0 - پیام , 0 - نظر

پیوندهای اصلی

دسته بندی مقالات

آرايه هاي ادبي
ادبيات تعليمي
ادبيات جهان
ادبيات حماسي
ادبيات داستاني
ادبيات عرفاني
ادبيات غنايي
ادبيات معاصر
انواع ادبي
تاريخ ادبيات
زبان فارسي
نقد ادبي
و ساير مطالب

بایگانی پیامها

بایگانی سال ۱۳۹۸

مرداد ۱۳۹۸، (۱۴)
تیر ۱۳۹۸، (۱)
خرداد ۱۳۹۸، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۷

مهر ۱۳۹۷، (۱۹)
مرداد ۱۳۹۷، (۲۲)
تیر ۱۳۹۷، (۲)
خرداد ۱۳۹۷، (۱)
اردیبهشت ۱۳۹۷، (۶)
فروردین ۱۳۹۷، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۶

اسفند ۱۳۹۶، (۴)
بهمن ۱۳۹۶، (۷)
دی ۱۳۹۶، (۷)
آذر ۱۳۹۶، (۲)
آبان ۱۳۹۶، (۳)
مهر ۱۳۹۶، (۲)
شهریور ۱۳۹۶، (۸)
مرداد ۱۳۹۶، (۱۰)
تیر ۱۳۹۶، (۷)
خرداد ۱۳۹۶، (۴)
اردیبهشت ۱۳۹۶، (۲)
فروردین ۱۳۹۶، (۱۳)

بایگانی سال ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۵، (۱۴)
بهمن ۱۳۹۵، (۱۰)
دی ۱۳۹۵، (۱۳)
آذر ۱۳۹۵، (۳)
آبان ۱۳۹۵، (۷)
مرداد ۱۳۹۵، (۹)
تیر ۱۳۹۵، (۵)
خرداد ۱۳۹۵، (۵)

بایگانی سال ۱۳۹۴

آذر ۱۳۹۴، (۱۱)
آبان ۱۳۹۴، (۸)
مهر ۱۳۹۴، (۳)
شهریور ۱۳۹۴، (۴۲)
مرداد ۱۳۹۴، (۲۲)
تیر ۱۳۹۴، (۲۰)
اردیبهشت ۱۳۹۴، (۲)
فروردین ۱۳۹۴، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳، (۸)
مهر ۱۳۹۳، (۳)
شهریور ۱۳۹۳، (۱۱)
خرداد ۱۳۹۳، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲، (۲۱)
مرداد ۱۳۹۲، (۱۵)
تیر ۱۳۹۲، (۴۴)
خرداد ۱۳۹۲، (۲)

بایگانی سال ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱، (۷)
مهر ۱۳۹۱، (۶)
شهریور ۱۳۹۱، (۱۲)
خرداد ۱۳۹۱، (۱۰)

بایگانی سال ۱۳۹۰

اسفند ۱۳۹۰، (۱۱)
آذر ۱۳۹۰، (۴)
آبان ۱۳۹۰، (۲)
مرداد ۱۳۹۰، (۲۰)

ويژگي‌‌هاي مهم زباني كليله و دمنه

 

دكترسعيد خيرخواه

مريم سادات سجادي بيدگلي

چكيده

در اين جستار ويژگيهاي مهم زباني كليله و دمنه شامل مواردي مانند صامت ميانجي بررسي شده است.

تغيير مصوت، تلفظهاي قديمي و لغتهاي پهلوي، لغتهاي قديمي، لغت در معني خاص، لغات عربي و فارسي، معاني حروف اضافه، املاي كهن كلمات و انواع «ي»، چون + صفت+ ي، انواع فعل، مصدر، انواع «را» و نظاير آن را بررسي كردهايم تا ظرافتهاي خاص سبك زباني اين كتاب ارزشمند را به دانش‌‌دوستان ادب فارسي عرضه نماييم.

 كليدواژهها: كليله و دمنه، سبك زباني، ويژگيهاي سبكي

 

درآمدي بر سبك و سبكشناسي

سبك در لغت به معني گداختن و ريختن زر و نقره در قالب است ولي ادباي قرن اخير سبك را مجازاً به معناي «طرز خاصي از نظم يا نثر» (شميسا، 1384: 15) به كاربردهاند.

 سبك در اصطلاح ادبيات عبارت است از روش خاص ادراك و بيان افكار بهوسيلة تركيب كلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبير. سبك پيوندي است كه ذهن و زبان آدمي در گفتار و نوشتار مييابد. سبك در واقع كنش و واكنش معني و شكل در گفتار و نوشتار است. (عباديان، 1368: 9)

براي تعريف سبك ميتوان به سه مقوله توجه كرد: 1. نگرش خاص، 2. گزينش، 3. عدول از هنجار. در واقع اين سه مقوله يكي است و به يك موضوع از سه زاويه نگاه شده است.

 

سبكشناسي

سبكشناسي (Stylistics) علم يا نظامي (Discipline) كه از سبك (Style) بحث ميكند. (شميسا، 1384: 15) سبكشناسي در ايران به قرن اخير مربوط ميشود و بنيانگذار آن استاد بهار است.

كتاب «سبكشناسي» بهار براساس زبانشناسي تاريخي نگاشته شده و به بررسي تحول و دگرگوني لغات در متون پرداخته است. سيروس نيز در كتاب «كليات سبكشناسي» انواع سبكها را چه در شعر و چه در نثر، بررسي كرده است. اميد است سبكشناسي، اين علم نوپا، بيشتر مورد توجه اديبان قرار گيرد و مباني علمي آن گسترش يابد.

 

ويژگيهاي مهم زباني كليله و دمنه

الف. مختصات آوايي

1. صامت ميانجي: در كليله از آن به دو صورت استفاده شده است: يكي «همزه» و صورت ديگر «واو»؛ مثل: بر بالائي و نيكوي كردن.

1. اين قدر تقرير افتاد از دريايي جرعهاي و از دوزخ شعلهاي بايد پنداشت. 208/ 9

2. و همچنان نيكوي كردن به جاي كسي كه در مذهب خود اهمال حق و نسيان شكر جايز شمرد. 123/ 3

 

2. تغيير مصوت: تبديل صامت+ مصوت™ صامت+ مصوت ديگر: اي به ي

1. چنان كه چرخ بيچهارپايه راست نيست. 21/4

2. آهو به كران آب رسيد اندكي بخورد چون هراساني بيستاد. 183/ 12

3. تلفظهاي قديمي: استاد خانلري مينويسد در قرون نخستين: «هنوز چگونگي تلفظ واكهاي هر كلمه صورت ثابت و واحدي ندارد» (تاريخ زبان فارسي ج1: 359) بدين ترتيب، هر نويسنده لغت را با تلفظ خود به كار ميبرد. بعد از درسي شدن فارسي، اندك اندك برخي از تلفظها تثبيت ميشود.

ابدال: يكي از مهمترين تحولات آوايي فارسي از دورة ميانه به دورة جديد ميباشد. (باقري، 1387: 153)

é به وَداع آمدهايم، پدْرود باش اي دوست گرامي و رفيق موافق. 111/ 3

é جوابي درشت بي علم شگال برسانيدند. 319/ 3

é صورتهاي كهنتر لغات: 1. پوشيده نماند كه چون ملك متفكر باشد بُستاخي نيارند كرد. 362/ 13

é و هركه از فيض آسماني و عقل غريزي بَهْرَوْمَنْد شد. 28/ 11

é و چون خواهند كه بستيهنْد بانگ برزند. 323/ 12

 درهمريختگي: 1. و شفقت بذاذري و لطف دوستي چندان باقي است. 121/ 3

تغيير مصوت كوتاه (حركت):

é و اگر زن بدكار قصد جُوانِ غافل نكردي، جان شيرين به باد ندادي. 79/2

é و دُبَير آسمان چاكر بيان او. 357/ 11

 

4. فتحه به جاي كسره: برخي از لغات كه امروزه به كسر تلفظ  ميشود، در قديم به فتح تلفظ ميشده است:

1. كه اگر ايشان بگذارند بكشم و اگر نيك بكَشند بگذارم. 347/ 15

2. و مردم هزار سال تا از دشمن مستولي ايمن نگردد گرمي سينة او نيارامد. 235/ 15

 

5. صورتهاي نوشتاري: در كليله و دمنه «هاي» غير ملفوظ نوشته نميشده و همچنين سرهم نويسي ملاك شيوة نوشتاري است.

é و به جاي بتكدها مساجد بنا افتاد. 13/ 3

é اگر اين شهد و روغن به ده درم بتوانم فروخت از آن پنج سر گوسپند خرم، هر ماهي پنج بزايند و از نتايج ايشان رمها سازم. 263/ 8

 

2. مختصات لغوي

1. استعمال لغات پهلوي:

اندر: و شرايط بحث اندران تقديم نموده. 48/13

نزديك: 1. و پوشيده نماند كه علم طب نزديك همه خردمندان و در تمامي دينها ستودهست. 44/ 10

بي از آن: 1. مثلاً نفاذ كار دهقان هم بي از آن ممكن نگردد. 7/1

2. استعمال برخي از كلمات عربي به جاي فارسي معمول: استعمال لغاتي مثل: عظيم و خصم

1. چه خون ريختن كاري صعب است. 364/ 14

2. اين سخن در دل شير موقع عظيم يافت. 155/ 7

 

3. استعمال لغات فارسي قديم: فراز آمدن (به معني چيزي به فكر و عقل رسيدن)

1. گفت: در معني ترك جنگ و كراهيت خراج و تحرّز از جلا  آنچه فراز آمده است باز نموده آمد. 211/ 6

باز نمودن (در معني توضيح دادن): 1ــــ و آنچه رفته باشد بازنمايم. 73/7

بازانداختن (ارائه كردن): 1ــــ و ملك آن را بر راي جهاننماي خود، كه آينه فتح است و جام ظفر، بازاندازد. 135/8

 

4. استعمال مصادر عربي به صورت صحيح عربي: يعني بدون افزودن يا ء مصدري فارسي:

راحت به جاي راحتي و سلامت بهجاي سلامتي و قناعت بهجاي قانعي و طمع بهجاي طامعي و بخل به جاي بخيلي و عزت به جاي عزيزي و نظر به جاي ناظري و عجز بهجاي عاجزي و صبر بهجاي صابري و شرف بهجاي شريفي.

- بيش مرا در زندگاني چه راحت و از جان و بينايي چه فايده؟ 149/3

- و لذت فراغت و حلاوت قناعت به كام من پيوسته بودي. 245/9

 

5. لغات در معني خاص: بيش در معني ديگر:

- و رجوع به سِمَتِ اصل بيش ممكن نگردد. 347/ 3

لغت قوم در معني زوجه و همسر: 1ـــ و بشناخت كه بربام دزدانند، قوم را آهسته بيدار كرد. 49/ 4

چه در معني زيرا: در كليله و دمنه يكي از پركاربردترين واژههاست و ميتوان آن را لغت مختص خواند.

- هيچكس چيزي نگفت، چه ايشان را در كار او يقين ظاهر نبود. 145/ 9

 

6. معاني حروف اضافه: معاني به:

- به تعديه كه حكم «را» براي مفعول دارد:

به ترك ناشايست بگفت. 337/13

- «به» به معني با (بهوسيله): 1. دمنه گفت: بدانستم لكن هركه به ملوك نزديكي جويد براي طمع قوت نباشد كه شكم به هر جاي و به هر چيز پر شود. 62/ 13

معاني كه: الف: كسي كه: - آن كه جامهاي سپيد پوشد و شيشهگري كند.381/ 2

ب. زيرا كه (كة تعليلي): و از مقاربت جاهل برحذر بايد بود كه سيرت او خود جز مذموم صورت نبندد. 121/11

 

7. تركيبهاي فارسي مختص كليله و دمنه:

 اين تركيبها در كليله و دمنه به صورت مكرر به كار گرفته شده است. ميتوان گفت اين لغات در واقع لغات خاص و ويژة كليلهاند و استاد بهار در كتاب «سبكشناسي»اش ذكر كردهاند كه ديگران از اين لغات تقليد كرده و آنها را به كار گرفتهاند. اينك نمونههايي از آن: بر اطلاق: مطلقاً؛ برقضيت: به قاعده، به حكم؛ بر سبيل: از راه؛ بر وجه: از روي؛ در جمله: خلاصه؛ از وجه: از روي؛ بر فور: فوري؛ در وجه: از روي؛ در امكان: در قدرت و طاقت؛ بر بديعه: بدون انديشه؛ در ضبط: به تصرف؛ جمله شدن و جمله كردن: گرد هم آمدن و گرد كردن؛ در توقف داشتن: كار را فرو گذاشتن و رها كردن؛ حاجت برداري: برداشتن حاجت؛ رفع غصه؛ بيقولي:  بدقولي ؛ برطبق: مطابق؛ بر اين جمله: بر اين طرز، اوليتر.

نمونه‌‌‌هاي به كار رفته در جملات: پادشاه بر اطلاق اهل فضل و مروت را به كمال كرامات مخصوص نگرداند. 65/ 2

2. باخه برفور بازگشت و به نجح مراد و حصول غرض واثق شد. 252/ 1

 

8. لغات فارسي

در كتاب سبكشناسي بهار آمده است كه كليله لغات فارسي را داراست كه در كتب قديم كمتر آورده شده است (سبكشناسي بهار، جلد2، گفتار چهارم: 262)

اينك نمونههاي آن: آوند: به معني ظرف، به تگ ايستادن، آراسته: مخلّع، أنباغ: در معني هوو، چشم شسته، فروموليدن، چربك، پاي دام، دل نمودگي، سمج گرفتن: نقب زدن، زخمگاه: مقتل، ستبرروي، روزكور: كوردل و نادان، دستگرايي كردن، به خويشتن نزديك نشستن: بر سر جاي خود نشستن، شاياني، گواران، نمودن، مالش، رهايش، دانگانه: قوت و خواربار، بلابندي، گربه شاني، آسان گرفتن: اهميت ندادن، ستيهيدن، دست موزه، خُرد حوصله.

1. زينهار تا در ساختن توشة آخرت تقصير نكني،كه بنيت آدمي آوندي ضعيف است پر اخلاط فاسد. 45/11

2. در اين ميان، أنباغ او آن جامة ارغوان پوشيده بريشان گذشت. 374/ 6

 

9. لغات عربي در كليله و دمنه

در بخش لغتهاي عربي بايد گفت كه واژههاي عربي در كليله بيشتر از قرنهاي چهارم و پنجم ميباشد. به قول استاد بهار در سبكشناسي، اگر هر صفحه را بيست سطر در نظر بگيريم، صدي بيست و دو لغت عربي در كليله وجود دارد.

صفات فاعلي و مفعولي: كه تازه وارد زبان فارسي شده در اين كتاب بسيار است؛ از جمله:

مدفوع، قاصر، مثبت، متقسّم: مشوش شده، متصور، مستظهر: پشتگرم، اليف: انسگرفته

متردّد، مستظهر، مدّخر (ادخار): اندوخته، ممهّد: گسترانيده، محرّض: اسم فاعل از تحريض برانگيخته شده (فرهنگ معين)، مبغّض: مورد بغض، دشمن داشته شده، منغّض: ناگوار گردانيده

مستزيد: دلگير شدن، مبرم: استوار و محكم و غيره

اين مثال بدان آوردم تا راي ملك را روشن شود كه بدين آواز متقسّم خاطر نميبايد شد. 71/3

- كه صيت عدل و رافت او بر وجه روزگار باقي است و ذكر بأس و سياست او در صدور تواريخ مثبت تا بدان حد كه سلاطين اسلام را در نيكوكاري بدو تشبيه كنند. 19/ 7

 

 

پ. مختصات نحوي

1. آوردن واو عطف در آغاز كلام

- و كتاب كليله و دمنه پانزده بابست، از آن اصل كتاب كه هندوان كردهاند ده بابست. 37/ 21

- و هركه در مقام توكل ثبات قدم برزد. 414/8

 

 

2. انواع (ي): ياي شرطي

- و اگر بدگماني صورت بستي، هرگز اين رغبت نيفتادي، 167/ 11

ياي استمراري:

- و ني بستي بود كه ايشان در آنجا جمله شدندي و بازي كردندي و سرگذشت گفتندي. 84/ 5

 

3. تركيب چون + صفت + ي:

- ديگر روز مادر شير به ديدار پسر آمد، او را چون غمناكي يافت. 129/ 7

 

4. ضمير: در بخش ضمير تغيير شناسه فعل دوم بسامد بالايي دارد. در كتاب «دستور زبان فارسي» جزء كاربردهاي كهن فعل ميباشد. (انوري و احمدي گيوي، 1385: 334)

- چنان كه از برادران و خواهران مستثني شدم و به مزيد تربيت و ترشح مخصوص گشت. 44/ 5

ارجاع «او» و «وي» به غيرجاندار:

- آوردهاند كه در ناحيت كشمير متصيدي خوش و مرغزاري نزه بود كه عكس رياحين او پر زاغ چون دم طاووس نمودي. 158/ 4

 

5. انواع «را»: را به معني «به»:

- در اين ميان مردي آنجا رسيد، مرغ را گفت: رنج مبر 1170/ 3

را فكه اضافه: - صدق اين حديث كه يكي از معجزات باقي است جهانيان را معلوم گردد. 4/2

6. صفت تفضيلي: در معني عالي:

-  و پسنديدهتر سيرتها آنست كه به تقوي و عفاف كشد و توانگر خلايق اوست كه بطر نعمت بدو راه نيابد. 95/ 4 و 5

- و بشناختم كه آدمي شريفترِ خلايق و عزيزتر موجودات است. 56/ 9

7. آن و اين در نقش حرف تعريف:

- در كتب طب آوردهاند كه فاضلتر اطبّا آنست كه بر معالجت از جهت ذخيرت آخرت مواظبت نمايد كه به ملازمت اين سيرت نصيب دنيا هرچه كاملتر بيابد. 44/ 12

- و قويتر سببي ترك دنيا را مشاركت اين مشتي دون عاجز است كه بدان مغرور گشتهاند. 45/ 8

 

8. فعل مضارع: استعمال صيغة مضارع مصدر شايستن و هركه بدين خصال متحلّي گشت شايد كه بر حاجت خويش پيروز گردد. 32/ 10

- از امروز چيزي ذخيره كنيد كه توشه راه را شايد. 309/ 14

فعل مضارع بدون «مي» و «ب»:

- چون به زيارت دوستي روند و خواهند كه روز برايشان به خرمي گذرد. 251/ 10

- چنان كه جمال خورشيد روي زمين را منور گرداند و آب زندگاني عمر جاويد دهد. 40/ 5

 

9. فعل امر: فعل امر بدون «ب»:

- و اگر از آن جهت رنجي تحمل بايد كرد سهل شمري و آن را از مؤونات مروت و مَكرُمَت شناسي. 34/ 9

تدبيري انديش كه متضمن  فراغ باشد. 242/ 3

فعل امر با مي و با پيشوند:

- در آن مبادرت متعين شمرم ميدان كه حديث گذشتن من از دريا متعذّر است. 247/ 5

- اكنون اگر ميسر گردد، بازگوي داستان دوستان يكدل. 157/ 5

 

10. فعل ماضي: آوردن باء بر سر فعل ماضي:

1. در آن ميان، شنزبه بانگي بكرد بلند و آواز او چنان شير را جاي ببرد كه عنان تمالك و تماسك از دست او بشد. 70/6

2. برزويه دست و پاي نوشروان ببوسيد. 37/ 15

 

11. فراواني افعال پيشوندي:

- دل از آهن برداشت، گفت: امروز مهمان من باش. گفت فردا بازآيم. 122/ 10 و 11

- بازرگاني بود بسيار مال و او را فرزندان درسيدند. 59/6

 

12. وجه مصدري: 1. شير مادر را گفت كه: دانستم، باز بايد گشت. 131/ 17

- اگر دريا در موج آيد و بچگان را در ربايد آن را چه حيلت توان كرد؟ 110/8

 

13. فعل مجهول: فعل چندان مرسوم نبود و بيشتر با سوم شخص جمع به صيغة معلوم ميگفتند.

- در اثناي آن به سمع او رسانيدند كه در خزاين ملوك هند كتابيست. 29/ 13

- و آنگاه مثال داد تا روزي مسعود و طالعي ميمون براي حركت او تعيين كردند. 30/ 14

فعل مجهول با آيد:

- در آن هم جانب ايجاز و اختصار را به رعايت رسانيده آيد. 6/7

- و اكنون نكته‌‌اي چند از سخنان اميرالمؤمنين منصور ايراد كرده آمد. 20/ 12

14. فعل دعايي:

- هر كس كه در وفاي تو سوگند بشكند پشت و دلش به زخم حوادث زمانه شكسته باد. 273/ 10

ايزد تعالي كافّه مؤمنان را سعادت توفيق كرامت كناد و درهاي علم و حكمت بريشان گشاده گرداناد. 19/ 12 و 13

 

15. لازم و متعدّي: متعدّي كردن با «آنيدن»:

- و برزويه روزگار دراز با هراس تمام در نبشتن آن مشغول گردانيد. 24/ 14

- معلوم گشت داستان ساعي نمّام كه چگونه جمال يقين را به خيال شبهت بپوشانيد. 127/ 1و 2

 

16. افعال در معني اصلي يا كهن يا خاص: ايستاد در معني شد و ماند: 1ـــ كار ميان ايشان به مدت گرم ايستاد. 218/ 1

به كار بردن فعل نمايند در معني نشان دادن:

- و در صورت جنايت و كسوت خيانت به مخدوم نمايند. 104/ 13

شرع در معني شروع كردن (فعل آغازي): - هركه بياشارت ناصحان و مشاورت خردمندان در كارها شرع كند. 210/ 14

 

17. فعل نقل حكايت: هنگام نقل كردن حكايتها در كليله از واژة «آوردهاند» كه ماضي نقلي است استفاده شده است و بسامد بالايي دارد. گاهي فعلهاي ديگر كه آن هم بيشتر ماضي و ماضي نقلي ميباشد، استعمال شده است.

- آوردهاند كه در زمين هند شگالي بود. 308/ 14

- آوردهاند كه در مرغزاري كه نسيم آن بوي بهشت را معطر كرده بود. 86/ 6

 

18. جملهبندي: نحو و جملهبندي در كليله به گونهاي است كه از زبان عربي تأثير زيادي نگرفته و نمونههاي ايجاز مانند نثرهاي پهلوي و دري قديم در آن آشكار است. ميتوان گفت كليله بهترين نمونه نحو و نويسندگي زبان فارسي است.

 

ايجاز

- آوردهاند كه روباهي در بيشهاي رفت آنجا طبلي ديد پهلوي درختي افكنده و هرگاه كه باد بجستي شاخ درخت بر طبل رسيدي و... 70/ 15

- او را بگرفت و محكم ببست و روي باز نهاد. 185/ 12

 

مقدم داشتن فعل بر متمم فعل و مفعول:

- و اين نيك آسان بودي بر من. 251/ 3

- شير گفت: من كاره شدهام مجاورت گاو را. 98/ 8

 

حذف فعل به قرينه: لفظي يا معنوي:

- و قدر اين نعمتها اول و آخر كه به هم پيوندد كساني توانند شناخت كه به صلاح اسلاف مذكور باشند و به نزاهت جانب و عفت ذات مشهور [باشند]. 332/ 7

- جناح احسان و انعام او بر عالم و عالميان گسترده [است] و نوبت جهانداري به حكم استحقاق، هم از وجه ارث و هم از طريق اكتساب بدو رسانيده [است] و خلايق اقاليم را در كنف حمايت و رعايت او آورده [است]. 9/ 4 و 5

 

طولاني بودن جمله: (اطناب)

- و همت مردمان از تقديم حسنات قاصر گشته با آنچه ملك عادل انوشروان كسري من قباد را سعادت ذات و يمن نقيبت و رجاحت عقل و ثبات راي و علو همت و كمال مَقدِرَت و صدق لهجت و شمول عدل و راحت و افاضت جود و سخاوت و اشاعت حلم و رحمت و محبت علم و علما و اختيار حكمت و اصطناع حكما و ماليدن جباران و تربيت خدمتكاران و قمع ظالمان و تقويت مظلومان حاصل است ميبينم كه كارهاي زمانه ميل به ادبار  دارد... 55/ 13 تا 18

 

نتايج

- صامت ميانجي «همزه» بسامد بالاتري نسبت به «واو» دارد. در بخش تغيير مصوت، تبديل صامت+ مصوت™صامت+ مصوت ديگر زياد به كار رفته است و در بخش تلفظهاي قديمي بيشترين آمار مربوط به ابدال است.

- در بخش صورت كهن لغات سه واژه يافت شد. در بخش درهم ريختگي، كلمة «بذاذر» و در قسمت تغيير مصوت كوتاه، واژههايي از قبيل جُوان، سَخُن، زُبان، دُبير، كُهُن، و غيره را ميتوان نام برد. همچنين فتحه به جاي كسره در كليله و دمنه بسامد بالايي دارد.

- لغات پهلوي «اندر» و «نزديك» بسامد بالايي دارند و همچنين آوردن واو عطف در آغاز كلام.

- جمعهاي مكسر و غيرمكسر عربي و صفتهاي فاعلي و مفعولي و مصدرهاي عربي كه تازه وارد زبان پارسي شدهاند، در اين كتاب زياد است. جمع با «ان» و «ات» هم بسيار زياد است و نيز استفاده از «ان» در مقابل «ها» در كليله به چشم ميخورد.

- استعمال صيغة مضارع مصدر «شايستن» و فعل مضارع بدون «مي» و «ب» و فعل امر بدون «ب» و آوردن باء بر سر فعل ماضي و افعال پيشوندي در سرتاسر كتاب ديده ميشود.

- در قسمت انواع «ي»، ياي استمراري و ياي شرطي در اين كتاب بسامد بالايي دارد. همچنين صفت تفضيلي در معني عالي در كليله زياد ميباشد.

- فعل مجهول كه با سوم شخص به صيغة معلوم ميگفتند، در اين كتاب زياد است. همچنين فعل مجهول با «آيد» و در ميان فعل‌‌‌هاي دعايي فعلهاي «باد» و «مباد» زياد ميباشد.

- در بخش جملهبندي، مقدم داشتن فعل بر متمم و مفعول بيش از ده مورد به كار رفته است. حذف فعل به قرينة لفظي و معنوي بسامد بالايي دارد. گاه جملههاي طولاني و متصل كردن آنها با حرف ربط هم ديده ميشود.

 

منابع

1. انوري، حسن، احمديگيوي، حسن؛ دستور زبان فارسي2، چاپ اول، فاطمي، 1385.

2. باقري، مهري؛ تاريخ زبان فارسي، نشر قطره، چاپ سيزدهم، 1387.

3. بهار، محمدتقي؛ سبكشناسي، جلد 1 و 2، انتشارات اميركبير، تهران، 1357.

4. خطيبي، حسين؛ فن نثر در ادب فارسي،  انتشارات زوار، چاپ سوم، تهران، 1386.

5. دهخدا، علياكبر؛ امثال و حكم، انتشارات اميركبير، چاپ نهم، 1376.

6. ____، فرهنگ لغت، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1373.

7. شميسا، سيروس؛ كليات سبكشناسي، انتشارات ميترا، 1384.

8. ____، سبكشناسي نثر، انتشارات ميترا، 1390.

9. صفا، ذبيحالله؛ تاريخ ادبيات ايران، انتشارات ققنوس، 1385.

10. عباديان، محمود؛ درآمدي بر سبك و سبكشناسي در ادبيات، انتشارات جهاد دانشگاهي، دانشگاه تهران، 1368.

11. معين، محمد؛ فرهنگ فارسي، انتشارات سرايش، چاپ دهم، تهران، 1386.

12. مينوي، مجتبي؛ تصحيح و توضيح كليله و دمنه، انتشارات اميركبير، 1386.

13. ناتل خانلري، پرويز؛ تاريخ زبان فارسي، جلد 1 و 2 و 3، انتشارات فردوس، چاپ ششم، 1377.

14. ____، دستور تاريخي زبان فارسي، انتشارات توس، 1372.

 

ارسال شده در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ - 9:03 صبح

نظرات

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است

ارسال نظرات

عنوان:  
نام:  
آدرس الکترونیکی:
زبان:
توضیح:  
لطفا متن مقابل را در زیر وارد کنید
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)