حقیر کسی که مراحل سیر و سلوک را طی کند و به مبدأ آفرینش، یعنی حضرت حق، متصل شود، بنا به گفتة خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم که فرمود: «کن فیکون» میتواند در قوانین طبیعت دخل و تصرف کند و ابوسعید ابوالخیر اینگونه بوده است؛ زیرا انکار تصرف بوسعید در قوانین طبیعت، به معنای انکار مقام الهی اوست.»

استاد کدکنی در مقدمة مذکور، به طور ضمنی شیخ ابوسعید ابوالخیر را روانشناسی ماهر جلوه داده است نه عارفی روشنضمیر. این درست نیست؛ زیرا ابوسعید آنگونه که از مقدمة استاد کدکنی استنباط میشود، جاهطلب نبوده است که بخواهد با استفاده از جنبة روانشناسی بر مردم حکومت کند و آنها را مطیع خود گرداند.

نمونههایی از کرامات شیخ ابوسعید براساس اسرارالتوحید به تصحیح ذبیحالله صفا شریعت چیست و طریقت چیست؟

آوردهاند کی شیخ ابوالقاسم قشیری یک شب اندیشه کرد و گفت فردا به مجلس شیخ ابوسعید شوم و گویم کی شریعت چیست و طریقت چیست؟ تا جواب چه شنوم. دیگر روز پگاه به مجلس شیخ آمدم و بنشستم و شیخ در سخن آمد؛ پیش از آنک استاد امام سؤال کند، شیخ گفت: ای کسی که میخواهی کی از شریعت و طریقت سؤال کنی؛ بدانک ما جملة علوم در این بیت آوردیم کی:

از دوست پیام آمد که آراسته کن کار

اینست شریعت

مهر دل پیش آر و فضول از ره بردار

اینست طریقت

امام الحرمین ابوالعمالی (قدس الله روحه العزیز) گفته است کی هرچ ما در کتابها ثبت کردهایم و خواندهایم و تصنیف ساخته آن سلطان شریعت و طریقت شیخ ابوسعید (قدس الله روحه العزیز) درین یک بیت بیان کرده است.

 

جاسوس درگاه حق

از خواجه بوالفتح غضایری شنیدم کی گفت هر روز نماز دیگر بر در خانقاه شیخ بر سر کوی عدنی کویان دکانی بود؛ آب زدندی و برفتندی و فرش افکندی و شیخ آنجا بنشستی و پیران پیش شیخ بنشستندی و جوانان بیستاندی و موضع با نزهت و گشاده و خوش بودی. یک روز شیخ هم برین قرار نشسته بود، سر از پیش برآورد و گفت خواهید تا جاسوس درگاه خدای تعالی را ببیند؟ درین مرد نگرید. جمع باز نگریستند. کسی را ندیدند؛ در حال، استاد امام ابوالقاسم قشیری از سر کوی درآمد؛ سلام گفت و برگذشت. شیخ از پس قفای او نگریست و گفت: استاد استاد است.

 

توبهی شیخ عبدالله باکو

روزی شیخ عبدالله باکو به نزدیک شیخ آمد. شیخ در چهار بالش نشسته بود و تکیه کرده؛ از آن انکاری بدل او درآمد. شیخ گفت: به چهار بالش منگر به خلق و خوی نگر. چون شیخ این دقیقه بنمود، بدین لفظ موجز، شیخ عبدالله را آن انکار برخاست و توبه کرد کی دیگر بر شیخ هیچ اعتراضی نکند.

 

مدعیای که مرید شیخ شد

آوردهاند کی شیخ بوسعید یک روز مجلس میگفت. مدعیای آمده بود و در پس ستون نشسته و نظاره میکرد. شیخ را دید بر تخت نشسته و چهار بالش نهاده و کرامات ظاهر میگفت و او پنهان مشاهدهی حالات شیخ میکرد و به باطن انکار مینمود. شیخ روی به وی کرد و گفت: ای مرد که در پس ستون نشستهای؛ انکار را از دل بیرون کن و پیش آی. مرد از پس ستون بیرون آمد و در فریاد آمد و گفت: این چه خداوندیست؟ شیخ گفت: نه غلط کردهای این چه بیاختیاریست. فریاد از جمع برآمد و آن مرد توبه کرد و مرید شد.

 

حکایتنویس مباش

خواجه عبدالکریم، کی خادم خاص شیخ بود، گفت: روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ بر او مینوشتم. کسی بیامد که تو را شیخ میخواند. برفتم چون پیش شیخ رسیدم، گفت: چه کار میکنی؟ گفتم درویشی حکایتی چند خواست؛ از آن شیخ مینوشتم. شیخ گفت: یا عبدالکریم، حکایتنویس مباش؛ چنان باش کی از تو حکایت کنند و درین سخن چند فایده است: یکی آنک شیخ به فراست بدانست که عبدالکریم چه کار میکند؛ دوم تأدیب او کی چگونه باش؛ سوم آنک نخواست کی حکایت کرامات او بنویسند و با طرف برند و مشهور شود.

 

چند رباعی منسوب به ابوسعید ابوالخیر

غازی بره شهادت اندر تک و پوست

غافل که شهید عشق فاضلتر از اوست

در روز قیامت این بدان کی ماند

کاین کشتهی دشمن است و آن کشتهی دوست

 

 

(براون، 1367: 402)

 

الله به فریاد من بیکس رس

فضل و کرمت یار من بیکس بس

هر کسی به کسی و حضرت مینازد

جز حضرت تو ندارد این بیکس کس

 

 

(صفا، 1363: 401)

 

عیبم مکن ای خواجه اگر مینوشم

در عاشقی و بادهپرستی کوشم

تا هشیارم نشسته با اغیارم

چون بیهوشم به یار هم آغوشم

 

 

(براون، 1367: 402)

 

رفتم به طبیب و گفتم از درد نهان

گفتا از غیر دوست بر بند زبان

گفتم که غذا گفت همین خون جگر

گفتم پرهیز گفت از هر دو جهان

 

 

(براون، 1367: 401)

 

سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست

کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست

در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست

کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست

 

 

(هدایت، 36: بیتا)

 

از کعبه رهی است تا به مقصد پیوست

وز جانب میخانه ره دیگر هست

لیکن ره میخانه ز آبادانی

راهی است که کاسه میتوان داد به دست

 

 

(همان)

 

 

استاد شفیعی کدکنی در مقدمة اسرارالتوحید صفحة 112 تصریح میکند که شیخ ابوسعید بیش از یک ربعای و نیم نگفته و دیگر هرچه بر زبان او رفته، همه از پیران خود به یاد داشته است. آن یک رباعی و نیم این است:

جانا به زمین خابران خاری نیست

کش با من و روزگار من کاری نیست

با لطف و نوازش جمال تو را

در دادن صدهزار جان عاری نیست

چون خاک شدی خاک تو را خاک شدم

چون خاک تو را خاک شدم پاک شدم

 

برخی از سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر

 

 

شیخ را پرسیدند که تصوف چیست. گفت: این تصوف همه شرکست. گفتند: ایهالاشیح، چرا؟ گفت: از بهر آنک تصوف دل از غیر و جزو نگاه داشتنست و غیر و جزو نیست (صفا، 1363: 257).

 

شیخ گفت: داوری کافریست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است. شیخ گفت هزار دوست اندک بود و یک دشمن بسیار (همان).

گفت: درویشی روزی در پیش شیخ ما ایستاده بود به حرمت، چنانک در نماز ایستند. شیخ ما گفت: نیکو ایستادهای چنان که در نماز ایستند و لکن بهتر ازین آن بود که تو نباشی (کدکنی، 1367: 286).

شیخ میفرماید که: حجاب در میان خلق و خالق و زمین و آسمان و غیره نیست. پندار و معنی ما حجاب است؛ اگر از میان برگیریم؛ به او رسیم (هدایت، 35، بیتا)

هم او گفته است: تصوف آن است که آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید، نجهی (همان).

شیخ ما گفت: «الغناء تعب محبوب و الفقر راحه مکروهه»؛ یعنی، غنا رنجی است محبوب و فقر راحتی است نادلخواه و جملهی فضلا اتفاق کردهاند که هیچ کس در این معنی نیکوتر و موجزتر ازین نگفته است (کدکنی، 1367: 291).

شیخ ما گفت: هر که به خویشتن نیکو گمان است؛ خویشتن نمیشناسد و هر که به خدای بد اندیش است؛ خدای را نمیشناسد (همان).

شیخ ما گفت: کوه را به موی کشیدن آسانتر از آنک از خود به خود بیرون آمدن (همان).

 

نتیجه

در این مقاله مشخص شد که شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف روشنضمیری است که به دنبال شهرت و مقام نبوده بلکه به مقام فنای فیالله رسیده و هدفش ارشاد خلق خدا بوده است و بس. ابوسعید ابوالخیر به عنایت خاص الهی، قدرت تصرف در طبیعت را داشته و از این قدرت فقط به موقع و برای ارشاد مردم استفاده میکرده است. وی از کودکی به عرفان تمایل داشته. اما اهل سرودن شعر نبوده است و جز سه بیت شعر نگفته ولی سخنان زیبایی از او باقی مانده است. او با دشمنان مدارا میکرده و سعی داشته است آنها را هدایت کند.

 

منابع

1. ابوروح؛ جمالالدین؛ حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، انتشارات آگاه، 1366.

2. ادوارد براون؛ 1367، تاریخ ادبیات ایران، تهران، مترجم: فتحالله مجتبایی، 1367.

3. اسفزاری، محمدالزمجی؛ روضات الجنات، مترجم: محمد اسحاق، کلکته، 1338.

4. دامادی، سیدمحمد؛ ابوسعید نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1367.

5. صفا، ذبیحالله؛ تاریخ ادبیات در ایران، تهران، انتشارات کیهانک، 1363.

6. عطار، فریدالدین محمد؛ تذکره الاولیاء، تهران، انتشارات زوار، 1370.

7. محمدبن منور؛ اسرارالتوحید، تهران، چاپخانة سپهر، 1361.

8. هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، به تصحیح والنتین ژوکوفسکی، تهران، امیرکبیر، 1336.

9. هدایت، رضاقلیخان؛ ریاض العارفین، به تصحیح مهرعلی گرگانی، تهران، انتشارات پیکان، بیتا.

10. همایی، جلالالدین؛ تصوف در اسلام، تهران، مؤسسة نشر هما، 1366.

ارسال شده در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ - 6:24 عصر

نظرات

# پاسخ به: نگاهی به شیخ ابوسعید ابوالخیره «ره»   

مقاله ی بسیار سخته ای است. پیروز باشید.
۲۷ آبان ۱۳۹۲ - 3:56 عصر | فریبرز شهابی

# پاسخ به: نگاهی به شیخ ابوسعید ابوالخیره «ره»   

سلام!
با تشکر از شما استاد گرامی
خسته نباشید
۱۶ آذر ۱۳۹۲ - 9:24 صبح | مهسا

# پاسخ به: نگاهی به شیخ ابوسعید ابوالخیره «ره»   

سلام!
با تشکر از شما استاد گرامی
خسته نباشید
۱۶ آذر ۱۳۹۲ - 9:25 صبح | مهسا

# پاسخ به: نگاهی به شیخ ابوسعید ابوالخیره «ره»   

با سلام و خسته نباشید مقاله ی جالب و خوبی بود.ضمنا اگر مطالب بیشتری در دست دارید برای اینجانب ارسال نمایید با تشکر
۸ آبان ۱۳۹۳ - 10:51 صبح | دکتر امیرموسی زارعی

ارسال نظرات

عنوان:  
نام:  
آدرس الکترونیکی:
زبان:
توضیح:  
لطفا متن مقابل را در زیر وارد کنید
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)