0 - پیام , 0 - نظر

پیوندهای اصلی

دسته بندی مقالات

آرايه هاي ادبي
ادبيات تعليمي
ادبيات جهان
ادبيات حماسي
ادبيات داستاني
ادبيات عرفاني
ادبيات غنايي
ادبيات معاصر
انواع ادبي
تاريخ ادبيات
زبان فارسي
نقد ادبي
و ساير مطالب

بایگانی پیامها

بایگانی سال ۱۳۹۸

مرداد ۱۳۹۸، (۱۴)
تیر ۱۳۹۸، (۱)
خرداد ۱۳۹۸، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۷

مهر ۱۳۹۷، (۱۹)
مرداد ۱۳۹۷، (۲۲)
تیر ۱۳۹۷، (۲)
خرداد ۱۳۹۷، (۱)
اردیبهشت ۱۳۹۷، (۶)
فروردین ۱۳۹۷، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۶

اسفند ۱۳۹۶، (۴)
بهمن ۱۳۹۶، (۷)
دی ۱۳۹۶، (۷)
آذر ۱۳۹۶، (۲)
آبان ۱۳۹۶، (۳)
مهر ۱۳۹۶، (۲)
شهریور ۱۳۹۶، (۸)
مرداد ۱۳۹۶، (۱۰)
تیر ۱۳۹۶، (۷)
خرداد ۱۳۹۶، (۴)
اردیبهشت ۱۳۹۶، (۲)
فروردین ۱۳۹۶، (۱۳)

بایگانی سال ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۵، (۱۴)
بهمن ۱۳۹۵، (۱۰)
دی ۱۳۹۵، (۱۳)
آذر ۱۳۹۵، (۳)
آبان ۱۳۹۵، (۷)
مرداد ۱۳۹۵، (۹)
تیر ۱۳۹۵، (۵)
خرداد ۱۳۹۵، (۵)

بایگانی سال ۱۳۹۴

آذر ۱۳۹۴، (۱۱)
آبان ۱۳۹۴، (۸)
مهر ۱۳۹۴، (۳)
شهریور ۱۳۹۴، (۴۲)
مرداد ۱۳۹۴، (۲۲)
تیر ۱۳۹۴، (۲۰)
اردیبهشت ۱۳۹۴، (۲)
فروردین ۱۳۹۴، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳، (۸)
مهر ۱۳۹۳، (۳)
شهریور ۱۳۹۳، (۱۱)
خرداد ۱۳۹۳، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲، (۲۱)
مرداد ۱۳۹۲، (۱۵)
تیر ۱۳۹۲، (۴۴)
خرداد ۱۳۹۲، (۲)

بایگانی سال ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱، (۷)
مهر ۱۳۹۱، (۶)
شهریور ۱۳۹۱، (۱۲)
خرداد ۱۳۹۱، (۱۰)

بایگانی سال ۱۳۹۰

اسفند ۱۳۹۰، (۱۱)
آذر ۱۳۹۰، (۴)
آبان ۱۳۹۰، (۲)
مرداد ۱۳۹۰، (۲۰)

بررسي تعاريف اسم و اقسام آن از ديدگاه دستور‌نويسان

رضا راشديفرد

دبير ادبيات دبيرستانهاي قهستان در ميان، خراسان جنوبي

 چكيده

دستور زبان كه يكي از سه شعبة مهم زبانشناسي دركنار لغتشناسي و آواشناسي است، مانند زبان تعريفهاي متعددي دارد؛ زيرا هر فرقه و مكتبي آن را مطابق مزاج خود تعريف و توصيف ميكند. نويسندگان دستورهاي كهن آن را «فنّ درست گفتن و درست نوشتن و تعليم زبان» خواندهاند و پيروان زبانشناسي تبديلي- توليدي آن را توصيف بالقوه در توليد و فهم جملههاي بيشمار ميدانند. با توجه به اين تعاريف، دستور بخشي از زبانشناسي است كه دربارة ساخت آوايي و صرفي و نحوي و معنايي زبان صحبت ميكند. دستور شامل سه بخش عمده است: آواشناسي، صرف، و نحو. در اين مقاله سعي بر آن است كه يكي از بخشهاي صرفي دستور، يعني ساخت واژه، زير عنوان اسم و تقسيمات آن بهصورت مقايسهاي و تحليل محتوايي از حيث معنايي و ساختاري بررسي شود. نگارنده در اين پژوهش در پي پاسخ دادن به اين سؤال است كه ميان تعاريف ارائه شده از اسم و انواع آن از نظر دستورنويسان مختلف چه تفاوتهايي وجود دارد تا به اين ترتيب، اهميت و جايگاه اسم را در دستور زبان فارسي تبيين كند. روش جمعآوري اطلاعات كتابخانهاي همراه با فيشبرداري از منابع مرتبط بوده و با استفاده از شيوة توصيف و تحليل محتوا تعاريف اسم و اقسام مختلف آن بررسي و مقايسه شده است. در نهايت نيز اين نتيجه حاصل گرديده است كه بيشتر دستورنويسان اسم و اقسام آن را از لحاظ معنايي بررسي نموده و بقية آنها آن را از لحاظ ساختاري تجزيهوتحليل كردهاند.

كليدواژهها: دستور زبان، اسم، دستورنويسان

 

مقدمه

زبان يكي از استعدادهاي شگفتانگيز و درخشان بشر است زيرا در بين مخلوقات جهان، تنها موجودي است كه زبان ملفوظ دارد و ميتواند با آن افكار و عواطف خود را به دقت به ديگران انتقال دهد. زبان مهمترين وسيلة ارتباط بين مردم است. اگر زبان نبود بشر با حيوانات ديگر تفاوت چنداني نداشت. زبان در اصل نظامي ذهني است كه بهصورت ابزاري آوايي ظاهر ميشود و عمدهترين نقش آن ارتباط و انتقال معاني از يك فرد به فرد يا به افراد ديگر است.

زبان فارسي كه آن را فارسي دري نيز مينامند، زباني است كه در سرزمينهاي بزرگي از آسياي ميانه رايج بوده و زبان رسمي دو كشور ايران و افغانستان است. فارسي، روزگاري زبان ادبي، رسمي و درباري برخي سرزمينهاي ديگر چون هندوستان و آسياي صغير نيز بوده است. براساس نظر زبانشناسان فارسي دري در دوران قبل از اسلام زبان رسمي دربار ساسانيان بود. هر زباني، از جمله زبان فارسي، از طرح منظمي پيروي ميكند. يعني قاعده و نظامي مخصوص به خود دارد. اين قاعده را در زبانهاي اروپايي «گرامر»، در زبان عربي «صرف و نحو» و در زبان فارسي «دستور زبان» يا به اختصار «دستور» نامند. 

ما براي اينكه توانايي درست سخن گفتن و درست مطلب نوشتن را كسب كنيم به ناچار بايد با قواعد و نظام آن زبان آشنا شويم. دستور زبان به معني جديد آن علمي است كه موضوع آن توصيف ساختمان صرفي و نحوي زبان در يك زمان مشخص است.

كهنترين دستور زبان مربوط به هندوستان است كه 2500 سال قبل براي سانسكريت وضع شده است. زبان فارسي نيز به نوبة خود يكي از مهمترين زبانهاست، به گونهاي كه مفردات لغت فارسي هر يك چندين هزار سال سابقه دارند. كاوشهاي زيرزميني و كشف كتيبهها يا نوشتهها بيانگر هويت و عظمت و قدمت اين ملت و زبان زندة اوست. اين زبان، پس از زبان عربي، مهمترين زبان اسلامي بهشمار ميرود.

زبان فارسي به همت پاسداران ادب و فرهنگ و تمدن، طي قرنها تلاش در قالب آموزشهاي نظري و علمي نظم و نثر، قواعد و ساختار مستحكمي يافت تا اينكه بالاخره در قرن اخير، كلية متون دستور فارسي در چارچوبي اصولي و معين تنظيم و تدوين گرديد و حاصل آن امروزه بهعنوان «دستور زبان فارسي» عرضه شده است.

نخستين كتابي كه كلمة دستور به معني مصطلح امروز در آن به كار رفته كتاب دستور سخن ميرزا حبيب اصفهاني است كه به سال 1289هجري خورشيدي تأليف شده و تا حد زيادي مبنا و پاية جامع كار تحقيق و تأليف استادان بزرگي مانندِ ميرزا عبدالعظيم قريب، ملكالشعراي بهار، بديعالزمان فروزانفر، جلال همايي و رشيد ياسمي در تدوين دستور زبان فارسي قرار گرفته است كه تا به امروز همچنان بهعنوان مرجع و مأخذ معتبري به شمار ميرود (فلسفي، 1381).

دستور هر زبان، مجموعة قواعدي است كه با آن درست سخن گفتن و درست نوشتن را ميآموزيم و معمولاً شامل سه مبحث صرف، نحو و اصوات است. دستور بخشي از زبانشناسيست كه دربارة ساخت آوايي و صرفي و نحوي و معنايي زبان بحث ميكند.

نگارنده در اين پژوهش، كه با هدف آشنايي هر چه بيشتر مخاطبان با مقولههاي دستوري از جمله اسم و اقسام آن از حيث ساختار و معناست، به روش كتابخانهاي و فيشبرداري از منابع مرتبط و با شيوة توصيف و تحليل محتوا و مقايسه، به بررسي ديدگاههاي متفاوت از نظر دستورنويسان درخصوص تعريف اسم و اقسام آن پرداخته و در پي پاسخ به اين سؤال است كه چه تفاوتهايي ميان تعاريف و اقسام اسم و كاربردهاي گوناگون آن وجود دارد، تا اهميت و جايگاه اسم را در دستور زبان فارسي تبيين نمايد.

 

انواع تعريف اسم از ديدگاه دستورنويسان

1. اسم كلمهاي است كه ميتواند مستقيماً نهاد (مسنداليه) مفعول، متمم و منادا باشد و آن براي ناميدن شخص يا حيواني يا چيزي و يا مفهومي بهكار ميرود، مانند احمد و كتاب، احمد باهوش است. كتاب را گرفتم (معناگرايانه) (احمدي و انوري، 1389: 80).

2. (بدون تعريف روشن و واضحي از اسم و طرح بحث ساختمان گروه اسمي)، گروه اسمي از يك اسم بهعنوان هسته درست ميشود كه ميتواند يك يا چند وابسته نيز بگيرد. اگر وابسته هم نگيرد باز هم گروه اسمي است چون بالقوه ميتوان براي اسم، وابسته آورد. اسم در برخي زبانها نشانة ويژهاي همراه دارد كه به آن شناخته ميشود. اسم در فارسي نشانة ويژه ظاهري ندارند، اما اگر بتوان آن را در نقشهاي متمم، نهاد، مفعول، مسند، نهاد و مضافاليه در جمله به كاربرد اسم است. (ساختارگرايانه) (وحيديان كاميار و عمراني، 1390: 67).

3. اسم كلمهاي است كه ميتواند مستقيماً مسنداليه باشد، مانند هوا، شما، خوردن، امروز. هوا روشن است. امروز چهارشنبه است (معناگرايانه) (خيامپور، 1372: 31).

4. اسم يا نام كلمهاي‌‌ست كه انسان يا حيوان يا چيزي به آن ناميده شود، مانند مرد، سنگ، اسب، درخت، خوبي (معناگرايانه) (مشكور. 1366: 20).

5. اسم يا نام كلمهاي است كه به آن مردم يا جانور يا چيز را نامند و معين نمايند: مرد، رستم، اسب، كبوتر، خانه، خوبي، و ... (معناگرايانه) (قريب و ديگران، 1370: 24).

6. گروه اسمي فارسي از يك كلمه بيشتر ساخته شده است و در ساختمان واحد، بالاتر يعني بند، جايگاه، مسنداليه، متمم و گاهي نيز جايگاه ادات را اشغال ميكند، مانند حسين خانة خودش نيست. هر گروه اسمي در فارسي از يك هسته و تعدادي وابسته، كه در اطراف هسته قرار ميگيرند، ساخته شده است. وابستة قبل از هسته «پيشرو» و وابستههاي پس از هسته را «پيرو» ميناميم (ساختارگرايانه) (باطني، 1386: 137).

7. اسم كلمهاي است كه براي نام بردن كسي يا چيزي بهكار ميرود. چيزي كه بهوسيلة اسم نام برده ميشود گاهي شخصي مانند مرد، پسر، هوشنگ، گاهي حيواني: گاو، اسب، گاهي مكاني: كوه، دشت گاهي از رستنيها: درخت، چمن... نام ستارگان، نام زمان، نام چيزهاي بيجان: كاغذ، صندلي نام حالتي: سفيدي رنج (معناگرايانه) (ناتل خانلري، 1370: 45).

8. اسم كلمهاي است معني‌‌دار و بدون زمان كه بر انسان يا حيوان يا چيز ديگر دلالت كند، مانند: علي، جواد، كاوه، اسب، پروانه، آب، آسمان (معناگرايانه) (مرزبان راد، 1368: 12).

9. اسم كلمهاي است كه ميتواند مسنداليه يا نهاد واقع شود اما از نظر معني اسم نام انسان يا حيوان، نبات، جماد، كار، يكي از پديدههاي طبيعي يا مفهومهاي مجرد است، مانند مسعود، مريم، انسان، درخت، سنگ، شهر، رفتن، دانش، شجاعت، خوبي و ... (تلفيقي از ساختارگرايانه و معناگرايانه) (شريعت، 1367: 177).

10. اسم واژهايست بهعنوان هسته در جايگاه اصلي گروه اسمي بهكار ميرود. اسم با نشانههاي صرفي خاصي همراه ميشود. از لحاظ معنايي ممكن است به انسان، جانور و گياه يا بهطور كلي به همه پديدههاي مادي و غيرمادي دلالت نمايد (ساختارگرايانه) (مشكوئالديني، 1374: 167).

11. اسم كلمهاي است كه براي ناميدن شخص، حيوان، شيء، مكان يا مفهوم ذهني به كار ميرود، مانندِ مرد، اسب، ميز، خشم، آمدن، اسمها و بزرگترين گروه كلمات زبان را تشكيل ميدهند و براي شناخت آنها هم نشانههاي صوري و هم معيارهاي نحوي وجود دارد. كلية اسمها از نظر ويژگي شخص، سوم شخص محسوب ميشوند. اسم ممكن است از نظر صوري از يك كلمه، يك عبارت يا يك جمله درست شده باشد. اسم به همراه وابستههاي آن تحتعنوان گروه اسمي ناميده مي‌‌شود، مثال: كتاب (يك كلمه)، پدر بزرگ دوستم (گروه اسمي)، آنچه تو گفتي صحيح بود (عبارت يا جملة اسمي). كلية مصدرهاي فارسي، مصدرهاي عربي رايج در فارسي، بنهاي فعلهاي فارسي و ريشة كلمات عربي كه صورت صرفي نداشته باشند از مقوله اسمي هستند (نوبهار، 1372: 49).

12. اسم كلمهاي است كه براي تعيين كردن و ناميدن امور به كار ميرود، مانندِ سنگ، انسان، دانش، رفتن. نشانههاي لفظي اسم: اسم از نظر صوري و لفظي و اخباري نشانههايي دارد كه عبارتاند از حرف اضافه عددهاي اصلي، پسوندهاي جمع، نكره و ندا و هر چه پيش از آن ميآيد (فرشيدورد، 1382:  181).

 

تعريف اسم

الف) ساختارگرايانه: ساختارگرايان تعريف واضح و روشني از اسم بيان نكردهاند. آنها به گروه اسمي معتقدند (اسم بهعنوان هسته ميتواند يك يا چند وابسته نيز بگيرد). اسم در فارسي نشانة ويژة ظاهري ندارد. اما ميتوان آن را در نقشهاي نهاد، مفعول، متمم، مسند، منادا و مضافاليه بهكار برد (دكتر وحيديان، مشكوئالديني، انوري و احمدي).

ب. معناگرايانه: اسم كلمهاي است كه براي ناميدن شخص، حيوان، شيء، مكان يا مفهوم ذهني به كار ميرود، مانندِ علي، اسب، بيرجند، ماه و ... (دكتر خانلري، مشكور، نوبهار، سودمند، پنج استاد (قريب و ديگران)، انوري و احمدي، خيامپور، فرشيدورد، معين)

ج) ساختاري و معنايي (تلفيقي): اسم كلمهاي است كه ميتواند مستقيماً و مستقلاً نهاد، مفعول، متمم و منادا باشد و آن براي ناميدن شخص يا حيواني يا چيزي يا مفهومي بهكار ميرود، مانندِ احمد و كتاب در جملههاي زير: احمد باهوش است. كتاب را گرفتم- به كتاب مراجعه كردم و ... . (دكتر انوري و احمدي، شريعت، فرشيدورد).

 

جمعبندي

ساختارگرايان تعريف واحدي از گروه اسمي ارائه نمودهاند (تعريف فوق)- معناگرايان همگي به جز دكتر انوري و احمدي تعريف مشابه واحدي ارائه كردهاند. گروه سوم هم تعاريف آقايان انوري و احمدي و شريعت يكي است جز دكتر خيامپور كه در تعريف اسم از ديدگاه معنايي گفته است. اسم كلمهاي است كه ميتواند مستقيماً مسنداليه باشد، مانندِ: هوا روشن است.

همة تعاريف ارائه شده توسط دستورنويسان دربرگيرندة معنا و مفهوم اسم است، اما بهنظر اين جانب، تعريف دكتر انوري و احمدي و شريعت كاملتر و جامعتر بوده چون هم به لحاظ ساختاري و هم به لحاظ معنايي اسم را مورد بررسي قرار دادهاند. اما ساختارگرايان فقط به ساختار و معناگرايان به معنا توجه داشتهاند.

مفصلترين و بيشترين تقسيمبندي از اسم توسط دكتر فرشيدورد بيان شده است، به خصوص در بحث ساختمان اسم (اسم مركب) كه ديدگاه ايشان با همه دستورنويسان تفاوت دارد. از نام كتاب ايشان نيز معلوم ميشود از دستور مفصلِ روز است.

 

اقسام اسم از ديدگاه دستورنويسان

اسم جامد

1. اسم جامد: اسمهايي كه در ساختمان آنها بن فعل وجود ندارد جامد ناميده مي‌‌شوند، مانندِ پرستو، اسب، دختر، قلم، پسر و ... (احمدي و انوري، 1389: 80).

2. اسم جامد آن است كه از كلمة ديگري گرفته نشده باشد، ته سر، كوه، دست و ... (مشكور، 1366: 20).

3. اسم جامد: اسمي است كه در ساختمان آن بن يا ريشة ماضي يا بن و ريشة مضارع نيامده باشد، مانندِ رخ، شادي، جسم، انسان (شريعت، 1367: 180).

 

اسم مشتق

1. اسم مشتق: اسمهايي را كه با بن ماضي يا مضارع فعل فارسي ساخته ميشوند مشتق مينامند، مانندِ روش، پويه، رفتار و ... (احمدي و انوري، 1389: 80).

2. اسم مشتق: آن است كه در ساختمان آن يك تكواژ آزاد و دست كم يك وند وجود دارد: ريشه، گستردگي. اسم مشتق به چند روش ساخته ميشود.

1. مشتق از فعل 2. مشتق از صفت

3. مشتق از اسم 4. مشتق از ضمير (وحيديان كاميار و عمراني، 1390: 93).

3. اسم مشتق: آن است كه از كلمهاي ديگر گرفته شده باشد، مانند كردار، گفتار، ديده كه از كردن، گفتن و ديدن گرفته شده است. (مشكور، 1366: 20).

اسم مشتق: آن است كه با ضميمههاي اشتقاقي يعني پسوندها و پيشوندهاي اشتقاقي بهوجود ميآيد. ميتوان آنها را به دو دسته تقسيم كرد: اسمهاي مشتق پسوندي، اسمهاي مشتق پيشوندي، مانند زمستان، بهارگاه، باغچه و ... (فرشيدورد، 1382: 193).

 

اسمهاي خاص

1. اسم خاص: اسمي است كه بر فرد يا افراد مخصوص و معيني اطلاق ميشود و همة افراد همجنس را شامل نميشود، مانندِ قرآن، آرش (احمدي و انوري، 1389: 18).

2. اسم خاص: اسمي است كه نه جمع بسته ميشود و نه نشانة نكره ميپذيرد: پرويزها و پرويزي غلط است (وحيديان كاميار و عمراني،  1390: 92).

3. اسم خاص: اسم صريحي است كه براي يك فرد وضع شده باشد، مانندِ جمشيد، تهران، رخش (خيامپور، 1372: 32).

 

 

اسم عام

1. اسم عام: اسمي را ميگويند كه شامل كلية افراد همجنس باشد، مانندِ كتاب، پسر، شهر (احمدي و انوري،  1389: 81).

2. اسم عام: اسمي است كه افراد يك رده يا طبقه را شامل ميشود و نكره و جمع بسته ميشود: كوه، گوسفند، كوه، كوهها.... (وحيديان كاميار و عمراني،  1390: 67).

3. اسم عام: اسمي است كه بر افراد همجنس و پديدة همنوع دلالت كند و نام پديده‌‌هاي منحصربهفردي نباشد، مانندِ اقيانوس، ستاره، كتاب و ... (نوبهار، 1372: 58).

 

اسم مفرد

1. اسم مفرد اگر بر يك مفرد يا يك چيز يا يك مفهوم دلالت كند، آن را مفرد گويند، مانندِ غزل، دفتر، بلبل، مادر. اسمهاي مفرد در فارسي علامتي ندارند (احمدي و انوري، 1389: 80).

2. مفرد اسمي كه نشانهاي ندارد و جز تعداد محدودي «اسم جمع»، بقية اسمها در فارسي مفردند: كتاب، گل (وحيديان كاميار و عمراني. 1390: 89).

3. اسم مفرد صورتي از اسم است كه بر واحدي از پديدة همنوع دلالت دارد: قلم، كتاب، عشق، دوستي. در زبان فارسي براي برخي از انواع اسم از قبيل اسم معني يا اسم مفرد نشانة صوري ويژهاي وجود ندارد ولي در هر حال نبودن معيارهاي جمع دو اسم، نشانة مفرد بودن آن است (نوبهار، 1372: 51).

 

 

اسم جمع (جمع)

1. اسمهايي كه بيشتر از يكي را ميرسانند جمع ناميده ميشوند. براي جمع بستن يكي از دو نشانه «ها، ان» را به آخر مفرد ميافزايند، مانند غزلها، چشمان. (احمدي و انوري، 1389: 80)

2. اسمي كه بر بيش از يكي دلالت كند. نشانههاي جمع در فارسي عبارتاند از: ها، ان، گان، يان، وان، (گيسوان) كان، ات، ين، و ن، جات. (وحيديان كاميار و عمراني. 1390: 67)

3. جمع آن است كه بر دو يا بيشتر دلالت كند: مردان، شيران، كتابها، بديها... . علامت جمع در زبان فارسي «ان و ها» است كه به آخر كلمات افزايند. در زبان فارسي بعضي از كلمات را تنها  با «ان» جمع ببندند و برخي را به «ها» و بعضي را به «ان و ها» هر دو جمع بندند. جانداران با «ان»، جماد و اسم معني با «ها» نباتات با «ها و ان»، اعضاي جفت بدن با «ها و ان» جمع بسته ميشوند (قريب و ديگران. 1370: 28).

4. جمع آن است كه نشانة خاصي دارد و بر بيش از يك فرد دلالت ميكند، مانندِ مردان، كتابها، جمع در فارسي دو نشانه دارد: يكي «ها» و ديگر «ان»، مانند: قلمها، پسران. «ان» بيشتر براي جمع جانداران و انسان و «ها» بيشتر براي بيجانها و اسمهاي معني است ولي امروز استعمال «ان» رو به كاهش است و به جاي آن بهخصوص در زبان تداول «ها» به كار ميرود (فرشيدورد،  1382: 186).

5. نشانة جمع به دنبال اسم ظاهر ميشود. دو نشانة جمع كه بيشتر به كار ميرود «ها و ان» است در گفتار و نوشتار عادي به همراه اسمها نشانة جمعها بهكار ميرود در حالي كه در گفتار و نوشتار رسمي به اسم جاندار و برخي اسم گياهان نشانة جمع «ان» و با اسم غيرجاندار نشانة جمع «ها» ظاهر ميشود:

پسران، گياهان و ... (مشكوئالديني، 1374: 167).

1. بر جمع دلالت كند، مانندِ انجمن، دسته، سپاه، قوم و ... ميتوان آن را به جمع بست (مرزبان راد،  1368 :26).

2. اسمي كه ظاهراً مفرد باشد يعني علامت جمع نداشته باشد و باطناً نتوان آن را بر يك فرد اطلاق كرد، مانند قوم، لشكر، اجتماع (شريعت،  1367: 197).

3. اسم چون در صورت، مفرد و در معني، جمع باشد آن را اسم جمع نامند. اسم اصلاً مفرد است و جمع فرع آن است و همه انواع اسم در اصل مفردند (معين،  1369: 6).

4. مشكوئالديني به اين قسم از اقسام اسم، اشاره نكرده و قائل به اين تقسيمبندي نبوده است (مشكوئالديني، 1374).

5. اسم جمع: اسمي كه در ظاهر مفرد است ولي در معني بر مجموع دلالت كند، مانندِ گله، لشكر (نوبهار، 1372: 54).

 

اسم ساده

1. اسم گاهي داراي يك جزء است و نميتوان آن را به دو يا چند بخش معنيدار تقسيم كرد. به عبارت ديگر، يك تكواژ است و از دو يا چند واژه تركيب نشده است. در اين صورت آن را ساده يا بسيط ميگويند، چون كتاب، سر، دل، انسان (احمدي و انوري، 1389: 95).

2. اسم ساده: آن است كه فقط يك تكواژ داشته باشد: گوسفند، قبيله، اسفنديار، فرهنگ (وحيديان كاميار و عمراني،1390: 93).

3. اسم بسيط يا ساده آن است كه فقط يك جزء داشته باشد و نتوانيم آن را به اجزاء معنيدار و ديگري تقسيم كنيم: گل، سرا، آب (شريعت، 1367: 190).

 

اسم مركب

1. اسم مركب: گاهي اسم از دو يا چند بخش تركيب يافته است. در اين صورت آن را مركب گويند، مانند: كتابخانه، سربازخانه، دلارايي، انساندوستي. براي انواع اسم مركب به شانزده مورد اشاره كردهاند، از جمله: 1. از دو يا چند اسم: شتر گاو پلنگ، مهمانخانه

2. از دو اسم با الف ميانوند: سراسر 3. از دو فعل همجنس مثبت و منفي: هست و نيست، كشمكش، داروندار. 4. از تركيب بن ماضي و بن مضارع: گفتوگو، زد و بند، 5. از اسم و پسوند: روزه، دبيرستان و ... (احمدي و انوري، 1389: 97).

2. اسم مركب: از دو يا چند تكواژ قاموسي/ آزاد تشكيل مي‌‌شود: حسنآباد، سپيدرود، آب دوغ خيار. ويژگياين نوع اسم آن است كه نميتوان بين اجزاء آن عنصر ديگري آورد و آن را گسترش داد. مثلاً آب دوغي خيار، حسنها آباد و ... كه غلط است. انواع اسم مركب: 1. اسم+ اسم: لاكپشت، كتابخانه، مهمانسرا. 2. اسم+ بنماضي: كاركرد، رهاورد، سررسيد. 3. اسم+ بن مضارع: آبكش، گلگير، خطكش، دستبند. 4. از صفت + اسم: سياهمشق، نوروز، سپيد رود. كه ايشان به چهار نمونه قائل هستند (وحيديان كاميار و عمراني، 1390: 93).

3. اسم مركب: آن است كه از دو كلمه يا بيشتر آميخته باشد، مانند كاروانسرا، سرايدار، كارخانه، چهارراه و ... . انواع كلمة مركب نه اسم مركب به تنهايي 1. از دو اسم: مانند سراپرده، صاحب دل.

2. از اسم و صفت: دلتنگ، دلسرد.

3. از صفت و اسم: بلندقد و خيرهسر.

4. از قيد و اسم: هميشه بهار.

5. از دو فعل: كشاكش، گيرودار.

6. از دو قيد: چون و چرا.

7. از دو صفت: سرد و گرم، نيك و بد.

8. از اسم و پساوند: باغبان، دهكده.

9. از عدد و اسم: چهارپا و... (مشكور، 1366: 21).

ديدگاه آقاي خيامپور، و آقاي انوري و احمدي در انواع اسم مركب تا حد زيادي شبيه به هم است، يعني برخي مشتقات را اسم مركب گرفتهاند.

4. اسم مركب يا آميخته آن است كه از دو كلمه يا بيشتر تركيب شده باشد: كارخانه، باغبان، گلشكر و ... .

انواع اسم مركب: 1. از دو اسم: گلشكر، گلاب سراپرده، 2. از دو فعل: كشاكش، هست و نيست 3. از اسم و صفت: نوروز، سفيدرود. 4. از عدد و اسم: چارپا، سه خواهر، چارسو. 5. از فعل و صفت: شادباش، زنده باد 6. از دو مصدر: رفت و آمد 7. از مصدر و اسم مصدر: جستوجو 8. از حرف و اسم: به دست (وجب). 9. از اسم و پساوند: باغبان، دهكده.

نظر ايشان هم شبيه دكتر خيامپور و ديگران است (قريب و ديگران، 1370: 3).

 

اسم مصغر (تصغير)

1. اسم مصغّر: اسمي كه مفهوم خردي و كوچكي را برساند، مصغّر ناميده مي‌‌شود (مصغّر= كوچك شده): باغچه، پسرك، دفترچه و ... . (احمدي و انوري، 1389: 105).

2. تصغير آن است كه نامي را با افزودن بعضي از پساوندها خرد و كوچك نشان دهند و منظور از آن تحقير يا توهين يا ترحم و تحبيب باشد و علامت آن غالباً « ـَـ ك» است: مردك، دخترك... . «چه»: درياچه، كتابچه، بيلچه و «ه»: پسره، دختره و ... ، و «و»: يارو، پسرو، دخترو، بابو، خواجو (مشكور، 1366: 27).

3. شريعت مصغّر يا تصغير را از انواع اسم مركب دانسته و در تعريف آن گفته است گاهي اسمي را با پسوندي بهصورت كوچكتر از اصل جلوه ميدهند و آن اسم كه بر خردي و كوچكي دلالت ميكند مصغّر ناميده ميشود:

پسرك، درياچه، خواجو... .  (شريعت، 1367: 226)

 

 

نتيجهگيري

در بررسيهاي به عمل آمده از قريب به بيست كتاب دستور زبان فارسي در خصوص تعريف اسم و اقسام آن از حيث ساختاري و معنايي و دستهبندي مختلف انواع اسم و تعاريف و شاهد مثالهاي اين نتيجه حاصل گرديد كه مؤلفان كتابهاي ذكر شده تعريفي كه از اسم ارائه نمودهاند اكثريت قريببه اتفاق يكسان بوده است (كلمهايست كه براي ناميدن انسان يا حيوان يا چيزي به كار ميرود).

آقاي فرشيدورد به جامد بودن اسم اشارهاي نكرده آقاي مشكوئالديني و محمدرضا باطني به هيچيك از انواع اسم اعتقادي ندارد و بر مبناي ساختاري اسم را مورد بررسي قرار داده است. اكثريت دستورنويسان معناگرا و برخي ساختگرا و برخي ساختارگرا و معناگرا هستند (تلفيقي).

در تعريف اسم، دكتر انوري و احمدي، خيامپور و محمدجواد شريعت نظرشان به هم نزديك و يكي است و تعريف واحدي ارائه كردهاند و همچنين دكتر محمدجواد مشكور، پنج استاد، ناتل خانلري، مرزبانراد، نوبهار و فرشيدورد تعريف يكسان و واحدي ارائه كردهاند و همگي آنها تعريف معناگرايانهاي از اسم ارائه كردهاند.

دكتر باطني، وحيديان كاميار، مشكوئالديني از حيث ساختارگرايانه، معتقد به گروه اسمي هستند و تعريفي از خود اسم به تنهايي بيان نكردهاند. كتاب دستور دكتر طالقاني در دسترس نبود و دكتر معين هم تعريفي از اسم را بيان نكرده است.

آقاي انوري و احمدي به جز اسم جنس را كه اسم معرفه گرفتهاند به تمامي اقسام اسم اشاره داشتهاند و كاملترين و جامعترين تقسيمبندي در همين اثر  ذكر شده است. آقاي دكتر محمدجواد شريعت هم مانند دكتر انوري و احمدي به تمامي اقسام اسم (به جز اتباع و اسم صوت) نظر داشته است. آقاي دكتر خانلري: در بحث اقسام اسم به شش نوع (عام و خاص، معني و ذات، مفرد و جمع) نظر داشته و ديگر اقسام اسم را مورد بررسي قرار نداده است.

جمعبندي كلي اينكه اكثريت مؤلفان كتابهاي دستور تعاريفي كه از اسم ارائه نمودهاند از ديدگاه معنايي اسم و بقيه از ديدگاه ساختاري و اكثريت قريب به اتفاق همة اقسام اسم را پذيرفته و به شرح آن پرداختهاند. تعريف معناگرايانة اسم: دكتر انوري و احمدي، معين، خيامپور، قريب و ديگران، خانلري، مرزبان راد، نوبهار.

تعريف ساختارگرايانه اسم: دكتر وحيديان كاميار، مشكوئالديني، محمدرضا باطني از حيث ساختاري به تعريف اسم پرداخت و گروه اسمي را مورد بررسي قرار دادهاند.

تعريف ساختارگرايانه و معنيگرايانه اسم (تلفيقي): دكتر محمد جواد شريعت، خسرو فرشيدورد.

اقسام پركاربرد اسم: عام و خاص، معرفه و نكره، ذات و معني، مفرد و جمع، اسم جمع، ساده و مركب، جامد و مشتق.

يكي از اشكالات يا مسائل نامناسب در دستورها عمدتاً موضوع جامد و مشتق به مفهوم عربي آن است. از جمله در كتاب دستور دكتر انوري و احمدي، خانلري، شريعت و نوبهار به اين معني كه در اكثر دستورهاي سنتي به سبك عربي نوشتهاند كلمه اگر از فعل گرفته شده باشد مشتق است، مانند: دانا، روش و راننده و اگر از فعل گرفته نشده باشد، جامد است، مثل: سنگ،درد،

اين ديدگاه عربي گرايانه براي زبان فارسي مناسب نيست و به درد صرف عربي ميخورد. در فارسي كه از زبانهاي هند و اروپايي است بهتر است به شيوة همان زبانها مشتق را به كلمهاي بگوييم كه با ضميمه (پسوند، پيشوندها) ساخته شود. خواه از فعل گرفته شده باشد مثل توانا و خواه از غير فعل مانند: همسايه، نامراد و ستمگر. البته مشتق بر دو قسم است فعلي و غيرفعلي.

دستورنويساني كه معناگرا هستند (انوري و احمدي، قريب و ديگران، مرزبان راد و معين) تابع دستور عربي بوده و بيشتر به صرف و نحو عربي توجه داشتهاند. اما دستورنويسان ساختگرا (وحيديان كاميار، مشكوئالديني و باطني) به دستور و گرامر زبانهاي بيگانه و اروپايي توجه داشته و بر اساس نظريههاي جديد و خارجي دستور نوشتهاند.

به نظر اينجانب از ميان ديدگاههاي مختلف ارائه شده از لحاظ كاربرد بيشتر، به تعريف اسم و اقسام آن از لحاظ معنايي و از حيث ساختاري كمتر توجه شده است و بيشتر دستورنويسان (به جز وحيديان كاميار، باطني و مشكوئالديني) به دستور سنتي توجه داشتهاند.

 

 

منابع و مآخذ

1. احمدي، حسن و انوري، حسن (1389)، دستور زبان فارسي (2)، تهران: فاطمي (چاپ هشتم).

2. باطني، محمدرضا (1386)، توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي، تهران: اميركبير (چاپ بيستم).

3. خيامپور، عبدالرسول (1372)، دستور زبان فارسي، تهران: كتابفروشي تهران (چاپ هشتم).

4. شريعت، محمدجواد (1367)، دستور زبان فارسي، تهران: اساطير (چاپ سوم).

5. فرشيدورد، خسرو (1382)، دستور مفصل امروز، تهران: سنجش (چاپ اول).

6. قريب، عبدالعظيم و ديگران (1370)، دستور زبان فارسي (پنج استاد). تهران: واژه (چاپ نهم).

7. مرزبان راد، علي (1368)، دستور سودمند، تهران: جهاد دانشگاهي (چاپ ششم).

8. مشكوئالديني، مهدي (1374)، دستور زبان فارسي بر پاية نظريه گفتاري، مشهد: دانشگاه فردوسي. (چاپ چهارم).

9. مشكور، محمدجواد (1366)، دستورنامه، تهران: شرق. (چاپ دوازدهم).

10. ناتل خانلري، پرويز (1370)، دستور زبان فارسي، تهران: اميركبير. (چاپ پنجم)

11. نوبهار، مهرانگيز (1372)، دستور كاربردي زبان فارسي. تهران: رهنما (چاپ اول).

12. وحيديان كاميار، تقي و عمراني، غلامرضا (1390)، دستور زبان فارسي (1). سمت. (چاپ سيزدهم).

ارسال شده در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۹۸ - 2:43 عصر

نظرات

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است

ارسال نظرات

عنوان:  
نام:  
آدرس الکترونیکی:
زبان:
توضیح:  
لطفا متن مقابل را در زیر وارد کنید
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)