0 - پیام , 0 - نظر

پیوندهای اصلی

دسته بندی مقالات

آرايه هاي ادبي
ادبيات تعليمي
ادبيات جهان
ادبيات حماسي
ادبيات داستاني
ادبيات عرفاني
ادبيات غنايي
ادبيات معاصر
انواع ادبي
تاريخ ادبيات
زبان فارسي
نقد ادبي
و ساير مطالب

بایگانی پیامها

بایگانی سال ۱۳۹۸

مرداد ۱۳۹۸، (۱۴)
تیر ۱۳۹۸، (۱)
خرداد ۱۳۹۸، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۷

مهر ۱۳۹۷، (۱۹)
مرداد ۱۳۹۷، (۲۲)
تیر ۱۳۹۷، (۲)
خرداد ۱۳۹۷، (۱)
اردیبهشت ۱۳۹۷، (۶)
فروردین ۱۳۹۷، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۶

اسفند ۱۳۹۶، (۴)
بهمن ۱۳۹۶، (۷)
دی ۱۳۹۶، (۷)
آذر ۱۳۹۶، (۲)
آبان ۱۳۹۶، (۳)
مهر ۱۳۹۶، (۲)
شهریور ۱۳۹۶، (۸)
مرداد ۱۳۹۶، (۱۰)
تیر ۱۳۹۶، (۷)
خرداد ۱۳۹۶، (۴)
اردیبهشت ۱۳۹۶، (۲)
فروردین ۱۳۹۶، (۱۳)

بایگانی سال ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۵، (۱۴)
بهمن ۱۳۹۵، (۱۰)
دی ۱۳۹۵، (۱۳)
آذر ۱۳۹۵، (۳)
آبان ۱۳۹۵، (۷)
مرداد ۱۳۹۵، (۹)
تیر ۱۳۹۵، (۵)
خرداد ۱۳۹۵، (۵)

بایگانی سال ۱۳۹۴

آذر ۱۳۹۴، (۱۱)
آبان ۱۳۹۴، (۸)
مهر ۱۳۹۴، (۳)
شهریور ۱۳۹۴، (۴۲)
مرداد ۱۳۹۴، (۲۲)
تیر ۱۳۹۴، (۲۰)
اردیبهشت ۱۳۹۴، (۲)
فروردین ۱۳۹۴، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳، (۸)
مهر ۱۳۹۳، (۳)
شهریور ۱۳۹۳، (۱۱)
خرداد ۱۳۹۳، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲، (۲۱)
مرداد ۱۳۹۲، (۱۵)
تیر ۱۳۹۲، (۴۴)
خرداد ۱۳۹۲، (۲)

بایگانی سال ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱، (۷)
مهر ۱۳۹۱، (۶)
شهریور ۱۳۹۱، (۱۲)
خرداد ۱۳۹۱، (۱۰)

بایگانی سال ۱۳۹۰

اسفند ۱۳۹۰، (۱۱)
آذر ۱۳۹۰، (۴)
آبان ۱۳۹۰، (۲)
مرداد ۱۳۹۰، (۲۰)

جنبه‌های نوآوری در شعر دورة قاجار

فاطمه كردچگيني و نرگس منصوري

دكتراي زبان و ادبيات فارسي و دبيران دبيرستانهاي منطقة 1 و 3 تهران

 چكيده

دوران قاجار يكي از مؤثرترين دورهها در عرصة ادبيات بهشمار ميرود. ادبيات اين دوره با حيات معاصر ايران و مسائل مختلف آن پيوند خورده است. تحولات اجتماعي و سياسي مهم اين دوران، از جمله انقلاب مشروطه، تأثيرات عميقي در حوزة ادبيات داشته است؛ زيرا از يك سو ريشه در ادبيات كهن دارد و از سوي ديگر در ادبيات نوي متجلي ميشود كه در اثر انقلاب مشروطه و تحولات اجتماعي- سياسي و فرهنگي ناشي از آن شكل گرفته است. به علاوه، در حوزة شعر، نخستين دورهاي است كه شعر فارسي در يك زمان محدود چندين سبك و سياق از خود نشان داده است. در اين مقاله، نوآوري در شعر فارسي اين دوره از جنبههاي مختلفي چون محتوا، تخيل، قالب و زبان شعر بررسي و نشان داده ميشود كه شاعراني چون اديبالممالك و بهار در قالبهاي كهني چون قصيده، غزل و مثنوي به جاي مضمونهاي سنتي، از مفاهيم سياسي و اجتماعي و مسائل روز بهره ميگيرند. از سوي ديگر، قالب جديد چهارپاره در همان چارچوب شعر سنتي و براي بيان مفاهيم جديد ساخته ميشود و قالبهايي چون تصنيف و مستزاد و مخمس خلاف گذشته كاربرد و رواج بيشتري مييابند. شاعران اين دوره نيز به چند گروه و طيف متفاوت تقسيم ميگردند و نوآوريهاي هر يك بررسي و نمايانده ميشود. در انتها نيز اشاره مي شود كه در پايان اين دوره افرادي چون لاهوتي، جعفر خامنهاي و تقي رفعت با توجه به ضرورت زمانه گامهايي در راه تحول شكل و محتواي شعر فارسي برداشتند كه بعدها زمينهساز ظهور شعر نو فارسي گرديد.


كليدواژهها: دورة قاجار، تصنيف، چهارپاره، مضامين، اجتماعي، شعر نو

 

مقدمه

حکومت قاجاریه با تحولات گستردهای در زمینههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ادبی و ... در جامعة ایران همزمان بود؛ بهطوری که تأثیرات مثبت و منفی آن تا به امروز باقی مانده است. انقلاب اثرگذار مشروطه که زندگی ایرانیان را از جهات گوناگون متحول کرد، در زمان حکومت همین سلسله شکل گرفت و تحقق پیدا کرد.

چند سال پیش از جنبش مشروطه، با ورود چاپخانه به ایران، رواج روزنامهنویسی و تشکیل مدارس به شیوة نوین، تعداد افراد باسواد بیشتر میشود. اعزام دانشجویان به اروپا در دورة ناصری و آشنایی آنان با اندیشههای نو و فرهنگ دیگر کشورها از جمله کشورهای اروپایی، که از سالها قبل بر اثر تحولات انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه شکل گرفته است، اندیشههای نوجویی را در بین ایرانیان تشدید میکند.

به این ترتیب تلقی ایرانیان از بسیاری از مفاهیم، از جمله آزادی، حکومت، قانون، وطن و ... ، دگرگون میشود و در نیمة مرداد 1285 هجری شمسی مظفرالدین شاه را وامیدارد تا فرمان مشروطه را امضا کند.

در حوزة ادبیات، آرامش نسبی دورة قاجار پس از سالها آشوب و فتنه، شعر دوستی شاهان و شاهزادگان این سلسله، حمایتهای آنان از شاعران، توجه آنان به مدح و بعضی عوامل مساعد دیگر سبب شد تا بازار شعر و شاعری، که در آن عصر پناهگاه دیگری برای رشد خود نداشت، رونق بگیرد. به این ترتیب جریان بازگشت  ادبی و روی گردانی از سبک هندی شکل گرفت؛ جریانی که هر چند در واقع از اواخر دورة صفویه آغاز شده بود، دورة باروری و گسترش آن در عهد قاجار بود. بعدها تحتتأثیر تحولات اجتماعی و سیاسی و با نزدیک شدن به مشروطه و پس از آن به تدریج شعر از نظر قالب و محتوا تغییر کرد و به ادبیات مردمی دورة مشروطه منتهی گردید. با این مقدمه باید گفت جنبههای نوآوری در شعر دورة قاجار را باید به ترتیب زمانی در دو مرحلة پیش و پس از مشروطه بررسی کرد.

 

 

1. پیش از مشروطه

جریان شعری غالب در اوایل حکومت قاجاریان، جریان بازگشت بود. با این حال، برخی شاعران از لزوم تحول در شعر فارسی و اصلاحطلبی  آگاه بودند؛ ولی این اصلاحطلبی آنان بیشتر محدود به موضوع و محتوا بود. اما آنها به دو دلیل نمیتوانستند در این زمان نظام سنتی شعر فارسی را به هم بزنند و نظام جدیدی بنیان نهند:

«یک، به سبب حرمت نظام ازلی ـ ابدی شعر فارسی که با نوعی استعاره و کنایه و تشبیه و ایهام معهود ملکة اذهان و وجدان جمعی شاعران شده بود؛ دو، به سبب عدم تحرک اجتماعی یک قرنه و فلج شدن اندیشه و خیال شعر دوستان و شاعران، که در صورت تخریب شعر سنتی قادر به تأسیس نظام جدید شعر نبودند» (جواهری گیلانی، 1377: 66).

از سوی دیگر شاید بتوان گفت دلیل مهمتر آن بود که هنوز در متن جامعه تحولاتی که در دورة مشروطه اندیشهها را دگرگون کرد، به وجود نیامده بود و شعر با همان ساختار سنتی خود با اندیشههای آن زمان هماهنگ بود. به گفتة رشید یاسمی «ادبیات آیینة احوال اجتماعی است. وقتی که قرنها بگذرد و تمدنی در حال رکود باشد و جز تقلید سلف کاری نکند، طبعاً ادبیات هم راکد و فاسد خواهد گشت[...].

تجدد در ادبیات تابع تجدد در محیط زندگانی است. هر وقت شاعر چیزها دیدکه سلف ندیده بودند و چیزها شنید که نیاکان استماع نکرده بودند و لطایفی ادراک کرد که پیشینیان از آن غفلت داشتهاند، آن زمان است که امید شعر تازه و سبک جدید و نهضت ادبی میتوان داشت...» (رشید یاسمی، 1316: 5)

در این زمان جرقههایی از نوآوری و انحراف از نرم و هنجار ادبی را در آثار شاعرانی چون قائم مقام فراهانی، یغمای جندقی، قاآنی و فتحالله شیبانی میتوان دید. قائم مقام و شیبانی را به جهت توجه به مسائل اجتماعی در شعر، از پیشگامان جنبش مشروطه به حساب آوردهاند.1 شیبانی با آنکه در شعرش زبان شاعران پیشین را تقلید میکرد، اما همین زبان را در خدمت انتقادهای اجتماعی به کار میگرفت.

قائم مقام فراهانی را نیز در عرصة شعر «باید نخستین بارقة اصلاح به حساب آورد؛ زیرا نخستین نشانة تحول در شعر فارسی در قلمرو معنی و مضمون و هدف شعر آغاز شد و این قائم مقام بود که شعر را به صریحترین طرز ممکن به صحنة مسائل اجتماعی کشید» (شفیعی کدکنی، 1383: 65).

قاآنی شیرازی، شاعر دورة محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار، همچون پیشینیان قصایدی مطنطن در مدح شاهان یا در هجو بعضی کسان دارد. اما نوآوری وی در مقدمههای این قصاید یعنی تغزلها و توصیفها، موسیقی جاری در اشعار و بهویژه مسمطهای وی است.

«تغزل و توصیف در شعر قاآنی غالباً به قدری بدیع و نغز و ابتکاری و بهخصوص ترکیب کلام او چنان گیرا و گیجکننده است که هنگام خواندن قصاید او اسلاف وی همه فراموش میشوند. چنان است که گویی قاآنی نخستین کسی است که این شیوة زیبا و رنگین و این تعبیرات تند و جسورانه را به کار بسته است» (آرینپور، 1372، ج 1: 97).

جلوة دیگر هنر قاآنی احیای مسمط و سرودن مسمطهایی روان و زیباست. موسیقی دلنشین و توصیفات بدیع از طبیعت، مسمطهای او را شنیدنی کرده است. به حدی که میتوان گفت این شعرها همچون تابلوهایی رنگارنگ از طبیعتاند که او آنها را با کلمات نقاشی کرده است و زمزمة جویبار و آواز پرندگان (صداهای زیبای طبیعت) از خلال اوزان شورانگیز این اشعار به گوش میرسد:

طَبَقطَبَق سیم و زر به فرق عبهر چراست

به سیمگون پنجهاش پیالة زر چراست

به جام سیمابیاش شراب اصفر چراست

شرابش آمیخته به مشک و عنبر چراست

نخورده می بهر چیست به چشمکانش خمار

نشسته لاله خموش چو شاهدی پر دلال

ز بس که خورده ست می به طرف باغ و تلال

رخانْش گشته ست آل زبانْش گشته ست لال

به چهر گلنارگون نهاده از مشک خال

چو عاشقی کِش بود جگر ز غم داغدار

شکوفه طفلی است خُرد تنش به نرمی حریر

رخش به رنگ سهیل لبش به بوی عبیر

ندانم از رنج دهر به کودکی گشته پیر

و یا دوید از دلش به عارضش رنگ شیر

چنان که رنگ شراب بهصورت بادهخوار (قاآنی شیرازی، 1336 :818 ـ 817)

نکتة دیگر دربارة شعر قاآنی وزنهایی است که او در اشعارش مورد استفاده قرار میدهد. گاه اوزان دوریست، که موسیقی کلام را دوچندان میکند و گاه وزنهایی طولانی و با هجاهای پرتعداد است، که کمتر شاعری آنها را در شعر خود تجربه کرده است. هنر قاآنی در این است که در همین وزنهای کم کاربرد هم توانسته از عهده برآید و روانی کلام خود را حفظ کند. از جمله در این غزل:

یارکی مراست رند و بذلهگو شوخ و دلربا خوب و خوش سرشت

طرهاش عبیر، پیکرش حریر عارضش بهار طلعتش بهشت

نقشبند روح گویی از نخست صورت لبش تا کشد درست

لعل پاره را ز آب خضر شست پس نمود حل با شکر سرشت (همان: 896)

مسئلة دیگر که ما آن را میل به نوجویی در شعر قاآنی به حساب میآوریم، نوعی تحول ناگزیر زبان و روی آوردن به استفاده از بعضی کلمات محاورهای در شعر است که هر چند از نظر ادیب بزرگی چون ملکالشعراء بهار عیب شعر قاآنی است2 از دیدگاهی دیگر، همین تلاشهاست که بعدها شعر فارسی را برای ورود کلمات متنوع و سادگی زبان آماده میکند. مثلاً کاربرد واژة «هی» در این بیت:

خیزید و یک قرابه مرا می بیاورید

من هی خورم شراب و شما هی بیاورید (همان: 834)

یا ترکیب «ای عمو» که در زبان محاورة عامه به کار میرفته و قاآنی آن را در این بیت آورده است:

گر عکس من در آینة وهم توست زشت

با وهم خود قیاس مکن ای عمو مرا (همان: 886)

پیداست در زمانی که هنوز سنت ادبی گذشته بر زبان شعر فارسی حاکم بود و اینگونه کلمات اجازة ورود به شعر را نیافته بودند، استفاده از این واژهها و ترکیبات، نوعی نوجویی و نوآوری محسوب میشود.

شاعر دیگر دورة اول عهد قاجار، که میتوان جرقههایی از نوجویی را در شعرش مشاهده کرد، یغمای جندقی است. نوآوریهای یغما از یک سو در هزل، طنزها و محتوای اشعار اوست. وی در بیشتر شعرهایش شاعر منتقدی است و در هزلها و طنزهای خود به رفتار دینفروشان واعظان ریاکار میتازد. انتقاد او از این قشر اجتماعی در واقع «حملهای است به وضع کهنه و فرسودة کشور و همة کسانی که مسبب یا سررشتهدار آن هستند» (آرینپور، 1372، ج1: 116).

در زمانی که تمام کوشش شاعران صرف تقلید و تکرار میشود، این مایه انحراف از هنجارها و توجه به محتوای جدید، درخور ستایش است. شاید به همین دلیل است که وی را «نسبت به زمان خود مردی روشنفکر» و «پیش آهنگ طنزهای سیاسی آینده» (همان: 17) دانستهاند.

نوآوری دیگر یغما، استفاده از قالب نسبتاً جدید «مستزاد» و ریختن محتوای مرثیه و نوحه در این قالب است. بخشی از مرثیههای وی در این قالب برای آهنگهای ضربی ساخته شده است و یغما خود آنها را «نوحة سینهزنی» یا «سنگ زنی» می نامد:

ای تشنهلبان را سر و سردار حسینم

سردار حسینم

وی بر شهدا سرور و سالار حسینم

سردار حسینم

ای شخص تو را با همه اقبال پناهی

در موکب شاهی

حسرت سپه اندوه سپهدار حسینم

سردار حسینم (یغمای جندقی، 1357: 330)

توجه به زبان محاوره در بعضی از مرثیه ها، از دیگر جلوههای نوجویی در شعر یغماست:

دلم از زندگانی سخت سیره

بمیرم هر چه زودتر باز دیره

زنان را دل سرای درد و ماتم

تن مردان نشان تیغ و تیره

پسر در خون تپان، دختر عزادار

برادر کشته و خواهر اسیره (همان: 351)

مراثی یغما به سرودهای ملی شبیه است و شعرهای انقلابی و فکاهی دورة مشروطه نیز بعدها با همین شیوه سروده شدهاند. کار دیگر یغما در جهت نوآوری در حوزة شعر فارسی، کوشش برای دستیابی به قالبی جدید از راه آرایش متفاوت قافیهها در شعر است. مثلاً وی در یکی از شعرهایش که تلفیقی از مسمط و ترکیببند است، قافیهها را به این شکل آورده است:

ـــــــــــــــــــــــ الف

ـــــــــــــــــــــــ الف

ـــــــــــــــــــــــ الف

ـــــــــــــــــــــــ الف

ـــــــــــــــــــــــ ب ردیف1

ـــــــــــــــــــــــ ب ردیف1

ــــــــــــــــــــــ ج ردیف 2

ــــــــــــــــــــــ ج ردیف 2

ــــــــــــــــــــــ د

ــــــــــــــــــــــ د

ــــــــــــــــــــــ د

ــــــــــــــــــــــ د

ــــــــــــــــــــــ ه ردیف 2

ــــــــــــــــــــــ ه ردیف 2

ــــــــــــــــــــــ و ردیف 1

ــــــــــــــــــــــ و ردیف 1

و به همین صورت در هر بند جای ردیف 1 و 2 را ـ که به ترتیب کلمات «سوگند» و «قسم» هستند ـ عوض کرده است3.

نوآوریهایی که ذکر شد، بعدها با تحول جامعه در دورة بیداری و پس از انقلاب مشروطه در شعر شاعران دورة مشروطه بیشتر دیده شد و دنبالة همین تحولات بعدها به شعر نو منجر گردید. اینک به ترتیب زمانی به بررسی این نوآوریها میپردازیم.

 

2. پس از مشروطه

با شکلگیری جنبش مشروطه،که اجتماع و معیارهای آن را تغییر داد، ادبیات نیز که همواره تحتتأثیر دگرگونیهای اجتماعی است، متحول شد. برای شعر مشروطه نمیتوان دامنة زمانی دقیقی را با ماه و سال نشان داد. این دوره از یک سو با شعر قدمایی در ارتباط است و از سوی دیگر با شعر نو و در واقع ویژگیهای سبکی و زمانی یک دورة بینابین (گذر) را میتوان در شعر شاعران آن دید.

به عبارت دیگر هنوز شعر نو کاملاً به ظهور نرسیده است، شعر کهن و سنتی نیز جذابیت پیشین خود را ندارد.

زمزمههای ایجاد تغییر و تحول در ساختار شعر کهن به گوش میرسد و تلاشهایی نیز در این زمینه صورت میگیرد که بعدها به ظهور شعر نو منجر میشود. شفیعی کدکنی این دوره را شامل آن بخش از ادبیات فارسی میداند که از یک سو ریشه در سه دهة واپسین پادشاهی ناصرالدین شاه دارد و از سوی دیگر، ویژگیهای عام آن تقریباً در سالهای منجر به کودتای 1299 ه . ش. و حتی در سالهای پس از آن در ادبیات فارسی پدیدار میشود.

در این دوره بسیاری از تحولات ادبی و اجتماعی آغاز میشوند و بعدها به تکامل میرسند یا تحولاتی که پیشتر آغاز شده بودند،کامل میشوند. ادبیات این دوره از آنجا که به انعکاس مستقیم مسائل جامعه میپردازد، از اجتماعیترین دورههای ادبی ایران است.

در بین شاعران رسمی این دوره دو گرایش عمده دیده میشود: نخست گرایشی که ادامة همان سبک بازگشت است و دوم گرایشی که شاعران آن با ترک دربار و پیوستن به مردم کوچه و بازار و تأثیرپذیری از تحولات اجتماعی ـ سیاسی جدید به سرودن شعر و بیان اندیشههای خود پرداختند. اینان برای آنکه به راحتی با مخاطبان خود ـ که مردم عادی بودند ـ ارتباط برقرار کنند، سرودههای خود را به زبان مردم نزدیک کردند.

«این گرایش به مرور سبکی نوین در شعر به وجود آورد که ترکیبی از زیباشناسی عوام و استتیک شعر سنتی بود: همان که بعدها به شعر مشروطیت شهرت یافت و اساساً با شعر تابووار و مقدس و مرده و متحجر سنتی بازگشت فرق داشت» (جواهری گیلانی، 1377: 37).

در واقع شاعران این گروه هر چند در قالب و شکل شعر از همان معیارهای شعر سنتی پیروی میکنند، شعر آنان از نظر محتوا و مضمون با شعر سنتی کاملاً متفاوت است. در میان شاعران همین گروه است که هر چه به اواخر دورة قاجار نزدیک میشویم، کسانی پیدا میشوند که نخستین زمینههای ظهور شعر نو را میتوان در آثار آنان دید.

شاعران این گروه از حوادث اجتماع و تحولات آن برکنار نیستند. حتی بسیاری از آنان صاحب یا نویسندة نشریهاند، از جمله سیداشرفالدین گیلانی صاحب نشریة نسیم شمال، دهخدا از نویسندگان روزنامة صور اسرافیل، ملکالشعراء بهار منتشر کنندة نشریات نوبهار و دانشکده، فرخی یزدی صاحب نشریة طوفان و ... .

برخی دیگر از این شاعران مسئولیتهای سیاسی دارند یا در قیامهای مردمی نقش ایفا میکنند یا در مبارزات و اصلاحات اجتماعی شرکت دارند.

تا پیش از مشروطه تلاش برخی شاعران برای رسیدن به شیوهای نو تنها در حد دگرگونی در سطح بیان یا ماهیت تصاویر شاعرانه بود. در حالی که در دورة مشروطه، محتوا و دامنة عاطفی شعر، بسیار تغییر کرد تا آنجا که شکل و ماهیت آن با گذشته متفاوت شد.

آنچه در این دوره دیده میشود عبارت است از : «اولین نشانههای قالبشکنی و خروج از سنت، دگردیسی و کاربرد فراوان و متفاوت قالبهایی مانند مستزاد و مسمط، شکل گرفتن تصنیف بهعنوان یک قالب شعری، تجربة قالبهای تازه مانند چارپاره  یا دوبیتیهای به هم پیوسته، منظومههای نمایشی، شعر کارگری، شعر عامیانه و طنزآمیز و انتقادی، دگرگونی در عناصر شعر مانند زبان، موضوع و محتوا، صور خیال، موسیقی و ... همچنین تغییر مخاطب، رسانه، هدف، رسالت، نقش و کارکرد شعر» (امینپور، 1384: 295).

در عصر مشروطه در اثر تحولاتی که از چندی قبل در عرصة اجتماع، اقتصاد و فرهنگ رخ داده بود، اندیشة توجه به جامعه و مردم بهعنوان اصلیترین کسانی که خود باید سرنوشتشان را تعیین کنند، رواج پیدا کرد. این تحولات در ادبیات و شعر نیز ـ که مستقیماً تحتتأثیر اجتماع است ـ مؤثر بود.

تحولات اجتماعی ـ سیاسی انقلاب که دگرگونیهای اساسی پدید آورد، مخاطبان شعر را تغییر داد و وظیفه و هدف ادبیات و شعر بهعنوان بخش مهمی از آن، دگرگون شد. به این ترتیب ابتدا محتوای شعر متناسب با زمان و نیازهای آن عوض شد و با دگرگونی محتوا قالبها نیز به تدریج تغییر کردند. در این دوره شعر از تعلق داشتن به دربار و گروههای محدود جامعه خارج شد و از راه جراید و مطبوعات متنوع با مخاطبان خود ـ که مردم عادی و از تمام طبقات اجتماع بودند ـ ارتباط برقرار کرد. از سوی دیگر محتوای آن سیاسی و اجتماعی و انقلابی شد و به انعکاس خواستههای مردم و اجتماع پرداخت. با این توصیف باید گفت نخستین شعرهای مشروطه شعرهایی با محتوای انقلابی بود.

به این ترتیب شعر عصر مشروطه از نظر محتوا و درونمایه با زمانة خود همراه شد. تمام مضامینی که به ساخت فرهنگی و اجتماعی جامعة گذشته تعلق داشت، از قبیل مدیحهسرایی، توصیفهای قراردادی، تغزل، عرفان و درونگرایی و ... جای خود را به مضامین جدید سیاسی و اجتماعی داد که بیشتر ناشی از آشنایی با فرهنگ غربی بود. مهمترین این مضامین عبارتاند از:

الف ـ ستایش وطن (سرزمینی با مردمانی دارای مشترکات قومی، زبانی و فرهنگی)؛

ب ـ لزوم توجه به آموزش به روش نوین و سوادآموزی مردان و زنان؛

ج ـ لزوم تدوین قانون و احترام همگان به آن و تشکیل نظام حکومتی مبتنی بر قانون؛

د ـ تأمین آزادیهای فردی و اجتماعی به مفهوم جدید و اروپایی آن؛

و ـ توجه به مردم و انعکاس خواستههای آنان، به ویژه دفاع از حقوق محرومان که بعدها در اشعار امثال فرخی یزدی و ابوالقاسم لاهوتی جلوة جدیتری پیدا کرد و به پیدایش ادبیات کارگری در شعر فارسی منجر شد؛

ه ـ تأثیرپذیری از علوم و فنون جدید و آوردن الفاظ و واژههای مربوط به دانش و فنون اروپایی که با گذشت زمان شکل جدیتر و پررنگتری به خود گرفت.

شاعران زمان مشروطه از نظر به کارگیری زبان دو دستهاند: گروهی همچون ملکالشعراء بهار و ادیب الممالک فراهانی با تسلط بر سنتهای ادبی گذشته، از زبان فاخر و متکلف پیشین استفاده میکردند.

گروهی دیگر مانند سیداشرفالدین گیلانی، عارف قزوینی و ... که به اندازة شاعران گروه نخست از سنتها و موازین و زبان فاخر شعر گذشته آگاهی نداشتند، به زبان مردم کوچه و بازار رو آوردند.

این شاعران از نظر تأثیرگذاری بر مردم موفقیت بیشتری به دست آوردند. زیرا در این زمان، شعر که به وسیلة بیان خواستهای مردم و انقلاب شده بود، برای آنکه بتواند تحولات جامعة در حال دگرگونی را بازتاب دهد، باید زبان و بیانی ساده و عامه فهم داشته باشد. این مسئله باعث میشود شعر رو به سادگی رود و همین نزدیک شدن زبان ادبی و زبان محاوره، خود یکی از نمودهای نوآوری در شعر این دوره است.

گرایش به زبان و فرهنگ مردم و شعر عامیانه به تدریج باعث میشود اصطلاحات عوام به اشعار این شاعران راه یابد و در نتیجه زبان شعرشان واقعگراتر، سادهتر و مردم پسندتر شود. به این ترتیب شعر عوام به تدریج بیشتر میشد و شاعران بیشتری به این شیوه روی میآوردند (مثلاً شعر کار ایران با خداست، از ملکالشعراء بهار) و شاعران رسمی که شعرشان در قالب سنتی بود، میکوشیدند زبان ادیبانه را به زبان متداول نزدیک کنند تا آنجا که در اواخر  انقلاب مشروطه «مهمترین شاعران زمانه، شعرشان تلفیقی از هر دو گونه شعر شد و برجستگانی چون عارف، ایرج، عشقی، بهار، لاهوتی به ظهور رسیدند»

(جواهری گیلانی، 1377: 38).

ایرج میرزا که گویی به ساختن قالبهای جدید از راه پس و پیش کردن قافیهها اعتقادی ندارد و شاعرانی را که قصد دارند از این راه دست به نوآوری در شعر بزنند، به باد تمسخر میگیرد4، سعی دارد از راه به کارگیری زبان و اصطلاحات عامیانه شعری روان و نزدیک به زبان مردم بسراید:

دائم اندیشه و تشویش کنم

که چه خاکی به سر خویش کنم (محجوب، 1353: 141)

دوری و بیمزگی باز چرا؟

من که مردم ز فراقت، دِ بیا (همان: 120)

به تو میگویم ای پسر در رو

حرف این کهنه گرگ را مشنو (همان: 142)

از سوی دیگر آشنایی با اروپا و تحولات سیاسی ـ اجتماعی آن، واژههای اروپایی جدیدی را در این عرصهها در شعر فارسی وارد کرد که کاربرد آنها در میان شاعران برجسته و پیشرو این دوره متداول است:

مثلاً ایرج میرزا واژههای فرنگی را در بعضی از اشعار خود به کار گرفته است:

کاش چرخ از حرکت خسته شود

درِ فابریک فلک بسته شود (همان: 126)

و جالب اینجاست که گاه این کلمات را در کنار واژههای فارسی عامیانه نشانده است:

گاه با زنگ و زمانی با هو

پیشخدمت طلبیدم به بورو (= دفتر) (همان: 124)

در کنار تغییر در محتوا و زبان، تغییرات محدودی نیز در شکل بیرونی شعر صورت گرفت. در ابتدای این دوره به جز شاعران اندکی که همچنان به شیوة سنتی عمل میکردند، در بین دیگر شاعرانی که ضرورت تحول در شعر فارسی را حس کرده و پذیرفته بودند، از نظر استفاده از قالبهای شعری دو گرایش وجود داشت: یکی گرایش مخافظهکار که بارزترین چهرة آن ملکالشعراء بهار و دیگر ادیبان سنتیپرداز بودند. به اعتقاد آنها قوالب شعر کلاسیک باید حفظ شود ولی درونمایة آن با زمانه همراه گردد. شاعران این گروه برای اثبات این عقیدة خود دست به کار شدند و در قالبهای قدیمی همچون مثنوی قصیده و غزل مفاهیم جدید را وارد کردند.

از سوی دیگر شاعرانی که به زبان عوام توجه بیشتری نشان میدادند، از قالبهای نوتر یا غیر رسمیتر مثل مستزاد، چار پاره، ترانه و تصنیف، مسمط و ... استفاده میکردند. زیرا برای آنان بیان تجربههای عاطفی و فکری مهمتر از قالب بود. کسانی همچون نسیم شمال، ایرجمیرزا و عارف قزوینی در این گروه قرار میگیرند. آنها علاوه بر گرایش به زبان عامیانه، طنز اجتماعی و اخلاقی را نیز به درونمایههای شعر دوران مشروطه میافزایند.

به تدریج گرایشی تندروتر نیز شکل میگیرد که از سرآمدان آن تقی رفعت و میرزاده عشقی را میتوان نام برد. تقریباً از یک دهه پس از انقلاب مشروطه، یعنی در سال 1294 ه. ش. درگیریها و جدال قلمی بین محافظهکاران و این گروه ـ که با آگاهی از زبان فرانسه از بیرون به شعر فارسی تاختند و خواستار تحول اساسی در ساختار شعر فارسی شدند ـ درمیگیرد. دنبالة بحثهای این گروه بعدها به شعر نو منتهی میگردد. با این توصیفات شاید چشمگیرترین نوآوریهای شعری دورة قاجار را بتوان در عرصة قالبهای شعری در دورة مشروطه دید.

در این دوره هر چند قالبهای سنتی شعر همچنان در کنار شکلهای نوتر یا ابداعی استفاده میشوند، اما استفاده از آنها به همان سیاق سنتی نیست و نوآوریهایی در این زمینه دیده میشود. قصیده که از کهنترین قالبهای شعر فارسی است، در شعر شاعران بزرگ این دوره همچون بهار، ادیبالممالک و ادیب  پیشاوری هنوز از قالبهای بسیار مورد توجه است.

این شاعران برای همراهی با نهضت نوگرایی، تلاش کردند مفاهیم و مضامین جدید همچون «حمایت  از ایران انقلابی، مبارزه با استبداد شاه و اطرافیان او، ستایش از میهن و بیان احساسات میهنپرستانه، نکوهش مداخلات بیگانگان در امور کشور، نکوهش تعصبات و خرافات، بحث آزادی و حقوق زنان» (آرینپور، 1372، ج2: 123) و گاه توصیف مظاهر تمدن جدید همچون هواپیما (فروزانفر)، اتومبیل (صورتگر)، مجسمة ونوس (ادیب پیشاوری) و ... را در همان قالب و زبان و بیان قدیم بگنجانند.

قصاید ادیبالممالک فراهانی و بهار پس از انقلاب مشروطه مضمون و لحنی اجتماعی به خود میگیرد. ادیبالممالک تحتتأثیر انقلاب، شعر خود را ـ که ظاهری دشوار و ادیبانه دارد ـ در خدمت جامعه و وطن و انقلاب میگیرد. در واقع «آن قدرت طبع و قریحه و استادی در شعر و ادب در بیان وطندوستی و افکار تازه و توصیف پریشانیهای مردم و دعوت به چارهاندیشی و تلاش برای بهبود جامعه به کار میافتد. حتی شیوة دیرین شاعران را نمیپسندد و راهی نو به آنان نشان میدهد: به جای مدیحهسرایی و مضامین دیرین، به مدیح وطن و عشق او پرداختن» (یوسفی، 1376: 349). مهمترین نوآوری وی نیز همین پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی روز است که گاه با استفاده از اصطلاحات سیاسی و فرهنگی همراه میشود (قصیدة احزاب سیاسی).

نوآوریهای بهار نیز در همان حد بیان معانی جدید در قالبهای قدیمی باقی میماند (به جز یکی دو چهار پاره در دیوان وی که قالبی جدید محسوب میشود) وی، در واقع مضمون قصاید خود را وقف آزادی و انقلاب میکند و چون از مقتضیات زمان و لزوم نوآوری با خبر است، از ترس هرج و مرج ادبی میکوشد روشهایی جدید را با اصول شعر کهن مطابقت دهد. مثلاً در قصیدة یا مرگ یا تجدد، که به اقتفای مسعود سعد سلمان سروده، معروفترین شعار و محتوای دورة مشروطه را در قالب سنتی بیان میکند:

یا مرگ یا تجدد و اصلاح

راهی جز این دو پیش وطن نیست

ایران کهن شده ست سراپای

درمانش جز به تازه شدن نیست

(بهار، 1368، ج1: 297)

در قصیدة به سر ادوارد گری، که مشهورترین قصیدة سیاسی آن روز به شمار میرود، خطاب به وزیر خارجة انگلستان در 1328 قمری از معاهدة 1907 روس و انگلیس دربارة تقسیم ایران و کشیدن راه آهن سرتاسری با سرمایة خارجی سخن رانده است (همان: 235). این سبک نوآورانه و تلفیقی را در شعرهای دیگر چون پیشگویی (که افکار اصلاحطلبانه را منعکس کرده است)، جغد جنگ و دماوندیه نیز میتوان دید.

غزل نیز با حفظ ساختار قدیمی، محتوای جدید و مضمونی اجتماعی ، سیاسی و انتقادی به خود میگیرد که میتوان از غزلهای عارف قزوینی، لاهوتی و فرخی یزدی نام برد. «شاید فرخی یکی از شاعران برجستهای باشد که در آوردن مضامین سیاسی و اجتماعی در غزل توفیق یافته است. شیوة بیان او نیز در این رهگذر چنین است که غزل را با یکی دو بیت عاشقانه آغاز، و سپس اندیشهها و دیدگاههای سیاسی خود را بیان میکند» (صبور، 1378: 13):

مو به مو شرح غمت روزی که با دل گفتهایم

همچو تار طرهات سر تا قدم آشفتهایم

فصل گل هم گر دل تنگم نشد و انی شگفت

ما و دل تا عمر باشد غنچة نشکفتهایم

از شکاف سینة ما کن نظر تا بنگری

گنج مهرت را چه سان در کنج دل بنهفتهایم

شاهد زیبای آزادی خدایا پس کجاست

مقدم او را به جانبازی اگر پذرفتهایم

تا مگر خاشاک بیداد و ستم کمتر شود

بارها این راه را با نوک مژگان رُفتهایم (فرخی یزدی، 1380: 205)

نوآوری دیگر در عرصة غزل مشروطه، غزل زنانه است. برای نخستین بار در شعر فارسی احساسات زنانه در غزل بیان میشود و آن هم در اشعار عالم تاج قائم مقامی (ژاله). در واقع ادبیات زنانة فارسی با شعر ژاله آغاز میشود. «زیرا او نه به سلیقة مردان مینوشت و نه از آنان تقلید میکرد. او با حدیث نفس خود، فردیت زنانة خود را بیان کرد و درونش را نگاشت. اگر چه او هیچ تعمدی برای ساختن شعر زنانه نداشت، اما ذهنیت زنانهاش زبان زنانهای آفرید که نقش خواستهها و آرزوهای بیپردة یک زن بر صفحة کاغذ بود» (کراچی، 1383: 4).

قالب مثنوی نیز در این دوران با دگرگونی در محتوا و همراه شدن با زبان آن روز همچنان به حیات خود ادامه میدهد. از معروف‌‌ترین نمونههای نوآوری در عرصة مثنوی میتوان از شعر انقلاب ادبی ایرج میرزا نام برد که در مضمون و محتوا تازگی دارد. در این زمان از قالب قطعه برای بیان مسائل اجتماعی و اخلاقی بهره گرفته میشد. از معروفترین قطعات دورة مشروطه میتوان قطعة قلب مادر ایرج میرزا را نام برد که ترجمه از اثری آلمان است.

در آغاز مشروطه مضمونهای اجتماعی، سیاسی و وطنی بیشتر در دو قالب مسمط و مستزاد بیان میشود که هر چند شاید به اندازة قالبهایی چون قصیده، غزل و مثنوی ارزش ادبی ندارند، از لحاظ نقشی که در بیداری اجتماعی و سیاسی ایرانیان در آن زمان داشتند، حائز اهمیتاند.به دلیل نزدیکی مسمط و مستزاد به موسیقی، اشعاری که در این قالبها سروده میشد، در جلب مخاطبان ـ که بیشترشان از مردم عادی بودند ـ موفقیت بیشتری داشت.

میتوان تصور کرد که مسمطها و مستزادها در جمعهای مردم با آهنگی که از موسیقی طبیعی اینگونه اشعار برخاسته بود، خوانده میشد. قالب مستزاد که به دلیل مصراعهای کوتاه و بلند به فرم شعر آزاد نزدیکتر بود، ناگهان از شکلهای اصلی و فراگیر این دوره میشود و بسیاری از اشعار مشهور سیاسی، اجتماعی و فکاهیات ملی و اشعار سید اشرفالدین گیلانی در این قالبها سروده میشوند. برخی از این شعرها لحنی جدی و گزنده دارند. همچون این مستزاد:

گردیده وطن غرقة اندوه و محن وای

ای وای وطن وای

خیزید و روید از پی تابوت و کفن وای

ای وای وطن وای

از خون جوانان که شده کشته در این راه

رنگین طبق ماه

خونین شده صحرا و تل و دشت و دمن وای

ای وای وطن وای ... (کریمی موغاری، 1382: 403)

قالب مستزاد گاه در عین گزنده بودن، طنزآلود و تمسخرآمیز است. مثل مسمط «بچه جون داد مکن الولو میاد ...» که علاوه بر استفاده از زبان و باورهای عامیانه، «از نظر شکل نیز خالی از ابتکار نیست. هر یک از بندهای آن دارای سه مصراع هم قافیه و تکرار ردیف جداگانه و مصراعهای چهارم و پنجم نیز در تمامی مسمط دارای قافیه و ردیف جدا و مشترک است» (صبور، 1378: 73).

ملکالشعراء بهار نیز چند مستزاد در موضوعات جدید سرود که از آن جمله شعرهای کار ایران با خداست، به یاد آذربایجان و ... را میتوان نام برد. دهخدا هم در این دو قالب چند شعر دارد. از آن جمله شعر آکبلای است که هر چند از نظر شکل ظاهری و تعداد ابیات هر بند مانند مسمط است، «قافیه در هر چهار مصراع هر بند و مصراع پنجم تمام بندها تکرار شده است و این خود نمودار آفرینش گونهای تازه در شکل شعر معاصر است. این شعر را دهخدا در جوانی و هم زمان با مبارزات سیاسی و اجتماعی خود سروده و از نخستین اشعاری است که با زبانی ساده و طنزآمیز، اوضاع حاکم بر زمان خود و شیوة اندیشه و اخلاق زورگویان بهانهجو و خودکامگان رشوهخوار و بیآزرم را همراه با کوتهنظریها و خرافات و پلیدیها با طنزی تلخ و گزنده به باد تمسخر و انتقاد میگیرد»5 (همان: 94).

مرحوم دهخدا در مسمط ـ ترجیح بند یاد ار ز شمع مرده یاد آر نیز دست به ابتکار زده است. به این شکل که مصراعهای فرد و زوج هر بند قافیة جداگانه دارد:

ــــــــــــــــــــ  الف

ــــــــــــــــــــ  ب

ــــــــــــــــــــ  الف

ــــــــــــــــــــ  ب

ــــــــــــــــــــ  الف

ــــــــــــــــــــ  ب

ــــــــــــــــــــ  الف

ــــــــــــــــــــ  ب

ــــــــــــــــــــ  ج

ــــــــــــــــــــ  د

ــــــــــــــــــــ  ه

ــــــــــــــــــــ  د

ــــــــــــــــــــ  ه

ــــــــــــــــــــ  د

ــــــــــــــــــــ  ه

ــــــــــــــــــــ  د

ــــــــــــــــــــ  ه

ــــــــــــــــــــ  ج

دهخدا که با تغییر قالب و ترتیب قوافی در این شعر دست به نوآوری زده است، خود معتقد است که شعرش در ردیف اول شعرهای اروپایی است. یحیی آرینپور نیز در کتاب از صبا تا نیما مینویسد: «این شعر گویا نخستین شعر فارسی است که آثار مشخص اشعار اروپایی را دارد و نه تنها صورت جدیدی در ادبیات منظوم ایران به وجود آورده، بلکه از جهت سمبولیسم عمیق و لحن استوار خود شایان توجه است» (آرینپور، 1372: ج2، 94). نوآوری دهخدا در این شعر را بعدها شاعران دیگری در همان دوران تقلید کردند. شعر جمهوری نامه عشقی در اواخر این دوره از همین نوع است.

در کنار احیای قالب مستزاد و مسمط در این زمان، قالب چهارپاره به عنوان شکلی جدید از شعر فارسی، پس از مشروطه ابداع شد. این قالب که به «دوبیتی پیوسته» هم معروف است، از قواعد شعری شعر سنتی، همچون مشخص بودن جای قافیه و تساوی عروضی همة مصراعها تبعیت میکند. با این حال از آنجا که این ترتیب قافیه (مصراعهای زوج هر دو بیت) اولین بار مورد استفاده قرار میگیرد، میتوان آن را نوعی ابداع و نوآوری به حساب آورد. «چهارپارة کبوتران من در زمانی سروده شده است که بهار، جدال با نویسندة نشریة تجدد را تازه پشتسر گذاشته و گویی میخواهد به مدعی بگوید که اگر بخواهد، از هر متجددی متجددتر است» (همان: 344).

از مؤثرترین قالبهایی که برخی از شاعران مشروطه آن را در میان تودههای مردم رواج دادند و در بیداری آنها نقش اساسی داشت «تصنیف» بود. این قالب ـ که پیش از مشروطه و در فرهنگ عوام وجود داشت ـ در این زمان با محتوای اجتماعی به خدمت شاعران رسمی درآمد و از آن برای بیان اهداف انقلاب و مسائل سیاسی و اجتماعی روز بهره گرفتند.

این قالب چون با آهنگ ادا میشد، به سرعت در بین مردم رواج پیدا میکرد و بر سر زبانها میافتاد. از موفقترین و معروفترین شاعران در این عرصه، عارف قزوینی و ملکالشعراء بهار بودند تا آنجا که مایة اصلی شهرت عارف ناشی از تصنیفهای میهنی اوست. با وجود اینکه تصنیف قبل از عارف هم وجود داشت، نوآوری وی از این رو بود که از این قالب برای بیان حس وطندوستی و مفاهیم رایج دورة مشروطه استفاده کرد. حال آنکه  پیش از آن تصنیفها، بیشتر حال و هوای عاشقانه داشتند. یکی از تصنیفهای معروف وی که در آن زمان شور و غوغایی برانگیخت، «تصنیفی بود که پس از فتح تهران به دست ملیون و گشایش مجلس دوم به یاد اولین قربانیان راه آزادی ساخت و در دیوان خود به یاد حیدرخان عمو اوغلی چاپ کرد» (همان: 163):

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد

دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطة ری رشک ختن شد

دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سرکین داری ای چرخ

نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایة گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج رفتاری ای چرخ ... (عارف قزوینی، 1358: 359)

دو تصنیف زیبای مرغ سحر ناله سرکن و نمیدانم چرا ویرانه گشتی وطن از بهار نیز از اشعار مؤثر بازمانده از آن زماناند. با گذشت زمان و فرونشستن هیجان سالهای انقلاب، نواندیشان دیگری در راه نوآوری و تحول شعر فارسی قدمهای جدیدی برداشتند که در این میان از عشقی و لاهوتی باید نام برد. عشقی از جمله شاعرانی است که در نمایشنامههای منظوم (اپرا) و منظومههای دیگرش از نظر قالب، مضمون و زبان دست به نوآوری میزند.

این نوآوریها در شعرهایی چون نوروزینامه، رستاخیز شهر یاران ایران، کفنسیاه، برگ باد برده و سه تابلو مریم بیشتر به چشم میخورد. نوروزینامه که احتمالاً تحتتأثیر شاعران ترک سروده شده، علاوه بر نوآوری در قالب و تغییر آرایش قافیهها، «بیشتر به دلیل مقدمهای6 که عشقی با عنوان «روش تازة من در نگارش» بر آن نوشته است، نشاندهنده توجه او به نوآوری است» (امینپور، 1384: 331).

برگ باد برده را نیز به گفتة خود به شیوة تازه با نظریات و ملاحظاتی که دربارة انقلاب ادبی دارد7 سروده است:

به گردش بر کنار بوسفور اندر مرغزاری

نگاهش دیده افروز

چه نیکو مرغزاری؟ طرف دریا در کناری

رهم افتاد دیروز

درختان را حریر سبز بر سر، زمین را از زمرد جامه در بر

به هر سو با گلی راز

نموده مرغی آغاز

(عشقی، 1344: 306)

در شعر کفن سیاه دربارة آزادی زن از حجاب سخن میگوید که مضمونی نو است. مهمترین تلاش عشقی در مسیر نوجویی در شعر سه تابلو مریم (ایدهآل) تجلی میکند که در انتخاب وزن و قالب و نیز تخیل شعری دست به ابتکار میزند. عشقی همچنین نخستین نمایشنامههای منظوم در ادب فارسی را نوشت که از نظر قالب، شیوة توصیف، صور خیال، موضوع و زبان نوآوری دارد. «گویندگان فارسی برای داستانها قالب مثنوی را، که دارای اوزان سبکتری است به کار میبرند. ولی عشقی برای اولین بار از این اصل عدول کرده و در بیان سرگذشت مریم قالب مسمط و بحر مجتث را که در داستانسرایی فارسی سابقه ندارد، اختیار کرده است» (آرینپور، 1372: ج2، 377).

در ادامه باید از ابوالقاسم لاهوتی یاد کرد که در زمینة محتوا، زبان و شکل ابتکاراتی داشت که در تحول شعر فارسی با اهمیت است. وی از نظر مسلک فکری معتقد به مارکسیسم و طرفدار طبقة کارگر بود و موضوع شعرهای وی مربوط به مسائل روز ایران و روسیه از قبیل وطن، آزادی، زن، حجاب، انقلاب و دهقان است.

وی در شعر خود، از شخصیتهای مارکسیستی همچون لنین و ... نیز یاد میکرد و حتی از سیاستهای روز استالین حمایت مینمود. وی که در ابتدا غزل میسرود، بعد از آشنایی با سید اشرفالدین گیلانی و میرزا علیاکبرخان صابر شیوههایی نو در پیش گرفت و کوشید تا فرمهای جدیدی ایجاد کند. آشکارترین جلوههای نوآوری وی در سروردن شعر هجایی، کوتاه و بلند کردن مصراعها و آزمایش قالبهای جدید است. در شعر منظومهوار بیرق چند بار وزن را تغییر داده و بخشهای مختلف شعر را با وزنهای گوناگون یا با وزن هجایی سروده است.8

در شعرهایی همچون «من نمیترسم» و «خورشید من»، مصراع دوم بیت ترجیع را دو قسمت کرده و زیر هم نوشته است و همین مسئله باعث شده آن را شعری با مصراعهای کوتاه و بلند بپندارند. شعر «سنگر خونین»، نخستین شعر شکستة وی نیز ـ که ترجمة یکی از شعرهای ویکتور هوگو است ـ در 1302ه . ش. در مسکو سروده شده است.

این نوآوریها و سرودن اشعار دیگری چون وحدت و تشکیلات و مرحمت حکمران باعث شده است که برخی لاهوتی را سرایندة اولین شعر نو در ادبیات فارسی بدانند.9 اما قیصر امینپور معتقد است «شعر وحدت و تشکیلات در واقعگونهای مستزاد است که بندهای مستزاد را به جای اینکه چون قدیم رو به روی مصراع نخست بنویسند، در زیر آن نوشته است ...

همچنین است شعر مرحمت حکمران که مصراعهای آن کاملاً مساوی هستند. در این شعر مصراعها در اول و آخر هر بند همقافیهاند و مصراعهای میانین نیز همگی یک قافیه دارند. تنها نوآوری آن همین تغییر آرایش قوافی و زبان نزدیک به محاوره و استفاده از شیوة گفتوگوست» (امینپور، 1384: 338). به هر حال از آنجا که این کوششها در روند نوآوری در شعر معاصر نقش داشتهاند، حائز اهمیتاند.

در سالهای بعد این روند را شاعران دیگری چون تقی رفعت، جعفر خامنهای و بانو شمسکسمایی پی گرفتند تا شعر نو ایرانی بهعنوان یک پدیدة تاریخی رشد یابنده، که با جنبش مشروطه آغاز شده بود، با نیما به ظهور برسد. در حدود نیمة دوم سال 1294 شمسی انجمن ادبی کوچکی به نام «دانشکده» ـ که نشریهای به همین نام منتشر میکرد ـ در تهران شکل گرفت. اعضای آن جوانانی بودند که خواستار ترویج معانی جدید در لباس قدیم و لزوم احترام به آثار پیشینیان بودند و زیر نظر محمدتقی بهار فعالیت میکردند. در این زمان در روزنامة زبان آزاد مقالهای با عنوان «مکتب سعدی» منتشر شد که نویسندة آن شدیداً به کلیات سعدی حمله کرده بود. مطبوعات تهران در مقام دفاع از سعدی برآمدند و با سرو صدا و هیجان، نویسندة مقاله را به باد انتقاد گرفتند» (یاحقی، 1377: 80).

همین کشمکش به تقی رفعت ـ که از نخستین نظریهپردازان شعر نو محسوب میشود ـ فرصت داد تا مقالة دنبالهدار «عصیان ادبی» را بنویسد و در چند شمارة روزنامة تجدد منتشر سازد و رسماً اعلام کند که «ادبیات گذشتة ایران در ذهن محافظهکاران همچون سدی استوار بر سر راه تجدد ایستاده است. ما برآنیم که در بنیان این سد رخنه افکنیم» (همان: 81). از سوی دیگر وی برای رخنه کردن در بنیان هزار سالة شعر فارسی «به سرودن شعری پرداخت که هم از حیث فرم و هم از لحاظ مضمون با شیوة شعری قدما تفاوت داشت. در آن، قوافی رعایت نشده بود و مصرعهای متساوی نداشت» (جواهری گیلانی، 1377: 51).

جعفر خامنهای و بانو شمس کسمایی نیز در تجدد ادبی آن روزها مؤثر بودند. چنان که جعفر خامنهای ـ که از طریق زبانهای ترکی و فرانسوی با اَشکال جدید شعر آشنا شد و در شعر تحتتأثیر نوپردازان ترکیه بود ـ با سرودن اشعاری در قالب چارپاره که از نظر زبان و دید شاعرانه با پیشینیان تفاوت داشت، دست به نوآوری زد. «قطعة کوتاه [به] وطن سرودة وی از نظر قافیهبندی و شیوة بیان شایان توجه است» (یاحقی، 1377: 83):

هر روز به یک منظر خونین به درآیی

هر دم متجلی تو به یک جلوة جانسوز

از سوز غمت مرغ دلم هر شب و هر روز

با نغمة نو تازه کند نوحه سرایی

 

ای طلعت افسرده و ای صورت مجروح

آماج سیوف ستم، آه ای وطن زار

هر سو نگرم خیمه زده لشکر اندوه

محصور عدو مانده تو چون نقطة پرگار (همان جا)

شمس کسمایی نیز زنی روشنفکر و فعال بود. وی خانهاش را محل رفت و آمد هنرمندان تبریز قرار داده بود. اشعار وی در نشریات مترقی آن زمان به چاپ میرسید. وی در سال 1299 ش. تحتتأثیر اشعار اروپایی در مجلة آزادیستان قطعه شعر «پرورش طبیعت» را چاپ کرد که از لحاظ تساوی مصراعها و قافیهبندی با شعرهای پیشینیان تفاوت داشت:

ز بسیاری آتش مهر و ناز و نوازش

از این شدت گرمی و روشنایی و تابش

گلستان فکرم

خراب و پریشان شد افسوس

چو گلهای افسرده افکار بکرم

صفا و طراوت ز کف داده گشتند مأیوس

بلی، پای بر دامن و سر به زانو نشینم

که چون نیم وحشی گرفتار یک سرزمینم

نه یارای خیرم

نه نیروی شرم

نه تیر و نه تیغم بود، نیست دندان تیزم

به پای گریزم

از این روی در دست هم جنس خود در فشارم

ز دنیا و از سلک دنیاپرستان کنارم

بر آنم که از دامن مادر مهربان سر بر آرم (جواهری گیلانی، 1377: 90)

یکیدیگر از نشانههای تحول و نکات تازه در شعر دورة قاجار، به ویژه پس از مشروطه، بروز نوعی فردیت و راه یافتن تجربههای شخصی و عواطف فردی به شعر بود. در دورههای پیشین، همة شاعران از سنت دیرپای شعر فارسی در تمام زمینهها، از جمله در زبان و ترکیبات، تخیل و عاطفه پیروی میکردند و اگر فرضاً شاعرانی صدها سال پیش قد را به سرو و چهره را به گل و زلف را به سنبل مانند میکردند، یا در به کارگیری زبان شعر پا را از محدودة مشخصی فراتر نمیگذاشتند، شاعران نسلهای بعد هم در محدودة همان قواعد پیشین شعر میسرودند و در واقع سنت شعری به شاعر اجازه نمیداد که تصویرهای جدید بسازد یا واژههای تازه را وارد شعر کند یا مرزهای عاطفة خود را در شعر گسترش دهد.

تحول در عرصة سنتهای فرهنگی و هنری، تابع تغییر و تحول در شئون اجتماعی و به دنبال آن در افکار و اندیشههاست. به جهت همین رکود و ایستایی اجتماعی و شکل نگرفتن اندیشههای نو، سنتهای شعری نیز در این زمینه همچون دیواری رخنهناپذیر مانع هر گونه ابداع میشد. اما پس از نهضت مشروطه و بروز تحولاتی که پیش از این به آنها اشاره شد، تجربهها و عواطف شخصی شاعران (البته به تدریج و نه با سرعت) در شعرشان مجال ظهور یافت، به نحوی که گاه میتوان از خلال ترکیبهای زبانی و تصاویر شعریشان به طرز نگرش و منظومة فکریشان دست یافت.

پیش از این به شعر زنانه و آغازگر آن، ژاله قائم مقامی، اشاره شد. در شعر این شاعر، تجربیات یک زن در زندگی خصوصی، دغدغهها و آرزوها، خشمها و عصیانها و افکار و اندیشههای او بازتاب دارد و همة اینها را با زبانی نرم و زنانه بیان میکند:

ای کهن شانه چند روزی بود

که نمیدیدمت کجا بودی؟

[...] گیسهایم به هم گره خورده ست

تو که دستی گره گشا بودی (قائم مقامی، 1345: 35)

اگر چه گفته شده اشعار او ناشی از عوامل روانشناختی است و ریشه در زندگی شخصیاش دارد، اما نمیتوان نقش عوامل اجتماعی را در سرودن اینگونه اشعار با فردیتی چشمگیر و عواطف و زبانی سختزنانه ـ که در دورههای قبل هیچ سابقه نداشت ـ نادیده گرفت:

جنس زن را صبر از نان هست و از آیینه نیست

گو نباشد هیچ کس چون هست با ما آینه

در جوانی دم زند از کامرانیهای روز

روز پیری داستان گوید ز فردا آینه (همان: 9)

شعرهایی که گاه نتیجة خشم و عصیان یک زن نسبت به نابرابریهای اجتماعی است؛ آنگاه که خود را با مردان مقایسه میکند:

در دکان آفرینش جنس ما و اوست یکسان

عمر ما طی میشود در کیسهای در بسته اما

بر فراز کاخ هستی او به پرواز است و ما هم

جنبشی داریم در کنج قفس پر بسته اما (همان: 13)

از ژاله و شعر زنانة او که بگذریم، فردیت و شخصیت بیشتر شاعران پس از مشروطه را میتوان از راه تدبر در ترکیبهای زبانی (وصفی و اضافی) و تشبیهات و تصاویر به کار رفته در شعرشان پیدا کرد.

وقتی سیداشرفالدین گیلانی وطن را به نخل، ظلم را به فیل و صلح را به معراج تشبیه میکند. بیتردید ذهنیت مذهبی او در ساختن این ترکیبات و تشبیهات دخالت داشته است یا «تعلق خاطر اشرف در به کار گرفتن اسامی بسیاری از خوراکها و غذاها در شعر، او را به آفرینش ترکیباتی چون روح سیب، ارواح فالوده و بستنی، حلوا [ی معارف] نیز واداشته است» (آجودانی، 1387: 195)، که به گفتة نویسندة کتاب یا مرگ یا تجدد «از فقر و زندگی این صمیمیترین شاعر این روزگار نشان و سراغی با خود دارد» (همانجا).10

به این ترتیب مسیر تازهای که شاعران زمان مشروطه و پس از آن پیش روی شعر فارسی گشودند و به ابداع و آفرینش ترکیبهای تازه و به کارگیری زبانی همسو با نوع نگرش و اندیشة خود دست زدند، در سالهای بعد باعث پویایی و باروری شعر فارسی شد.

یکیدیگر از جلوههای نوآوری عصر مشروطه، بهوجود آمدن شعر و نثر طنزآمیز بود. هر چند در ادبیات قدیم فارسی نیز آثار منظوم طنزآمیز میتوان یافت. شاعرانی که طنز را بهعنوان یک وسیلة حساب شده و یک نوع ادبی برای بیان نظرات سیاسی و اجتماعی خود به کار گرفته باشند، زیاد نیستند. در واقع طنز، که از مدتها قبل در اروپا بهعنوان یک نوع ادبی مؤثر مطرح بود، در ادبیات کهن ایران به اندازة پس از مشروطه اهمیت و ارزش نداشت.

این نوع ادبی در دورة مشروطه بسیار پیشرفت کرد، بهگونهای که بهترین نمونههای طنز معاصر را در همین دوره میتوان دید. در آغاز این دوره نویسندگان و شاعران ایرانی شعر کلاسیک را برای بیان افکار نو خود مناسب نمیدیدند. آشنایی با روزنامة ملانصرالدین در قفقاز و نویسندة طنزپرداز آن، صابر، طرز بیان جدیدی را به آنها آموخت.

در این میان سیداشرفالدین گیلانی و دهخدا با الهام از این روزنامه، شعر و نثر طنزآمیز را بهعنوان یک نوع ادبی مؤثر در بیان هنری افکار انتقادی رواج دادند. طنزنویسی و طنزسرایی در این دوره به دو دلیل رواج گستردهای مییابد و از ابزارهای مهم بیان مفاهیم مورد نظر شاعران و نویسندگان میگردد:

 اول اینکه به دلیل رواج چاپ، نویسنده و شاعر میتواند مطالب خود را در اختیار طیف وسیعی از خوانندگان قرار دهد و از حمایت آنان برخوردار گردد. از سوی دیگر تحتتأثیر تحولات رخ داده در نظام جامعه و اندیشة افراد اجتماع، شاعر تعهد بیشتری نسبت به اجتماع پیدا میکند و چون نمیتواند مستقیماً مطالب گزندة خود را بیان کند، از این ابزار سود میجوید.

در واقع «شعرا و نویسندگان معرف مردم شدند و انتشار مطبوعات در تهران و شهرستانها باعث شد که قریحههای زیادی شکوفا و انواع متعددی از اشعار انتقادی و طنزآمیز سروده شود» (جوادی، 1384: 65).

شاعران طنزسرای این دوره نیز دو دستهاند: یک دسته کسانی مثل نسیم شمال و دهخدا که از طنزپردازان اصلی به شمار میروند و در رواج این نوع شعر تأثیر بسزایی دارند. دستة دیگر شاعرانی است که به طنزسرایی معروف نیستند اما آنان نیز به این نوع بیتوجه نیستند. از این گروه میتوان ملکالشعراء بهار، عشقی، ایرج میرزا، فرخی، لاهوتی و ... را نام برد.

در این زمان کمتر فرم شعری را میتوان پیدا کرد که برای بیان شعر طنزآمیز و انتقاد از وضع سیاسی یا برانگیختن مردم ازآن استفاده نشود. اما قالبهایی که به زبان و موسیقی عوام نزدیکترند (مسمط، مستزاد، تصنیف و ...)، کاربرد بیشتری دارند. مثلاً نسیم شمال زمانی که در تهران نان و گوشت گران شده بود، مردم را با لحنی طنزآمیز امر به صبر میکند:

 

بعد از این تهران گلستان میشود

در دکانها نان فراوان میشود

گوشتهای شیشک ارزان میشود

مشکلات از صبر آسان میشود

 

صبر کن آرام جانم صبر کن

 

لاله در گلشن شود خوشبو به صبر

آدم بدخو  شود خوشخو به صبر

اسفناج ما شود کوکو به صبر

نان سنگک هم شود نیکو به صبر

 

صبر کن آرام جانم صبر کن ...

(کریمی موغاری، 1382: 316)

از دیگر جنبههای نوآورانه و تازگیهای شعر مشروطه، وجود نوعی رمانتیسم در آن است. اگر چه مکتبهای ادبی غرب، زادة شرایط اجتماعی خاصی هستند که در ایران به همان شکل وجود نداشته، و اگر چه نمیتوان ویژگیهای آن مکتبها را دقیقاً بر آثار ادبی فارسی منطبق دانست، با این حال برخی از آثار ادبی دورة مشروطه، هم از نظر بستر اجتماعی و هم از لحاظ ویژگیهای ادبی، شباهت زیادی با رمانتیسم دارد.11 چنانکه گفته شده است: «صبغة اصلی شعر متجدد در این دوره، رمانتیسم است» (شفیعی کدکنی، 1383: 110).

رمانتیسم در شعر این دوره، از نوع رمانتیسم اجتماعی است واصلیترین نشانههای آن را میتوان در «دلبستگی آرمانی به انقلاب و آزادی، همدردی پراحساس با محرومان و رنجهایشان، امید به افق روشن و آیندة آرمانی، میهن‌‌دوستی و ناسیونالیسم و توجه به شکوه از دست رفتة ایران، جستوجوی قهرمان رمانتیک و ستایش آن، انتقاد پراحساس از ناملایمات تمدن جدید و ...» (جعفری، 1382: 81) جست.

از عوامل پیدایش رمانتیسم در ادبیات مشروطه، یکی آشنایی با ادبیات غرب، بهویژه فرانسه و تأثیر گرفتن از آن است. دیگر پا گذاشتن جامعة ایرانی به عصر جدید و ظهور بسترهای فکری و اجتماعی برای شکلگیری رمانتیسم است.

از قدیمیترین  اشعاری که نمودهای رمانتیسم در آن به چشم میخورد، شعر یاد آر ز شمع مرده یاد آر از علیاکبر دهخداست. داستان سرودن شعر از این قرار است که شبی دهخدا میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل را در خواب میبیند که از شاعر میخواهد علت کشته شدنش را در شعری بیان کند. در همان حالت خواب، مصراع «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» به ذهن دهخدا میآید و پس از بیدار شدن در همان نیمه شب چند قطعه از شعر را مینویسد.

«در این شعر دهخدا، خودانگیختگی و غلیان عاطفی انگیزة سرودن شعر را فراهم میآورد و این پدیده چیزی جز نوعی رمانتیسم متعالی و ملایم نیست [...]. گذشته از انگیزة سرودن، این شعر از نظر فرم و قالب، شیوة بیان و معنی و مفهوم نیز کاملاً تازگی دارد. در اینجا نیز همچون بسیاری از دیگر اشعار این دوره، پیوند میان رمانتیسم و نوآوری به خوبی قابل مشاهده است» (جعفری، 1386: 76).

از شاعران دیگری که رگههایی از رمانتیسم در شعرشان وجود دارد، میتوان عارف، لاهوتی، رفعت و جعفر خامنهای را نام برد. اما شاعری که شعرش نشانههای آشکاری از رمانتیسم دارد، عشقی است.

میرزاده عشقی، با اندیشههای انقلابی خود ـ چه انقلاب سیاسی و اجتماعی و چه انقلاب ادبی ـ از نمایندگان برجستة رمانتیسم در دورة مشروطه است.

ستایش ایران باستان و حسرت عظمت از دست رفتة آن ـ که نشانگر اوج ناسیونالیسم 12 شعر عشقی است ـ (رستاخیز شهریاران گمنام و شعرهای دیگر)، توجه به رنجدیدگانی که قربانی نابرابریهای اجتماعی شدهاند (بهویژه در اپرت بچه گدا و دکتر نیکوکار)، بیان احساسات و عواطف و نوعی بیان شبیه حدیث نفس (بهویژه در نوروزینامه)، توصیف فضایی آکنده از ارواح و موجودات خیالی (کفن سیاه) و وصف رمانتیک طبیعت (سه تابلو مریم) از نشانههای رمانتیسم در شعرهای اوست.

 

نتیجهگیری

در پایان باید گفت شاعران دورة قاجار هر چند بر نوآوری و نوگرایی تأکید داشتند، نوگرایی آنها از نظریة ادبی منسجمی برخاسته نبود. آنان تنها به نقد و نفی سنتهای ادبی پیشین میپرداختند و با وجود نفی وضع موجود، تصویر روشنی از آینده نداشتند. در واقع این شاعران بیشتر از آنکه بدانند چه شعری را میخواهند بنا کنند، میدانستند که چه شعری را نمیخواهند. این دوره در واقع یک دورة گذر بود و انقلاب ادبی در آن به ثمر نرسید و برای به ثمر نشستن به زمان بیشتری نیاز بود. اما به جرئت میتوان گفت نطفة شعر نو ایرانی، که بعدها فراگیر شد، در شعر مشروطه بسته شد.

 

 

پینوشتها

1. ر.ک. شفیعی کدکنی، 1383: 65

2. بهار، محمدتقی، 1312، «بازگشت ادبی»، ارمغان، ش1، ص 60؛ (به نقل از: امینپور، 1384: 285)

3. قاسم ای جشن طرب بر تو تباه

حجلة عیش عروس از تو سیاه

در مکش باره سوی قربانگاه

چه کند یک تن و یک دشت سپاه

به صف آرایی مژگان سوگند

به جگر کاوی پیکان سوگند

از زبان تا به پر تیر قسم

از کله تا سر شمشیر قسم

برگ میدان جدل ساز مکن

سوی ترکان جنان تاز مکن

بر خود آغوش اجل باز مکن

سوگ با سور من انباز مکن

به دل زود ملال تو قسم

به غم دیر زوال تو قسم

به تو و بوسة عذرا سوگند

به من و سیلی اعدا سوگند (یغمای جندقی، 1357: 360 ـ 358)

4. انقلاب ادبی محکم شد

فارسی با عربی توأم شد

در تجدید و تجدد وا شد

ادبیات شلم شوبا شد

تا شد از شعر برون وزن و روی

یافت کاخ ادبیات نوی

میکنم قافیهها را پس و پیش

تا شوم نابغة دورة خویش

[...] این جوانان که تجدد طلباند

راستی دشمن علم و ادباند (محجوب، 1353: 122)

5. مردود خدا راندة هر بنده آکبلای

از دلقک معروف نماینده آکبلای

با شوخی و با مسخره و خنده آکبلای

نز مرده گذشتی و نه از زنده آکبلای

هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای

نه بیم ز کف بین و نه جن گیر و نه رمال

نه خوف ز درویش و نه از جذبه نه از حال

نه ترس ز تکفیر و نه از پیشتو شاپشال

مشکل ببری گور سر زنده آکبلای

هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای (دهخدا، 1334: 124)

6. «اندام اسلوب ادبیات ایران چنانچه فرتوت شده و محتاج به  تغییر است، همانا مناسب آن است که از قماش تازة دستنخوردهای در خور اندامش، جامهآراست؛ نه کهنه پوش جامة ادبیات سایر اقوامش کرد. [...]. در این چکامه همانا به زیر زنجیر یا بندهای قافیه آرایی متقدمین، از آن رو گردن ننهادم تا اندازهای بتوان میدان سخنسرایی را وسیع داشت. واژههای «گنه» و «قدح» و «میخواهم» را با «هم» قافیه ساختم. این نکته نیز پوشیده نیست که تصدیق و تمیز توازن قوافی برعهدة گوش است و اینک «گنه» و «قدح» را هر گوشی شک ندارم با یکدیگر موزون میداند.» (عشقی، 1344: 261).

7. ر.ک. همان: 306

8. این شعر در قالب مثنوی و در چند بند مجزا سروده شده و بیشتر بندهای آن در بحر متقارب است (شب آمد به خانه نگفت و نخفت ...) اما سه بند آن دارای  وزنی متفاوت است:

ـ لشکر زمستان رفت دولت بهار آمد

دستهدسته کلخوزچی سوی کشت و کار آمد

ـ سلام سلام ای رفیقان فابریک

سلام ای برادران دور و نزدیک

ـ در کلخوز تاجیکستان

از غیرت کلخوزچیان

برای مطالعة تمام این شعر ر. ک. لاهوتی، 1380: 333 ـ 343)

9. ر. ک. جواهری گیلانی، 1377: 65

10. برای اطلاع بیشتر در زمینة اینگونه ترکیب آفرینیهای شاعران دورة مشروطه، ر. ک. آجودانی، 1387: 190 ـ 198

11. مکتب ادبی رمانتیسم که در تاریخ ادبیات اروپا پس از کلاسیسیسم ظهور کرد و سعی داشت اصول و ضوابط آن مکتب را کنار بگذارد، دو مرحله را پشتسر گذاشت: مرحلة آغازین که رمانتیسم احساساتی نام داشت و نویسندگان آن غرق در عواطف درونی و خیالات خود بودند. مرحلة دوم رمانتیسم اجتماعی بود. نویسندگان این شاخه از رمانتیسم در آثارشان بیشتر به مسائل جامعه توجه داشتند و نسبت به نابرابریهای طبقاتی واکنش نشان میدادند. آنان به شیوهای غیرعلمی و غیرعملی در تخیلات خود آیندهای خیالی را پایهگذاری کردند. از لحاظ اجتماعی آنچه موجب دور شدن از رمانتیسم احساساتی و بسترساز شاخة اجتماعی این مکتب شد، عبارت بود از سقوط امپراتوری ناپلئون و فکر تغییر نظام اجتماعی در جامعة فرانسه.

12. «چنان که میدانیم ناسیونالیسم و رمانتیسم خواهران توأماناند؛ به همین مناسبت اوج ناسیونالیسم در عشقی بیشتر به چشم میخورد و در عین حال او شاید موفقترین شاعر رمانتیک عصر خود نیز باشد» (شفیعی کدکنی، 1383: 110).

 

 

 

منابع

الف) کتاب

1. آجودانی، ماشاءالله (1378)، یا مرگ با تجدد، چاپ چهارم، تهران: اختران.

2. آرینپور، یحیی (1372)، از صبا تا نیما، 2 جلد، چاپ پنجم، تهران: زوار.

3. امینپور، قیصر (1384)، سنت و نوآوری در شعر معاصر، چاپ دوم، تهران: علمیو فرهنگی

4. بهار، محمد تقی(1368)، دیواناشعار، [بهکوشش] مهرداد بهار، 2 جلد، چاپ چهارم، تهران: توس.

5. جعفری، مسعود (1386)، سیر رمانتیسم درایران از مشروطه تا نیما، تهران: مرکز.

6. جوادی، حسن (1384)، تاریخ طنز در ادبیات فارسی، تهران: کاروان.

7. جواهری گیلانی، محمد تقی(شمس لنگرودی) (1377)، تاریخ تحلیلی شعر نو، ج1، چاپ دوم، تهران: مرکز.

8. دهخدا، علیاکبر (1334)، مجموعه اشعار، [به اهتمام] محمد معین، تهران: زوار.

9. رشید یاسمی، غلامرضا (1316)، ادبیات معاصر، تهران: چاپخانة روشنایی.

10. شفیعی کدکنی، محمدرضا (1382)، ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما. [ترجمة] حجتالله اصیل، چاپ دوم، تهران: نی.

11. شفیعی کدکنی، محمدرضا (1383)، ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، چاپ دوم، تهران: سخن.

12. صبور، داریوش (1378)، بر کران بیکران، تهران: سخن.

13. عارف قزوینی، ابوالقاسم (1358)، کلیات دیوان، [به اهتمام] عبدالرحمان سیف آزاد، چاپ هشتم، تهران: امیرکبیر.

14. عشقی، میرزاده (1344)، کلیات مصور عشقی، [تألیف و نگارش] علی اکبر مشیر سلیمی، چاپ پنجم، تهران: امیرکبیر.

15. فرخی یزدی(1380)، دیوان فرخی یزدی، [به کوشش] حسین مسرت، تهران: قطره.

16. قاآنی شیرازی (1366)، دیوان حکیم قاآنی شیرازی، [با تصحیح و مقدمة] محمد جعفر محجوب، تهران: امیرکبیر.

17. قائم مقامی، ژاله (1345)، دیوان ژاله قائم مقامی، [زیر نظر] پژمان بختیاری، تهران: ابنسینا..

18. کراچی، روحانگیز (1383)، عالم تاج قائم مقامی و هفت بررسی، شیراز: داستان سرا.

19. کریمی موغاری، فریده (1382)، شمیم نسیم (زندگی و شعر سید اشرفالدین حسینی)، تهران: ثالث.

20. لاهوتی، ابوالقاسم (1380)، دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی، [تصحیح و گردآوری] مجتبی برزآبادی فراهانی، تهران: انتشارات اوستا فراهانی.

21. محجوب، محمد جعفر (1353)، تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرجمیرزا و خاندان و نیاکان او. چاپ سوم، تهران: اندیشه.

22. یاحقی، محمدجعفر (1377)، چون سبوی تشنه، چاپ پنجم، تهران: جامی.

23. یغمای جندقی (1357). مجموعه آثار یغمای جندقی[مقدمه و تصحیح از] سید علی آل داوود، ج 1، تهران: توس.

24. یوسفی، غلامحسین (1376)، چشمه روشن، چاپ هفتم، تهران: علمی.

 

 

ب) مقاله

ـ جعفر، مسعود (1382)، «پیشگامان شعر رمانتیک فارسی»، کتاب ماه ادبیات و فلسفه، ش 75 و 76، صص 80 ـ 91.

 

 

ارسال شده در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۹۸ - 2:38 عصر

نظرات

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است

ارسال نظرات

عنوان:  
نام:  
آدرس الکترونیکی:
زبان:
توضیح:  
لطفا متن مقابل را در زیر وارد کنید
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)