0 - پیام , 0 - نظر

۱۸ اسفند ۱۳۹۳

فتنه و علل فتنه‌ها


بسم الله الرحمن الرحيم

فتنه و علل فتنه‌ها

                                                 محمدشريفي ريگي

                                              دبير شهرستان لردگان

چكیده

فتنه از یك آزمایش فردی یا گروهی (یك ملت) شروع و به ایجاد غوغا و فساد و اختلاف آرا در جامعه منجر می‌شود. شناخت عوامل ایجاد فتنه از جمله پیروی از هوای نفس و بدعت‌های در دین و نیز اختلاف‌آرا و كنار گذاشتن شاخص‌ها و اصول و همچنین پایبندی به اموال و اولاد و پست‌ها و مقام‌های دنیوی باعث می‌شوند كه هر فرد یا ملتی بتواند هنگام مبتلا گردیدن به آن‌ها به سرعت درصدد نجات خود برآید و برای رهایی از این مهلكه از خداوند یاری جوید.

 

كلیدواژه‌ها: فتنه، آزمایش، بدعت، هوای نفس، ولایت فقیه

 

مقدمه

قدر متیقن این است كه «فتنه» در واقع یك آزمایش است، كه بسته به موقعیت و شخصیت افراد پیش می‌آید و دامنة آن ممكن است شخصی یا فراگیر و عمومی باشد. دستاورد این آزمایش منجر به ایجاد اختلاف عقاید، اندیشه‌ها، آشوب و بلواهای اجتماعی و آشفتگی و گمراهی عده‌ای از انسان‌ها و بعضاً به تضعیف یك نظام حكومتی منجر می‌گردد.

طبق نظام خلقت، همة انسان‌ها در معرض فتنه و آزمایش قرار دارند، همان‌گونه كه خداوند در قرآن می‌فرماید:  أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَكُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یفْتَنُونَ (العنكبوت/2) آیا مردم گمان كردند همین كه بگویند ایمان آوردیم (برای ایشان كافی است) و مورد امتحان واقع نمی‌شوند؟

در حقیقت، فتنه‌ها و اسباب آزمایش‌ها بنا بر موقعیت اشخاص متفاوت‌اند. نسبت به بعضی سنگین‌تر و نسبت به بعضی دیگر در حد همان‌هاست. موقعیت زمانی و مكانی آن هم معین نیست حتی ماده آزمایش و سبب آن معین نیست و طبق سخن پیامبر اكرم صلي الله عليه وآله : پیش از رستاخیز فتنه‌ها چون قطعات شب تاریك پدید می‌آیند (نهج‌الفصاحه: 283).

 

مفهوم لغوی

فتنه در لغت به معنای «اختلاف میان مردم، آشوب، ابتلا و آزمایش، پند، عذاب و جمع آن فِتَن است» (عبدالنبی، 1381: 776).

همچنین به معنای اختلاف مردم در رأی و تدبیر، شورش، غوغا، آشفتگی و گمراهی نیز آمده است (جبران مسعود، 1387: 588).

 

فتنه در قرآن

فتنه در آیات قرآن به تمامی معانی یاد شده آمده است:

1. فریب دادن: يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ

أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ ... (الأعراف/ 27): ای فرزندان آدم، مبادا

شیطان شما را فریب دهد، همان‌طور كه پدرتان حضرت آدم را

فریب داد و از بهشت بیرون راند.

2. آزمایش و امتحان: ... رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ (یونس/ 85): پروردگار ما را اسباب آزمایش برای گروه ظالمین قرار مده.

3. فتنه‌گری و آشوب: ... الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ...(البقرة/ 191): آشوب و فتنه‌انگیزی از قتل و خونریزی شدیدتر است.

4. مصیبت و عذاب و آفت: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یعْبُدُ اللهَ عَلی‏

حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی‏

وَجْهِهِ... (الحج/ 11): و از بین انسان‌ها فردی هست كه فقط

خداوند متعال را از روی ظاهر (لقلقة زبان) می‌پرستد و هنگامی كه به او خیر و خوبی برسد، به خداوند اطمینان پیدا می‌كند و هنگامی كه به او آفت یا مصیبتی برسد، از عبادت خداوند روی برمی‌گرداند.

 

علل ایجاد فتنه‌ها

الف) هواپرستی‌

پیروی از هوای نفس و تمایلات و غرایز سركش بزرگ‌ترین دشمن انسان و علت بروز فتنه‌ها در زندگی شخصی و اجتماعی افراد است. هوای نفس در حقیقت همان خواهش‌های كنترل نشده و طغیانگر دل انسان است كه اگر تحت كنترل عقل و تعالیم الهی قرار نگیرد و بی‌قید و شرط و مطابق خواستة دل باشد باعث نابودی انسان و گمراهی و انحراف جامعه می‌شود. در روایات یكی از آفات دین را پیروی از هوای نفس دانسته‌اند.

امام علی عليه السلام می‌فرماید: آفت دین پیروی كردن از هوای نفس است (مكارم شیرازی، 1387: 39). أَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ... (الفرقان/43): آیا ندیدی كسی كه هوای نفس خود را معبود خود انتخاب كرد. در حقیقت كسی كه پیرو خواسته‌های دل گردید در مقابل هوای نفس نیز سجده می‌كند.

امام علی عليه السلام  فرمودند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم، یكی پیروی از هوای نفس و دیگری داشتن آرزوهای دراز؛ اما پیروی از هوای نفس، در واقع شما را از حق (گفتن یا عمل به آن) باز می‌دارد و اما درازی آرزو آخرت را فراموش می‌سازد (كلینی، ج 3: 283-282).

پس هنگامی كه اشخاص در معرض فتنه‌ها قرار می‌گیرند اگر عقل و درایت و پیروی از تعالیم معنوی و الهی را به‌كار نگیرند در معرض انحراف واقع می‌شوند و در نتیجه تصمیم‌هایی می‌گیرند كه برخلاف حق است و انسان، باطل را گویا حق می‌بیند و می‌پندارد.

امام علی عليه السلام در خطبة 7 نهج‌البلاغه می‌فرمایند: منحرفان شیطان را معیار كار خود گرفتند و شیطان نیز آن‌ها را رام خود قرار داد و در دل‌های آن‌ها تخم گذاشت و جوجه‌های خود را در دامن خود پرورش داد و با چشم‌های آن‌ها می‌نگریست و با زبان‌های آن‌ها سخن می‌گفت و سپس با یاری آن‌ها بر مركب گمراهی سوار شد و كردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد (نهج‌البلاغه، دشتی: 43).

 

ب) بدعت

یعنی نوآوری و در واقع یعنی ایجاد سنت جدید در دین و به معنای جعل مقررات و قوانینی مخالف قرآن است. بدعت‌گذار یا بدعت‌گذاران كسانی هستند كه در جامعة اسلامی، سنتی را ایجاد كنند كه برخلاف قرآن و سیرة پیامبرصلي الله عليه وآله  باشد یا اینكه از معارف دینی تفسیرهای غلط و مطابق با میل و خواستة خود بیان كنند.

امام باقرعليه السلام فرمودند كه امام علی عليه السلام برای مردم خطبه می‌خواند و فرمود: ای مردم، همانا آغاز فتنه (آشوب‌ها) پیروی از هوس‌ها و بدعت‌گذاری در احكام آسمانی است، نوآوری‌های كه قرآن با آن مخالف است و مردانی كه با دو انحراف یاد شده (پیروی از شیطان و هوای نفس و بدعت در دین) بر مردان دیگر سلطه و ولایت یابند، اگر باطل با حق مخلوط نمی‌شد بر طالبان، حق پوشیده نمی‌ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص می‌گشت زبان دشمنان قطع می‌گردید. اما قسمتی از حق را و قسمتی از باطل را می‌گیرند و به‌هم می‌آمیزند (كلینی: 159، و نهج‌البلاغه خ5: 79، دشتی). به‌طور مثال در تاریخ 2/7/78 روزنامة صبح بیان داشت: علت اصلی قیام امام حسین عليه السلام احیای سیرة ابوبكر و عمر بود (شیرازی: 18 و 19) و در روزنامة نشاط 30/1/78 نگاشتند: زیارت‌نامه‌های امام حسین عليه السلام وسیلة انتقال كینه‌توزی شیعیان است (همان) و به دنبال همین مطلب زیارت عاشورا را عامیانه و وسیلة انتقام و اختلاف اعلام كردند.

طبق سخن پیامبرصلي الله عليه وآله  كه فرمودند: «آفت دین از سه گروه است: 1. عالم فاسق، 2. پیشوای ستمكار، 3. مجتهد نادان (ردایی: 33). پس اگر هدایت دین به‌دست این سه گروه بیفتد، به معنی از بین رفتن دین است و در طول تاریخ اسلامی انحرافات و بدعت‌هایی كه در دین به‌وجود آمده از ناحیة همین سه گروه بوده است.

 

ج) اختلاف آرا و كنار گذاشتن اصول و معیارها

امام علی عليه السلام در خطبة 29 علت شكست كوفیان را چنین بیان می‌فرمایند: ایها الناس المجتمعة ابدانهم، المختلفة اهوائهم: ای مردم كوفه كه بدن‌های شما در كنار هم، اما افكار و خواسته‌های شما پراكنده است (نهج‌البلاغه، دشتی: 63). بنابراین دشمن با نفوذ در بین مردم و... باعث فتنه و آشوب و مانع وحدت افكار و عقاید و آرا می‌شود. پس بعد از رحلت پیامبر اكرم صلي الله عليه وآله  می‌بینیم اختلافات و فتنه‌های بسیاری در جامعة اسلامی پیش آمد كه همة آن ناشی از كنار گذاشتن اصول و شاخص‌ها و بی‌اعتنایی به آن‌ها از سوی مسلمانان بوده است.

این اصول عبارت‌اند از 1. قرآن، 2.پیامبرصلي الله عليه وآله  و ائمة هدی و سیرة آن‌ها، 3. علما و فقها و رهبران دینی در عصر غیبت، بالأخص ولایت فقیه

قرآن: رجوع به قرآن به هنگام بروز فتنه‌ها (از قبیل شبهات، اختلاف عقیده‌ها و...) بزرگ‌ترین هادی برای رهایی جامعة دینی از فتنه‌هاست. امام علی عليه السلام فرمودند: شبهات را باید در پرتو كتاب خدا شناخت؛ بندگان خدا به آنچه در دل (نیت) دارند پاداش داده می‌شوند (نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خ 74: 172). در قرآن نیز آمده است: «ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَی‏ءٍ ...: ما در این كتاب از ذكر هیچ‌چیز كوتاهی نكردیم. (الأنعام/38)

پس باید با تفكر در آیات قرآن خود را از فتنه‌ها نجات داد. »سیره و سنت: زندگی سراسر پربركت پیامبرصلي الله عليه وآله  و بعد از وی ائمة اطهار  علیهم‌السلام  بهترین میزان و ملاك برای رهایی از فتنه‌هاست و اقوال و افعال آن‌ها در طول زندگانی‌شان چراغی نجات‌بخش بوده است. امام علیعليه السلام فرمودند: ای مردم، امواج فتنه‌ها را با كشتی‌های نجات درهم بشكنید و از راه اختلاف و پراكندگی بپرهیزید (نهج‌البلاغه،دشتی، خ 5: 40). منظوراز كشتی‌های نجات درحقیقت اشاره به همان حدیث معروف پیامبرصلي الله عليه وآله  است كه فرمودند: مثل اهل بیت من مانند كشتی نجات است پس هر كس وارد آن شود نجات می‌یابد.

فقها و علما: نقش فقها و علمای دین در جایگاه حافظان دین و امانت‌داران انبیا و امامان و راهنمایان بشر، حتی در زمان حیات آن بزرگواران، بسیار قابل توجه بوده است. پیامبرصلي الله عليه وآله  فرمودند: فقها امین‌های پیغمبران‌اند تا زمانی كه در دنیا وارد نشده باشند. عرض شد یا رسول‌الله ورودشان در دنیا چیست؟ فرمود پیروی از سلطان، هرگاه چنین كردند بر دین خود از آن‌ها در حذر باشید (كلینی، ج 1: 135)

البته شرایط این فقها را خود ائمه عليهم السلام تعیین نمودند. امام صادقعليه السلام فرمودند: و از میان فقها افرادی را كه دارای شرایط زیر باشند پیروی كنید: 1. نگهبان دین خدا باشند؛ 2. حافظ نفس خود باشند (تهذیب نفس داشته باشند)؛ 3. مخالف با هوای نفس خود باشند؛ 4. مطیع و پیرو محض خدا و كسانی كه خدا امر به متابعت از آن‌ها را واجب دانسته، باشند (ولایت فقیه كانون عزت و اقتدار: 1389: 289).

ولایت: یكی از امور مهم در جامعة اسلامی مسئلة ولایت و سرپرستی وادارة امورجامعه است كه در زمان پیامبرصلي الله عليه وآله  ، بلافاصله ایشان بعد از هجرت به مدینه، به تشكیل حكومت اقدام نمودند و دلیل آن این است كه اسلام دارای دستورات فردی و جمعی است و ضمانت اجرایی این برنامه‌ها فقط در سایة تشكیل حكومت اسلامی به سرپرستی فردی كه كارشناس در مسائل دینی باشد میسر است.

امام محمدباقرعليه السلام می‌فرمایند: «اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، زكات، روزه، حج و ولایت. زراره می‌گوید از امام پرسیدم كدام‌یك مهم‌تر است؟ امام فرمودند ولایت، چون ولایت كلید رسیدن به آن‌هاست و امام و والی راهنمایی مردم به‌ سوی این اعمال است (كلینی، ج 4: 63).

پس در حقیقت ولایت تحقق بخش نماز و روزه و زكات و حج است و محتوای این عبادت و سایر عبادت‌ها در سایة ولایت عملی می‌شود. بدون ولایت و حاكمیت اسلام این دستورات مانند نقشی است بر كاغذ و همانند نسخة طبیب است كه بدون عمل به آن شفای دردها حاصل نخواهد شد.

بیعت مردم با فقیه در زمان غیبت امام معصوم برای اجرای احكام اسلامی و ادامة ولایت پیامبرصلي الله عليه وآله  و امام معصوم است. مقام معظم رهبری فرمودند: در حقیقت ولایت و حاكمیت ولی فقیه، ولایت و حاكمیت فقه اسلامی است. ولایت حاكمیت دین خداست ولایت و حاكمیت دین ملاك‌ها و ارزش‌هاست، نه ولایت و حاكمیت یك شخص (خطبة نماز جمعه 2/11/66).

 

د) مشتبه شدن حق باطل

در قرآن آمده است: ... وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدیدُ الْعِقابِ: اگر حق پیرو و تابع هوای نفس آن‌ها گردد قطعاً آسمان‌ها و زمین آنچه را در آن‌ها موجود است به فساد خواهند كشید (الأنفال/ 25).

امام علی عليه السلام فرمودند: فتنه‌ها آن‌گاه كه روی می‌آورند با حق شباهت دارند و چون پشت می‌كنند حقیقت چنان است كه نشان داده می‌شود. فتنه‌ها چون می‌آیند شناخته نمی‌شوند و چون می‌گذرند شناخته می‌شوند. فتنه‌ها چون گردبادها می‌چرخند از همه‌جا عبور می‌كنند و در بعضی از شهرها حادثه می‌آفرینند و از برخی شهرها می‌گذرند (نهج‌البلاغه، دشتی، خ 93: 131).

در جریان جنگ جمل هنگامی كه حارث بن حوت به امام گفت: آیا گمان می‌كنی كه من اصحاب جمل را گمراه می‌دانم، چنین نیست. امام فرمودند: «ای حارث، تو زیرپای خود را دیدی، اما به پیرامونت نگاه نكردی. پس سرگردان شدی. تو حق را نشناختی تا بدانی اهل حق چه كسانی هستند و باطل را نیز نشناختی تا باطل‌گرایان را بشناسی (نهج‌البلاغه دشتی، حكمت 263: 503). فتنة سال 1388 جلوه‌ای از توطئة دشمنان بود، فتنه بود، فتنه یعنی كسانی شعارهای حق را با محتوای صددرصد باطل مطرح كنند و بیاورند برای فریب مردم (8/10/89، بیانات مقام معظم رهبری در جمع مردم گیلان).

 

هـ) اموال و فرزندان و مقام‌ها و مصیبت‌ها و مشكلات

«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ : ای اهل ایمان، مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازد و كسانی كه این‌گونه با اشتغال به امور دنیا (اموال و فرزندان) از یاد خدا غافل شوند آنان به حقیقت زیانكاران عالم‌اند.» (المنافقون/9) و بدانید قطعاً اموال و فرزندان شما مایة فتنة (آزمایش) شمایند (الأنفال/ 28).

اگر فرزند آدمی باعث فساد در روی زمین گردد باید اولیای وی نصیحتش كنند و بكوشند او را در طریق صالح هدایت كنند وگرنه باید وی طرد شود و از وی تبعیت نكنند. در طول تاریخ افراد فراوانی وجود داشته‌اند كه به‌وسیلة فرزندان و یا با جانب‌داری بدون دلیل از آن‌ها گمراه شده و از یاری حق و رسیدن به سعادت باز مانده‌اند و ابزار فتنة فرزندان خود قرار گرفته‌اند. البته فتنه موقعی آثار سوء خود را شدیداً برجای می‌گذارد كه والدین در جامعه دارای نفوذ سیاسی یا اقتصادی و یا اجتماعی باشند و والدین به‌دلیل حس عاطفی فرزندی، گناه و عمل آن‌ها را، نادیده بگیرند.

مقام‌ها و پست‌های دنیوی نیز اسباب آزمایش افرادند. اگر كسی صاحب پست و مقامی باشد و در حیطة وظایف شغلی خود از حریم قوانین الهی تجاوز كند، باعث ایجاد فتنه و فساد بر روی زمین می‌گردد. البته هرچه مسئولیت‌ها و پست‌ها مهم‌تر باشند امتحان و فتنة آن‌ها سخت‌تر است. امام علی عليه السلام می‌فرمایند: ثلاث یمتحن به عقول الرجال هن المال، الولایه، المصیبه: سه چیز است كه خردهای آدمیان با آن‌ها آزموده می‌شود: 1. دارایی، 2. مقام‌ها، 3. مصیبت (مكارم شیرازی: 151).

در حقیقت، طبق سخن خداوند كه فرمودند: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحی‏ إِلَیهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ (الأنبیاء/ 25)، اسباب آزمایش ممكن است از اموری باشند كه نفس ما از آن‌ها خوشش نمی‌آید و متنفر است مثل مصیبت‌ها، نظیر از دست دادن اموال و اولاد و... و ممكن است از اموری باشند كه برای نفس ما خوشایند هستند؛ مثل افزایش اولاد و فرزندان و مقام‌های دنیوی.

 

نتیجه‌گیری

شناخت علل فتنه باعث می‌شود كه افراد جامعه براساس موقعیت و شخصیت و میزان نفوذ خود در جامعه در برخورد با آزمایش‌های الهی كه به فتنه و آشوب منجر می‌شود فوراً خود را از مهلكه نجات دهند و نسبت به بیداری افكار جامعة اسلامی اقدام و آن‌ها را به تفكر و تدبر و بینش و بصیرت هدایت و دعوت نمایند. از خداوند استعانت بجوییم و بخواهیم كه ما را به امتحانات گمراه كننده دچار نسازد.

همان‌طور كه امام علی عليه السلام فرمودند: «هیچ‌ یك از شما نگوید خدایا به تو پناه می‌برم از امتحان (فتنه)؛ زیرا هیچ‌كس نیست، مگر اینكه امتحانی دارد ولی كسی كه بخواهد به خدا پناه ببرد {بگوید}، از امتحان گمراه كننده به خدا پناه ببرد. زیرا خداوند می‌فرماید: بدانید كه اموال و اولاد شما مایة امتحان شما هستند (مكارم شیرازی، گفتار معصومین، 1387: 151)

 

 

منابع

1. قرآن مجید

2. نهج‌البلاغه (سخنان امام علی عليه السلامترجمة علی نقی فیض‌الاسلام، ‌تهران، انتشارات فقیه، 1377 ه.ش.

3. نهج‌البلاغه (سخنان امام علی عليه السلام)، ترجمة محمد دشتی، تهران، انتشارات پیام عدالت، 1380 ه. ش.

4. نهج‌الفصاحه (سخنان پیامبر اكرم صلي الله عليه وآله )، ترجمة حسین ردایی آملی، كلمات قصار، قم، نسیم حیات، 1385 ه. ش.

5. محمدبن یعقوب كلینی، اصول كافی، ترجمة محمدباقر كمره‌ای، سازمان اوقاف و امور خیریه،‌ انتشارات اسوه، تهران، 1378.

6. مكارم شیرازی، ناصر؛ گفتار معصومین، تدوین محمد عبدالله‌زاده، انتشارات امام علی بن ابی طالب عليه السلام، قم، 1387.

7. مكارم شیرازی، ناصر؛ صد و ده سرمشق از سخنان امام علی بن ابی‌طالب عليه السلام، گردآوری ابوالقاسم علیان‌نژادی، انتشارات امام علی بن ابی طالب عليه السلام، قم، 1387.

8. ولایت فقیه كانون عزت و اقتدار، كتاب چهارم مباحث تكمیلی، كتاب دوم اسلام و حكومت، معاونت تربیت و آموزش بسیج، 1389.

9. قیم، عبدالنبی؛ فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران، 1381.

10. جبران، مسعود؛ الرائد (فرهنگ الفبایی)، ترجمة رضا انزابی‌نژاد، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1387.

11. شیرازی، علی؛ نقدی بر اندیشه‌ها، مؤسسة فرهنگی خادم‌الرضا، قم، 1379.

12. اندیشة بسیج (نشریه)، تهران، معاونت تربیت و آموزش عقیدتی سیاسی و نمایندگی ولی‌فقیه در سازمان بسیج مستضعفین، 1389.

 

زمان ارسال 3:24 عصر | نظرات (0)

۱۰ اسفند ۱۳۹۳

هویت زیر ذره‌بین!

بسم الله الرحمن الرحيم

هویت زیر ذره‌بین!

بررسی احساس هویت اسلامی ایرانی در بین دختران دبیرستانی ناحیة3 کرج و راه‌های تقویت و تعمیق آن

                                                                           زهرا اسلامي نيا

                                                           كارشناس ارشد علوم سياسي

چکیده

این پژوهش با هدف پاسخ به نیاز مراکز برنامه‌ریزی فرهنگی (در استان البرز) انجام شده است. پژوهشگر از نیروهای فرهنگی است، و با توجه به سوابق مرتبط با موضوع، که طی سال‌های هشتاد تاکنون در موضوع هویت و مؤلفه‌های اسلامی و ایرانی آن داشته است، به تدوین فرضیه‌ها و تبیین متغیرها و استخراج شاخص‌ها، به اجرای پژوهش میدانی در این موضوع پرداخته است.

داده‌های آماری به‌دست آمده، فرضیه‌های پژوهشگر را تأیید نموده است. بین احساس هویت ایرانی و هویت اسلامی آزمودنی‌ها و نیز بین احساس هویت اسلامی و هویت فردی آزمودنی‌ها همبستگی مشاهده شد. پژوهشگر با اثبات واقعی بودن هجمة دشمن و وجود مشکلات فرهنگی داخلی، تشکیل گارد هویت را، پاسخ این هجوم و لازمة تقویت هویت دانسته است.

 

کلیدواژه‌ها: هویت، اسلامی، ایرانی، هجوم فرهنگی، گارد هویت، یقینیات، ارزش‌ها

 

مقدمه

این پژوهش خلاصة چهار صفحه‌ای از پایان‌نامة 138 صفحه‌ای است که در آن وضعیت هویتی دینی و ملی و فردی امروز دختران دبیرستانی گزارش گردیده و تنها به ذکر نتایج و پیشنهادهای پژوهشگر پرداخته شده است. به امید اینکه راه‌گشا باشد.

مسئلة این پژوهش: بررسی احساس هویت‌مندی دختران دبیرستانی در ناحیة 3 آموزش‌وپرورش کرج و استخراج عوامل مؤثر بر آن به‌صورت میدانی است.

سؤال اصلی این پژوهش: چه عوامل، زمینه‌ها و سازوکارهایی می‌تواند بر احساس هویت اسلامی ایرانی دختران دانش‌آموز ناحیة 3 کرج مؤثر باشد؟

 

متغیرهای این پژوهش:

الف. متغیرهای زمینه‌ساز: تربیت خانوادگی، تعلیم‌وتربیت، تربیت دینی، جهت‌گیری نظام آموزشی، محتوای ساعت فوق برنامه، غنای برنامة درسی

 

ب. متغیرهای مستقل این پژوهش، دانشمندان و ادبا، زبان فارسی، ملیت ایرانی، میراث فرهنگی، فرهنگ، جهان‌بینی اسلامی، دین و مذهب

 

ج. متغیرهای میانجی، با د‌و طیف مقوّم هویت و مخرّب هویت. فرهنگ مهاجم کاملاً آگاهانه و با هدف اثرگذاری بر فرهنگ و هویت کشور مورد هجوم، در تئوری یا عمل ارائه و اجرا می‌نماید.

د. متغیر وابسته، هویت است، که در سه سطح فردی، ملی و دینی بررسی می‌شود. پژوهشگر در متن مقاله، به تعریف هویت، برگرفته از سند تحول آموزش‌وپرورش، که اکنون مرجع رسمیِ تصمیم‌سازی، برنامه‌نویسی و اجرا در آموزش‌وپرورش است، می‌پردازد. جامعة آماری این پژوهش و روش پژوهش، پیمایشی بوده است.

 

ابزار گردآوری و روش تحلیل داده‌ها ابزار پژوهش، پرسش‌نامة هویت‌سنج ملی، دینی و فردی محقق ساخته با ده سؤال و 65 گویه بود که طیف لیکرت را انتخاب کرده و پس از اعتباربخشی، بین نمونة آماری توزيع گردیده است. ترسیم نمودارها و جداول در نرم‌افزار اکسل انجام شده و نتایج با استفاده از نرم‌افزار «اس پی اس اس» تحلیل گردیده است. براساس فرمول کوکران فاصلة اطمینان ما باید 91/86 درصد باشد و ضریب اطمینان داده‌های به‌دست آمده، بالای 95 درصد است. از ضریب همبستگی پیرسون جهت کشف همبستگی بین سطوح هویت بهره گرفته شده است.

 

نقطة تمرکز پژوهش، این پژوهش، دختران دبیرستانی ناحیة 3 کرج را طی سال‌های 88 تا 91 ارزیابی نموده است.

هویت، موضوعی چند لایه، دارای مراتب، انواع و مؤلفه‌هایی است. هویت، مرز میان ما و دیگران است. آنچه من دارم و دیگران ندارند و آنچه ما در یک گروه داریم و دیگر گروه‌ها ندارند. هویت هم بیانگر تشابه است و هم تمایز. هویت‌ها، معانی هستند که شخص به‌صورت یک آبژه در یک موقعیت اجتماعی یا نقش اجتماعی به خود نسبت می‌دهد. اگرچه هویت، یا من کیستمِ فرد انسانی، در دنیای امروز به‌گونه‌ای تعریف می‌شود که در نهایت با انسان جهانی- ملی تطابق داشته باشد!

هویت دینی، برآمده از شخصیت دینی است و دینداری یعنی داشتن اهتمام دینی به نحوی که نگرش، گرایش و کنش‌های فرد را متأثر سازد. مذهب در نقش عامل ناظر بر مجموعه‌ای از انسان‌ها نظارت می‌کند.

هویت ملی، فراگیرترین سطح هویت جمعی است. هویت ملی، نوعی احساس تعلق به ملت خاص، نمادها، نهادها، سنت‌ها، مکان‌های مقدس، آداب و رسوم، قهرمانان، تاریخ، فرهنگ و سرزمین است. عناصر ملیت، گاهی زبان، دین و سرزمین مشترک را نیز شامل می‌شود.

ایران در گذشته، بحران حملة اسکندر، اسلام اموی، و حملة مغول را پشت ‌سر گذاشته ولی دو سده است که با هجوم بحرانی پیچیده روبه‌رو است، که توسط رهبر انقلاب اسلامی، شبیخون و قتل عام فرهنگی نامیده شده است. چرا که اولاً مهاجمان با استفاده از نظریه‌هایی چون قدرت نرم، جنگ نرم و امروز با موج سهمگین جهانی‌سازی در ابعاد اقتصاد،‌ فرهنگ و هویت، داشته‌های ایران و دیگر ملل را مورد هجوم خود قرار داده‌اند. ثانیاً: پیشروی این تمدن مهاجم، از یک جبهه و سنگر نبوده، بلکه تمام ابعاد وجودی فرهنگ‌های مورد هجمه را شناسایی کرده و به تناسب علایق، نیازها و تفاوت‌هایشان، برای دستیابی به اهداف خود برنامه‌ریزی نموده است و باورها، ارزش‌ها، هنجارها، اعتقادات، آگاهی‌ها و همة‌ ابعاد ناشناخته فرهنگ مقابل را مورد تاخت و تاز قرار داده است و این نوع هجمه، حقیقتاً یک شبیخون فرهنگی است.

در این تهاجم وسیع، فرهنگ مهاجم، با استفاده از سلاح علم، ثروت، تبلیغات، الفاظ مبهم و چندپهلو، ابزارها و افراد گوناگون، برنامه‌های متنوع و جذاب، در وسعتی به‌نام «رسانه» سعی در تغییر انگیزه‌ها، علایق، انتخاب‌ها و نگرش‌های افراد ساکن در واحدهای سرزمینی مختلف و یا به‌طور خلاصه تأثیرگذاری بر هویت آنان داشته و دارد. اندک مداقّه‌ای در مدل‌های ساخت منازل، تا سبک معماری و شهرسازی، ابزار کار و وسایل زندگی، لباس‌ها، غذاها، موسیقی‌ها، فیلم‌ها، بازی‌ها و نمادهای رایج تا زبانی که به‌عنوان زبان بین‌المللی فرا گرفته است و با آن صحبت می‌شود، حکایتِ تأثیر فرهنگ رسانه‌ای مغرب زمین در سراسر جهان را آشکارا فریاد می‌زند.

دامنة این تأثیرگذاری، حتی در فلسفه‌هایی که به‌عنوان مبانی هستی‌شناسی1، معرفت‌شناسی2 و روش‌شناسی3 ارائه می‌گردد و علومی که آموزش داده می‌شوند و همگی از بر ساخته‌‌های تمدن مدرن به‌شمار می‌روند، قابل احصا بوده است و حکایت از وسعت هجمه‌ای دارد که ناخودآگاه هم هویت‌ساز است و هم تخریب‌کنندة مؤلفه‌های هویت، و البته هر دو نیز، در هماهنگی با منطق مسلط جهانی هستند!

با رخداد انقلاب اسلامی و ظهور اندیشة حکومت دینی، نظرات، تحلیل‌ها و حتی قانون‌های مصوب بسیاری برای مقابله با شتاب انقلاب اسلامی به اجرا درآمد که زمینه‌ساز تئوریک شدن تلاش دنیای غرب برای مقابله با انقلاب اسلامی ایران گردید. قانون‌هایی که منجر به استفاده از هر امکانی در این راستا شد. جنگ نرم ژوزف‌‌ نای،  مهندسی معکوس فرانسیس فوکویاما و برخورد تمدن‌های ساموئل هانتینگتون و قانون‌های ظالمانة تجاری هلمز برتون و داماتو از این دسته‌اند.

با این نگاه، برنامه‌ریزی وسیعی انجام شد و در نتیجه، سیل انواع فیلم، کارتون، انیمیشن، موسیقی، کتاب و مقاله، با هدف تخریب هویت ملی ایرانیان و در نتیجه اثرگذاری بر جوانان و تخریب یا استحالة هویت دینی ایرانیان و در مقابل اسلام، قرار دادن ایرانیت آنان، با ایجاد انواع شبهات اعتقادی، ترویج باورهای خرافی به‌جای باورهای دینی، ترویج عرفان‌هایی با مبانی نظری بسیار ضعیف و به اصطلاح قلابی و دروغین در مقابل عرفان ناب اسلامی و... به سمت ایران گسیل شد.

مقاومت در برابر این شبیخون نرم و بی سروصدا،‌  عقبة فکری و فلسفی، عمق آگاهی اجتماعی، قدرت برنامه‌ریزی و اجرای فرهنگی، بینش و بصیرت، اعتماد به نفس، خودباوری و دین‌باوری فردی و ملی را می‌طلبد و از آنجا که بخش وسیعی از این جامعة تأثیرپذیر را دختران و پسران نوجوان 12 تا 22 ساله تشکیل می‌دهند و رسانه‌های دیداری و شنیداری، صوتی و تصویری، هر یک به گونه‌ای بر آنان اثرگذارند. تلاش فرهنگی لازم است تا این همه را از اثرپذیری مصون نماید. تلاشی که در اجرا از دانش‌های روز و روش‌های نو بهره‌مند باشد. در این راستا محیط خانواده، مدرسه و اجتماع، قادرند از سویی پیشروی تأثیرات منفی را سد کنند و بالعکس، تأثیری همسو با فرهنگ رسانه‌ها داشته باشند.

این پژوهش با تحلیل عملی داده‌های به‌دست آمده از اجرای میدانی (که در اینجا به علت، محدودیت چاپ، امکان ذکر آن‌ها نبود)، مدعی است که بین مؤلفه‌های هویتی فرد ایرانی مسلمان (در اینجا دختران دبیرستانی ناحیة 3 کرج) با هویت مسلمان ایرانی و هویت اسلامی ایرانی، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد و تقویت هر یک به تقویت دیگری و در نتیجه به مقاومت در برابر هجمة جهانی می‌انجامد.

ارتقای سطح دانش و عمق بینش در بین نوجوانان، می‌تواند زمینه‌ساز پذیرش و تعمیق باورهای دینی و ارزش‌های ملی، کسب خودآگاهی‌ و باور خویشتن، به‌عنوان موجودی منحصر به فرد، با ارزش، توانمند و مستعد باشد و نه‌تنها قدرت آنان را در مقابله با هجوم فرهنگی دشمن دوچندان می‌نماید و ایستادگی در برابر جریان مهاجم را افزایش می‌دهد. بلکه با ایجاد درک نسبت به مبانی فکری فرهنگ مهاجم و شناخت داشته‌های فرهنگ و هویت ایرانی مسلمان، و تهیة خوراک فرهنگی مناسب، می‌توان جریان هجوم را مانند قرون چهار تا شش هجری به‌صورت معکوس جهت داد؛ ان‌شاءالله.

 

یافته‌ها، نتایج و پیشنهادها

الف. دریافت‌های پژوهشگر

هویت نوجوانان، از سوی گروه‌های سنی و جنسی، اولیا، مربیان، رسانه‌ها و گروه‌های مختلف اجتماعی، که شاید هرگز در آن‌ها عضو نبوده‌اند و نیز فرهنگ‌های مهاجم تحت فشار قرار می‌گیرد. این فشارها، نوجوان را وارد مرحله‌ای می‌کند که یا تسلیم می‌شود و رنگ درخواست‌کننده را به خود می‌گیرد و یا در مقابل آنان ناسازگاری پیشه می‌کند و تا مقاومت و درگیری پیش می‌رود.

گاه این شرایط مانند سال‌های پیش از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس پیچیده نیز می‌گردد. برنامه‌های فرهنگ مهاجم کاملاً آگاهانه و با هدف اثرگذاری بر فرهنگ و هویت کشور مورد هجوم، در تئوری و عمل ارائه و اجرا می‌شود و به تغییر یا تخریب هویت نسلی که در سنین شکل‌گیری هویت قرار دارد،‌ منتهی می‌شود و این وسعت، تهاجم فرهنگی تا جنگ نرم را شامل می‌شود.

با وجود این جنگ فرهنگی همه‌جانبه و تذکرات مقام معظم رهبری، نسبت به برنامه‌ریزی و اجرای مهندسی فرهنگی متأسفانه کوتاهی‌های بسیاری صورت گرفته است. این امر در بررسی‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی و نیز در کتب پروفسور رفیع‌پور آمده است.

بسیاری از برنامه‌های برنامه‌ریزان و مجریان فرهنگی، آگاهانه و ناآگاهانه به تضعیف هویت نسل مورد تربیت (و در اینجا دختران دبیرستانی) انجامیده است، از جمله:

کم‌توجهی به اهداف تربیتی اسلام در برنامه‌های فرهنگی، سخت‌گیری به نوجوانان برای اجرای اوامر دین، کاربردی نکردن دستورات دینی، نشان دادن چهرة خشن و سخت از دین به نوجوانان، تفاوت قول و عمل در متولیان امور دینی، تهیه نکردن امکانات مورد نیاز زندگی دینی، در مقابل اسلام قرار دادن ایران باستان و گزینش تعاریف تنگ‌نظرانه از دین.

به نظر پژوهشگر، نوجوانان (و در اینجا دختران دبیرستانی) نسبت به ایران بدبینی ندارند، نسبت به اصل اسلام نیز هیچ‌گونه بدبینی ندارند اما در عمل به دستورات دینی، آن‌گونه که انتظار می‌رود، ظاهر نمی‌شوند. چرا؟ پاسخ را باید در کجا جست‌وجو کرد؟... و این سؤالی است که این پژوهش برای پژوهشگران پس از خود نیز طرح می‌نماید.

 

ب. پیشنهادهای پژوهشگر

با توجه به آنچه گفته شد، بر همة برنامه‌ریزان و مجریان فرهنگی فرض است که در شرایط سخت حفظ هویت اسلامی ایرانی، نسبت به موارد ذیل اهتمام ویژه بنمایند.

1. تقویت اعتقادات مذهبی، اگر هویت دینی اعتقاد به خداوند صاحب شریعت است، حفظ آن لوازم و تعاریفی دارد که باید به آن‌ها پرداخت: - انجام واجبات، ترک محرمات، توجه به مستحبات و مکروهات، شرکت در مجالس مذهبی، حفظ پوشش ظاهری و... (حاجیانی، 13: 182)

 

2. تقویت ملیت، توجه به بهره‌مندی از حقوق فرهنگی برای شهروند ملی در عصر جهانی شدن لازم است. (همان: 214)

 

3. تقویت هویت، تهاجم فرهنگی یک واقعیت و خانواده هدف اصلی تهاجم است، و تقویت هویت فردی و ملی، راه مقابله است. پروفسور عبدالسلام، پدر هسته‌ای پاکستان، معتقد است باید مسلمانان به شکوفایی علمی دست یابند تا اسلام بتواند دوباره بر صدر بنشیند و هجمه نه، بلکه صدور علم و فرهنگ را برای جهانیان از سر بگیرد. (عبدالسلام، 87)

 

4. هوشیاری در مقابل هجوم بیگانگان، از یک مسیونر مسیحی پرسیده شد چرا این همه تبلیغ می‌کنید، مردم مسلمان که مسیحی نمی‌شوند، پاسخ داد: بله بسیار کم مسیحی می‌شوند ولی از دین خودشان سست می‌شوند و ما این را می‌خواهیم. شبهه ایجاد می‌شود و در پایبندی به دین، سست می‌شوند. (مصباح، 87: 137)

هجوم فرهنگی ما را از هویت خودمان تهی می‌کند، به‌گونه‌ای که گویی ما نه فرهنگ داریم، نه علم، نه زبان و نه خط! (همان: 91) ابزارهای هجمه، ایجاد شک در ایمان است، سست کردن یقین به آخرت و حساب و کتاب و ماوراءالطبیعه، اینکه آیا العیاذبالله خدایی هست یا نه، جهنم و بهشتی هست یا نه؛ مواردی که قادر است همه چیز را ویزان کند. (همان: 95)

دشمن برای حملة به ما از سلاح علم، ثروت و تبلیغات بیشترین بهره را می‌برد. محتوای تبلیغات او براساس دستاوردهای روان‌شناسی و جامعه‌شناسی است. باید هجوم را بشناسیم تا فرهنگ از هجوم رها شود (همان: 109).

این هجوم به سه عنصر فرهنگ است، یعنی یقینیات، ارزش‌ها و شیوه‌های رفتاری خاص برخاسته از آن دو عنصر. هدف اصلی دشمن در تهاجم، زدن آن سه عنصر است و ترویج اینکه انسان‌های بی‌سواد حرف از یقین می‌زنند. در این عصر کسی از یقین سخن نمی‌گوید! امروز تمام روشنفکران دنیا اهل شک‌اند و به آن افتخار می‌کنند!

نتیجة این اعتقاد این است که دیگر خدا، آخرت، نبوت و... باید کنار برود و چیزهای دیگری جای آن‌ها را بگیرد! پس، ارزش‌ها اموری اعتباری و متغیر و نسبی می‌شوند! آن‌گاه قوانین ما که باید براساس ارزش‌ها باشد نیز ثباتی نخواهند داشت و در نتیجه رفتار ما و نظام رفتاری ما شکننده و قابل تغییر می‌شوند. در این صورت، چه کسی گفته که انجام این کار گناه و بد است؟ (همان: 104)

آنچه پژوهشگر از این تحقیق و بررسی، به‌عنوان یافتة خود به خوانندة عزیز، تقدیم می‌کند، عبارت‌اند از:

1. هویت ایرانی (و در اینجا دختران دبیرستان ناحیة 3 کرج) در سنین نوجوانی که سن شکل‌گیری هویت است، به اسلام، گرایش دارد.

2. رابطة هویت ایرانی با اسلامی، مستقیم است و بالا رفتن هر یک مقوم دیگری است و در تقدم نسبت ایرانی به اسلام یا اسلامی به ایران تفاوت محسوسی مشاهده نمی‌شود.

3. تقویت دانش‌ کنشگران (د.د.د.ن. 3 کرج) در تقویت احساس هویت آنان در عرصة دانشی، اثرگذار است.

4. تقویت بینش و عمق آگاهی کنشگران (د.د.د.ن 3 کرج) به تقویت احساس هویت آنان در عرصة بینش و کنش (رفتار) می‌انجامد.

5. عرصة بینش، درونی‌ترین لایة احساس هویت کنشگران است و در این عرصه چیستی و چرایی کنش، معنا، جهت و دلیل خود را می‌یابد.

6. این درونی‌ترین لایه از هویت، زمینه‌ساز انگیزه، انتخاب، گرایش، ذائقه، عمل، رفتار و کنش در شرایط واقعی برای کنشگر (د.د.د.ن3 کرج)‌است، و تقویت آن، کنشگر را در مقابل هویت‌های ناپایدار رسانه‌ای، که فرهنگ مهاجم سعی در القای آن دارد، مقاوم می‌سازد.

7. پاسخ جنگ نرم، جنگ نرم است و هدف جنگ نرم تسخیر و تغییر اراده‌ها و انگیزه‌ها و انتخاب‌ها و ذائقه‌هاست، آنچه کنشگر را قادر به برگردان هجمة فرهنگی موجود می‌سازد، قدرت و قوت درونی‌ترین لایة هویت اوست، که پژوهشگر آن را «گارد هویت» نامیده است.

8. آنچه در فضای جهانی شدن، به‌عنوان تکثّر هویتی، یا هویت چهل‌تکه مطرح است، استحقاق کسانی است که ارزش‌ها و هنجارهایشان پایة لرزان و شکننده‌ا‌ی دارد و از حقایق ثابت بی‌بهره‌اند.

9. خاستگاه هویت ایرانی، سرزمینی بهشت‌گونه با نعمات بی‌پایان الهی و مردمی با سطح ادراک و هوش عمومی مورد تأیید تجربی بسیاری از مجامع علمی و تاریخ، سابقه، صبغه و داشته‌هایی که از علم و دانش است، که اگر مغرضانه از آن چشم‌پوشی نشود، به اعتراف بسیاری از دانشمندان، در ادوار بسیاری بر تارک بشریت درخشیده است. کتاب علم و دین در حیات معقول، نوشتة علامه محمدتقی جعفری که با نقل جملاتی از ایزاک آسیموف، برتراند راسل، آلفرد نورث وایتهد، جرج سارتن، گوستاو لوبون، راجر بیکن و... به سوابق مسلمانان و ایرانیان در پایه‌ریزی علوم! و نه خوشه‌چینی از علم دانشمندان اشاره می‌کند و در ادامه، صدها عالم و بنیان‌گذار علم در ایران و اسلام را نام می‌برد و با این چنین اطلاعی، دیگران را به خود می‌خواند که: «الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله (آیة 16 س حدید): آیا وقت آن نرسیده است که در مقابل خداوند (حقیقت) سر تسلیم فرود آورید؟»

10. هویت اسلامی، برگرفته از حقایق ناب و ثابت عالم هستی است، که تدبیر و تدوین آن، با برنامة حکیمانة خداوند متعال برای عالم وجود و برای انسان، به‌طور خاص و به‌عنوان جانشین خداوند و حاکم بر وقایع دنیای مادی و دارای ظرفیت برای نفوذ به عالم معنا، آماده شده است.

11. با این مقدمات، سؤال اساسی‌ای در اینجا قابل طرح است، و آن سؤال این است که عنصر ایرانی مسلمان را چه شده است که باید ارزش‌های ثابت خود را نادیده بگیرد و یا بالاجبار! به فراموشی بسپارد و آنچه را که فلاسفة پوزیتیویست، با ویژگی بی‌ثباتی و ابطال‌پذیری! برای علم خود، بیان می‌کنند، بپذیرد و یا پایین‌مرتبه‌تر از آن، تسلیم فرهنگ ناثابت و شکننده و البته به ظاهر بسیار وسوسه‌انگیز رسانه‌ها و بلندگوهای منطق مسلط جهانی، که با جهانی‌سازی مدعی جهانی شدن هستند، گردد؟

12. بر ما و بر همة برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیرندگان برنامه‌‌های فرهنگی و تربیتی (از اولیا، مربیان، مدرسان و مشاوران و...) فرض است که در حرکتی جهادگونه، نسبت به موارد زیر اقدام و برای تقویت و تعمیق هویت متربیان خود از تمام توان و امکان‌های موجود استفاده کنیم:

 

1- 12. از آنجا که ایرانیت در طول تاریخ هرگز نکبتی برای این قوم اصیل به همراه نداشته است و اسلام نیز با ورود به ایران، آن‌گونه با زندگی ایرانیان ممزوج شده است که گویی ظرف و مظروف یکدیگر را یافته‌اند، کسانی که به‌نام اسلام قدرتی در دست دارند، هر عمل درستی انجام دهند، ناخودآگاه، مرتبط با اسلام تلقی می‌گردد و ایضاً هر اشتباهی مرتکب می‌شوند، به زعم دیگران، به پای اسلام نیز نوشته می‌شود. پس مراقبتی از عمل مورد نظر است که هیچ‌گونه دل‌زدگی و بدبینی نسبت به دین کامل الهی در افراد، به‌خصوص متربیان نوجوان که در سنین شکل‌گیری هویت قرار دارند، ایجاد نکند.

2- 12. لازم است، اولاً مبانی تمدن مدرن و ثانیاً اهداف آشکار و پنهان هجمة فرهنگی و جنگ نرم، به متربیان شناسانده شود، تا حداقل نسبت به خیل آنچه از این هجمة بصری مشاهده می‌کنند،یا آنچه به‌صورت سمعی می‌شنوند، با دید انتقادی، قضاوت کنند.

3- 12. لازم است داشته‌های هویتی ایرانی و اسلامی (چکیده‌ای از آن در بستة فرهنگی هویت اسلامی ایرانی توسط فرزندان پژوهشگر در سال 87 گردآوری شده است) به متربیان شناسانده شود، تا در شکل‌دهی به هویت آنان و تعمیق بینش آنان، نسبت به خویشتن خویش و چیستی معنایی‌شان، آن‌گونه مجهز شوند که گارد تشکیل شده‌شان، در برخوردهای رنگارنگ با تمدن مدرن، به برگردان همة آنچه بینجامد که با هویت الهی انسانی، ایرانی و اسلامی این عنصر تربیت‌یافته، سنخیتی ندارد.

4- 12. آنچه از برآیند جهانی شدن و وحدت عملی بشریت (در متن مقاله) ذکر شد، ناظر بر جریان واحدی برای حاکمیت بر عالم است و لاجرم آن جریان منشأ الهی و تنها بر آرمان‌های اسلام تکیه دارد و از آمدن مهدی(عج) حکایت می‌کند. بر ماست که نسلی از متربیان خود را برای امروز و فردای جهان و شناساندن اسلام به جهانیان، تربیت کنیم. انتظار می‌رود این نسل، مغزهای نرم‌افرازی آینده، برای معکوس کردن جریان هجمة فرهنگی باشند؛ ان‌شاءالله.

 

 

پی‌نوشت‌ها

1. ONTOLOGY

2. epistemeology

3. methodology

 

 

منابع

1. ال. اسپوزیتو، جان؛ انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن، ترجمة محسن مدیر شانه‌چی، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، تهران، 1388.

2. جعفری تبریزی، محمدتقی؛ علم و دین در حیات معقول، مؤسسة تدوین و نشر آثار علامه جعفری، تهران، 1386.

3. حاجیانی، ابراهیم؛ کنکاشی در هویت ایرانی، پژوهشکدة تحقیقات استراتژیک، تهران، 1389.

4. عبدالسلام، محمد؛ 87، شکوفایی علم در جهان اسلام، ترجمة اصغر افتخاری و غلامرضا خواجه سروی، پژوهشکدة مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تهران، 1387.

5. مصباح یزدی، محمدتقی؛ تهاجم فرهنگی، مؤسسة پژوهشی و آموزشی امام خمینی...، قم، 1378.

6. سند تحول راهبردی آموزش‌وپرورش، دبیرخانة شورای عالی آموزش‌وپرورش، مشهد، 1389.

زمان ارسال 4:34 عصر | نظرات (0)

دو روش، دو اثر

بسم الله الرحمن الرحيم

دو روش دو اثر

 

چکیده

موضوع روش‌های تدریس یکی از مباحث اصلی و بنیادی آموزش‌و‌پرورش است. در این پژوهش، تأثیر روش آموزش مشارکتی با روش آموزش سخنرانی (غیرفعال) در پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان با هم مقایسه و نیز تأثیرات روش مشارکتی بر دانش‌آموزان مستعد و ضعیف بررسی گردید.

 دانش‌آموزان شش کلاس دوم متوسطة رشتة ادبیات و علوم انسانی پسرانه(154=n) در یک طرح شبه آزمایشی به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. کلاس‌های گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. کلاس‌های گروه آزمایشی(77=‌n) درس نهم عربی سال دوم ادبیات و علوم انسانی (آموزش اعداد عربی) را با استفاده از روش مشارکتی« گروه‌های دانش‌آموزان و تقسیم آن‌ها از نظر پیشرفت» به مدت پنج جلسه و کلاس‌های گروه کنترل (77=‌n) نیز همان موضوع درسی را به روش سخنرانی آموزش دیدند.

در پایان دوره، آزمون معلم ساخته مشتمل بر 20سؤال 4 گزینه‌ای برای هر دو گروه اجرا شد و میانگین نمرات دو گروه به‌وسیلة آزمون f با هم مقاسیه گردید. نتایج مقایسه نشان داد که بین روش تدریس مشارکتی و سخنرانی در ایجاد پیشرفت در یادگیری اعداد عربی در سطح معنی‌داری تفاوت وجود دارد و این تفاوت ناشی از برتری روش مشارکتی است. همچنین مقایسة میانگین نمرات دانش‌آموزان مستعد و ضعیف در گروه‌ها نشان داد که بین دانش‌آموزان مستعد و ضعیف در بهره‌مندی از یادگیری مشارکتی و سخنرانی تفاوت معنی‌داری وجود دارد و دانش‌آموزان مستعد از روش مشارکتی سود برده‌اند.

کلید‌واژه‌ها: دانش‌آموز، روش مشارکتی، روش غیرفعال، اعداد عربی

 

مقدمه

یکی از مشکلات عمدة نظام آموزشی، استفادة افراطی معلمان از روش‌های تدریس غیرفعال و سنتی است. هدف اساسی آنان در آموزش و تدریس نیز انتقال معلومات از ذهن خود به ذهن شاگردان است. در این حالت، ذهن دانش‌آموز انباشته از مطالبی‌ست که با نیاز و فکر او تناسبی ندارد و ارزشیابی نیز از همین محفوظات دانش‌آموز به‌عمل می‌آید. در نتیجه، خلاقیت و ابتکار، رشد احساسات و عواطف و پرورش نگرش‌ها و ارزش‌ها در دانش‌آموزان مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

از مباحث آموزش عربی دورة متوسطه سال دوم ادبیات و علوم انسانی درس نهم است که به «اعداد» اختصاص دارد. از ابتدا یاددهی و یادگیری اعداد، یکی از مشکلات آموزش زبان عربی در مدارس بود و طبق نظر اکثر دبیران و دانش‌آموزان این مبحث یکی از معظلات آموزش زبان عربی در مدارس است.

طبق یک بررسی که از دانش‌آموزان به عمل آوردم و نظرات همکاران درس عربی را در این موضوع جویا شدم، دانش‌آموزان اعتراف می‌کنند که فقط برای کسب نمره در امتحان یا قبولی در کنکور به حفظ فرمول اعداد می‌پردازند و پس از آن آموخته‌های آنان در بحث اعداد به فراموشی سپرده می‌شود. گفتنی است هر ساله در کنکور سراسری از بخش اعداد سؤال طرح می‌شود و حدود هفت‌ درصد سؤال، از بخش عربی مربوط به اعداد است. همیشه این سؤال مطرح بوده است که چرا دانش‌آموزان در یادگیری اعداد عربی با مشکل روبه‌رو هستند. با توجه به اینکه آموزش اعداد در زبان عربی کاملاً قاعده شده است، چرا دانش‌آموزان بعد از یادگیری در مدت کوتاهی آن‌ها را فراموش می‌کنند البته روش سنتی در تدریس اعداد (معلم‌محور). که در آن معلم با توجه به قواعد ارائه شده در کتاب مبحث اعداد را برای دانش‌آموزان بیان می‌کند، کارایی لازم را ندارد و به یادگیری پایدار که هدف اصلی و اساسی در آموزش است، نمی‌انجامد.

 

اهداف پژوهش

یادگیری مشارکتی، که در آن کلیة دانش‌آموزان به همراه معلم در فرایند تدریس- یادگیری شرکت می‌کنند، اکنون به‌عنوان یک راهبرد آموزشی و روش تدریس مطرح است. به‌نظر می‌رسد که در نظام آموزشی کشور هنوز تحقیقات چندانی پیرامون آثار و فواید این‌گونه یادگیری صورت نگرفته است و اطلاعات کمی در این زمینه وجود دارد. به همین منظور، اهداف این پژوهش به دو شکل هدف کلی و اهداف خاص مطرح می‌شود. هدف کلی: هدف کلی این پژوهش، مشخص کردن میزان اثر بخشی یکی از دو روش مشارکتی و غیرفعال (سخنرانی) بر پیشرفت درسی دانش‌آموزان است.

اهداف خاص: 1. اجرای روش آموز مشارکتی به مدت پنج جلسه در طول سال تحصیلی 88-89 و تعیین میزان تأثیر آن بر پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان در یادگیری اعداد عربی سال دوم متوسطه و مقایسة آن با روش سخنرانی

2. بررسی تأثیر روش آموزش مشارکتی در دانش‌آموز مستعد و ضعیف، بعد از اجرای عمل آزمایشی

بنابراین، نتیجة این پژوهش نه‌تنها برای پژوهشگران و محققان بلکه برا متصدیان تعلیم‌و‌تربیت، معلمان عربی و دیگر مجامع علمی مفید واقع خواهد شد.

 

فرضیه‌های پژوهش

فرضیة اول

بین روش آموزش مشارکتی و روش آموزش غیرفعال (سخنرانی) در یادگیری اعداد عربی تفاوت مثبت معناداری وجود دارد.

 

فرضیة دوم

بین دانش‌آموزن مستعد و ضعیف در بهره‌مندی از آموزش به شیوة مشارکتی و غیرفعال (سخنرانی) تفائوت معنی‌داری وجود دارد.

 

روش اجرا

روش آموزش مشارکتی، که در این پژوهش به‌صورت آزمایش به‌کار رفته، دارای شیوه‌های مختلفی است. در این بررسی، از روش یادگیری گروهی دانش‌آموزان (گروه‌های دانش‌آموزان و تقسیم آن‌ها از نظر پیشرفت) استفاده شد.

ابتدا روش جدید آموزشی برای دانش‌آموزان معرفی شد و سپس اندازة گروه‌ها تعیین گردید. اندازه و ترکیب گروه‌ها در یادگیری مشارکتی از فعالیتی به فعالیت دیگر فرق می‌کند، که ر اینجا از گروه‌های چهارو پنج نفره استفاده گردید. ترکیب گروه شامل یک دانش‌آموز قوی، یک دانش‌آموز ضعیف و دو یا سه دانش‌آموز متوسط بود. ملاک تشکیل گروه‌ها و جایگزینی افراد در آن‌ها، نمرات عربی سال اول بود. با رعایت الگوهای عمومی آموزش، تدریس اعداد عربی آغاز و مفاهیم و مطالب کتاب برای کل کلاس توضیح داده شد. در مرحلة بعد صندلی‌ها مرتب گردید تا تعامل چهره به چهرة افراد در گروه‌ها فراهم شود و بخش اعظم وقت آن‌ها، با قبول نقش‌های مختلف (توضیح‌دهنده، سرگروه، سؤال‌کننده)، به تبادل نظر و بحث پیرامون مطالب درس (اعداد عربی) اختصاص یابد. هدف از این کار، درک مفاهیم و مطالب بود و گروه‌ها تا زمانی که به درک موضوع دست نیافته بودند به کار تعامل خود ادامه می‌دادند. با تعیین نقش هر فرد در گروه، افراد، مسئول آموختن به خود و به هم‌گروهی خود شدند و یک گروه در صورتی مورد تشویق واقع می‌شد که همة اعضای آن به درک نایل می‌شدند (پاداش گروهی). ملاک موفقیت گروه نیز رسیدن همة اعضا به هدف‌های درس بود.

معلم نیز، همگام با فالیت‌ گروه‌ها به بازنگری و هدایت فعالیت آن‌ها می‌پرداخت و به نوبت در گروه‌ها با هدف همکاری و مشارکت، دخالت می‌نمود و بعد از اتمام فعالیت گروه‌ها به جمع‌بندی مطالب درسی می‌پرداخت. تا پایانی مناسب برای  درس فراهم گردد. بعد از پایان جلسة یادگیری گروهی، دانش‌آموزان به‌طور انفرادی در آزمون‌های کلاسی، پیرامون موضوع تدریس شده شرکت می‌کردند.

بعد از تصحیح آزمون‌ها و نمره دادن به افراد گروه،‌ از مجموع نمراتی که هر فرد برای گروه خود کسب می‌نمود، میانگین گرفته می‌شد و نمرة هر فرد با میانگین نمره‌های گروه و نمرة قبلی او مقایسه می‌گردید. فردی که نمراتی بالاتر از میانگین گروه دریافت می‌کرد، یعنی در بالا بردن نمرة گروه مؤثر واقع می‌شد، مورد تشویق قرار می‌گرفت و در واقع به هر دانش‌آموز فرصت داده می‌شد تا حداکثر تلاش خود را در گروه به‌کار گیرد.

 

یافته‌های پژوهش

موضوع و مسئلة عمده‌ای که محقق در این پژوهش به دنبال یافتن پاسخ مناسب برای آن است، بررسی و مقایسة تأثیر روش آموزش مشارکتی با روش آموزش سخنرانی و تأثیر آن‌ها روی پیشرفت تحصیلی درس عربی بخش اعداد است.

تحلیل نتایج یافته‌های این پژوهش نشان داد که عملکرد کلاس‌های آزمایشی، که از روش آموزش مشارکتی استفاده کرده بودند، به‌طور چشمگیری از دانش‌آموزان گروه کنترل، که همان مواد درسی را به روش سخنرانی آموخته بودند، در آزمون اجرا شده بهتر و موفق‌تر بود. در توجیه این نتیجه می‌توان گفت برتری آموزش مشارکتی بر روش سخنرانی (معلم‌محوری) به این سبب است که در جلسات بحث و مشارکت  به‌دلیل تأثیر و تأثر متقابلی که بین افراد گروه به‌وجود می‌آید، توجه به موضوع درسی زیاد و در نتیجه بازده یادگیری افزایش می‌یابد. ترکیب دانش‌آموزان مستعد، ضعیف و متوسط در یک گروه، فرصت مناسب‌تری برای فعالیت‌ و بازخورد بین دانش‌آموزان فراهم می‌ساز، در نتیجه، محیط روانی مساعد‌تری برای یادگیری ایجاد می‌نماید و به یادگیری دانش‌آموزان کمک می‌کند. در تجزیه و تحلیل یافته‌های مرتبط با هر فرضیه نتایج زیر به‌دست آمد: در فرضیة اول تأیید گردید که بین روش آموزش مشارکتی و روش غیرفعال (سخنرانی) در ایجاد پیشرفت تحصیلی در درس عربی با سطح معنی‌داری (0/50=a) تفاوت معنی‌داری وجود دارد. این تفاوت حاکی از برتری روش مشارکتی بود. در فرضیة دوم مشخص گردید که بین دانش‌آموزان مستعد و ضعیف در بهره‌مندی از روش آموزش مشارکتی و سخنرانی در سطح معنی‌داری (0/50=a) تفاوت معنی‌داری وجود دارد. به منظور آزمودن این فرضیة تحقیق، اقدامات زیر صورت گرفت: ابتدا با استفاده از نمرات عربی سال اول دبیرستان، دانش‌آموزان مستعد و ضعیف در دو گروه تفکیک شدند. به‌طوری که دانش‌آموزانی که نمرات آن‌ها بالاتر از 5/12 بود دانش‌آموزان مستعد و آن‌هایی که پایین‌تر از 5/12 بود دانش‌آموزان ضعیف به‌حساب آمدند. پس از تفکیک دانش‌آموزان، با استفاده از آمار توصیفی، شاخص‌های توصیفیِ دو گروه مستعد در گروه آزمایشی (مشارکتی) و کنترل و دو گروه ضعیف در گروه آزمایش و کنترل محاسبه گردید. بنابراین، می‌توان گفت با توجه بهfبین گروه‌های مستعد و ضعیف تفاوت معنی‌داری وجود دارد و در نتیجه فرضیة دوم تأیید می‌شود. نظر به اینکه گروه‌ها در درس عربی سال اول دبیرستان همگن بودند، در مقایسة کلی گروه‌های مشارکتی و غیرفعال در درس عربی سال دوم بخش اعداد، تفاوت معنی‌داری نشان دادند.

همچنین مقایسة گروه‌ها در فرضیة دوم نشان داد در صورت کلی بین دانش‌آموزان مستعد و ضعیف در بهره‌مندی از روش آموزش مشارکتی و غیرفعال تفاوت معنی‌داری وجود داشت. وقتی گروه‌ها با هم مقایسه می‌شدند  نشان داده شده که بین گروه مستعد مشارکتی با گروه مستعد غیرفعال تفاوت معنی‌داری وجود دارد و برتری با گروه مستعد مشارکتی بود. این برتری نشان می‌دهد که دانش‌آموزان مستعد از روش مشارکتی بیشتر سود می‌برند. ایجاد همکاری و تشکیل گروه‌های کوچک به معنی نیاز نداشتن به تلاش فردی نیست. دانش‌آموزان مستعد به تنهایی قادر به درک مفاهیم و موضوعات درسی بودند و توضیح و تشریح مطالب درسی توسط آن‌ها در گروه‌ها و بحث با همکلاسی‌ها نه تنها از ارزش و میزان پیشرفت آن‌ها چیزی کم نکرد بلکه تسلط آن‌ها چیزی کم نکرد بلکه تسلط آن‌ها را بر موضوعات درسی افزایش داد. در توجیه مقایسة  بین گروه ضعیف مشارکتی با ضعیف غیرفعال، که تفاوت آن‌ها از نظر آماری معنی‌دار نبود، می‌توان گفت که هر دو روش غیرفعال و مشارکتی را می‌توان برای دانش‌آموزان ضعیف اعمال کرد و این به شرایطی از قبیل نوع مواد درسی، سبک تدریس معلم و ویژگی‌‌های دیگر بستگی دارد. در مقایسة دو گروه مستعد غیرفعال و ضعیف غیرفعال تفاوت معنی‌داری دیده نشد ولی میانگین گروه مستعد غیرفعال بیشتر بود. این تفاوت را نیز می‌توان به برتری توانایی و استعداد آن‌ها نسبت داد. در توجیه این تفاوت می‌توان گفت در برخی موارد روش سخنرانی غیرفعال برای دانش‌آموزان مستعد می‌ تواند مناسب و آموزش مستقیم به‌ آن‌ها کارآمدتر باشد، که به معلم و شرایط دیگر بستگی دارد. در تبیین تفاوت گروه مستعد مشارکتی با گروه ضعیف غیرفعال- که تفاوت معنی‌دار است- برتری گروه مستعد را می‌توان به توانایی گروه مستعد و هم به روش به‌کار رفته نسبت داد. به‌طور کلی، می‌توان گفت که بین دانش‌آموزان مستعد و ضعیف در بهره‌مندی از روش مشارکتی و سخنرانی تفاوت معنی‌داری وجود دارد؛ به‌طوری که دانش‌آموزان مستعد از روش مشارکتی بهرة بیشتری می‌برند ولی برای دانش‌آموزان ضعیف استفاده از هر دو روش فرقی نمی‌کند. از یافته‌های مهم این پژوهش، که در حین اجرای عمل آزمایش در گروه‌های مشارکتی مشاهده گردید، علاوه بر پیشرفت تحصیلی، وابستگی به یگدیگر، تعامل چهره‌به‌چهره و مسئولیت‌پذیری دانش‌آموزان گروه آزمایشی بود. این شیوه همچنین بروز مهارت‌های مختلفی چون اندیشیدن، نقد کردن، به‌کارگیری آموخته‌ها در موقعیت‌های مختلف برای یافتن پرسش‌های موجود و ابداع روش‌های نوین را به ‌دنبال دارد. نکتة مهم و قابل توجه دیگر این است که در روش مشارکتی، برای تشکیل گروه‌ها و ایجاد ارتباط مثبت میان گروه‌ها، معمولاً زمان زیادی لازم است. به همین دلیل در آغاز کار و شروع این روش آموزشی به‌علت ناآشنایی دانش‌آموزان با این روش، تشکیل گروه‌های فعال و منسجم و اجرای این روش مشکل به‌نظر می رسد و لازمة این کار صبر و حوصله به خرج دادن از جانب معلم است. بنابراین، یکی از تفاوت‌های عمدة این روش آموزشی با روش سخنرانی این است که در روش مشارکتی معلم باید بداند که به سرعت عمل و بردباری لازم نیاز دارد و در نقش تسهیل‌کنندة یادگیری، فعالیت‌های گروه‌های مختلف را تحت‌نظر قرار دهد و با درایت تمام. گروه‌ها سرکشی نماید و اشکالات و انحرافاتی را که احیاناً هنگام بحث به وجود می‌آید، برطرف سازد.

یافتة مهم دیگری از بررسی فرضیة دوم به‌دست آمده این است که دانش‌آموزان مستعد و ضعیف در بهره‌مندی از مطالب درسی در روش‌های مختلف آموزشی تفاوت معنی‌داری دارند و نشان داده شده است که همة دانش‌آموزان به یک اندازه سود نمی‌برند و این تفاوت در جهت تفوق و برتری روش مشارکتی بوده است.

 

پیشنهادها و کاربردها

معلم به‌عنوان طرح آموزشی باید بتواند در موقعیت‌های مختلف، محتوای آموزشی را با انتخاب روش تدریس مناسب به دانش‌آموزان انتقال دهد. معلم موفق حرفة خود را فرایندی مستمر می‌داند و با آموختن شیوه‌های مختلف تدریس به‌صورت علمی و عملی به زیبایی و ظرافت کار خود می‌افزاید.

آشنایی با انواع روش‌های تدریس و کاربرد این روش‌ها درکلاس از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا هر معلمی قادر است به کمک روش مناسب اطلاعات علمی- آموزشی، ارزش‌های عاطفی و معنوی را در قالب هدف‌های شناختی -عاطفی و روانی- حرکتی به فراگیرنده انتقال دهد. در راستای نتایج مثبتی که به کارگیری یکی از روش‌های آموزش مشارکتی در بررسی حاضر نشان داد، رعایت نکات و موارد زیر به دست متصدیان آموزشی و معلمان پیشنهاد می‌گردد. محققان پژوهش در زمینة انواع دیگر روش‌ها، تدریس مشارکتی را به‌طور آزمایشی وسعت دهند و با نمونه‌های بزرگتر و با در نظر گرفتن جنسیت و دوره‌های مختلف بر تکرار این‌گونه پژوهش مبادرت ورزند و تأثیرات این روش‌ها را در مقاطع گوناگون با هم مقایسه و بررسی کنند. تحقیقات نشان داده که روش تدریس غیرفعال و سخنرانی در پیشرفت تحصیلی، ایجاد تغییرات عاطفی، اجتماعی و اخلاقی در دانش‌آموزان ناموفق شناخته شده است. لذا به منظور افزایش توان یادگیری تحصیلی و آموزش برقراری ارتباط صحیح با دیگران و ارتقای دانش‌آموزان در تمام حیطه‌های شناختی،‌ عاطفی و روانی، استفاده از روش آموزش مشارکتی به معلمان پیشنهاد می‌گردد.

- با توجه به اینکه روش سخنرانی برای معلم و دانش‌آموز خسته‌کننده است و فراگیرندگان در حین آموزش کمتر در جریان یادگیری قرار می‌گیرند، ممکن است برخی از دانش‌آموزان به‌جای تفکر پیرامون موضوعات درسی به موضوعات و مسائل نامربوط و آشفته بپردازند. تشکیل گروه‌های کوچک نامتجانس و استفاده از روش مشارکتی راهبردی برای حل این معضل بسیار مناسب است و استفاده از آن توصیه می‌شود.

- ایجاد انعطاف لازم در حین تدریس و تعامل و تماس شاگردان با هم، که در روش‌های غیرفعال به حداقل می‌رسند، با استفاده از روش مشارکتی قابل حصول است. در نتیجه به کارگیری این روش به‌منظور افزایش تعامل و تبادل اطلاعات و دانستنی‌ها میان شاگردان مطلوب‌تر است. کاربرد روش آموزش مشارکتی توسط معلم مستلزم دانستن سرعت عمل و بردباری‌ست. در حین اجرای این روش ممکن است کلاس درس آرامش و سکوت ن داشته باشد؛ زیرا ماهیت این روش به‌گونه‌ای است که سر‌و‌صدا و رفت‌و‌آمد در بین دانش‌آموزان و در حین مباحثه ایجاد می‌شود. بنابراین، به معلمانی که از این روش تدریس استفاده می‌کنند، توصیه می‌شود که هوشیارانه عمل کنند ضمن تسلط کامل بر کلاس درس، صبور باشند. روش مشارکتی در ایجاد فرصت‌های یادگیری برای فراگیرندگان و به حداکثر رساندن تعامل و بازخورد و کمک به دانش‌آموزان در کسب معلومات به طریق فعال و با همکاری همکلاسان، در مقایسه با روش سخنرانی بسیار مؤثر ست. بنابراین، به‌عنوان راهبردی مهم و عمده، می‌توان به آن اعتماد کرد و به کار بستن آن ‌را به معلمان توصیه نمود.

منابع

 

1- اسکات، جوانا؛ یادگیری مشارکتی، ترجمة محمد امینی، منصور مرعشی، انتشارات مدرسه، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، وزارت آموزش‌و‌پرورش تهران، 1387.

2- الکایند دیوید؛ «آموزش‌و‌پرورش تحولی و مضامین فلسفی و کاربردی آن» ترجمة محمد جعفر جوادی، فصلنامة تعلیم‌و‌تربیت، سال سیزدهم، شمارة 49.

3- بروان، جورج؛ تدریس خرد:‌ آموزش‌مهارت‌های تدریس خرد درمقیاس کوچک، ترجمة علی‌رئوف، انتشارات مدرسه، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، تهران، 1382.

4- بیلر، رابر؛ (1974) کاربرد روان‌شناسی در آموزش، ترجمة پروین کدیور، مرکز نشر دانشگاهی، تهران.

5- بهرنگی، محمد‌رضا؛ 1381«هدایت توجه شاگرد به درس با استفاده از روش شاگرد محوری» فصلنامة پژوهش‌های تربیتی دورة جدید، جلد سوم، شمارة 3و4، مؤسسة تحقیقات تربیتی دانشگاه تربیت معلم.

6- پیاژه، ژان؛ (1965) روان‌شناسی و دانش آموزش و پرورش، ترجمة علی‌محمد کاردان، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1374.

7- پارسا محمد روان‌شناسی یادگیری بر بنیاد نظریه‌ها، مؤسسة انتشارات بعثت، تهران 1372.

8- خداپناهی، محمدکریم؛ انگیزش و هیجان، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) تهران1386.

9- دلاور، صفرعلی؛ روش تحقیق در روان‌شناسی و علوم تربیتی، تهران، مؤسسة نشر ویرایش،‌1380.

10- سیف، علی‌اکبر، روان‌شناسی پرورشی، روان‌شناسی یادگیری و آموزشی، انتشارات آگاه، تهران، 1374.

11- سیف، علی‌اکبر؛ روش‌های اندازه‌گیری و ارزشیابی آموزشی، نشر دوران، تهران، 1385.

12- شعبانی، میترا؛ خودآموز عربی(2) علوم انسانی، مؤسسة آموزش از راه دور.

13- شعبانی، زهرا،‌ پورظهیر، علی‌نقی «تأثیر روش‌های تدریس در افزایش توانایی‌های شناختی، عاطفی و رفتاری دانش‌آموزان» فصلنامة تعلیم‌و‌تربیت، سال سیزدهم شمارة 51. 1376.

14- علاقبند، ستیلا؛ «تدریس دانشگاهی و یادگیری مشارکتی». فصلنامة پژوهش‌های تربیتی دورة جدید، جلد پنجم، شمارة 1و2، مؤسسة تحقیقات تربیتی دانشگاه تربیت معلم تهران، 1376.

15- کدیور، پروین «تأثیر روش اکتشافی برونر در یادگیری»، فصلنامة پژوهش‌های تربیتی دورة جدید، سال اول شمارة 2مؤسسة تحقیقاتی دانشگاه تربیت معلم، 1380

16- کریمی عبدالعزیز؛ «تربیت، ماهنامة پرورشی وزارت آموزش‌و‌پرورش، شمارة هفتم سال چهارم، 1387.

17- مایزرچت، آموزشی تفکر انتقادی، خدایار اردبیلی (مترجم)، تهران، انتشارات سمت.

 

زمان ارسال 4:04 عصر | نظرات (0)

تأثیر قرآن بر زبان عربی

بسم الله الرحمن الرحيم

تأثیر قرآن بر زبان عربی

                                                                                 معصومه اميري

                                                                                                                 

چکیده

قرآن كریم در ابعاد گوناگون، خدمات شایانی به فرهنگ و ادبیات عربی كرده است؛ خدماتی مانند حفظ زبان و ادبیات عرب و تدوین، شكوفایی و انتشار آن. در این مقاله تأثیر قرآن بر زبان عربی بررسی شده است.

با این همه، در منابع ادبی عربی به منزلت واقعی قرآن عنایت لازم نشده و ادیبان در مرحلة تدوین، تنظیم قواعد و بیان شواهد ادبی، بدان كم‌توجهی كرده‌اند كه این امر از مصادیق روشن مهجوریت قرآن در جوامع اسلامی است.

 

کلیدواژه‌ها: قرآن، ادب، اعجاز، لغت، علم نحو، علوم بلاغی

 

مقدمه

قرآن کریم با حضور مقتدرانة خود در عرصه‌های علمی، اقیانوسی بی‌کرانه از علوم و معارف را در اختیار بشر می‌گذارد تا انسان‌ها برحسب توانایی و تلاش خویش از ذخایر بی‌پایان آن بهره گیرند. یکی از این عرصه‌ها، علم ادبیات عرب است که با توجه به نزول قرآن به زبان عربی و برخورداری آن از اعجاز بیانی و ادبی و خضوع ادیبان و سخنوران در برابر شگفتی بیان و زیبایی ساختار آن در دورة طلایی ادبیات عرب، یعنی در عصر نزول قرآن، بهترین و متقن‌ترین متن ادبی و معیار در حوزة ادبیات به‌شمار می‌رود و از همین‌رو همواره تأثیر فراوانی بر ادبیات و فرهنگ ادبی عرب داشته است.

با این همه متأسفانه جایگاه واقعی این کتاب عظیم الهی در میان ادیبان به درستی شناخته نشده و گرد مهجوریت بر آستان قدسی آن نشسته است. روشنگری در باب تأثیر قرآن بر فرهنگ و ادبیات عرب و طرح کم‌توجهی‌های برخی ادیبان به آن، زمینة بهره‌مندی بیشتر ازاین کتاب الهی را در عرصة       تدوین قواعد ادبیات عربی فراهم می‌کند.                                          

تأثیر معنوی قرآن

از جمله تأثیرات قرآن در ادب عربی، تأثیر معنوی آن است که در شعر شاعران این دوره به‌وضوح دیده می‏شود. برای نمونه به تعدادی از آن‌ها اشاره خواهیم کرد.

- یکی از این شاعران که به اسلام مشرف شد و به‌شدت متأثر از تعالیم قرآن بود، لبید‌بن ربیعه است. گویند لبید پس از تشرف به اسلام به نزد قبیله‏اش بازمی‌گشت و برای آنان از بهشت و جهنم سخن می‌گفت و قرآن می‏خواند و هنگامی که عمر از مغیرة‌ بن شعبه والی عمر در کوفه، خواست تا نمونه‏ای از شعر شاعران آن دیار را، که دربارة اسلام سروده‏اند، برایش بفرستد، از لبید درخواست کرد و او نیز سور ة بقره را در کاغذی نوشت و گفت:

«ابدلنی اللهُ هذه فی الاسلامِ مکان الشعرِ». همچنین نقل کرده‏اند که لبید بعد از اسلام جز یک بیت نگفته است که عده‏ای گفته‏اند، همین بیت است:

الحمدلله الذی لم یأتِنی اجلی  /   حتی کسانی من الاسلامِ سربالاً: سپاس خدایی را که مرگم فرا نرسید تا اینکه مرا به عزت اسلام مفتخر گردانید.

(بعضی هم معتقدند این بیت بوده است:

ما عاتبَ المرءُ الکریم کنفسهِ/     والمرءََ یُصلِحُه الجلیسُ الصالحُ. (العصر الاسلامی:91- 90): هیچ‌کس انسان بزرگوار را چون نفسش سرزنش نمی‏کند و هم‌نشین صالح آدمی را اصلاح می‏کند.

- عبدالله‌بن رواحه در هجای مشرکین از قرآن بسیار کمک می‏گیرد، مثل: شَهِدْتُ بِأنّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ/ وأنّ النّارَ مَثْوَی الکافِرینا .(همان: 68): گواهم بر آنکه وعدة خداوند حق است و آتش جایگاه کافران است.

- عبدة بن الطیب، که به فرزندانش دربارة تقوا و نیکی به پدر و پرهیز از سخن چینی مطالبی سفارش می‏کند که همه ملهم از آیات قرآن است:

أوصیکم بِتُقَی الإله فانهُ یعطی الرغائِب منَ یَشاء و یَمنَعُ و بِبِرَّ والِدِکُم وطاعةأمره إنّ الأبّر مِن البَنینَ الأطوَعُ (همان: ص69): شما را به تقوای پروردگاری می‏خوانم که نعمت‌ها را به هرکس که خواهد عطا می‏کند و به نیکی پدر و اطاعت امرش سفارش می‏کنم که بهترین فرزندان مطیع‏ترین آنان‌اند.

- حطیئه، از شعرای جاهلی اسلامی است که بعد از وفات پیامبر اسلام آورد. شعر حطیئه بیشتر در زمینة مدح و هجاست تا جایی‌که مادر و پدرش را نیز هجو می‏کند اما بعد از اسلام تندی زبانش کُند می‏گردد و مدح را با ثنای پروردگار این‌گونه آغاز می‏کند:

الحمد لله انی فی جوار فتی/ حامی الحقیقة نفّاع و ضرّار(همان: 99):  سپاس خدایی را که در جوار کسی هستم که حامی حقیقت است و نفع‌رسان به نیکوکاران و ضرر رسان به بدان.

خلاصه آنکه قرآن و تعالیم انسانی‏اش بر روحیه و افکار شاعران جاهلی اثری بارز داشته است. در این‌باره می‏توان به شاعران دیگری چون عمربن ابی‌ربیعه، فرزدق، ابن‌الزبعری، ابوسفیان‌بن الحارث، حصین‌بن الحمام، ضراربن الخطاب الفهری، ابوعزئ الجمحی، ابن‌مقبل، نابغه جحدی و... اشاره کرد.

بنابراین، حیات دینی اثر عمیقی در شعر شاعران اموی داشته است؛ به‌طوری که غیرممکن بود شعری بگویند و این تأثیر مشاهده نشود. احدی رامدح یا هجو نمی‏کردند؛ مگر آنکه صفات دینی را در آن‌ها بیابند (التطور و التجدید فی‌الشعر الاموی: 41 -40). 

از حیث موضوعات شعری نیز، قرآن در تلطیف‌ محتوای شعر و جهت دادن به آن مؤثر بوده است.مثلاً از حیث طهارت و صفا و پاکی در غزل و قداست بخشیدن به زن و رابطه‏اش با مرد در نزد شعرا و مطرح شدن فضایل دینی و مدح و هجا بیشترین تأثیر را در شعر حماسی می‏توان ملاحظه کرد که آن‌ هم به‌سبب وجود جنگ‌ها و جهادهایی بوده است که مکرر رخ می‏داد (العصر الاسلامی:71).

 

تأثیر لفظی قرآن

از تأثیر محتوایی قرآن بر زبان و ادبیات عرب چه در شعر و چه در نثر، به‌ویژه در نثر، که تأثیر در اسلوب و محتوای خطبه‏ها مبیّن آن است، می‌گذریم و فعلاً به تأثیر قرآن در این زبان از حیث لفظ و معنا می‏پردازیم.

 

تأثیر عام

1. زنده و پویا نمودن زبان عربی: نخستین تأثیر لفظی و معنائی عام قرآن، ماندگار کردن زبان عربی تا به امروز، به‌عنوان یک زبان زنده و پویاست. می‌دانیم در دنیا زبان‌های فراوانی بوده‏اند که به ‌مرور زمان از بین رفته‏اند و جز نامی از آن‌ها باقی نمانده است، مثل زبان فینیقی‏ها، سومری‌ها و ...و بیشتر زبان‌های باستانی که مورخان از آن‌ها سخن می‏گویند، چنین وضعیتی دارند.

مسئلة بعدی اینکه وقتی زبان‌ها از منطقه‏ای به منطقة دیگر منتقل می‏شوند و آمیختگی اقوام و نژادها پیش می‏آید، در اصول و قواعد زبانی دچار تغییر اساسی می‏شوند، اما زبان عربی، برخلاف چنین واقعیتی، با وجود آمیختگی نژادی و انتقال منطقه‏ای و با توجه به اینکه زبان دینی میلیون‌ها مسلمان در سراسر جهان است با مناطق جغرافیایی و ویژگی‌های قومی متفاوت، نه‌تنها دچار تغییر و تحول نشد که برعکس روز‌به‌روز به رشد و بالندگی آن افزوده شد. مسلماً راز این‌کار در قرآن نهفته است؛ زیرا مسلمانان، به‌رغم اختلاف محیطی و فرهنگی، دارای یک زبان متبرک یعنی زبان قرآن‌اند (اثر القرآن الکریم فی‌اللغة العربیه: 28).

همچنین ملت‌های متعددی در دنیا بودند که‏ زبانشان متحول گشته و به چندین زبان منشعب شده و نتوانسته‌اند در حفظ آن اقدام کنند و مانع از تحول آن شوند اما علمای اسلام به ‌منظور حفظ قرآن در پی حفظ زبان عربی برآمدند (سالم مکرم، اثر القرآن فی الدراسات النحویه: 345). به‌قول استاد عقاد، اینکه زبان عربی به این مرحله از رشد و بالندگی رسید، دلیلش این است که زبان کتاب مقدس مسلمانان یعنی قرآن بوده است (اثر القرآن فی الدراسات النحوية: 345).

2. وحدت بخشیدن به لهجه‏های مختلف: می‏دانیم در زبان عربی لهجه‏های بسیاری وجود دارد که بعضی از آن‌ها ازبین رفته و بعضی‏ها ماندگار شده‌اند اما قرآن که به لهجة قریش نازل شد زبانی است سلیس و روان، ولی کلام عرب غریب و دور از ذهن است.اثر قرآن این بوده است که لغت عرب را از تمام آلودگی‏ها پاک کرد و اسرار و مزایای باطنی آن را ظاهر ساخت و معانی دقیق و رموز را در لباس اعجاز در وی به ودیعت گذاشت (اعجاز قرآن و بلاغت محمد: 71).

برای آگاهی از لهجه‏های متفاوت عرب، به سخن جاحظ در «البیان و التبیین» توجه می‏کنیم که گفت: روزی معاویه پرسید فصیح‏ترین مردم کیست؟شخصی گفت: قوم ارتفعوا عن لخلخانیة الفرات و تیامنوا عن کشکشة تمیم و تیاسروا عن کسکسة بکر، لیست لهم غمغمة قضاعة ولا طمطانیة حمیر. قال من هم؟ قال: قریش. (فی اللهجات العربیة: 30)

لخلخانیه به‌معنای نامفهوم بودن سخن، کشکشة یعنی ابدال ضمیر مؤنث مخاطب به «ش»، مثل اکرمتک به اکرمتش و علیک به علیش، کسکسه، یعنی به ضمیر مفرد مخاطب هنگام وقف حرف «س» را افزودن، مثل بک بکس وا کرمتک اکرمتکس، غمغمه، یعنی نامشخص بودن کلام و طمطانیه یعنی لکنت زبان داشتن.

بنابراین، باتوجه به اختلاف لهجه‏ها در زبان عربی بهتر می‏توان به جنبة وحدت‌بخشی قرآن کریم در لهجه‏ها، که به وحدت سیاسی و اجتماعی هم منجر می‏شود، پی برد.

در راستای تحقق این امر (وحدت لهجه‏های متفاوت)، می‏بینیم در قرآن آیاتی آمده است که به صراحت با قواعد مشهور نحوی سازگاری ندارند، که به اعتقاد عده‏ای هدف ارج نهادن به لهجه‏های متفاوت آنان بوده است. مثلاً در بعضی از لهجه‏ها می‏بینیم که فعل از جهت تطبیق با فاعل خود که مثنی یا جمع است، مطابقت کامل دارد، مثلِ جاء ونی بنو فلان و اکلونی البراغیثُ، که این لهجه در قرآن کریم نیز آمده است: وَاَسَرُّوا النَجْوَی الَّذینَ ظََلََموا هلْ هَذا اِلّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ (الأنبیاء/ 3)؛ ثُمَ عَمُوا وَ صَمّوا کَثیرٌ مِنهُم وَاللهُ بَصیرٌ بِما یَعمَلُونَ؛(المائدة/ 71). (اللغةو النحو:59 و 60)

به‌سبب این وحدت و تألیف قلوب بوده است که در قرائت قرآن می‏توان از آن زبان واحد خارج شد تا برای عامة عرب آسان باشد و این است معنای: «أُنْزِلَ القُرآنُ علی سَبْعَة اَحْرُفاً»که در قرآن لهجه‏های قدیمی عرب حفظ شده‏اند. (اللهجات العربیة:40).

3. زبان رسمی مسلمانان: قبل از ظهور اسلام ملت‌های جهان چندان به زبان عربی توجه نداشتند؛ زیرا اعراب فاقد مرکزیت سیاسی و دینی بودند و این‏ به برکت اسلام بود که اعراب هویت خویش را باز یافتند و اگر قرآن نبود، اعراب این قدرت و توان را نداشتند که زبانشان را تا این حد در جهان منتشر سازند. (اثر القرآن الکریم فی اللغة العربیة:50)

4. زبان‏آموزشی: دانشمندان شواهد زیادی دارند که زبان عربی برای اعراب امری طبیعی و جزء ملکات آن‌ها بوده است اما وقتی اسلام آن‌ها را از شبه جزیره بیرون آورد، باعث گسترش حکومت آنان در جهان شد. اختلاط با غیرعرب موجب شده است که آن ملکة زبانی به ضعف و فساد گراید و به‌همین جهت لازمة یادگیری این زبان، آموزش و تعلیم بود که از طریق قرآن تحقق یافت. همچنین برای فهم قرآن و سنت، جهت اخذ احکام دینی، فراگرفتن این زبان برای تمام مسلمانان امری ضروری محسوب می‏شود. (همان: 51)

 خلاصه آنکه قرآن سرچشمة حیات عقلی و ادبی عرب است و واضع نثر فنی، منبع معانی و اسالیب و معارفی سرشار. تأثیر قرآن بر زندگی و آداب و رسوم مسلمانان بیشتر از تأثیر انجیل بر مسیحیان بوده است؛ چون محور مطالب در انجیل فقط بر مسائل اعتقادی و اخلاقی است ولی قرآن مشتمل بر احکام فقهی و سیاسی است و مسلمانان در عمل ناگزیر به اجرای آن‌ها هستند.

علاوه بر این‌ها، قرآن بیشترین اثر را در انتشار زبان عربی، که زبان علمی آنان محسوب می‏شود، داشته است.

 

نتیجه گیری

1. در علم لغت، قرآن واژه‌های محدود در امور مادی را به حوزة ارزش‌های انسانی و معنوی ارتقا داده و دامنة واژه‌های عربی را وسعت بخشیده و با پیرایش زبان عربی از الفاظ مبتذل، با معارف ناب توحیدی و ترویج ایمان، اخلاق و عمل صالح، فرهنگ و ادب عرب را به ارزش‌های معنوی و اخلاقی آراسته است.

 2. در علم نحو، به‌دلیل اهتمام مسلمانان به درست‌خوانی قرآن، زمینة تأسیس این دانش را پدید آورده و با ارائة تركیب‌های كلامی متنوع در حد اعجاز، موجب غنای زبان عربی شده و فهم، یادگیری و حفظ قواعد ادبی را آسان نموده است.

 3. در علوم بلاغی، با فراهم‌ آوردن زمینة تدوین این علوم و با استفاده از تشبیهات و تمثیلات ابتكاری خود بستر كاربردهای فصیح‌تر و بلیغ‌تر در زبان عربی را فراهم ساخته است.

 

منابع

1. اسکندری، اثر القرآن الکریم فی اللغة العربیة 

2. انیس، فی اللهجات العربیة

3. رافعی، صادق، اعجاز قرآن و بلاغت محمد(صلی الله علیه وآله)؛ ترجمة عبد الحسین‌ابن‌الدین

4. ضیف، شوقی؛ العصر الاسلامی، دارالمعارف مصر، 1963

5.------------ ؛ التطور التجدد فی الشعر الاموی، دارالمعارف،  بی‌تا.

6.-------------؛ العصر الجاهلی، قاهره، دارالمعارف، چ چهارم، بی‌تا.

7. عون حسن،  اللغة و النحو

زمان ارسال 3:38 عصر | نظرات (0)

۳ اسفند ۱۳۹۳

موسی (علیه‌السلام)، معلمی حریص بر هدایت مردم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

موسی (علیه‌السلام)،  معلمی حریص بر هدایت مردم

چکیده

حضرت موسی فرزند عمران، پیامبر بزرگ الهی و از انبیای اولوالعزم است. نامش حدود 140 بار در قرآن آمده است؛ یعنی دارای بیشترین تکرار نام قرآنی در 33 سوره از کتاب وحی است.

او صاحب کتاب آسمانی (بقره/ 53) و معجزه‌ها و نشانه‌های آشکار (بقره/ 92)، میهمان ویژة خدا (اعراف/ 142)، گزینش‌شدة او (اعراف/ 144)، صاحب مقام اخلاص (مریم/ 51) و همراه ذکر و یاد خداست (انبیاء/ 48).

آن حضرت زندگی پر نشیب‌وفرازی داشته و براي هدایت مردم و قوم بنی‌اسرائیل بسیار زحمت کشیده است. قرآن کریم از صبر، غیرت، استواری، دل‌سوزی و شفقت او بسیار یاد کرده است.

 

کلیدواژه‌ها: موسی (عليه السلام)، هارون، سورة اعراف، طور، خشم نسبت به مردم، گمراه، هدایت

 

طرح مسئله

قسمتی از ماجرای حضرت موسی (عليه السلام) و بنی‌اسرائیل و فرعون از آیة 103 سورة اعراف آغاز می‌شود. در کریمة 101 فرمود: این شهرهایی است که از اخبارش بر تو می‌خوانیم و به راستی که پیامبران‌شان برای آنان معجزات آوردند و ... ایشان ایمان نیاوردند. این‌چنین خداوند بر دل‌های کافران مُهر می‌نهد.

موضوع اصلی از کریمة 103 آغاز می‌شود: ... و موسی (عليه السلام) را با معجزات خویش به‌سوی فرعون و بزرگان قومش فرستادیم و ... گفت: «من پیامبری از سوی پروردگار هستم» و در ادامه ماجرای عصا وسایر معجزات او و پیروزی آن حضرت و تنبیه فرعون و طرف‌داران وی بیان می‌شود. سپس، قرآن موضوع بهانه‌های بنی‌اسرائیل را مطرح می‌کند و از کریمة 134 به بعد، آن‌ها را توضیح می‌دهد و اینکه به مدد الهی، با قوم خود از دریا عبور می‌کنند امّا بهانه‌ها و نق زدن‌ها ادامه دارد و رسول خدا را با این بهانه‌جویی‌ها آزار می‌دهند.

موضوع دیگر فراخوانده شدن موسی (عليه السلام) به‌طور است و قرار می‌شود که چهل شب میهمان سیر و سلوک آسمانی باشد. تجلّی نور الهی در این‌جا صورت می‌گیرد و موسی دلباخته‌تر می‌شود و با دریافت الواح تورات به‌سوی مردمش بر می‌گردد.

در غیبت موسی، سامری گوسالة طلایی می‌سازد و مردم را منحرف می‌کند و ارشادهای هارون (برادر موسی (عليه السلام)) تأثیری نمی‌گذارد و چون موسی به‌سوی مردم برمی‌گردد و این وضع را می‌بیند چند کار می‌کند. (کریمة 150 ـ اعراف)

1. به شدت عصبانی می‌شود (غَضْبانَ أَسِفاً)؛

2. خطاب به مردم می‌فرماید: در غیاب من بد رفتار کردید (قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُوني)؛

3. صفحه‌ها و الواح تورات را به زمین می‌اندازد (وَ أَلْقَی الْأَلْواحَ)؛

4. سر برادرش، هارون را می‌گیرد و به‌سوی خویش می‌کشد (وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ) و هارون می‌گوید: ای پسر مادرم! این قوم مرا زار و زبون کردند و نزدیک بود مرا بکشند، مرا دشمن شاد مکن!

5. (بعد از آنکه عذرخواهی و توجیه و توضیح برادرش را شنید) خطاب به پروردگار عرضه داشت: خدایا من و برادرم را بیامرز و ما را در پناه رحمت خود درآور!

6. (بعد از آنکه خشم موسی (عليه السلام) آرام شد) الواح تورات را برداشت و از میان مردم، هفتاد مرد را برای میعاد ما برگزید ... (154 به بعد سورة اعراف)

هرکس با دیدن این صحنه‌ها یا شنیدن این آیات، برایش چند سؤال پیش می‌آید:

الف. عمل کشیدن سر برادر به طرف خود و برخورد با او، آن هم برای یک پیامبر، پسندیده بود یا کنترل خشم و تعادل و آرامش اولیة خود؟

ب. چرا در آیة 151، اعراف، پس از این عصبانیّت و برخوردها، موسی (عليه السلام) از خدا عذرخواهی می‌کند؟ (قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي)‏ (الأعراف/151)

ج. اینکه الواح تورات را به زمین بیندازد، آن هم جلوی مردم، با ماجرای انحراف مردم سازگاری دارد یا نه؟

د. اینکه هارون (عليه السلام) گفت:‌ نزدیک بود مرا بکشند، توجیه خوبی بود؟ مثلاً اگر در راه جلوگیری از انحراف مردم و حق‌گویی کشته می‌شد، اشکالی داشت؟ مگر این همه پیامبر در این راه کشته نشده‌اند؟

هـ . اینکه هارون (عليه السلام) می‌گوید: برادر جان! مرا جلوی مردم شماتت نکن و دشمن‌شاد منما، آیا موسی (عليه السلام) نمی‌دانست که نباید برادر را جلوی مردم شماتت کند؟

و. اینکه هارون (عليه السلام) می‌گوید: لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ! آیا موسی (عليه السلام) نمی‌دانست که هارون (عليه السلام) با ظالمین نیست و راهش از منحرفان جداست؟ یعنی واقعاً موسی (عليه السلام) برادرش را از ستمکاران محسوب کرده بود؟

و سؤال‌های دیگری که در کنار این چند آیه پیش می‌آید.

مفسّران عالی‌قدر قرآن کریم در این موضوع و سؤال‌ها چند موضع علمی و توضیحی گرفته‌اند، که در این‌جا به ذکر مختصر سه توضیح می‌پردازیم:

گروه اول:  مفسرانی که سعی کرده‌اند یک جا به این سؤال‌ها جواب گویند امّا توجیه و توضیح آن‌ها با ظاهر آیات سازگاری ندارد و نتوانسته است خواننده را مجاب و توجیه نماید، از آن جمله مرحوم علّامه طباطبائی (ره) بعضی از این اقوال (سست) را نقل و سپس رد کرده است، مثلاً:

1. أن موسی إنما فعل ذلك مستعظما لفعلهم مفكرا فيما كان منهم كما يفعل الإنسان ذلك بنفسه عند الوجد و شدة الغضب فيقبض علی لحيته و يعض علی شفته فأجری موسی (عليه السلام) أخاه هارون مجری نفسه فصنع به ما يصنع الإنسان بنفسه عند الغضب و الأسف. [طباطبائی،‌ المیزان عربی، 8، 251] خلاصة ترجمه این است: موسی (عليه السلام) موهای سر برادر را گرفت و او را به طرف خود کشید. این کار را برای این کرد که به قوم خود بفهماند عملی که در غیاب او کرده‌اند خطای بزرگی بوده و او را را سخت در اندیشه فرو برده است. انسان کاری را که با خودش می‌کند با دیگری می‌کند، مثلاً هارون را به جای خودش فرض کرده همان کار را که می‌خواست با خودش بکند، با هارون کرد!

2. أنه أراد أن يظهر ما اعتراء من الغضب علی قومه لإكباره منهم ما صاروا إليه من الكفر و الارتداد فصدر ذلك منه لإعلامهم عظم الحال عنده لينزجوا عن مثله في مستقبل الأحوال: موسی (عليه السلام) مقصودش این بود که به مردم بفهماند عملی که کرده‌اند کوچک و ناچیز نبود بلکه کفر و برگشتن از دین بود و این خود انحراف بسیار بزرگی است و خواست تا بار دیگر امثال و نظایر این کار را تکرار نکنند.

3. أنه إنما جره إلی نفسه ليناجيه و يستفسر حال القوم منه، و لذلك لما ذكر هارون ما ذكر، قبله منه و دعا له: مقصودش از اینکه هارون را به طرف خود کشید این بود که آهسته از او حال قوم را بپرسد فلذا وقتی هارون جریان حال مردم را برایش شرح داد، عذرش را پذیرفت و برایش دعا کرد.

4. أنه لما رأی أن بهارون مثل ما به من الغضب و الأسف أخذ برأسه متوجعا له مسكنا لما به من القلق فكره هارون أن يظن الجهال أنه استخفاف و إهانة فأظهر برائة نفسه و دعا له أخوه و... : موسی (عليه السلام) دید که برادرش مانند خودش دچار خشم و تأسف شده است، لذا دست بر سر او گذاشت و او را نوازش فرمود، باشد که به این وسیله قلق و اضطرابش را تسکین دهد و ... مرحوم علّامه (ره) پس از نقل این وجوه، که از قول بعضی مفسرین آورده است، می‌فرماید: ... اگر نگوییم همة آن‌ها لااقل بیش‌تر آن‌ها وجوهی هستند که با سیاق آیات، سازگاری ندارند. (طباطبائی، 1362، ج 8: 252)

انتظار بود که مرحوم علّامه (ره)  پس از سند خواندن این وجوه، خود به توجیه صحیح و جواب قانع‌کننده‌ای برای سؤال‌های فوق بپردازند، امّا این کار را نکرده‌اند و توضیح کوتاه و مختصری که در پی این اقوال آورده‌اند مشکل را به‌طور کامل حل نکرده است. ایشان می‌فرمایند:

خداوند در میقات، جریان کار قوم موسی (عليه السلام) را به او خبر داد و موسی (عليه السلام) عصبانی نشد اما وقتی به‌سوی قوم برگشت غضب کرد و الواح را به زمین زد و موی سر هارون را گرفت و کشید و حال آنکه خبری را که خداوند بدهد حتی از حس صادق‌تر است؛ زیرا حس ممکن است خطا کند لکن خدای تعالی جز به حق چیزی نمی‌فرماید ... و هرگز غضب، که همان هیجان قوة دافعه است، به صرف علم و اطلاع تحقّق پیدا نمی‌کند، وقتی صورت خارجی پیدا می‌کند که شخص مورد غضب در برابر انسان قرار بگیرد و انسان با بد و بیراه گفتن و یا زدن آن شخص، خشم خود را فرو می‌نشاند. (همان: 364)

ملاحظه می‌کنیم که با این جملات که بیشتر تعریف خشم و نقل ماجراست، مشکلی حل نشده و سؤال‌های فوق همچنان بي‌پاسخ است.

مثلاً ما فهمیدیم که خشم عبارت است از هیجان قوة دافعه، آیا معلوم شد که یک پیامبر، آن هم با این عظمت و مقام عصمت، چرا با این درجة خشم، جلوی مردم باید موی سر برادرش را بگیرد و به‌سوی خود بکشد و او را از منحرفین بشمارد؟

به‌نظر می‌رسد این سؤال‌ها احتمالاً به ذهن مرحوم علّامه (ره) نرسیده، یا اگر رسیده آن‌ها را با مقام عصمت انبیا (عليهم السلام) سازگار ندانسته است و نخواسته حتی این سؤال‌ها مطرح شود مبادا طرح این سؤال‌ها نوعی آموزش منفی یا بدآموزی برای مردم باشد! والله اعلم.

گروه دوم: مفسرانی که سعی کرده‌اند بدون ذکر نام ترک اولی، این عمل را توجیه نمایند و جواب قانع‌کننده‌ای برای آن به‌دست دهند که با ظواهر آیه هم سازگاری داشته باشد.

1. از جمله در تفسیر نمونه (6: 377) می‌خوانیم:‌ «موسی (عليه السلام) در برابر لحظاتی بحرانی و طوفانی از زندگی بنی‌اسرائیل قرار گرفته بود، سر تا پایش از شدت خشم برافروخته بود و اندوه عمیقی بر روح او سنگینی می‌کرد و شدیداً نگران آیندة بنی‌اسرائیل بود؛ زیرا تخریب و فساد کار آسانی است ولی اصلاح و ترمیم کار مشکلی است.

مخصوصاً در میان یک ملت نادان و لجوج و متعصّب، اگر نغمة مخالفی سر داده شود، برچیدن آثار شوم آن به این آسانی ممکن نیست.

موسی (عليه السلام) باید در اینجا خشم شدید خود را آشکار سازد و دست به بالاترین عکس‌العمل‌ها بزند، آن‌چنان که افکار تخدیرشدة بنی‌اسرائیل را به هم بریزد و انقلابی در آن جامعة منحرف شدة از حق ایجاد کند. در غير این صورت بازگشت آن‌ها به آسانی ممکن نیست ... . قرآن عکس‌العمل شدید موسی (عليه السلام) را در برابر این صحنه و در این لحظات بحرانی و طوفانی این‌گونه بازگو می‌کند.»

در حقیقت، این واکنش از یک سو روشنگر حال درونی موسی (عليه السلام) و التهاب و بی‌قراری و ناراحتی شدید او در برابر بت‌پرستی و انحراف آن‌ها بود و از سوی دیگر وسیلة مؤثری برای تکان دادن مغزهای خفتة بنی‌اسرائیل و توجه دادن آن‌ها به زشتی فوق‌العادة اعمالشان.

بنابراین، اگر فرضاً انداختن الواح تورات، زنندگی داشته باشد و حمله به‌سوی برادر، کار صحیحی به‌نظر نرسد، امّا با توجه به این حقیقت که بدون ابراز این واکنش شدید، هیچ‌گاه بنی‌اسرائیل به اهمیّت و عمق خطای خویش پی نمی‌بردند و ممکن بود آثار بت‌پرستی در اعماق ذهن‌شان باقی بماند. این کار نه‌تنها نکوهیده نبود، بلکه واجب و لازم محسوب می‌گردید ...

در اینجا موسی (عليه السلام) به‌قدری ناراحت می‌شود که در هیچ لحظه از تاریخ بنی‌اسرائیل چنین ناراحتی و خشم شدیدی برای او رخ نمی‌دهد؛ زیرا خود را در برابر بدترین صحنه‌ها یعنی انحراف  از خداپرستی به‌سوی گوساله‌پرستی می‌بیند و کاملاً خطر را مشاهده می‌کند.

این واکنش شدید اثر تربیتی فوق‌العاده‌ای در بنی‌اسرائیل می‌گذارد و صحنه را به‌کلّی تغییر می‌دهد.

2. فقیه بزرگ و محدّث کم‌نظیر، مرحوم فیض کاشانی نیز، در همین راستا، غضب شدید موسی (عليه السلام) را برای خدا معرفی می‌کند و معتقد است، حمیّت و تعصّب دینی، لازمه‌اش همین خشم شدید است و اینکه انسان «ضجر» و ناراحتی‌اش را همین‌طور به مردم منحرف اعلام کند و نشان دهد. جملة فیض این است: طرحها من شدّة الغضب و فرط الضّجر، حميّة للدّين‏ (فیض کاشانی، بی‌تا: 205). شاید فیض، این عمل موسی (عليه السلام) را بهترین موضع‌گیری انقلابی و قاطع در برابر انحراف مردم دانسته باشد.

3. از این توضیح، زیباتر را استاد معظم، حضرت آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی آورده، اگرچه ایشان به‌طور آشکار به این سؤال‌ها جواب نداده‌اند، ولی فرموده‌اند: حضرت موسی (عليه السلام) از چهره‌های بارز انبیا و از بزرگ‌ترین پیامبران اولوالعزم است و سیرة آن حضرت در بیست و هشت سورة قرآن به‌طور گسترده بازگو شده است.

او مظهر غضب الهی بود و غضب الهی را، رحمت خاص الهی فرو می‌نشاند، نه رحمت احساسی.

هارون، که مصداق عینی رحمت خاص الهی است، از مادری متولد شد که مظهر همان رحمت مخصوص خدایی است،  فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ‏ أَبُوهُ‏ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة از این‌رو یاد مادر می‌تواند غضب کلیم‌اللهی را فرو نشاند؛ زیرا جنگ و ستیز و غضب موسای کلیم برای مسائل عادی نبود تا با عواطف فرو نشانده شود ... . پس تعبیر عاطفی «یابن امّ» یادآور آن رحمت خاص است، یعنی ای موسی، من از اوج رحمت نصیب تو شده‌ام (وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيًّا: و ما از رحمت خودمان برادرش هارون را به او هبه کردیم و بخشیدیم ـ مریم، 53) و تو را به ‌آن رحمت خاص فرا می‌خوانم تا غضب عاقلانة تو عاقلانه فروکش کند. (جوادی آملی، 1384: 168)

از این جمله‌های استاد چند نکته فهمیده می‌شود:

الف. موسی مظهر غضب خدا بود.

ب. غضبش به‌جا و به‌حق بود و می‌بایست این برخورد را انجام می‌داد.

ج. هارون هبة خدا به موسی (عليه السلام) است. او مقصر نیست و کار بزرگش آرام کردن غضب حقّ، موسی (عليه السلام) است.

د. دعوای موسی (عليه السلام) برای مسائل عادی و مادّی نیست و تکیه‌اش بر مسائل معنوی، اصولی و هدایتی است، پس می‌بایست همین‌طور برخورد می‌کرد.

4. علامة فقید شیخ محمدجواد بلاغی نجفی در این خصوص فرموده‌اند:

... امّا گفتار خداوند دربارة موسی (عليه السلام)، قرآن تعیین نکرده است که گرفتن موسی (عليه السلام) سر برادر خود را کشیدن او به‌سوی خویش به حسب متعارف زمان بنی‌اسرائیل بر سبیل اهانت و خوار کردن در تأدیب بوده است (یا نه) و ممکن است که به حسب متعارف از حالات بنی‌اسرائیل، این عمل کوچک‌ترین وضع عتاب و نکوهش بوده است، زیرا که عهدین یا نقل سیره و رویة بنی‌اسرائیل توضیح می‌دهند که نزد ایشان، پاره کردن لباس هنگام خشم و تألم به منزلة «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِالله» گفتن است و به خاک غلتیدن به منزلة «إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»‏ گفتن. مثل: ... و روئین چون به سر چاه برگشت و دید که یوسف (عليه السلام) در چاه نیست جامة خود را چاک زد و یعقوب (عليه السلام) رخت خود را پاره کردPost و پلاس در بر کرد و روزهای بسیار، برای خود ماتم گرفت.

برای موسی (عليه السلام) در آن موقع سزاوار بود که برای خدا خشم بگیرد، زیرا که آن امر عظیم و بت‌پرستی مفتضحانه را از قوم خود مشاهده کرد؛ اگرچه بعضی آن را از کارهای نادرست خوانده‌اند. (بلاغی، بی‌تا: 223).

گروه سوم: کسانی هستند که، ضمن تأیید مرتبة والای انبیای عظام و مقام عصمت برای آن‌ها، این کار حضرت موسی (عليه السلام) را ترک اولی دانسته‌اند؛ اگرچه آن را برای دفاع از دین و آیین (برای مردم عادی) سزاوار می‌‌دانند.

مرحوم آیت‌الله ثقفی در تفسیر این آیات می‌نویسد:

«وقتی (موسی ع) از میقات مراجعت فرمود به جانب قوم خود، غضبناک و متأسف بود و طبعاً آن حضرت غیور و با حمیّت و متعصّب در دین بود و از این پیش‌آمد خیلی ملول شده بود و به مجرّد ورود، بزرگان قوم را مورد عتاب قرار داد و فرمود بد قائم‌مقامی کردید از من، گوساله را به‌جای خدا پرستیدید و صبر نکردید امر خدا بر شما ظاهر شود، یعنی منتظر میعاد و مراجعت من نشدید که الواح تورات را بیاورم و تکالیف شما را معلوم کنم... و از شدت عضب و فرط غیرت و تعصّب دینی از خود بیخود شد، الواح تورات را انداخت و سر هارون را گرفت کشید به جانب خود ... .

در کافی نیز نقل شده است جهت تعرّض حضرت موسی (عليه السلام) به هارون آن بود که وقتی آن‌ها گوساله‌پرست شدند او از آن‌ها کناره ننمود و ملحق به حضرت موسی (عليه السلام) نشد، با آنکه اگر مفارقت می‌نمود از آن‌ها، عذاب بر آن‌ها نازل می‌شد ... و اعتذار هارون این بود که قوم، بر من غلبه کردند و من ضعیف شدم و نتوانستم دفاع کنم و هرقدر موعظه و نصیحت نمودم مفید واقع نشد تا به حدّی که می‌خواستند مرا بکشند پس من تقصیری ندارم و سزاوار نیست با من سلوکی فرمایی که مورد شماتت دشمنان شوم و در زمرة مقصّرین به حساب آیم. (ثقفی تهرانی، 1370: 476) و پس از اتمام اعتذار از حضرت هارون، از خداوند طلب مغفرت و رحمت نمود و این ملازم با گناه نیست چون اقبال و توجّه به حق و سؤال از خداوند در هر حال خوب است. علاوه‌بر آنکه ترک اولی منافی با عصمت انبیا نیست، چنانچه سابقاً اشاره شد ... . (همان: 478)

مرحوم ثقفی طهرانی یکی از مفسرّانی است که در این مقام، اسم ترک اولی را برای حضرت موسی (عليه السلام) آورده و باکی ندارد که بگوید، انبیا (عليهم السلام) ضمن آنکه دارای مقامی روحانی و عصمتی باعظمت بوده‌اند ولی به هر حال به‌عنوان یک انسان، دارای قوای مختلف نیز بوده‌اند و یکی از آن‌ها خشم است، امّا برای رضای خدا؛ خشمی تند که می‌خواهد به مردم بفهماند که این عمل شما چقدر زشت و خطرناک بوده است. اما اینکه چند مقدار از این خشم می‌بایست اینجا صرف می‌شد را نمی‌توانیم تعیین کنیم؛ زیرا ما با تجسّم ظاهری صحنه، قضاوتی می‌کنیم و می‌گوییم که این مقدار خشم، صحیح یا ناروا بوده است!

در اعتقادات شیعی، ما معتقدیم کسی که دعوی نبوت و پیغمبری نماید باید شرط عصمت را داشته باشد؛ یعنی از همة گناهان در همة عمر پاک باشد و عصمت ملکه‌ای است که انسان را از صدور گناه در همه حال باز می‌دارد؛ در حالی که قدرت بر گناه کردن داشته باشد. پیامبر می‌آید تا مردم از صلاح دنیا و آخرتشان آگاه سازد و آن‌ها را از زیان هردو عالم باز دارد. بنابراین اگر گناه و فعل زشت از پیامبر صادر شود نقض غرض شده است، زیرا وی مجری قانون الهی است و اگر خودش خلاف قوانین عمل کند، موجب  جرئت دیگران به گناه و حتی نپذیرفتن قانون الهی می‌شود. خدا در آیة 124 بقره فرموده است: قالَ لا يَنالُ عَهْدِي‏ الظَّالِمينَ.

 عهد (مقام رهبری و خلافت) من به ستمکاران نمی‌رسد، و ما می‌دانیم که گناه کردن ستم به خویش است پس رهبری الهی به انسان‌های گناهکار نمی‌رسد.

از همین مطلب معلوم می‌شود عمل موسی (عليه السلام) گناه نبوده است و دلیل خاص و با معنایی داشته که شاید بر ما معلوم نباشد اما ظاهر این است که شاید اعمال موسی (عليه السلام) برای اصلاح امت و تأدیب ایشان بود؛ زیرا بنی‌اسرائیل مرتکب عمل شنیعی شده و آن را سهل شمرده بودند و اگر پیامبر، حتی با یک ترک اولی بتواند شدّت اظهار تنفّر خود را از این عمل خطرناک مردم، به آن‌ها بفهماند به درستی عمل کرده است.

 

منابع

1. طباطبائی، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، عربی، 1362، جامعة مدرسین قم، چاپ دوم، قم، 1362.

2. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران؛ تفسیر نمونه، دارالکتب، چ پنجم، قم، 1366.

3. طیّب، سیدعبدالحسین؛ کلم‌الطیّب، اسلام، چ سوم، تهران، بی‌تا.

4. ثقفی تهرانی، محمّد؛ روان جاوید، برهان، ج دوم، تهران، 1370هـ .

5. فیض کاشانی، محسن؛ تفسیر صافی، محمودی، تهران، بی‌تا.

6. جوادی آملی، عبدالله؛ سیرة پیامبران، اسراء، چ پنجم، قم، 1384.

7. بلاغی، محمدجواد؛ الهدی الی دین المصطفی، آفاق، چ اوّل، تهران، بی‌تا.

زمان ارسال 12:10 عصر | نظرات (0)

۲۶ بهمن ۱۳۹۳

نماز از منظر امام رضا(عليه السلام)

بسم الله الرحمن الرحيم

نماز از منظر امام رضا(عليه السلام)

 تأثیرات مهم تکوینی (عليه السلام) ، تشریعی و تبلیغی نماز

                                                           فرشته رضيان

                                                                                                        معلم شهر همدان

                                                

چکیده

به یاری خداوند در این مقاله برآنیم تا تأثیرات فریضة نماز را بر زمینه‌های تکوینی، تشریعی و تبلیغی دارد از منظر امام هشتم(عليه السلام) بررسی نماییم. نماز از منظر امام رضا(عليه السلام)

مقدمه

در این مقاله آثار نماز را در زیبایی چهره، امور دنیوی، افزایش هوش و حافظه و بهداشت جسمی و روانی مورد پژوهش قرار داده‌ایم. سپس تأثیرات نماز را در نظام و مقررات اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و اخلاقی را بیان کرده‌ایم. همچنین به تأثیرات تبلیغی نماز در فرد و جامعه و کاهش جرایم و افزایش نشاط اجتماعی پرداخته‌ایم.

در مجموع می‌توان دریافت که بی‌تردید نماز در فرایند تکوینی و تشریعی زندگی انسان‌ها تأثیرات مبارکی دارد و اساساً تشریع نماز برای سعادت دنیوی و اخروی انسان‌هاست؛ زیرا خداوند هم به‌دنیای انسان‌ها توجه داشته و هم آخرت او را مدّنظر قرار داده است و به همین  دلیل کلمات دنیا و آخرت هر کدام، به تساوی، 115 بار در قرآن آمده است.

امام رضا(عليه السلام)  نیز در اهمیت نماز می‌فرماید: نماز چهارهزار باب دارد (گنجینة معارف،‌5: 2157) حاکی از اسرار گران‌سنگی است که در این واجب الهی نهفته است.

یادآوری می‌شود تشریع نماز در ادیان قبل از اسلام نیز بوده اما بدیهی است که کیفیت نماز در آن‌ها تفاوت داشته است.

نکتة زیباتر این است که در سورة مبارکة اسرا آیة شریفه به تسبیح و پاک دانستن خدا از هر عیب و نقص در عالم تکوین اشاره می‌کند.تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً (الإسراء/44) آسمان‌های هفت‌گانه و زمین و کسانی که در آن‌ها هستند همه تسبیح او می‌گویند و هر موجودی تسبیح و حمد او می‌گوید؛ ولی شما تسبیح آن‌ها را نمی‌فهمید؛ او بردبار و آمرزنده است (ترجمه ناصر مکارم شیرازی:286).

گروهی از مفسران معتقدند که همة ذرّات موجودات عالم، از آنچه ما آن را جاندار و عاقل می‌شماریم یا بی‌جان و غیرعاقل، همه دارای نوعی درک و شعورند و در عالم خود تسبیح و حمد خدا می‌گویند. ولی بسیاری دیگر معتقدند که این تسبیح و حمد، همان چیزی است که ما آن را «زبان حال» می‌‌نامیم، حقیقی است و نه مجازی؛ مانند تابلوی بسیار زیبایی که با زبان حال  بر ذوق و مهارت نقاش خود گواهی می‌دهد و او را مدح و ثنا می‌گوید. آیات دیگری از قرآن نیز در این زمینه به احتمال زیاد همین زبان حال را بیان می‌کند. (همان)

از این مطالب درمی‌یابیم که نمازگزاردن انسان‌ که با حمد و تسبیح در عالم تکوین هماهنگ است، گویی برای عالم تکوین نیز آرامش‌بخش است.

 

تأثیرات تکوینی نماز بر نمازگزاران از منظر امام رضا (عليه السلام)

1. تأثیر نماز در زیبایی چهره

حضرت امام رضا(عليه السلام) به نقل از پدر و جدّ خویش می‌فرماید که از حضرت علی‌بن‌الحسین(عليهماالسلام) سؤال شد، چرا اهل تهجّد و عبادت در شب، نیکو منظرترین مردم‌اند؟ فرمود: زیرا ایشان با خدای خویش خلوت می‌کنند و حق تعالی نیز با نور خودش ایشان را می‌پوشاند. (علل‌‌‌الشرایع، 2: 186 و 188)

 

2. برکت دنیوی و مادّی نماز

حضرت دربارة فایدة دنیوی نماز در ذیل بیان فلسفة وجودی آن می‌فرماید: نماز موجب مي‌شود تا نمازگزار فزونی (نعمات) دنیوی خویش را طلب نماید. (همان)

برای حوادث زمینی، مانند بادهای ترس‌آور و زلزله و نیز برای حوادث آسمانی مانند خسوف، کسوف، نماز آیات واجب گشته و حتی برای طلب باران به اقامة نماز باران تأکید شده است. (گنجینه معارف: 743)

آن حضرت(عليه السلام) خود نماز باران را اقامه کرد، که در تاریخ نقل شده و شگفتی همگان را در پی داشته است.

 

3. نماز باعث هوش و حافظه

حضرت علی بن موسی الرّضا (عليه السلام) در ادامة بیان فلسفة وجوب نماز می فرماید: «أَنَ‏ عِلَّةَ الصَّلَاة.... وَ أَنْ يَكُونَ ذَاكِراً غَيْرَ نَاس‏‏: نماز باعث می‌شود که فقط متذکّر خداوند باشیم و او را فراموش نکنیم».

 

4. نماز و بهداشت جسمی و روانی

در اقامة نماز رعایت بهداشت جسمی توفیقی اجباری‌ است که به‌طور تکوینی بهداشت روانی را هم به‌دنبال دارد.

حضرت در بیان فلسفة غسل و وضو، پاک بودن در برابر پروردگار را گوشزد می‌فرمایند و نیز اینکه آثار خواب و کسالت را از انسان برطرف می‌کند و دل و جان او برای قیام در پیشگاه خدا پاکیزه می‌گردد. (عیون اخبار الرضا (عليه السلام) 2: 172 و 173)

این بهداشت جسمی که با استفاده از نعمت حیات‌بخش آب همراه است، نشاط روحی نیز به‌وجود می‌آورد.

در پایان این بحث، در مورد فایدة ورزشی نماز نیز نکتة زیر را خاطرنشان می‌سازیم.

یکی از نویسندگان از حرکات نماز استفاده می‌کند و نوعی اعجاز علمی برای نماز یادآور می‌شود؛ چرا که این حرکات باعث جلوگیری از بیماری‌هایی در انسان می‌شود و در حقیقت در حکم ورزش صبحگاهی، شامگاهی و نیمة روز است. او  در این مورد می‌گوید: حرکات اجباری‌ای که در نمازهای شبانه‌روز صورت می‌گیرد 119 مورد است. این حرکات که موجب حرکت سریع‌تر خون و تقویت دیواره‌های ضعیف ساق‌های پا می‌شود از بیماری‌هایی نظیر «دوالی‌السّاقین» جلوگیری می‌کند. (پژوهشی در اعجاز علمی قرآن: 426)

برخی نویسندگان، مثل محمد سامی محمد علی نیز، در مورد آثار تمرینی و ورزشی نماز سخن گفته‌اند و تحریک عضلات بدن، نشاط قلب و گردش خون، تقویت عضلات رگ‌ها و تقویت مغز را از آثار آن شمرده‌اند. (همان)

دکتر دیاب و دکتر قرقوز با ذکر آیة 2، سورة مؤمنون (الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ)‌ خشوع را وسیله‌ای برای رشد قدرت تمرکز حواس در انسان معرفی می‌کند که می‌توان از آن در تمام مراحل زندگی بهره برد. (همان)

 

تأثیرات مهم تشریعی نماز از منظر رضوی (عليه السلام)

1. تأثیر نماز در نظام و مقررات اجتماعی

نماز روح جامعه را توحیدی می‌کند. حضرت امام رضا- علیه‌السلام- در بیان علت تشریع نماز می‌فرماید: أَنَّهَا إِقْرَارٌ بِالرُُّبوبِيَّة لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلْعُ الْأَنْدَادِ: نماز اقرار به ربوبیّت حق و خلع‌ انداد و اضداد از اوست. (علل‌الشّرایع، 2: 48- 51 و 1: 322)

مادامی که آحاد جامعه خدای متعال را در روابط و مناسبات اجتماعی خویش حاضر و ناظر در اعمالشان بدانند این نگرش، در تعاملات اجتماعی آنان تأثیر به‌سزایی می‌گذارد و موجب می‌شود تا مقررات و قوانین اجتماعی را براساس نگرش توحیدی وضع نماید و در این صورت اضطراب، التهاب و استرس جامعه به حداقل می‌رسد.

 

2. تشریع نماز و رابطة آن با نظام اقتصادی

حضرت رضا(عليه السلام) شرط نزدیک شدن به خدا در نماز را، پرهیزگاری و تقوا می‌دانند و می‌فرمایند:« الصَّلَاةُ قُرْبَانُ‏ كُلِّ تَقِيٍّ»: نماز وسیلة قرب هر پرهیزگار است. (من لایحضره الفقیه، 1: 314) تقوا جنبه‌های مختلفی را شامل می‌شود. جامعه‌ای که نظام اقتصادی آن مشروع باشد و اقتصاد آن با عبودیّت همراه گردد، در واقع مقدمات عروج خود را به ملکوت فراهم ساخته است. در قرآن کریم در بسیاری از آیات نماز، در کنار اقامة نماز از ایتای زکات نیز سخن به میان آمده است. زیرا مگر می‌شود کسی رابطة خویش را با معبود بهبود بخشد اما از امر خلق خدا غافل باشد!

 

3. رابطة نماز با حقوق انسان‌ها

شرط اصلی پذیرش نماز در اندیشه و سیرة رضوی، رعایت تقواست. این شرط در هدایت‌بخشی قرآن نیز مذکور است «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدیً لِلْمُتَّقينََ» (البقره/2)

یکی از ابعاد تقوا رعایت حقوق انسان‌هاست. لباس نمازگزار و مکان ادای نماز نباید غصبی باشد. اگر در حال نماز بدهکار به سوی نمازگزار بیاید، او باید بدهی خود را در حال نماز بپردازد.

 

4. رابطة نماز با نظام و مقررات اخلاقی

در سخنان گهربار حضرت علی بن موسی الرضا (عليه السلام) دربارة فلسفة نماز آمده است: وقتی بنده به یاد پروردگار خویش باشد این فایده بر آن مترتب است که از معصیت‌‌ها منزجر گردیده و باعث می‌شود از انواع فساد کناره‌گیری کند. (علل‌الشرایع، 2: 48- 51، من لایحضره الفقیه: 1/ 322)

نماز، انسان را از صفت حرص و علاقة به دنیا نجات می‌دهد؛ إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ٭ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ٭ وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً ٭ إِلاَّ الْمُصَلِّينََ (المعارج/ 19- 22)

 

تأثیرات مهم تبلیغی نماز از منظر رضوی(عليه السلام)

الف) تأثیر تبلیغی نماز در فرد و جامعه

اوقات نماز باعث می‌شود افراد جامعه زندگی خویش را با زمان برگزاری آن تنظیم نمایند. در این اوقات گناه کمتر رخ می‌دهد. صدای اذان که ندای توحید و نماد رسمی مسلمانان است، جامعه را تلطیف می‌نماید. نمازگزاران از حال یکدیگر آگاه می‌شوند و به رفع مشکلات یکدیگر می‌پردازند. حمایت از مؤمنان در پایگاه توحید، که همان مسجد است، تبلیغ می‌شود همگان به یاد خدا هستند. به تعبیر امام هشتم(عليه السلام) «بنده با مداومت بر ذکر خداوند عزوجل در شب و روز، هیچ‌گاه سید و سرور و مدبر  خالق خود را فراموش نمی‌کند». (علل‌الشرایع: 21/ 48- 51 و من لایحضره الفقیه، 1/322)

 

ب) نماز و کاهش جرائم

امام رضا(عليه السلام) یکی از حکمت‌های نماز را فراموش نکردن خدا می‌داند. فراموش نکردن خدا باعث می‌شود فرد از گناهان منزجر گردد و از انواع فساد کناره‌گیری کند. (گنجینة معارف، 2: 830)

 

ج) نماز و افزایش نشاط اجتماعی

نمازگزار نباید به دیگران آزار برساند که در حدیث آمده است: اگر میان زن و شوهری کدورت باشد و یا یکدیگر را بیازارند و بدزبانی کنند، نماز هیچ‌کدام پذیرفته نیست. (میزان‌الحکمه،1: 2182)

اساساً طبیعت نماز، نشاط‌بخشی به جامعه است. نماز، به‌ویژه جماعت، ‌کینه‌ها، کدورت‌ها و سوءظن‌ها را از میان می‌برد. حضرت امام رضا(عليه السلام) دربارة فلسفة نماز جماعت می‌فرماید: «نماز جماعت باعث می‌شود مؤمنان یکدیگر را به نیکی و تقوا یاری نمایند و از معصیت‌های الهی بازدارند.» (گلبرگ‌های تربیت: 28)

نتیجه‌گیری

با بهره گرفتن از کلام امام هشتم(عليه السلام) از این مقاله هشت نتیجه می‌توان گرفت:

1. نماز در سلامت جسم و روح و روان انسان تأثیر به‌سزایی دارد (مثل بهداشت و سلامت جسم و آرامش روح و دور شدن از اضطراب)؛

2. نماز قدرت تمرکز انسان را بالا می‌برد و این خود باعث تعادل روحی و قدرت می‌شود؛

3. نماز در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و فرهنگی جامعه تأثیر مثبت و سازنده‌ دارد؛

4. نماز جماعت، دل‌های مردم را به هم گره می‌زند و بهره‌وری را در جامعه بالا می‌برد؛

5. نماز باعث کاهش جرائم اجتماعی می‌گردد؛ زیرا طبیعت آن، چنان است که حیا را در وجود انسان‌ها بارور می‌سازد؛

6. نماز جماعت، کدورت‌ها و کینه‌ها را می‌زداید و نشاط اجتماعی را بیشتر می‌کند؛

7. نماز باعث می‌شود تا مؤمنان یکدیگر را به نیکی و تقوا یاری نمایند؛

8. نماز به شرطی سازنده است که نمازگزار راه تقوا را پیش بگیرد.

 

پیشنهادها

هشت پیشنهاد به محضر مبارک ارادتمندانِ امام هشتم (عليه السلام) تقدیم می‌‌گردد.

1. لازم است مرکز معتبری برای تحقیقات علمی جهت نمازشناسی در حوزة طبیعی تأسیس گردد تا کارکرد نماز را در جهان پیشرفتة علمی دنیا مورد بررسی و تحقیق قرار دهد.

2. لازم است در یک مرکز معتبر تحقیقاتی کارکرد نماز در حوزه‌های حقوقی، مدیریت، اقتصاد و فرهنگ با دقت مورد ارزیابی قرار گیرد تا همگان اسرار نماز و تأثیر آن را در زندگی خویش دریابند.

3. رابطة نماز و روان‌شناسی رابطه‌ای انکارناپذیر است. لذا ضرورت دارد برای کارشناسان مشاوره و روان‌شناسی دوره‌های تخصصی تفسیر نماز گذاشته شود تا با اسرار نماز آشنا شوند و خود اصول علمی روان‌شناسی را با نماز همراه سازند.

4. برای تبلیغ نماز باید زبان جوانان را شناخت و با زبان آنان نماز را تبلیغ نمود.

5. آموزش نماز باید از کودکی و با روش‌هایی زیبا صورت گیرد تا ماندنی و مؤثر باشد.

6. برای تبلیغ نماز شایسته است هنر در خدمت نماز قرار گیرد و هنرمندان نیز با تفسیر نماز آشنا شوند تا بتوانند اسرار نماز را در هنر خود پیاده نمایند.

7. متوسط سن نمازگزاران در مساجد معمولاً بالای چهل سال است که نگران‌کننده است باید تدبیری اندیشید که زمینة حضور یافتن جوانان در مسجد و حتی ادارة مسجد توسط آنان فراهم گردد.

8. لازم است دستورالعملی مؤثر برای تشویق نمازگزاران تدوین گردد.

 

منابع

1. رحمتی، شهرضا، گنجینة معارف (110 موضوع) (1385)

2. رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (1381)

3. سنگری، گلبرگ‌های تربیت (1374)

4. صدوق، علل‌الشرایع ترجمة محمدجواد ذهنی تهرانی (1388)

5. -----،عیون اخبارالرضا (عليه السلام) ترجمة حمیدرضا مستفید. علی‌اکبر غفاری (1389)

6. ------،من‌لایحضره الفقیه. ترجمه محمدجواد غفاری (1387)

7. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه (1422)

8. مکارم شیرازی، ناصر، قرآن حکیم و شرح آیات منتخب (1387)

 

سوتیترها

گروهی از مفسران معتقدند که همة ذرّات موجودات عالم، از آنچه ما آن را جاندار و عاقل می‌شماریم یا بی‌جان و غیرعاقل، همه دارای نوعی درک و شعورند و در عالم خود تسبیح و حمد خدا می‌گویند

 

از حضرت علی‌بن‌الحسین (عليهما السلام)سؤال شد، چرا اهل تهجّد و عبادت در شب، نیکو منظرترین مردم‌اند؟ فرمود: زیرا ایشان با خدای خویش خلوت می‌کنند و حق تعالی نیز با نور خودش ایشان را می‌پوشاند

 

در سخنان گهربار حضرت علی بن موسی الرضا(عليه السلام) دربارة فلسفة نماز آمده است: وقتی بنده به یاد پروردگار خویش باشد این فایده بر آن مترتب است که از معصیت‌‌ها منزجر گردیده و باعث می‌شود از انواع فساد کناره‌گیری کند

 

اوقات نماز باعث می‌شود افراد جامعه زندگی خویش را با زمان برگزاری آن تنظیم نمایند. در این اوقات گناه کمتر رخ می‌دهد. صدای اذان که ندای توحید و نماد رسمی مسلمانان است، جامعه را تلطیف می‌نماید

 

حضرت امام رضاuدربارة فلسفة نماز جماعت می‌فرماید: «نماز جماعت باعث می‌شود مؤمنان یکدیگر را به نیکی و تقوا یاری نمایند و از معصیت‌های الهی بازدارند»

 

رابطة نماز و روان‌شناسی رابطه‌ای انکارناپذیر است. لذا ضرورت دارد برای کارشناسان مشاوره و روان‌شناسی دوره‌های تخصصی تفسیر نماز گذاشته شود تا با اسرار نماز آشنا شوند و خود اصول علمی روان‌شناسی را با نماز همراه سازند

 

زمان ارسال 4:28 عصر | نظرات (0)

معلمي رارها نمي كنم


بسم الله الرحمن الرحيم

معلمي رارها نمي كنم

آقای محمدی كارشناس ديني راديو معارف يكي از مفصل‌ترين و پر‌شنونده‌ترين برنامه‌ها به نام«پرسمان» است .اواعتقاددارداين تبحر رامديون سالها تدريس است.تجربيات اومي توانددرتدريس وپاسخ گويي موفق به شبهات مؤثرباشد واقع شود .

 

آقای محمدی، در ابتدای این گفت‌و‌گو، مختصری دربارة زندگی خودتان، دوران تحصیل و تدریس، استادان و معلم‌هایی که داشته‌اید، بگویید.

رضا محمدي، متولد 1330 اهل يكي از روستاهاي شاهرود به‌نام ابرسج هستم. دوران دبيرستان را در شاهرود گذراندم و براي تحصيلات دانشگاهي به قم رفتم. در آن زمان مركز آموزش عالي وابسته به دانشگاه تهران بود كه در آنجا در رشته حقوق قضايي درس خواندم. آن زمان كساني كه معدلشان بالاي سه بود بدون كنكور تا دكتري ادامه مي‌دادند ولي من با اينكه معدلم بالاي سه و نيم بود ادامة تحصیل درحوزه را هم‌زمان با معلمی برگزیدم. بعد از انقلاب براي بعضي از مسئوليت‌هاي آموزشي، به غرب كشور رفتم. دو - سه سالي در كرمانشاه بودم. بعدها به كاشان رفتم. سپس به قم آمدم و رئيس آموزش‌و‌پرورش قم شدم. در تمام دوره‌هايي كه رئيس آموزش‌و‌پرورش بودم، هرگز تدريس و كلاس را ترك نكردم. به‌طوري كه در طول بيست سال مسئوليت، هيچ سالي نبود كه تدريس را كنار گذاشته باشم.

بعد از بازگشتن به قم، مدتي مسئول آموزش‌و‌پرورش بودم، و هم‌زمان در دانشگاه‌هاي شهيد محلاتي قم، دانشگاه قم و دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبايي تدريس مي‌كردم. اواخر دوران تحصيلم هم مدرس مراكز تربيت‌معلم بودم. حدود 13 سال پيش بازنشسته شدم. بقية ايام را در تدريس در دانشگاه‌ها و حوزه علميه و مراكز آموزشي و دوره‌هايي كه نهادها مي‌گذاشتند و مي‌گذارند مشغول بودم و هنوز هم كه در خدمت شما هستم، در دانشگاه تدريس مي‌كنم و عمده وقتم به تدريس درس‌هاي حوزوي در حوزه مي‌گذرد.

در سال 80 يا 79 به‌عنوان كارشناس ديني همكاری با راديو معارف را شروع كردم كه هنوز هم ادامه دارد. برنامة ما يكي از مفصل‌ترين و به قول خودشان پر‌شنونده‌ترين برنامه‌هاست و «پرسمان» نام دارد. در راديو معارف برنامه‌هاي ديگر هم دارم؛ از جمله «آيين تربيت» و «آيين حقيقت» كه در مورد مباحث اعتقادي است. برنامه‌هاي ديگري هم در راديو معارف  دارم اما عمده برنامه‌هايم برنامه‌هاي پرسمان و پرسش  و پاسخ اعتقادي است.

در شبكه‌هاي مختلف سيما مانند شبكه يك، شبكه سه، شبكه قرآن و شبكه قم (شبكه نور) و برخي شبكه‌هاي ماهواره‌اي مثل شبكه ولايت، كه شبكه ماهواره‌اي تحت نظر آيت‌الله مكارم‌شيرازي است، هفته‌اي دو ساعت به پرسش‌هاي مردم سراسر دنيا، از هر جايي كه بخواهند تماس بگيرند،  پاسخ مي‌دهيم. كارهاي رسانه‌اي هم داريم. ضمن اينكه در حوزه مسئوليت‌هايي داشته‌ام كه به‌صورت موقت، سه‌- چهار سال بوده است. باز تأكيد مي‌كنم كه هيچ مسئوليتي بنده را از كار تدريس، بودن سر كلاس با دانشجو و دانش‌آموز و متعلم، باز نداشته است.

 

٭ به روستاي محل تولد خودتان اشاره كرديد شما دوران ابتدايي و راهنمايي را در آن روستا گذرانديد؟

من تا سال پنجم ابتدايي در روستا درس خواندم، سال ششم به شاهرود رفتم تا ديپلم در شاهرود بودم.

 

٭ شما شغل معلمي را به ‌عنوان يك هدف مقدس انتخاب كرديد يا به‌قول بعضي‌ها از بد حادثه به اين شغل پناه آورديد؟

نه، من به معلمي علاقه داشتم. موقعي كه در شاهرود در سال سوم دبيرستان تحصيل مي‌كردم، در سال اول دبيرستان، تاريخ و زبان انگليسي تدريس مي‌كردم. قدم قدري بلند بود و بچه‌ها هم خيال مي‌كردند واقعاً من معلمم. ساعت‌هاي ورزش و برخي ساعت‌هاي ديگر برنامه‌ريزي كرده بودند تا من تدريس كنم. چون دبير نداشتند، من مي‌رفتم و اوايل سال را تدريس مي‌كردم تا اواسط سال كه كم‌كم دبير پيدا مي‌كردند؛ يعني حتي آن‌قدر علاقه داشتم كه در دوران تحصيل هم تدريس داشتم. در همان دوران به كساني هم كه درسشان عقب بود و مشكلي داشتند، به شكل خصوصي تدريس مي‌كردم. وقتي كه ليسانس قضايي گرفتم، از شوراي عالي قضايي كه آن زمان شهيد بهشتي در رأس شورا بود استقبال مي‌كردند، بنده را دعوت كردند كه براي قضاوت بروم اما نرفتم. گفتم كه شغل معلمي را رها نمي‌كنم. يك شركت تجاري هم بود كه از ژاپن اتومبيل وارد مي‌كرد. به من گفتند شما كار معلمي را رها كن و بيا اينجا. فكر كنم گفتند 10برابر به شما حقوق مي‌دهيم. گفتم اگر مي‌خواهيد معلمي را تعطيل كنم، صد برابر حقوق معلمي هم به من پول بدهيد، نمی‌پذیرم. 

بنده حالا امام جماعت يك مسجد هستم و مسجد را به لحاظ فرهنگي اداره مي‌كنم و كارهاي متعدد رسانه‌اي هم كه عرض كردم دارم ولي هنوز معلمي را با عشق و علاقه پيگيري مي‌كنم و به‌نظرم يكي از لذت‌بخش‌‌ترين بخش‌های زندگي من همان لحظاتي است كه سر كلاس هستم.

 

٭ شما كلاس‌هايتان را چگونه اداره مي‌كنيد كه براي دانش‌آموزان و دانشجويان، جذاب و تأثيرگذار باشد؟

مقدمات و ضرورت‌هايي هست كه بايد در معلم وجود داشته باشد. معلم بايد اطلاعات لازم را داشته باشد. عشق و علاقه به‌كار نيز بايد وجود داشته باشد و آن قصد قربت، كه اصولاً بر كلاس فضاي معنوي حاكم مي‌كند و برخي چيزها مثل اينكه، معلم هميشه با وضو سركلاس باشد. «الوضوء نور»، علم هم نور است. نماز شب خيلي مؤثر است، براي اينكه آن فضاي معنوي در كلاس حاكم شود. بعضي امور به‌طور قهري تأثير مي‌گذارد و تأثيرش هم خيلي زياد است. اينكه معلم شخصيت معنوي و علمي‌اش را در كلاس تحميل كند، طوري كه كلاس آرام باشد و وجدان جمعي كلاس بگويد اين معلم پاسخ‌گوي نيازهاي علمي و معنوي ماست. دانش‌آموزان و دانشجويان بايد معلم را باور كنند تا حالت آرامشي در كلاس ايجاد شود. اين يك بخش كار است. علاوه بر اين، معلم از نظر علمي هم بايد دستش پر باشد و هم از نظر معنوي براي خدا به كلاس برود. با «بسم‌ رب» شروع كند و توجه داشته باشد كه مقدس‌ترين كارها را انجام مي‌دهد و رسالتش رسالت خدا و انبيا و همة اولياي خداست. اين‌ها خيلي مؤثر است كه انسان در كلاسش موفق باشد. اين مسائل همان امهات و زمينه‌هاي كار و اصول و خمير‌ماية اصلي كار است.

مسائل ديگري هم وجود دارد كه در اين امر بسيار مؤثر است. مثلاً زماني كه در دبيرستان‌ها درس ديني تدريس مي‌كردم، كلاس را به‌صورت فعال اداره مي‌كردم. اين طور نبود كه به كلاس بروم و شروع به درس دادن كنم و برايم مهم نباشد كه بچه‌ها گوش مي‌كنند، يا نمي‌كنند. مي‌فهمند، يا نمي‌فهمند. غالباً آن‌قدر از كلاس مي‌پرسيدم تا آنچه را مي‌خواهم بگويند. بعد هم آنچه را مي‌گفتند، دسته‌بندي مي‌كردم. وقتي آن‌ها فكر مي‌كردند كه اين مطلب، مطلب خودشان است، استقبال مي‌كردند. كلاس را فعال نگه مي‌داشتند. نه اينكه بخواهم بروم سر كلاس و سخنراني كنم. ضمن اينكه هميشه مطالب مهم را دسته‌بندي مي‌كردم و رئوس مطالب را پاي تخته مي‌نوشتم. چيزهايي را كه بايد در ذهن بچه‌ها مي‌ماند، توصيه مي‌كردم كه در دفتر جداگانه و حاشية كتاب‌هايشان بنويسند و بعد به آن‌ها مي‌گفتم جمله‌اي كه در حاشية كتابتان نوشته‌ايد به اندازة چند سال مطالعه، تأثير دارد.

 

٭ استاد، شما از ابتدايي تا دانشگاه و حوزه، استادان مختلفي داشته‌ايد. كدام يك از آن‌ها روي شما تأثير بيشتري گذاشته‌اند و شما سعي كرده‌ايد از شيوة‌ تدريس و كلاس‌داري آن‌ها استفاده كنيد؟

 

در دوران دانشگاه شايد مؤثرترين استادي كه داشتم و برخي از خصوصياتش روي بنده تأثير داشت، شهيد آيت‌ بود. ايشان استاد جامعه‌شناسي ما بودند؟ و ما از او تأثير مي‌پذيرفتيم. از استادان ديگر چيزي يادم نمي‌آيد.

شهيد آيت، هم به لحاظ ابهتي كه داشت هم به لحاظ اخلاق و هم سخت‌گيري‌اش روي ما تأثير مي‌گذاشت. سخت‌گيري ايشان هم براي ما جالب بود. در حوزه، استادان بزرگوار زيادي داشتيم كه بعضي‌هايشان مثل مرحوم آقاي فاضل، توانمند و خوب بودند و بسيار از ايشان بهره برده‌ام يا در فلسفه، «اسفار» را پيش آقای انصاری شیرازی - که خدا حفظشان کند و ان‌شاءالله ایشان را شفا دهد- خواندم و خیلی تحت‌تأثیر اخلاق و رفتار ایشان قرار گرفتم. با اینکه زمانی که این درس‌ها را می‌خواندم خودم معلم بودم و علی‌القاعده نباید دیگر تحت‌تأثیر کسی قرار می‌گرفتم، گاهی احساس می‌کردم که حرکت دستم، حرکت چهره‌ام، راه رفتنم و این‌ها شبیه استاد شده است؛ یعنی این‌قدر اثر می‌گذاشت. ما اسفار را چند سالی پیش ایشان خواندیم.

مدت تلمذ خدمت آقای بهجت (رحمة ‌الله علیه) و ساعاتی که در محضر ایشان بودیم هم کم بود اما روی ما اثر می‌گذاشت. استادان حوزه اغلب بر ما اثرگذار بودند.

 

٭ اگر بخواهید از سی‌سال تجربیات دبیری خود خصوصاً برای دبیران دینی ما تجربه‌ای را بیان کنید، کدام تجربه است؟

 

آنچه من دارم همه‌اش از لطف خداست. اگر حقیقت داشته باشد، خوبی‌هایش متعلق به خدا و بدی‌هایش متعلق به ماست. اما روش و عواملی که ما را به اینجا رسانده، شغل و کار معلمی بوده است، یعنی در کلاس‌ها بوده که مطلب در ذهن ما پخته و دسته‌بندی شده و شکل گرفته است. با یکی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در مکه ملاقاتی داشتم. ایشان می‌گفت: ما داریم روی هندسة ذهن شما مطالعه می‌کنیم. هندسة ذهن بنده، سر کلاس‌ها شکل گرفته و آنچه الان دارم، چه در تألیفات و چه در رسانه‌ها و برنامه‌های زنده، از برکت کلاس‌های درس است. آنچه کمک می‌کند تا ما بتوانیم پاسخ شبهات و سؤالات را فی‌المجلس و همان لحظه بگوییم، مدت‌ها تدریس در کلاس درس است. نظر بنده این است که این توانایی از معلمی و سرکلاس‌ها به دست آمده است.

 

٭ به‌نظر شما چه صفاتی باید در وجود یک معلم دینی وجود داشته باشد تا او را به یک معلم اثرگذار تبدیل کند؟

یک بار اشاره کردم که در دو زمینه باید معلم خصوصیاتی داشته باشد: یکی در زمینه علمی و تخصصی که هر چه معلم آگاه‌تر باشد و تخصص بیشتری در رشتة خودش داشته باشد موفق‌تر است. این از ضروریات است. معلمی که دستش خالی باشد، نمی‌تواند تدریس مؤثری داشته باشد.

ذات نایافته از هستی بخش/ کی تواند که شود هستی‌بخش

خشک ابری که بود زآب تهی/ ناید از وی صفت آب دهی

 

معلمی که علم نداشته باشد چه می‌تواند به دانش‌آموز بدهد؟ باید حتماً اطلاعات لازم را در ابعاد مختلف داشته باشد طوری که پاسخ‌گوی همة نیازهای علمی دانش‌آموزان و دانشجویانش باشد. این یک بخش کار است؛ حالا اینکه خود این تخصص که عرض کردم باز دو بخش می‌شود. یک بخش آن اطلاعات و معلومات که به منزلة مواد خام است. یک بخش هم روش‌ها و تاکتیک‌ها و تکنیک‌هایی است که باید وجود داشته باشد. مثالی می‌زنم؛ کسی که می‌خواهد آشپزی کند باید برنج خوب، گوشت خوب و روغن مرغوب و این چیزها را داشته باشد اما صرف داشتن این‌ها کافی نیست. حتماً باید بلد باشد که چه آشی بپزد والا ممکن است آش را خراب کند؛ طوری که اصلاٌ قابل خوردن نباشد.

اینکه هم مواد مرغوب و خوب را داشته باشد و هم روش‌های پختن را بداند و بلد باشد غذا را آماده کند و تحویل مردم دهد. همان است که ما تحت عنوان تخصص از آن یاد می‌‌کنیم.

بخش دوم که از این مهم‌تر است، تقوا و پاکی معنویت است. قصد غربت و نماز شب و با وضو سر کلاس حاضر شدن و قرآنی بودن است. به فرمودة مولای «متقیان»؛ اگر علم نور است انسان باید از منابع نور، کسب نور کند. خدا نور است: «؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟»، امکان ندارد معلم با خدا سروکار و ارتباط نداشته باشد و با قرآن سروکار نداشته باشد و از قرآن کسب معنویت نکند آن وقت بخواهد موفق باشد. کلام اهل بیت (عليهم السلام) نور است. معلم باید در این زمینه‌ها هم اطلاعات داشته باشد. بنده قبل از انقلاب در دبیرستان گاهی ادبیات فارسی تدریس می‌کردم. می‌گفتم آزادید که شعر حفظ کنید یا حدیثی که من روی تخته می‌نویسم و بچه‌ها حدیث را حفظ می‌کردند.  مطمئنم که آن احادیث الان که آن دانش‌آموزان مشغول کاری شده‌اند، موارد زیادی را به آن‌ها یادآوری می‌کنند. به هر حال، کلام اهل بیت (عليهم السلام) نور است و معلم باید با کلام اهل بیت(عليهم السلام) سروکار داشته باشد

 

٭ آقای محمدی بسیاری از دبیران این سؤال را دارند که چه‌ کار کنند تا مثل شما توانایی پاسخ‌گویی به پرسش‌های جوانان را داشته باشند؟‌

چهار گام باید بردارند: یکی اینکه اطلاعات لازم را به دست بیاورند؛ کلاس بهترین جا برای این کار است. اگر تدریس کنند، مطالب در ذهنشان نهادینه شده و می‌ماند. دوم باید شیوه‌های پاسخ‌گویی را فرا بگیرند که شاید این درس را در حد دو واحد دانشگاهی بتوان تدریس کرد. بنابراین آشنایی با شیوه‌های پاسخ‌گویی دومین کاری است که باید انجام داد. سومین کار، تمرین و ممارست است.

من وقتی پاسخ‌های سال‌های قبل خودم را با پاسخ‌های امروز مقایسه می‌کنم می‌بینم پاسخ‌های الان خیلی پخته‌تر، دقیق‌تر، دسته‌بندی‌‌شده‌تر است و این‌ها بر اثر تمرین و ممارست پیش‌آمده است. پس باید به این حوزه ورود کنند و با تمرین کم‌کم هم ذهنشان منظم می‌شود هم اطلاعاتشان بیشتر می‌شود. چهارمین مطلب، که شاید از بقیه مهم‌تر باشد، این است که کار برای خدا باشد؛ یعنی اگر با قصد قربت وارد این کار شوند قطعاً توانایی آن را خواهند یافت.

 

 

٭ با توجه به اینکه جوانان و مردم سؤالات زیادی از شما می‌کنند؛ به‌نظر شما بزرگ‌ترین مسئله‌ای که امروز نسل جوان را تهدید می‌کند چیست و دبیران دینی چگونه می‌توانند با آن مبارزه کنند؟

به‌نظر من مهم‌ترین و ریشه‌ای‌ترین مسئلة ما مباحث اعتقادی است. ما مباحث اعتقادی را خیلی آسان تلقی می‌کنیم. در معارف دین سه فقه وجود دارد: فقه اکبر که عقاید است، فقه اوسط که اخلاق و تربیت است و فقه اصغر که همان احکام فقه است. فقه اکبر که بنیان و اساس و ریشة همة معارف دین است و همة زندگی انسان به آن منتهی می‌شود، مورد غفلت واقع شده است. خطری که اکنون جوانان را تهدید می‌کند، ضعف‌های اعتقادی و اعتقادات موروثی و پر از خرافه است که متأسفانه هست و می‌بینید که جوان با یک شبهه متزلزل و منحرف می‌شود. باید روی این زمینه بیشتر سرمایه‌گذاری شود. طبعاً اگر عقاید آن‌طور که باید مناسب گفته شود، اخلاق هم خوب می‌شود. مثلاً مباحث راجع به توحید، معاد، نبوت و امامت خود‌به‌خود مباحث اخلاقی را حل می‌کنند. وقتی ما راجع به نبوت صحبت می‌کنیم، خود‌به‌خود سیره و اخلاق پیامبر (صَلَّ اللهُ عَليهِ وآله و سَلََّم) بیان می‌شود. همان‌طور که در بحث معاد، وقتی مثلاً عوامل فشار قبر گفته می‌شود؛ خودبه‌خود، موضوع تربیت اخلاقی هم به میان می‌آید، همین‌طور اگر عقاید ریشه‌ای و برهانی و مستحکم در جامعه مطرح شود، معتقدم که بقیة آن انحرافات اخلاقی و غیراخلاقی خود‌به‌خود حل می‌شوند.

 

٭ در مورد آثار و کتاب‌هایتان هم برای ما توضیح بدهید.

بیست‌و‌پنج شش سال پیش کتابی با عنوان «امام حسنuمظلوم تاریخ» نوشتم که برای دبیرها و طلاب خیلی خوب است اما نمی‌دانم اخیراً تجدید چاپ شده است یا نه. شرحی هم بر کشف‌المراد نوشته‌ام. کشف‌المراد یکی از مهم‌ترین کتا‌ب‌های کلامی و اعتقادی ماست. کتاب‌هایی نیز در زمینة پاسخ‌گویی به شبهات وهابی‌ها مثل «پندارها و پاسخ‌ها در ساحل حقیقت» و همچنین کتاب‌هایی در زمینة قرآن نوشته‌ام نظیر «روش‌های حفظ قرآن»، «روش‌های فهم معانی قرآن» یا «جزء آخر قرآن» که در حد رسانه‌ای شرح و تفسیر کرده‌ام. مجموعة پرسش و پاسخی را هم که در رادیو معارف داشتیم، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، که مرکزی مفصل و معتبر است، پیاده و تدوین کردند که شش، هفت جلد شده و با عنوان پرسش و پاسخ‌هایی که از رادیو معارف پخش شده، به چاپ رسیده است. مقاله‌های دایرة‌المعارفی یا علمی هم نوشته‌ام که در برخی از دایرة‌المعارف‌ها مثل «دایرة‌المعارف بزرگ قرآن» و بعضی از نشریات منتشر شده است.

دو دوره کتاب درسی عقاید برای طلاب خارج از کشور هم در دو مقطع نوشته‌ام؛ یکی مقطع کارشناسی، یکی هم در مقطع کاردانی که آن‌ها هم برخی از جلدهایش به فارسی چاپ شده و ترجمه‌اش را خبر ندارم به چه زبان‌هایی انجام شده چون برای طلاب خارج از کشور نوشته شده است. البته اطلاعات ندارم به چه زبانی و کجا چاپ شده است. آن کتاب هم بار دیگر در آیندة نزدیک در حد کارشناسی چاپ می‌شود و ان‌شاءالله در اختیار افراد قرار می‌گیرد.

 

٭ در پایان اگر مطلبی دارید که می‌خواهید با دبیران دینی در میان بگذارید بفرمایید. دبیران دینی چگونه می‌توانند با شما ارتباط برقرار کنند؟

ایمیل من rezaqom3@ yahoo. com است که می‌توانند تماس بگیرند. همچنین به‌خاطر علاقه به دبیران دینی شماره 02536633895 را از ساعت 9 تا 10 شب جواب می‌دهم. منتها با توجه به اینکه تراکم کاری زیاد است، دوستان حتی‌المقدور تا ضرورت نداشته باشد، تماس نگیرند.

ایمیلم را هفته‌ای یکی- دو بار چک می‌کنم و اگر نیاز باشد، پاسخ می‌دهم یا اینکه شماره تلفنی به آن‌ها می‌دهم که تماس بگیرند. ان‌شاءالله موفق باشند و تکلیف و رسالتی که بر  دوششان است را به‌خوبی انجام دهند.

زمان ارسال 12:18 عصر | نظرات (0)

۲۸ آبان ۱۳۹۳

تحلیل خطبه های حضرت زینب (س)

بسم الله الرحمن الرحيم

تحلیل خطبههای حضرت زینب (س)

مقدمه

زینب به همان اندازه که از قداست، پیراستگی، پاکدامنی، پرهیزگاری، شرافت و مجد برخوردار بود با حوادث ناگوار، مصیبتها و جریانات بسیار اندوهبار مواجهه داشت و از کودکی تا پایان عمر با آنها درگیر بود. اما بزرگترین فاجعهای که در زندگی آن حضرت روی داد و شدت آن بهحدی بود که سایر وقایع و مصیبتهای زندگی آن حضرت را تحتالشعاع قرار داد و تحمل مصیبتهای بعدی را نیز آسان کرد، واقعة خونین کربلا بود.

از جمله آثار ادب آن حضرت، شکر در زندگیاش برابر نعمات الهی، خضوع و خشوع در برابر پرودگار عالمیان، توجه به اسما و صفات الهی و حضور دائمی داشتن نزد خدای متعال است.

زینب (سلامالله علیها) به حقیقت از این ویژگیهای الهی برخوردار بود. از جمله تجلی روح ریحانی و ملکوتی و روحیة عارفانه و عاشقانة حضور و شهود جمال جمیل حق است که حضرت زینب (سلامالله علیها) پس از آن همه رنجها  و دردها،  چه در عصر عاشورا و چه پس از آن در اسارت و سفر پر از رنج به کوفه و شام که در برابر یاوهگوییهای یزید قرار میگیرد، علیوار در کاخ ستم و استبداد فریاد توحیدی و عرفانیِ «ما رأیت الّا جمیلاً» سر میدهد و این همان ادب کاملی است که در فعل و فکر زینبی بهظهور میرسد.

با بررسی قیام امام حسین (ع) دو بخش خون و پیام در آن به چشم میخورد؛ انقلاب امام حسین (ع) تا عصر عاشورا مظهر بخش اول یعنی خون و شهادت و ایثار و رهبر و پرچمدار آن نیز خود حسین بن علی (ع) است. درحالیکه بخش دوم آن از عصر عاشورا آغاز میشود و پرچمدار آن امام زینالعابدین (ع) و زینب کبری (س) هستند که پیام انقلاب و شهادت سرخ حضرت و یارانش را با سخنان آتشین خود به اطلاع افکار عمومی رساندند و  طبل رسوایی حکومت پلید را به صدا درآوردند.

 

کلیدواژهها: حضرت زینب (س)، خطبه، تحلیل خطبهها

 

تحلیل خطبههای حضرت زینب (س)

 

خطبههای حضرت زینب (س) از دو جنبة بافت متنی و بافت موقعیتی قابل بررسی و تحلیلاند. خطبههای حضرت زینب (س) در میان مردم کوفه، متناسب با بافت موقعیتی آن دارای برجستگیهای عاطفی بیشتری است. این خطبهها در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید متناسب با موقعیت، برجستگیهای برهانی و استدلالی بیشتری دارند.

 تحلیل بافت موقعیتی خطبهها

خطبههای حضرت زینب (س) هر کدام موقعیت خاصی دارند و اسلوبی خاص را هم طلب میکنند. خطبة ایشان در کوفه در میان مردم بوده است؛ مردمی که استاد مطهری مهمترین عامل در اقدام آنها به قتل فرزند رسول خدا (ص) را جهالت آنان میداند و در واقع امام حسین (ع) شهید فراموشکاری مردم شد. (مطهری، حماسه حسینی: 47 ـ 48).

همین مردم گرچه اهلبیت پیامبر (ص) را تنها گذاشتند ولی بعدها جوانههای نهضت مقاومت و بیداری در میان آنها آشکار شد و بهصورت قیام توّابین و مختار رویید و به حکومت هزار ماهة بنیامیه خاتمه داد (محدثی:91). در حقیقت، تأثیر این خطبه در مردم اولین بذرهای این قیامها را در وجود آنها کاشت. لذا واجب بود این خطبهها بهصورتی ایراد شوندکه بیشترین تأثیر را در مردم بگذارند و وجدان خفتة آنان را بیدار کنند.

خطبة حضرت زینب (س) در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید در مقایسه با خطبة ایشان در کوفه موقعیتی متفاوت دارد و اسلوبی دیگر را اقتضا میکند.

ابن زیاد و یزید هدفی جز تحریف واقعة کربلا و جلوگیری از ابلاغ رسالت حسین (ع) بعد از شهادت او  نداشتند. آنها درصدد بودند شهادت امام علی (ع) و امام حسین (ع) را در بین مردم عذابی از جانب خدا اعلام کنند. یزید از نسل «من لفظ فوه اکباد الازکیا» بود. او همان شرابخواری بود که دوست و دشمن به فسادش اعتراف میکردند و حسین (ع) وجود چنین حکمرانی را مایة نابودی اسلام و حکومت اسلامی میدانست.

در مقابل چنین شخصیتی و در شرایطی که سر بریدة امام حسین (ع) در مقابل چشمان زینب (س) توسط یزید مورد اهانت قرار گرفته بود و مجلسیان یزید التماس و به خواری افتادن خواهر حسین (ع) را انتظار میکشیدند تا آخرین ضربة خود را به پیکر اهلبیت پیامبر بزنند، زینب با رفتاری آرام و کلامی استوار و استدلالی که نشاندهندة ایمان او به پیروزی آنان بر یزیدیان بود، خطبة تاریخی خود را که اتمامکنندة حماسه برادر در ابدیت تاریخ است ایراد میکند.

 تحلیل بافت متنی خطبهها

در اینجا بافت متنی خطبههای حضرت زینب به ترتیب در کوفه، مجلس یزید و مجلس ابن زیاد بررسی میشود.

در تحلیل بافت متنی خطبة حضرت زینب (س) در کوفه میتوان یک بار بافت بنایی آن را بررسی کرد و یک بار بافت ساختاری آن را، که شامل ساختارهای زبانی و اسلوبی گفتمان است.

 

حضرت زینب (س) در کوفه خطابهای آتشین و کوبنده ایراد کرد و در آن خطبه با کلمات ملکوتی خود حقایق تلخ عاشورا را بیپرده بیان داشت و حکومت بنیامیه را از هرگونه تحریف ناتوان ساخت. دختر امیرالمؤمنین (ع) در آن خطبه به حکومت آلسفیان را رسوا ساخت و مردم را از عظمت جنایتی که حکومت ابن زیاد با دست آنان انجام داد، باخبر ساخت.

دختر حضرت زهرا (س) با خطبة گرم و جانسوز خود، دلهای مردة مردم کوفه را زنده و آگاه ساخت و نوعی خشم و غضب علیه حکومت بنیامیه در دل آنها ایجاد کرد؛ بهطوری که بعداً با شعار «یا لَثارات الحسین» دست به شورش مقدسی زدند و انتقام خون شهدای کربلا را از قاتلین آنها گرفتند. خواهر داغدار امام حسین (ع) چنان دلهای مردم کوفه را به خود مجذوب ساخت که بعضی به حال پشیمانی انگشت به دندان میگرفتند.

 

تحلیل بافت بنایی خطبه

خطبة حضرت زینب در کوفه، از لحاظ بافت کلی و بنایی دارای مقدمه، متن اصلی و خاتمه و برخوردار از همگونی، تسلسل و انجام متنی بود. مقدمة آن با حمد و ثنای خدا و صلوات بر محمد (ص) و اهلبیتش آغاز میشود. سپس متن اصلی آن با خطاب قرار دادن اهل کوفه، به اهل نیرنگ و فریب، که از بارزترین ویژگیهای کوفیان در مقابل اهلبیت پیامبر (ص) بوده است آغاز میگردد و سپس با تشبیه اعمال آنان به اموری حسی، اعمالشان برایشان روشن میشود.

 تحلیل بافت ساختاری خطبه

کلیة ساختارهای اسلوبی این خطبه، متناسب با موقعیت ایراد خطبه آمده و حضرت زینب (س) به بهترین شکل، مقتضای حال مخاطب را در خطبة خود رعایت کرده است. از ویژگیهای ساختاری این خطبه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

1. زیبایی چارچوبی که معانی در آن قرار داده شدهاند و هماهنگی الفاظ و عبارات با فضایی که بر هر معنی حاکم است.

حضرت زینب (س)، آنجا که میخواهد دردمند شدن رسول خدا (ص) را بهدلیل شهادت حسین (ع) نشان دهد، کلام را در چارچوبی زیبا و عاطفی و تأثیربرانگیز قرار میدهد و از تعابیری چون «وای بر شما ای مردم»، «شکافتن جگر رسول خدا»، «ریختن خون او» و «شکستن حرمت او» استفاده میکند.

در مقابل، هنگامیکه میخواهد زشت بودن و شدت عمل مردم در به شهادت رساندن حسین (ع) را توصیف کند، از کلماتی همچون صلعاء، عنقاء، سوداء، خرقاء، شوهاء بهره میبرد که آهنگ حروف آنها نوعی خشونت و تنفر را در گوش ایجاد میکند.

2. برجستهسازی جملات کوتاه که نوعی آهنگ درونی دارند.

کوشش شما به ناامیدی کشید و دستهای شما از رحمت خدا کوتاه شد و معاملة شما موجب خسران و زیان شما گردید. چگونه میتوانید بشویید و پاک کنید قتل پسر پیامبر خاتم و معدن رسالت و سید جوانان اهل بهشت را؛ آن کسی که پناهگاه نیاکان شما و جایگاه امن در بلاهای سخت و پرچم حجت شما و زبان سنت در میان شما بود.

استفاده از این اسلوب در سورههای مکی قرآن به خوبی نمایان است.

3. تکرار کلمات هماهنگ که از نظر معنایی دارای نزدیکیاند.

4. جملات دعایی و نفرین که تأثیر بهسزایی در برانگیختن عاطفة مخاطبان دارند؛ از جمله:

هرگز آب دیدگانتان فرو نایستد و نالههایتان ساکت نشود. دور باشید از رحمت خدا و هلاکت برای شما باد.

5. جملات ندایی و طلبی که وجدان انسانها را مخاطب قرار میدهند:

ای مردم کوفه، ای صاحبان مکر و خدعه؛ ویلکم یا اهلالکوفه: وای بر شما ای مردم کوفه، آری، به خدا قسم که بسیار گریه کنید و بسیار کم بخندید.

6. وجود صُوَر خیال که به خطبه زیبایی افزونتری میبخشد، از جمله:

مَثَل شما مثل زنی است که رشتههای خود را به استواری میبافد و سپس از هم باز میکند. شما مانند گیاهان مزبلهها هستید که قابل خوردن نیستند و مانند نقرهای هستید که زینت قبورند.

7. استفاده از اسلوب انذار:

چه زاد و توشة زشتی برای خود در عالم فراهم نمودید که موجب غضب خدا گردید و عذاب جاویدان برای شما آماده شد. همانا به غضب خدا دچار شدید. بدون شک، عذاب آخرت سختتر و خوارکنندهتر است و در آن روز مهلت داده نمیشوید. پروردگار شما در کمین شماست.

معناشناختی گفتمان، یکی از ابعادی که در برانگیختن عاطفه مؤثر است، وجود کلماتی است که خود به تنهایی بار عاطفی دارند (شعیری: 144).

8. برجسته بودن عنصر عاطفه در خطبة حضرت زینب (س) در کوفه.

شاید همان فریاد دردناک آن حضرت و خطاب او به اهل کوفه، با عنوان اهل نیرنگ و فریب یادآور فریادهای «یا اشباه الرجال و لا رجال» (8 ص 71) پدرش، امیرالمؤمنین (ع)، باشد

 

تحلیل بافت متنی خطبة حضرت زینب (س) در مجلس ابن زیاد

خطبة ایشان در مجلس ابن زیاد، در قالب گفتوگو و در چند جمله میان حضرت و ابن زیاد شکل گرفته است.

از ویژگیهای بافت متنی این خطبه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

1. استفاده از الفاظ ساده و استوار و عبارتهای غیر آهنگین که نشان از صبر و بردباری فراوان حضرت زینب دارد. ایشان در جواب ابن زیاد كه از او سؤال کرد «نظرت در مورد آنچه خداوند بر سر برادرت و پدرت آورد چیست؟» با آرامشی خاص و کلامی ساده و استوار وآهنگی آرام فرمود: ما رَأیتُ إلا جَمیلا؛ به جز زیبایی ندیدم. آنان قومی بودند که خدا کشته شدن را برای آنان نوشته بود؛ پس به سوی آرامگاههای خود رفتند.

2. بهکارگیری اسلوب بلاغی

حضرت زینب (س) هم آنجا که ابن زیاد در خطاب به او خدا را شکر میکند که آنها را رسوا کرد، با بهکارگیری این اسلوب میگوید: «خداوند را سپاس میگویم که ما را با (انتخاب) پیامبر (از میان ما) گرامی داشت و از پلیدی پاک و تطهیر کرد. تنها فاسق است که رسوا میشود و دروغگوست که تکذیب میشود و ما هیچیک از این دو گروه نیستیم.» حضرت زینب (س) در اینجا به زیبایی، کلام ابن زیاد را از اهلبیت نفی میکند و بهصورت غیرمستقیم، آن را به خود ابن زیاد نسبت میدهد.

 

تحلیل بافت متنی خطبة حضرت زینب (س) در مجلس یزید

بافت متنی این خطبه را نیز همانند ایشان در میان مردم کوفه، میتوان به دو قسمت بافت کلی یا بنایی و بافت ساختاری تقسیم کرد.