0 - پیام , 0 - نظر

پیوندهای اصلی

دسته بندی مقالات

آرايه هاي ادبي
ادبيات تعليمي
ادبيات جهان
ادبيات حماسي
ادبيات داستاني
ادبيات عرفاني
ادبيات غنايي
ادبيات معاصر
انواع ادبي
تاريخ ادبيات
زبان فارسي
نقد ادبي
و ساير مطالب

بایگانی پیامها

بایگانی سال ۱۳۹۸

مرداد ۱۳۹۸، (۱۴)
تیر ۱۳۹۸، (۱)
خرداد ۱۳۹۸، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۷

مهر ۱۳۹۷، (۱۹)
مرداد ۱۳۹۷، (۲۲)
تیر ۱۳۹۷، (۲)
خرداد ۱۳۹۷، (۱)
اردیبهشت ۱۳۹۷، (۶)
فروردین ۱۳۹۷، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۶

اسفند ۱۳۹۶، (۴)
بهمن ۱۳۹۶، (۷)
دی ۱۳۹۶، (۷)
آذر ۱۳۹۶، (۲)
آبان ۱۳۹۶، (۳)
مهر ۱۳۹۶، (۲)
شهریور ۱۳۹۶، (۸)
مرداد ۱۳۹۶، (۱۰)
تیر ۱۳۹۶، (۷)
خرداد ۱۳۹۶، (۴)
اردیبهشت ۱۳۹۶، (۲)
فروردین ۱۳۹۶، (۱۳)

بایگانی سال ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۵، (۱۴)
بهمن ۱۳۹۵، (۱۰)
دی ۱۳۹۵، (۱۳)
آذر ۱۳۹۵، (۳)
آبان ۱۳۹۵، (۷)
مرداد ۱۳۹۵، (۹)
تیر ۱۳۹۵، (۵)
خرداد ۱۳۹۵، (۵)

بایگانی سال ۱۳۹۴

آذر ۱۳۹۴، (۱۱)
آبان ۱۳۹۴، (۸)
مهر ۱۳۹۴، (۳)
شهریور ۱۳۹۴، (۴۲)
مرداد ۱۳۹۴، (۲۲)
تیر ۱۳۹۴، (۲۰)
اردیبهشت ۱۳۹۴، (۲)
فروردین ۱۳۹۴، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳، (۸)
مهر ۱۳۹۳، (۳)
شهریور ۱۳۹۳، (۱۱)
خرداد ۱۳۹۳، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲، (۲۱)
مرداد ۱۳۹۲، (۱۵)
تیر ۱۳۹۲، (۴۴)
خرداد ۱۳۹۲، (۲)

بایگانی سال ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱، (۷)
مهر ۱۳۹۱، (۶)
شهریور ۱۳۹۱، (۱۲)
خرداد ۱۳۹۱، (۱۰)

بایگانی سال ۱۳۹۰

اسفند ۱۳۹۰، (۱۱)
آذر ۱۳۹۰، (۴)
آبان ۱۳۹۰، (۲)
مرداد ۱۳۹۰، (۲۰)

عناصر فولكلوريك، فرهنگ عامه و آداب و رسوم در كليدر محمود دولت آبادي

بهاره سعيدزاده

دانشجوي دكتراي زبان و ادبيات فارسي

نادر ابراهيميان

دكتراي زبان و ادبيات فارسي و مدرس دانشگاه پيام نور مازندران

چكيده

از آنجا كه ابعاد مختلف فرهنگ عامه شامل واژهها، امثال، اصطلاحات، رفتارها و گفتارهاي مردم، آداب و رسوم، سوگها، عروسيها و آنچه وابسته به حيطة فرهنگ عوام است مجموعة ميراثهاي معنوي يك قوم به شمار ميآيد، معرفي و ارائة آن به صورت طبقهبندي شده و بررسي و تحليل آن به خصوص در آثار داستاني كه در كنار ادبيات عامه، مهمترين محمل بروز و تجلي فرهنگ عامهاند، ضرورتي انكارناپذير دارد. آثار داستاني دولتآبادي سرشار از مواد جامعهشناختي و فرهنگ بومي منطقة خراسان است و با در نظر گرفتن موقعيت وي در اعتلا و تعميق رماننويسي، ميتواند يكي از مهمترين منابعي باشد كه از اين ديدگاه مورد بررسي قرار ميگيرد تا ضمن شناخت و ارزيابي داستانهاي او كيفيت و ميزان حضور عناصر فرهنگ عامه در آن سنجيده شود. به جهت گستردگي و فراواني آثار داستاني دولتآبادي، در اين مقاله فقط عظيمترين و شايد مهمترين  اثر داستاني او يعني «كليدر» موضوع تحقيق واقع شده است. در مقالة حاضر، ضمن پرداخت مقدماتي به فرهنگ عامه (فولكلور) سعي شده است ابعاد مختلف تأثير آن بر كليدر ريشهيابي شود تا علاوه بر بيان زمينه و عوامل پيدايي ادبيات عامه در اين اثر، عناصر آن نيز احصا، طبقهبندي و تحليل گردد.

 كليدواژهها: فرهنگ عامه (فولكلور)، محمود دولتآبادي، كليدر

 

مقدمه

فولكلور (folklore) ادبيات عامّه، دانش عوام و مجموعة عادات و سنن، افسانهها، قصص، معتقدات و خرافاتي كه سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر ميرسد. ترانهها، طب عاميانه (استعمال نباتات و اوراد جادويي) شيوة فكر و ارزشهاي فرهنگي يك ملت است و در مطالعة اجتماعات بَدَوي و فهم تاريخ بشر، اهميت بسيار دارد (مصاحب، 1387: 220).

امروزه در كشورهاي مختلف و همچنين در كشور ما مراكز تحقيقات فولكلور، دامنة پژوهش وسيعي دارد. صادق هدايت اولين گامها را در اين زمينه برداشته است. در كتاب «نيرنگستان» وي مقدار مُعتنابهي از فولكلور گردآوري شد. علامة دهخدا در «امثال و حِكَم» بسياري از مثلهاي عاميانه را، كه ريشه در ادبيات غني كشور ما دارند، گرد آورده و در «چرند و پرند» خود با استفاده از فرهنگ عوام و نگارش عاميانه، شيوة جديدي از نگارش را آزمايش كرده است.

شايد نام بردن تمام كساني كه به فولكلور توجه نشان دادهاند، ممكن نباشد، اما بسياري از آشنايان به ادب فارسي، با نامهايي چون جمالزاده، حسن مقدم، اميرقلي اميني، احمد شاملو، آقا جمال خوانساري و ... آشنا هستند. در بين اقوام مختلفي مثل تركها، لرها، گيلكها و ... نفوذ فولكلور، كامل مشهود است و مقايسة فرهنگ عامة آن اقوام، اين واقعيت را بهصورت بارز نشان ميدهد كه چه تأثير و تأثراتي در هم و از هم داشتهاند.

اگر تفاوتهايي در فولكلور بعضي مناطق ديده ميشود، ناشي از مكانهاي جغرافيايي يا باورهاي خاص منطقهاي است. تودههاي مردم در طول زمان، در نقاط مختلف به اين موارد توجه داشتهاند. خواب و خوابگزاري، دعا و نفرينها، امامزادهها، سياهبختي و سفيدبختي، استخاره، آل، فالگيري، بدقدم و خوشقدم بودن، اسفند دود كردن، نذر و نياز، سيزدهبهدر، جنزدگي، جنگيري، مَتَلها، مثلها، ترانهها، افسانهها و ... در جاي جاي ادب كهن و متون نظم و نثر ما نمودي چشمگير دارند.

در آثار ابوريحان بيروني، فخرالدين اسعد گرگاني، بيهقي، خاقاني، نظامي، مولوي، سعدي، حافظ، سوزني سمرقندي، انوري، صائب و ...، نيز در كتابهاي كليله و دمنه، مرزباننامه، الفرج بعد الشدّه، التفهيم و ... نمونههاي فراوان از اين موارد ديده ميشود.

در بين آثار نويسندگان و شاعران معاصر، از جمله شهريار، ايرجميرزا، اخوان ثالث، دهخدا، نسيم شمال، ميرزا علياكبر صابر، جمالزاده، جلال آل احمد، احمد محمود، دولتآبادي و ... نيز عمدتاً با اين فرهنگ عامه مواجه ميشويم.

عوامل عمدة اين اشتراكات عبارتاند از:

1. اشتراك انديشة انسانها 2. باورهاي مذهبي 3. شمّ داستانسازي 4. توجه به شخصيتهاي مثبت و منفي تاريخ 5. محيطهاي جغرافيايي 6. دخالت انديشهها به نسبت شخصيت علمي و مذهبي 7. پديد آمدن اولين اجتماعات بشري، كه باورها و آداب و رسوم در ضمير ناخودآگاه آنان ريشه دوانده و بهصورت تقريباً يكسان در محيطهاي مختلف جغرافيايي تظاهر پيدا كرده است و برحسب محيط جغرافيايي و نمونة انديشگي و باورها، تغيير شكل داده است.

در داستانهاي فولكلوريك بستر حوادث، اغلب بازار و كوچه و ميدانهاي عمومي و چارسوهاست و قهرمان داستانها، داروغهها، قاضيها، حكّام، پادشاهان و گاه بعضي حيوانات چون سگ، خروس، روباه، گرگ، شير، خر و شتر است كه هركدام نماد طبقهاي از انسانها ميتوانند باشند. اين داستانها به قول هدايت: «صداي دروني ملتي است و ترانهها تراوش روح بَدَوي ايرانيان باستان و ترانههاي محلي و عاميانه گنجينههاي ملتي است» (هدايت، 1346: 32).

اصليترين ويژگيهاي فولكلور چنيناند:

1. كردارها و رفتارهاي جمعي عامة مردم بر پاية عادات و رسوم؛

2. تأثير آنها در مجموعة فعاليتهاي اجتماعي؛

3. نامشخص بودن زمان آنها؛

4. رواج اغلب آنها در مجالس عامه، نه در مجالس رسمي و اشرافي.

ترديدي نيست كه هنر و ادبيات عامّه، مصالح اولية كاخهاي برافراشتة هنر، ادب، اديان، فلسفه، معماري و ... در تمام كشورهايي است كه سابقة طولاني تاريخي و اساطيري دارند. در ايران از دورة مشروطه به بعد توجه شاعران، بهويژه نويسندگان به فرهنگ عامه، شعر و داستان را در مسير پويايي، حركت، گسترش، تنوع و تازگي قرار داد.

اولين گامها، چه در نظم و چه در نثر، دربارة فرهنگ عامه در آذربايجان برداشته شد. زينالعابدين مراغهاي «سياحتنامة ابراهيمبيگ» را به زبان سادهاي تأليف كرد و دهخدا با «چرند و پرند» با زباني پويا و طنزي گزنده، انديشههاي خود را مطابق فهم عوام نوشت. اندكي بعد نيما شعر را به زبان عوام نزديك كرد. شهريار و ايرج با مهارت تمام، اصطلاحات عاميانه را در شعر بهكار بردند.

اخوان از روايتهاي عاميانه براي گسترش دادن به دنياي انديشگي خود استفاده كرد. شاملو ترانههايي به وزن و شيوة ترانههاي عاميانه سرود و نسيم شمال، صابر، عشقي و گاه بهار و عارف، از فرهنگ عامه، مايههاي اصلي سرودههاي خود را دستچين كردند.

در حوزة داستاننويسي، جمالزاده، دهخدا، هدايت، آل احمد، چوبك، احمد محمود و ... آثار خود را با رنگ زدن از فرهنگ عامه، جلا و درخشش دادند و رنگ و روي نثر درباريِ شسته و رفته، خستهكننده، چاپلوسانه و خشك را، كه در حال احتضار بود، به كمك فرهنگ عامه عوض كردند.

جمالزاده با «يكي بود يكي نبود» اولين خشت بنايي را نهاد كه هدايت و پيروانش و نيز دولتآبادي، آن را برافراشتند. صادق چوبك به آداب و رسوم و كيفيت زندگي، زبان و فرهنگ مردم «بوشهر» روي آورد. كريم كشاورز ادبيات مردم «يزد» را در آثار خود منعكس كرد. نيما در شعرهايش به فرهنگ «مازندراني» توجه كرد. صادق هدايت به گردآوري فرهنگ عاميانة مردم «تهران» پرداخت.

اين قبيل كارها سرمشقي شد تا در سالهاي بعد، ادبياتي تحت عنوان ادبيات اقليمي شكل بگيرد. معمولاً «منوچهر شفياني» را بنيانگذار نوين ادبيات روستايي و اقليمي در نظر ميگيرند و كتاب «معاملهچيها»ي او را جزء آثار برجستة اين شيوة داستاننويسي ميشمارند.

سالهاي بعد، احمد محمود، فرهنگ مردم «خوزستان» و محمود دولتآبادي، فرهنگ مردم «خراسان» را در نوشتههاي خود راه دادند و اين كار را دكتر باستاني پاريزي به شكل مقالههاي تحقيقي يا مسائل تاريخي دربارة منطقة «كرمان» در آثار خود منعكس كرد.

علي اشرف درويشيان، زندگي مردم «كرمانشاه»، عباس پهلوان و احمد شاملو، ادبيات خاص «تهراني» را جمالزاده و اميرقلي اميني، فرهنگ «اصفهان» را به آذين (محمود اعتمادزاده) فرهنگ «گيلان» را و نادر ابراهيمي در كتاب «آتش بدون دود»، شيوة زندگي «تركمانها» را حوزة كار خود قرار دادند (خوشكبار، 1381: 220).

 

پيشينة تحقيق

دربارة نقد آثار دولتآبادي، بهويژه رمان كليدر، مقالهها و كتابهاي متعددي از نويسندگان مختلف به چاپ رسيده است. از آن جمله رمان «درخت هزار ريشه» از دكتر كتايون شهپرراد، «كليدر و زبان رمان» از دكتر رضا براهني، صداي سخن عشق در كليدر و كليدر، رمان «حماسه و عشق» از جواد اسحاقيان، «بيست سال با كليدر» از عباس شيرمحمدي و جزوة كوچكي توسط اميرحسين چهل تن و ... .

نيز كتابهايي از مقالهها، گفتوشنودها و سخنرانيهاي خود دولتآبادي انتشار يافته است، با نامهاي موقعيت كلي هنر و ادبيات كنوني، ما نيز مردمي هستيم. قطرة محالانديش. اما در زمينة تحقيق در آثار فولكلوريك تاكنون كتاب مجزايي به طبع نرسيده است.

 

محمود دولتآبادي

دولتآبادي در سال 1319 در دولتآباد سبزوار و در خانوادهاي روستايي و كشاورز زاده شد، تحصيلات ابتدايي خود را در دولتآباد گذراند. از كودكي، كار در زمينهاي كشاورزي نواحي سخت كويري را آغاز كرد. در بيستسالگي نگارش را آغاز نمود و نخستين داستانش با نام «تهشب» در سال 1342 در تهران به چاپ رسيد. وي بيشترين تلاش خود را به بررسي زندگي و جامعة مردم كشاورز يا كارگر، بهخصوص در حوالي سبزوار، اختصاص داده است. وي برجستهترين نويسندة سبك رماننويسي اقليمي به شمار ميآيد.

در ادبيات اقليمي دهة 60 «نويسنده به جامعة بومي به مثابة جامعة عقبماندهاي مينگرد كه در اثر برخورد يا تجدد، سرگشته شده است و اين سرگشتگي ناشي از زيست همزمان سنتهاي عجيب گذشته در كنار باورهاي امروزي را عمدتاً در قالبي رئاليستي، جادويي باز مينمايد» (عابديني، 1377: 830).

در آثار دولتآبادي، نوآوري و تازگي سبك، در تمام سطوح كاملاً محسوس است. به جرئت ميتوان گفت دولتآبادي در آفريدن آثار خود بهصورت انفعالي عمل نكرده و در حوزة داستاننويسي، از خلاقيتهاي زباني سود جسته است. خلق واژههاي خاص برخلاف قياس، هنجارشكني در كاربرد لغات و تركيبات، صور خيال، معيارهاي شاعرانه، توصيفات و تشبيهات بكر و بهطور كلي انحراف از هنجار و كاربرد خلاقانة از زبان، جنبة اختصاصي و سبكي به آثار وي داده است.

 

كليدر

يكي از آثار ارزشمند معاصر ايران، رمان دهجلدي «كليدر» نوشتة محمود دولتآبادي است. اين اثر علاوه بر داشتن درونماية زيبا و عناصر داستاني فوقالعاده قوي، از نثري دلنشين و نو برخوردار است. همين زيبايي سبك و بداعت آن، اين اثر شيوا را از ساير آثار اين دوره متمايز نموده است.

كليدر در ده جلد و بيش از 2800 صفحه نوشته شده (از 1347 تا 1362) و شامل 30 بخش و در حدود 77 بند است. در هر بند ماجرايي آغاز شده و اين ماجراها در بندهاي مستقل يا پيدرپي ادامه مييابند. اين ارتباط حلقهوار، با تنوع فصلهاي آن، مانع از ملامت خواننده ميشود.

داستان كليدر در سال 1323 از شهر سبزوار آغاز ميشود. جلد اول آن با توصيف چهره، اندام و حتي نوع راه رفتن مارال دختردايي گلمحمد قهرمان اصلي داستان آغاز ميشود و كمكم ماجراهاي بعدي، يكي پس از ديگري به نمايش درميآيند. نويسنده آغاز ماجراها و حوادث داستان را در جلد اول مطرح مينمايد و تا پايان آن به حوادثي اشاره ميكند كه تا آخر محور اصلي داستان قرار ميگيرند.

«بحران»، رويداد مركزي است و بقية ماجراهاي رمان چون شعاعهايي از آن منشعب ميشوند. ساخت داستان در ارتباط با اين وضعيت بحراني بنا ميشود. آنگاه عملكرد شخصيتها، بر بستر بحران آغازين، داستان را به پيش ميبرد. قهرمان كه موقعيت امن خويش را از دست داده است تلاش ميكند تا از اين وضعيت بگريزد.

كليدر مطالعة جامعي در زندگي روستائيان خراسان است. مكاني كه محمود دولتآبادي كودكي و نوجواني خود را در آنجا گذرانده است و با دقايق زندگي مردمش آشنايي دارد. توصيفهايي دقيق از شيوة زندگي و آداب و رسوم اين مردم به رمان ارزش استناد ميبخشد.

 

فرهنگ عامه، آيينها، آداب و رسوم در كليدر

شباهتها و يكي بودن خلقت اقوام مختلف، آداب و رسوم مختلف بين اقوام ناشي از برخورد و عكسالعملهاي متفاوت هريك از اقوام در مقابل مظاهر طبيعت و حوادث تاريخي است. به عبارت ديگر، هريك از اقوام، با مشاهدة مظاهر طبيعت، برداشت متفاوتي از آنها داشته و در فرهنگ و زبان خود گنجاندهاند.

با توجه به غِناي فرهنگي ايرانيان، آداب و رسوم فراواني به صورتهاي مختلف در اقصي نقاط سرزمين ايران وجود دارد كه بعضي از آن ريشه در دين و مذهب و بعضي ريشه در مليت قوم دارند. لذا در اين مقاله، طبقهبندي مراسم مذهبي و ملي و قومي رايج در بين مردم خراسان، كه در اثر دولتآبادي انعكاس پيدا كرده است، به روايت خود ايشان ارائه ميشود.

البته نبايد فراموش كرد كه در انجام گرفتن هرگونه مراسم، موقعيت اقتصادي و بضاعت مالي خانواده بيشك در برگزاري نوع مراسم تأثيرگذار بوده است.

 

1. ازدواج

1ـ1. سن ازدواج دختر

«وقتي دختر به سن بلوغ رسيد، بايد او را شوهر بدهند» (شكورزاده، 1363: 170).

«پيش از آن به اصلان گفته بودند، خديج هنوز نارس است، از شوي ميترسد اما اصلان نميخواست باور كند. خديج پا به سيزدگي گذاشته بود. پس چطور ميگفتهاند كه دختر ينه از نُه سالگي عروسوار است و ميتواند بار بردارد» (دولتآبادي، 1382: 329).

2ـ1. نحوة ابزار عشق

زندگي كردن در مناطقي كه مردم آن پايبند سنتها هستند، محدوديتهايي ايجاد ميكند. يكي از آن محدوديتها، ارتباط بين دختر و پسر است. اما در جاهايي ديده ميشود كه دختر و پسر، راههايي به منظور ايجاد ارتباط و ابراز علاقه به يكديگر پيدا ميكنند. اين راهها درواقع نوعي خواستگاري غيررسمي پسر از دختر است، از جمله:

1ـ2ـ1. دادن دستمال بهعنوان نشانه، همراه قاصد براي ملاقات ديگر

«ماه درويش تاب خموشي نداشت. دستمال ابريشمي را از جيب قبايش بيرون كشيد و گفت: شيرو! دختر كلميشي اين را فقط تو ميداني، من ميدانم، شيرو ميداند و خداي بالاسر. اين دستمال را به او بده و بگو فردا شب، ماه كه برآمد من دم دهنة قنات چشم به راه هستم. سفيدبخت باشي دختر. مگذار برارهاش متلفت بشوند. مادرش هم بو نبرد. او معطل پيغام من است» (همان: 39).

3ـ1. مراسم خواستگاري

1ـ3ـ1. در صورت موافقت خانوادهها

در دهات خراسان و در بين ايلياتيها، مثل هر جاي ديگر ايران، رسم بر اين است كه زنها (مثلاً مادر، خواهر، عمه، خاله) به خواستگاري بروند. البته ظاهراًً نبات يا كلهقندي با خود ميبرند كه نشانة شيريني است و به خوشيُمن بودن تعبير ميشود. اين امر، ريشه در باورهاي قديمي دارد (ماسه، 1357: 72).

«دست بر قضا، ما هم خيال داشتيم بابت صبيه بياييم خوسف، لابد خودت هم چيزهايي ميداني! جوان ما بيگمحمدخان، خيال دارد داماد بشود. خواستيم چار پنج من نبات ور داريم و بياييم خوسف (دولتآبادي، 1382: 165).

2ـ3ـ1. در صورت مخالفت خانوادهها

1ـ2ـ3ـ1. دختر و پسر، تصميم به فرار ميگيرند

ممكن است دختر و پسر به دليل علاقة شديد نسبت به يكديگر، تصميم به فرار بگيرند و با اين كار، خانوادهها را در مقابل عمل انجام شده قرار بدهند كه البته تبعات زيادي در بردارد. از جمله اينكه خانوادة دختر براي رفع آبروريزي ناشي از فرار دختر، گيس او و خشتك داماد را ميبُرند و با اين كار، قطع علاقة آنها را با خانوادة خود اعلام ميكنند.

يكي از علل مخالفت با ازدواج دختر و پسر در ميان ايلياتيها، ميتواند راضي نبودن دو قبيله به آن وصلت باشد. زيرا خوديها ارجح هستند. ريشه اين تعصب را در باورهاي كهن بايد جستوجو كرد.

«عبدوس را از خود و از ده رانده بودند، عبدوس هم دست مهتاو را گرفته و روي به توپكاليها آورده بود» (همان: 8).

4ـ1. دوران نامزدي

«از آن روز (مراسم عقد) به بعد، تا موقع عروسي، داماد هر چند يك بار در ظاهر به بهانة احوالپرسي و ديدار از خانوادة عروس اما در باطن براي «نامزدبازي» يا به قول روستائيان خراسان، براي موشت و مزاق (مشت و مزاح) به خانة عروس ميرود و هر دفعه، هديهاي مناسب، با توجه به وضع مالي خود، براي عروس ميخرد» (شكورزاده، 1363: 180).

1ـ4ـ1. نامزد كردن دختر و پسر قبل از تولد

نامزد دختر و پسر حتي قبل از تولد در بين ايلياتيها ديده ميشود كه دختري را قبل از تولد با پسر كوچك يكي از اعضاي نزديك خانواده نامزد ميكنند. اين كار توسط بزرگ و رئيس خانواده صورت ميپذيرد:

«بچهتان اگر پسر بود كه وصيت ميكنم برادرخواندة گلمحمد بشود؛ دختر اگر بود، من از همين حالا، او را به نام اين گل، نومزاد ميكنم» (دولتآبادي، 1382: 2446).

5ـ1. جهيزية عروس

«در دهات آينة سرطاقي و گليم و رختخواب و لحاف و دوشك و متكا و چند عدد كاسه و ماستخوري و استكان و نعلبكي و يخدان و مِجري و قليان و چراغ فتيلهاي و طاس و مشربه و پياله و لُنگ و سارُغ و بادبزن و طاقپوش و سوزني و ترمه و گُل ديوار، به اضافة چند دست لباس بهعنوان جهاز عروس تهيه ميكنند» (شكورزاده، 1363: 182).

1ـ5ـ1. جهيزيهكشي

بردن جهاز به خانة داماد، يك روز قبل از عروسي مراسم خاص خود را دارد كه به آن «جهيزيه كَشي» ميگويند. دولتآبادي به چگونگي اين مراسم اشارهاي نكرده است (همان: 181).

«جهيزيهكشي داشتيم. جهيز را دلاور و محمدرضا گلخانم آوردند.

ـ آوردند؟

ـ پس چي؟ ميخواستي نياورند؟ حواست كجاست، عباسخان عروسي است!

ـ همهاش را آوردند؟ نه كه مگر اصلان ميخواهد برود كلاته كالخوني و به همان بالاخانه علياكبر حاج پسند سكنا كند؟

ـ همة جهيز را كه نياورند؛ اما آينه و صندوق رخت و قاليچه و يك دست رختخواب كه بايد ميآوردند» (دولتآبادي، 1382: 2148).

6ـ 1. حمام عروسي

1ـ6ـ1. حنابندان

در صبح روز عروسي چند تن از خويشاوندان داماد با يك تشت حنا و چند قالب صابون و مقداري شيريني و مقداري پول به خانة عروس ميروند و عروس را با مادر داماد و چند تن از خويشان و دوستان نزديكش به حمام ميبرند. حمام عموماً قرق ميشود (شكورزاده، 1363: 183). دولتآبادي بيشتر به حمام بردن داماد اشاره كرده است.

2ـ6ـ1. اصلاح موي سر و صورت داماد

«حالا ناشتايت را خوردي، برو به ميرزا بگو سر اصلان را اصلاح كند و ريشش را خوب تيغ بيندازد. شيدا هم با برادرش ميرود حمام. نورجهان خودش حنا را آب كرده ... قدير داماد را گفت كه زيردست سلماني بنشيند:

ـ بنشين دور سرت را اصلاح كند؛ بايد برويد حمام. صمد حمام را قرق كرده برايتان» (دولتآبادي، 1382: 2100 ـ 2101).

3ـ6ـ1. قرباني كردن گوسفند

«خون وقتي بايد به زمين بريزد كه داماد از حمام ميآيد بيرون. داماد وقتي بايد از حمام بيرون بيايد كه آقا و ديگر مهمانها، وارد قعله ميشوند. همين دمِ درِ خانه هم خون ميكنيم، نه جلو رباط، نذر دارم» (همان: 2100).

4ـ6ـ1. حمام و حنابندان ايلياتيها

اكثر ايلياتيها به حمام دسترسي ندارند و در چشمهها به شستوشوي تن خود ميپردازند و حنابندانشان نيز با سادگي هرچه تمامتر برگزار ميشود:

«تو ميگويي موها رنگ ورداشتهاند؟ مادر؟

بلقيس خود دچار و نگران خيال خود، در نگاه بيتاب بيگمحمد كه پرسا به او دوخته شده بود، جواب داد:

ـ هرچه بيشتر حنا به موها بماند، خوشرنگتر ميشود» (همان: 2259).

«كار حنابندان، پاكيزه پايان گرفته بود. حنا حدّ رنگ خود را بر كف دستهاي بيگمحمد به جا گذاشته بود» (همان: 2267).

7ـ1. آرايش عروس

بعد از اينكه عروس از حمام به خانه آورده شد، كار آرايش عروس شروع ميشود.

«در اين وقت، نوبت به مشاطه ميرسد و شروع به آرايش روي و موي عروس ميكند. آرايش موي عروس در هر شهر و دهي فرق ميكند» (شكورزاده، 1363: 175).

8ـ1. لباس عروس

لباس عروس در هر شهري فرق ميكند. عروس، لباسي را ميپوشد كه خانوادة داماد برايش خريدهاند. داماد نيز لباسي را ميپوشد كه خانوادة عروس برايش تهيه كردهاند (همان: 190).

9ـ1. لباس داماد

لباس و نحوة پوشش داماد در مراسم عروسي، تفاوتي با نحوة پوشش معمول ندارد (همان: 191).

10 ـ 1. جشن عروسی

مراسم عروسی که از صبح، با بنداندازی و حمام رفتن و حنابندان و آرایش عروس و ... شروع شده، با آوردن عروس به خانة داماد و رقص و پایکوبی و خوردن شام در خانة داماد، تا شب ادامه پیدا میکند و با بردن عروس به اتاق حجله خاتمه مییابد که هرکدام مراسم مخصوص خود را دارد. در هریک از این مراسم، آواز و نوازندگی دهلیها و انعام دادن از طرف خانوادهها یا از طرف خود عروس و داماد و اسپند دود کردن جزو رسوم محسوب میشود. نباید فراموش کرد که در تعیین روز عروسی انتخاب ساعت سعد از اهمیت بسزایی برخوردار است (همان: 200).

1ـ10ـ1. کفشپولی

در صورتی که خانوادة داماد از وضع مالی خوبی برخوردار باشند، هنگام رسیدن عروس به خانه، داماد نقل و نبات بر سر عروس میپاشد و زنی از تکتک اعضای نزدیک خانوادة داماد، کفشپولی (پااندازی) میطلبد و سپس اذن ورود به خانة داماد را به عروس میدهد (همان: 201).

«سید تلفنچی رو به جمعیت برگشت، ایستاد و با بندار گفت:

کفشپولی! خاله گلاندام کفشپولی میخواهد، بندار باید برای عروست دست به کیسه ببری! تلخ آبادی و الاجاقی نگه به اندار، قاهقاه به خنده درآمدند» (دولتآبادی، 1382: 2217).

2ـ10ـ1. پاتختی

پس از بردن عروس به خانة داماد، زنها و دخترها، عروس و داماد را روی تخت مینشانند و پول پاتختی جمع میکنند، سپس داماد را به مجلس مردانه برمیگردانند:

«آهای ... دختر! لالا از آغل به حياط آمد و به جواب سالار گفت: اگر دخترت را صدا ميزني، او رفت كه رختهاي نُوَش را بپوشد براي پاتختي ... عروس را آوردند» (همان: 2215 ـ 2216).

3ـ10ـ1. رقص و پايكوبي

نوازندگان با دهل و سُرنا و دنبك و سنج و تار، آهنگهاي مختلفي را اجرا ميكنند و جوانان با رقص خود، مجلس را گرم ميكنند.

«مجلس بزم را روي تختبام برقرار كرده بودند و هم اين بود اگر جوانسالان و جوانان تا بهتر بتوانند ميدان رقص و نوا را ببينند، روي ديوارها و بام مقابل نشسته و برخي، پاهايشان را فرو آويخته بودند» (همان: 2225).

1ـ3ـ10ـ1. انواع رقص

2ـ3ـ10ـ1. رقص دستمال

«او پيشاپيش دُهُليها ـ به اصطلاح ـ رقص دستمال ميكرد» (همان: 2093).

3ـ3ـ10ـ1. رقص سردستي

«لوطي رخك، استخواني و چابك، به حياط پريد و پيشواز دهليها، رقص سردستي را آغاز كرد» (همان: 2094).

4ـ3ـ10ـ1. چوببازي

«قدير كربلايي خداداد، چوبهاي رقص را در دست داشت و جوانكها را ـ تا به رقص و چوب بازي وادارد ـ به ميانه ميكشانيد و به هر زبان كه شده، ايشان را به چرخ و تاب وا ميداشت» (همان: 2108).

5ـ3ـ10ـ1. طرز رقصيدن رقاصه

نوازندگان مجلس عروسي، رقاصهاي براي گرم كردن مجلس همراه خود دارند كه ظاهراً اين رقاصه بايد طبق رسم و رسوم خاصي برقصد:

«بله ... دَوَران زدن! رقاصه بايد برود ميان مجلس، جلوي هر خاني چرخ زانو بزند و همين جور كه به دست و شانههاي خودش تكان ميدهد از پشت، مثل مار، خم شود و سرش را روي زانوي خان، ارباب يا مهمان بگذارد» (همان: 717).

4ـ10ـ1. شام عروسي

هر خانوادهاي بنا به وسع مالي خودش، در شب عروسي، به ميهمانان شام ميدهد. غذاي شام معمولاً پلو و گوشت يا آبگوشت است.

«بويش را نميشنوي خانه خراب؟! آنجا دل و جگر پخته است كه دارد سرخ ميشود ... شب، شام ميدهند» (همان: 2095).

«بلوچ با سيني گوشت لخم و كاسههاي ماست از در مطبخ بيرون آمد و به راه تختبام رفت ... سفره آماده است، ارباب. شماها بفرماييد بالاخانه» (همان: 2226).

11ـ 1. هوو

به نقل از دولتآبادي، زن ايليايي به داشتن هوو عادت كرده است:

«اينكه مردي بيش از يك همبالين داشته باشد، دردي نيست. زن ايلياتي بدان خو كرده است» (همان: 724).

1ـ11ـ1. حرمت زن اول شوهر

بين ايلياتيها، رسم بر اين است كه زن دوم به زن اول شوهرش احترام بگذارد و او را در انجام بعضي كارها مقدم بدارد:

«دو زن، دمي درنگ كردند. مارال نميخواست در كار پيشدستي كند. انتخاب را بنا به سنت، به زيور واگذارد ... زيور پا از جا كند، به سوي جماز قدم كشيد» (همان: 413).

 

2. زايمان

به هنگام زايمان، يا قابله بر بالين زائو ميآوردند يا زائو خودش به تنهايي، يا به كمك اطرافيان زايمان ميكرد و نوزاد را به اصطلاح خودشان، قمار ـ قنداق ميكنند.

1ـ2. كاردِ كهنه زير بالين زائو گذاشتن

2ـ2. قرآن زير سر زائو گذاشتن

3ـ2. دور كردن جن و شرّ جن از اتاق زائو

4ـ2. نامگذاري نوزاد

در اين موقع، آخوند محله يا يكي از مردان مسن و مؤمن خانواده، بچه را در بغل ميگيرد و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه ميگويد و به ميل و انتخاب خود، نام يكي از ائمه اطهار را روي بچه ميگذارد. پس از پايان يافتن مراسم اذانگويي و تعيين نام نوزاد، تمام افراد خانواده و خويشاوندان و دوستاني كه گرداگرد اتاق نشستهاند، صلوات ميفرستند و هلهله و شادي ميكنند» (شكورزاده، 1363: 142).

1ـ4ـ2. گذاشتن نام پدر بر نوزاد

دولتآبادي، شب دهم تولد نوزاد را روز نامگذاري معرفي ميكند و بر گذاشتن نام پدر روي نوزادي كه قبل از به دنيا آمدن، پدرش را از دست داده است، تأكيد دارد. بعد از انتخاب نام، آن را با تاريخ تولد نوزاد، در حاشية قرآن يادداشت ميكنند.

5ـ2. ختنهسوران

از آنجا كه عمل ختنه، سنت و فريضه ديني است، انجام آن نزد مسلمانان با مراسم باشكوه و مجلس سور و سرود همراه است و چنانكه خوانندگان ميدانند، اين مجلس را مجلس «ختنهسوران» ميخوانند.

3. مراسم ادواري ملي و مذهبي

1ـ3. چهارشنبه سوري

خراسانيها، در شب چهارشنبه سوري، نزديك غروب آفتاب، هفت بوته (يا سه بوته) آتش در وسط كوچه يا در صحن حياط ميگذارند و به اصطلاح خودشان «بُته روشن ميكنند». سپس پير و جوان و كوچك و بزرگ، از روي بوتههاي آتش ميپرند و براي دفع پليديها شعر را ميخوانند:

«... پس از آن، آتش را ميگذارند تا آخر بسوزد، زيرا خاموش كردن آتش و فوت كردن به آن را بد ميدانند. وقتي آتش تا آخر سوخت و خاكستر شد، يكي از اعضاي خانواده، خاكسترش را برميدارد، ميبرد سر چهارراه ميريزد تا باد ببرد». آنچه ذكر  شد، دربارة مراسم عمومي خراسانيها بود (ماسه، 1357: 256).

«ستار سر برآورد و گفت: روز نشست! شب چهارشنبه سوري و نوروز است. آتش نميافرازيم؟ گلمحمد گفت: چرا نه؟ از رويش هم ميپريم!» (دولتآبادي، 1382: 770).

2ـ3. نوروز

در خراسان، آداب و رسوم متعددي از شب چهارشنبهسوري  شروع ميشود و تا سيزدهم فروردين ادامه پيدا ميكند كه هيچكدام خالي از لطف نيست. از آن جمله است: حنابندان، ديد و بازديد، روبوسي و تبريك گفتن، عيدي، سبزه و سفرة هفتسين. در نوروز، كه يكي از اعياد ملي است، بسياري از باورهاي قديمي و شايد بتوان گفت خرافات مردم خراسان، تجلي پيدا ميكند.

دولتآبادي، نمونههاي بسيار كم مراسم نوروز را در آثارش منعكس كرده است.

1ـ2ـ3. استحمام

بنابر اعتقادي كه به سال نو و سال كهنه دارند و آن دو را مانند پريان، موجوداتي نامرئي ميدانند، شب عيد به حمام ميروند:

«ميدان جشن سكهها، گوشهاش هم، (كاسه سفالي است. پس حمام فردا، بايد آبش پاكيزه و داغ باشد. اين است كه گلخنتاب، بايد زودتر از هر شب، آتش گلخن را بيفروزد. پس حمامي بيدار است، به كارِ افروختن آتشِ زير ديگ (همان: 790).

2ـ2ـ3. حنابندان و اصلاح مو

«روز قبل از تحويل به حمام ميروند و سر و تن خود را خوب ميشويند و به دست و پاي خود، حنا ميبندند» (شكورزاده، 1363: 97).

دلاك در داخل حمام، به اصلاح موي سر و صورت مردان ميپردازد.

«ماه نوروز است. بايد دست و پا و زلفهايت را حنابندان كنم.تو هنوز نوعروسي، آخر امشب هم شب عيد است» (دولتآبادي، 745).

3ـ2ـ3. زيارت اهل قبور

ظاهراً شب عيد، بر سر قبر عزيزان ميروند.

«مردم، شب عيد به ديدار اهل خاك ميروند!» (همان: 798).

4ـ2ـ3. عيش و سرور

رسم است كه در ايام اين عيد ملي، مردم به شادي و خنده و تفريح بپردازند و مردها چند روزي دست از كار بكشند و به خودشان استراحت بدهند. اما اكثر شخصيتهاي داستانهاي دولتآبادي، به علت اينكه هميشه با فقر، دست و پنجه نرم ميكنند، از اين قاعده مستثني هستند و ايام نوروز با روزهاي معمولي، هيچ فرقي به حال آنها ندارد يا خيلي نامحسوس است. به جز بچهها كه در كوچه و محلهشان بازي ميكنند و به سختي دل از بازي ميكنند و به جز اربابان، كه ميهمانهاي مخصوص دعوت ميكنند و بساط عيش و نوش را فراهم ميآورند.

پيش از اين، بسيار ته پيالهها كه بر خاكِ بيشه پاشيده شده بود. هماكنون جا و بيجا، شكسته شيشههايي در اين سوي و آن سوي، نشانههايي كهنه از روزهاي نو نوروز بودند» (همان: 1369).

 

4. مرگ و عزا

در خراسان نيز، خاكسپاري ميت و مجالس ترحيم، مراسم خاصي دارد. دولتآبادي چند مورد از آنها را آورده است. ضمن اينكه به وصيت كردن قبل از مرگ نيز اشارهاي گذرا كرده است.

1ـ 4. قرائت قرآن

قبل از خاكسپاري ميت، زماني كه ميت را تا تدارك مراسم خاكسپاري در مسجد نگه داشتهاند، يك نفر بالاي سر ميت مينشيند و به قرائت قرآن مشغول ميشود و براي اين كار، از صاحب عزا مبلغي دريافت ميكند يا يكي از اهالي خانه برايش آية «امن يجيب» را ميخواند.

2ـ4. مراسم تدفين

«پس از آنكه قبر حاضر شد، ميت را در قبر ميگذارند و عقايد حقه را به او تلقين ميكنند و بعد لَحَد را با خشت ميپوشانند و قبر را با خاك پر ميكنند، آنگاه حاضران، يكيك در كنار قبر مينشينند و پنج انگشت خود را پنجرهوار روي خاك قبر ميگذارند و فاتحه ميخوانند» (شكورزاده، 1363: 213).

3ـ4. مجلس ترحيم

«مجلس ترحيم، در همان روز يا روز بعد، در خانة ميت يا در مسجد منعقد ميشود ... خويشان و دوستان ميت، يك يك به مجلس سوگواري ميآيند و با خواندن «سورة فاتحئالكتاب» براي روح مرده، طلب مغفرت ميكنند و با گفتن جملاتي نظير: «تسليت عرض ميكنم»، «خداوند رحمت كند» و ... به بازماندگان وي سر سلامتي ميدهند» (همان: 214).

1ـ3ـ4. مجلس ترحيم زنانه و مردانه

زنان و مردان در اتاقهاي جداگانه براي تسلاي خاطر بازماندگان در مجلس ترحيم شركت ميكنند و در اينگونه مجالس، چاي و قليان داده ميشود.

4ـ4. بريدن گيسو و پاشيدن آن داخل قبر

در بين ايلياتيها رسم بر اين است كه زنان داغدار، بعد از مرگ عزيزان خود، موهايشان را كه معمولاً بلند است، ميبُرند و هنگام خاكريزي، داخل قبر ميپاشند و با اين عمل، نهايت سوگواري خود را نشان ميدهند.

«بلقيس، به آرامي سربند باز كرد، آنچه گيله و گيسو داشت، به دوردست پيچيد و به گزليكي از بيخ بريدشان و بر گور پاشيد» (دولتآبادي، 1382: 2518).

5ـ4. پوشاندن روي، هنگام گريه كردن

به روايت دولتآبادي، زنان به هنگام برآشفتگي و گريه و زاري، روي خود را ميپوشانند: «پوشاندن روي به هنگام برآشفتگي و اشك، خوي زنان ماست» (همان: 284).

 

5. رسوم و عادات متفرقه

در اين قسمت، آداب و رسوم ملي و سنتي مردم خراسان ذكر نشده است. اما نوع عاداتي كه بهصورت عُرف جامعه درآمدهاند و بعضي از آنها كمكم رنگ و شكل رسمي بودن به خود گرفتهاند، گردآوري شده است.

1ـ5. انواع تحقير و اهانت

در بين روستائيان و ايلياتيها، روشهاي مختلف براي تحقير و آبروريزي اشخاص وجود دارد كه هر يك از آنها، داراي درجاتي است. اما در مورد تحقير و بيآبرويي زن، دولتآبادي فقط به يك مورد اشاره كرده است.

در ذيل نمونههاي برجستهاي را كه در اثر دولتآبادي استخراج شده است، ميخوانيد:

2ـ1ـ5. بريدن خشتك

بدترين نوع تحقير مرد، بريدن خشتك وي است، اگر مردي نظر سوءنيت به ناموس كسي داشته باشد و يا دست به عملي بزند كه موجبات سرشكستگي خانوادهاي را فراهم كند (مثلاً فرار با دختر مورد علاقه)، خشتكش را ميبُرند و به دست يكي از نزديكانش ميدهند تا به اين وسيله، رسوايي او و دشمني خود را با او اعلان كنند و شايد براي در معرض خطر بودن جان وي، نوعي تهديد باشد. با رخ دادن چنين عملي، دو خانواده يا دو طايفه با يكديگر دشمني خوني ميشوند و اگر خانوادة شخصي كه خشتكش بُريده شده، براي پاك كردن چنين ننگي و اعادة حيثيت، درصدد مرگ كسي كه مرتكب چنين عملي شده است، برآيند حشركشي ميكنند و آنقدر او را با چوب و چماق ميزنند تا بميرد. چون معتقدند كه فقط خون است كه لكة چنين ننگي را از بين ميبرد (همان: 142 و 214).

3ـ1ـ5. تراشيدن ابرو

نوعي از نشانه تحقير مرد، در حدّ تنبيه:

«اگر اين بار، همچه خبري بشنوم، ميدهم آن ابروهايت را بتراشند!» (همان: 1652).

4ـ1ـ5. تراشيدن سبيل

تراشيدن ريش و سبيل مرد به منزلة تحتالشعاع قرار دادن و زير سؤال بردن مردانگي و حيثيت مرد است. تحقيري از اين نوع هم در حد تنبيه است:

«بار را كه پايين گرفتي، آن پيلهور را هم بگرد، پيدايش كن، بيارش اينجا، سبيلش را دود بدهم» (همان: 1654).

5ـ1ـ5. بريدن گيسو

اين كار در مورد زن و دختري انجام ميشود كه سبب بدنامي  و بيآبرويي خانوادهاش شده باشد (مثلاً: فرار با مرد مورد علاقه). با اين عمل ديگر دختر يا زن، حق حضور در جمع خانوادة خود را از دست ميدهد. چون درواقع از سوي آنها طرد شده است.

«كارد بر دست راست، بيگ محمد پنجة چپ پيش برد و گيله گيسوان خواهر به چنگ آورد، آن را به دوردست پيچاند و تيزي كارد بر گلوي خواهر گذاشت و از او خواست كه همچنان لال بماند» (همان: 211).

6ـ1ـ5. گرداندن در ميان ده و آبادي

با اين كار، مردم هر نوع توهيني را كه ميخواستند، انجام ميدادند: مثلاً تف انداختن به روي دزدها، هو كشيدن، كاه و خاك بر سرشان ريختن و تمسخر و لعنت فرستادن و غير آنها.

«دله دزدها را ديشب گير انداختهاند. دارند آنها را ميان قلعهها ميچرخانند» (همان: 1615).

7ـ1ـ5. گرداندن نعش و سرهاي بريدة ياغيها با ساز و دهل

«گل محمد، بيگ محمد و سربريده خان عمو برگزيده شدند:

آن يكي را هم از قلعه ميدان بار ميكنيم؛ صبر خان را» (همان: 2515).

2ـ5. روز بازار

دولتآبادي از چهارشنبهبازار و شنبهبازار در آثار خود نام برده است. اين نوع خريد و فروش، همانطور كه از نامش پيداست، روزهاي چهارشنبة هر هفته برگزار ميشود و ظاهراً زنان، نان و آش ميفروشند. حتي بچهها نيز در فروشندگي سهيماند. اشخاص فقير و تهيدست، معمولاً از اينگونه بازار خريد ميكنند. چون اجناس، ارزان يا به قيمت مناسب فروخته ميشود.

 

3. آداب مهمان و مهماننوازي

1ـ3. آداب ميزباني

مهماننوازي در نزد ايرانيان، جزو رسوم پسنديده است و ريشه در آداب اسلامي دارد و ميزبان، رعايت حرمت مهمانان را بر خود واجب ميشمرد. مهماننوازي در اقصي نقاط ايران صورتهاي گوناگوني دارد. در اين قسمت، آداب پرسوجو نكردن از مهمان، نشمردن لقمة مهمان هنگام خوردن غذا، نشاندن مهمان در صدر مجلس و قرباني كردن گوسفند را از قلم دولتآبادي ميخوانيم:

1ـ1ـ3. پرسوچو نكرن از مهمان

«نميپرسي به چه كار آمدهايم، نجف ارباب؟

نجف استكان به زير آب شير سماور در نعلبكي غلتاند و گفت:

ـ رسم ادب نيست كه سفرهدار از مهمان پرسوجو كند، خان» (همان: 1204).

2ـ1ـ3. نشمردن لقمة مهمان

«نادعلي نگاه از دست و دهن قدير برداشت. گناه بود اينكه لقمة مهمان را بشمري» (همان: 636).

2ـ3. آداب مهماني

مهمان نيز وظايفي در قبال ميزبان دارد كه رعايت نكردن آنها، خلاف ادب است.

1ـ2ـ3. خودداري از رنجانيدن خاطر ميزبان

«حق نيست كه مهمان، حرف به صاحبخانه بزند. من مهمان هستم اينجا صاحبخانه شماييد» (همان: 1569).

 

4. آداب اربابي و سياست رعيتداري

بهطور كلي رعيتداري آداب مخصوصي دارد و ارباب، علاوه بر رعايت آن آداب، ميتواند رفتار دلخواهي نيز داشته باشد. اين رفتار دلخواه، معمولاً با اعمال زور همراه است.

چنين اربابي مدام سعي در تضييع حق و حقوق رعيتش دارد و در اين راه، با اربابان ديگر، رفتار مشتركي را در پيش ميگيرد، كه اين خود كمكم جزو آداب رعيتداري شده است.

1ـ4. تربيت رعيت

يكي ديگر از آداب رعيتداري، نوع رفتار و برخورد ارباب براي تربيت رعيت است.

«اين رعيتها عاقبت، دست شما را ميان حنا ميگذارند! نميدانم چقدر ميشناسيشان. همينقدر برايت بگويم كه بدجوري متقلب، دورو و بزدل هستند» (همان: 130).

2ـ4. قرارداد استادكارها در رعيتداري

استادكارها بين خود رسم و رسومي دارند، مبني بر اينكه شاگردهاي يكديگر را بهكار نگيرند و با اين روش، كارگرها مجبور ميشوند به فكر ترك و تعويض محل كار خود نيفتند.

 

5. آداب سفر

براي بدرقه و راهي سفر شدن مسافر، دولتآبادي به دو مورد اشاره كرده است:

1ـ5. پاشيدن آب

رسم است كه پشت سر مساف آب بپاشند، زيرا معتقدند با انجام دادن اين كار مسافر به زودي برميگردد. اين عمل، نشاندهندة اين است كه پاشندة آب، بيصبرانه منتظر و چشم به راه سلامت برگشتن مسافر است.

«بلقيس، از ميان شانة زنها بيرون خزيد، يك دو گامي به پيش برداشت و جام آب را به رد رفتة محمدش پاشيد» (همان: 1904).

 

6. نامگذاري محله، به نام بزرگ محله

معمولاً نام بزرگ خانواده براي اين منظور انتخاب ميشود.

«همين جاست نه؟ چادرهاي گلمحمد، ها؟ گلمحمد! كدامتان گلمحمد هستيد؟!

كلميشي قدم پيش گذاشت» (همان: 751).

 

7. انتخاب كدخدا

براي كدخدايي ده، شرايطي در نظر گرفته شده است تا براساس آن شخص حائز شرايط انتخاب شود. معمولاً از ميان بزرگان و افراد با تجربه ده و با شرايطي كه دولتآبادي نوشته است برگزيده ميشود.

«آخر، كدخدايي كه فقط يك اسم نيست! كدخدايي برو بيا دارد. درِ خانة كدخدا به روي همه باز است: هم مأمور دولت، هم مردم، هم غريب، هم آشنا» (همان: 520).

1ـ7. وظايف كدخدا

وقتي كدخدا مشخص شد، روستائيان و ايلياتيها براي احقاق حق، قضاوت و داوري حين دعوا و ... نزد وي ميروند و طلب ياري ميكنند. چرا كه انجام دادن هر يك از اين كارها بر عهده كدخداي ده است و حكم وي بر اهالي ده و ايلياتيها حجت است.

 

8. قانون شبانة بيابان

حراميان در سياهي شب براي ناشناس ماندن خود و دزديدن اموال رهگذران، قانوني دارند به قرار زير:

«كور شو ـ كور شو!

اين سخن نخستين است و معنا را آشكار در خود دارد. يعني چشمهايت را ببند تا مرا نبيني.

كر شو!

اين سخن دومين است. يعني گوشهايت را ببند تا زنگ صداي مرا به خاطر نسپاري.

دور شو، اين سخن آخر است. يعني از بار و مال خود دور شو و آن را به من واگذار» (همان: 419).

 

9. نگهداري حرمت نان و نمك

«شرط نمك اگر نبود، شايد حرف كلفتي بارِ قلندر ميكرد» (همان: 265).

 

10. زندگي روزمرّه و مسائل حاشيهاي زندگي ايلي و روستايي

1ـ10. كارهاي عادي و روزمرة زنان

اشارة مختصري به كارهاي عادي و روزمرة زنان روستايي و ايلياتي شده (با توجه به اينكه پختن غذا در هر جايي بر عهدة زنان است):

1ـ1ـ10. پختن نان (همان: 44)

2ـ1ـ10. دوشيدن شير و تهية محصولات لبني

«دوشيدن و تلم زدن، ماست و كمه، قيماق و مسكه و روغن گرفتن، بازن» (همان: 103).

3ـ1ـ10. رختشويي

«زنها، نشسته بر فرودست آب، رخت مردان ميشويند» (همان: 1837).

4ـ1ـ10. نخريسي و بافندگي (بافتن پارچه، شال، كلاه، دستكش و گليم و جاجيم و ...)

«زن صبور او، دستگاه جاجيمبافي خود را به راه كرده بود و مارال، كلاه و جوراب و شال براي مردها ميبافت» (همان: 336).

2ـ10. مشاركت زن و مرد در كارهاي يكديگر

آنگونه كه از متن داستان برميآيد، زنها در كمك كردن به مردان، از هيچ كوششي فروگذاري نميكنند ولي مردان، كمك و كارهاي خانه را كسر شأن خود تلقي ميكنند، جز در مواردي كه هيچ زني در زندگي مردي وجود نداشته باشد يا اگر وجود داشته باشد، عليل و عاجز از انجام دادن هرگونه كاري باشد.

 

11. خصلت ايلياتيها

دولتآبادي درباره خصلت ايلياتيها چنين نوشته:

«ايلياتيها، دير دير به غريبه اطمينان ميكنند. مهمان را دوست دارند، اما رازشان را به غريبه نميگويند. راز دارند. به خودشان تعصب دارند. در پيچ و خم كار خودشان هوشيارند.

زنها، اسبها و گلههايشان عزيزهايشان هستند. اما از اينها عزيزتر، براي هر ايلي، برادرش است. گاهي پيش ميآيد كه سر خود را براي يك كلام حرف بدهند» (همان: 761).

 

12. طريقة حمل وسايل سنگين

زنها براي برداشتن وسايل سنگين، آنها را به دوش ميگيرند يا روي سر ميگذارند (همان: 51).

 

13. غيرت مردان

مردان خراسان، مثل بيشتر مردان در اقصي نقاط ايران، در مورد ناموسشان، غيرت خاصي از خود نشان ميدهند.

 

14. نشانه بيغيرتي مرد

«مردم خراسان، به مردي نشان بيغيرتي ميدهند كه گوشتش بر استخوان بچربد. گوشتش بيش از استخوان باشد. گلمحمد چنين نبود. استخوانش بر گوشت ميچربد» (همان: 63).

 

15. نشانههاي فقر مادي

فقر مادي، در همه جاي داستانها موج ميزند و همانگونه كه در بخش غذا و خوراك مشاهده ميكنيم، مردم خراسان، بهخصوص در روستاها به ضعف بنية مالي گرفتارند و همين موضوع، خواننده را نيز به شدت تحتتأثير قرار ميدهد.

1ـ15. نسيه خوردن چاي

«گرچه، بعداً ميفهمم كه دوستم چاي نسيه ميخورد. چاي مينوشيم و حرف ميزنيم» (همان: 10).

 

16. نشانههاي فقر فرهنگي

نمود فقر فرهنگي، كمتر از فقر مادي نيست.

1ـ16. بياحترامي نسبت به بزرگترها

«خوش ندارم خودت را برايم كباب كني، دايي جان بسم است ديگر؛ بسم است. گم شو! گم شو كه ديگر نميخواهم پوزة پلشتت را ببينم» (همان: 118).

2ـ16. خشونت مردان و هتك حرمت همسر (همان: 947).

1ـ2ـ16. كتك زدن خواهر (همان: 212).

2ـ2ـ16. كتك زدن رعيت (همان: 1602).

3ـ16. تماشاي مردم محله به دعوا (همان: 963).

4ـ16. اعتياد

اعتياد به مواد مخدر، هم در ميان زنان و هم در ميان مردان رواج بسيار دارد.

1ـ4ـ16.  ترياك (همان: 2100)

 

 

 

17. رواج شايعات

شايعه و دهان به دهان گشتن حرفهاي مردم، همچنين اهميت دادن به اينكه مردم، پشت سر آنها چه ميگويند از جمله مقولههايي است كه دولتآبادي در كليدر به آنها اشاره كرده است (همان: 1251).

 

 

 

18. انواع بازيها

دربارة نقش و اهميت بازيها در فرهنگ اقوام و ملل، فيلسوفان و جامعهشناسان و روانشناسان، سخنهاي فراوان گفتهاند. ما تاكنون در اينباره كه آيا بازي، شكل خاصي از رابطة انسان با جهان است كمتر انديشيدهايم و مفاهيم ساخته و پرداختهاي هم در اين زمينه نداريم. آنچه مسلم است اين است كه بازي، صفابخش روح است و دل و جان را از بندهايي كه هنوز براي ما ناپيدا هستند، ميرهاند.

نكتة ديگري كه از لحاظ فلسفي در مورد بازيها مطرح ميشود اين است كه بازي متعلق به زندگي روزمره و زمان حال است و دو ساحت گذشته و آينده را در بر نميگيرد. بازي وسيلهاي است براي سرگرم كردن همة كساني كه در آن شركت دارند. بازي كارهاي مكرر و خستهكننده و ملالآور و روزانه را تغيير ميدهد و صورتي مطبوع، سرگرمكننده و مسرتبخش و جاني تازه به آنها ميبخشد.

بازي آنچه را در زندگي روزمرّه و در عرف ناپسند و حتي ممنوع شناخته شده است، به امري قابل قبول و پسنديده تبديل ميكند (انجوي شيرازي، 1352: 7).

بازيها معمولاً بهصورت دو نفره يا بهصورت گروهي انجام ميشود. در آثار دولتآبادي، تنوع بازيهاي گروهي، بيشتر به چشم ميخورد. در اين بخش با انواع بازيهاي روستاهاي ناحية سبزوار به روايت دولتآبادي آشنا ميشويم.

1ـ18. بازي كلاه غيژ

دو گروه در بازي كلاه غيژ شركت دارند و هدف، رسانيدن كلاه با سرعت بيشتر به مقصد از پيش تعيين شده است. در فاصله بين مبدأ تا مقصد، كلاه ميتواند دست به دست بشود بين ياران يك دسته و حريفان هم ميتوانند كلاه را در بين راه بربايند (دولتآبادي، 1382: 2107).

2ـ18. بازي تُرنابه خط

بازي بين دو گروه. گروهي ميان خط دايره و گروهي بيرون از آن. بيرونيها ميتوانند ترنا بزنند بر پشت درون خطيها و درون خطيها وقتي از ميان دايره بيرون ميآيند كه بازي را ببرند و آن در حالي است كه بتوانند يك نفر از بيرون خطيها را بگيرند درون همان دايره. در آن صورت جاها عوض ميشود و ترناها دست به دست.

هر گروه سه تا شش نفر ميتوانند باشند. به همان اندازة كلاه غيژ.

گروهي به ميدان و كال كنار كتل تا گوي بازي يا ترنا به خط و كلاه غيژ را به راه بيندازند (همان: 2118).

 

 

 

19. مراسم و اعمال ديني و مذهبي

1ـ19. قسم خوردن

«دلم آرام ندارد دختر خالو، به جمال علياكبر حسين از خدا طلب ميكنم كه خبري، پيغامي از او بشنوم» (همان: 84).

2ـ19. توسل به بزرگان دين

«خداي من، يا جدّ، جدّم پيغمبر، من به تو پناه ميآوردم» (همان: 775).

3ـ19. غسل و كفن

«پيغمبر خدا در كجاي قرآن حكم داده است كه ميت را بينماز و بيغسل و كفن، دزدي دزدي ميان گور بگذارند» (همان: 304).

4ـ19. عقد ازدواج

«آمدهام زن عقد كنم، ملا معراج برام عقدش كن» (همان: 459).

5ـ19. روضهخواني

«امروز بعدازظهر روضه است» (همان: 737).

6ـ19. مراسم ديني با تأكيد بر واقعة عاشورا

وجه مشترك ميان واقعة عاشورا و ماجراي گلمحمد را ميتوان در موارد زير مقايسه كرد:

1. قيام امام حسين(ع) و گلمحمد در خراسان براي مبارزه با ظلم و ستم بود.

2. امام حسين(ع) با شعار «هيهات مِنّا الذلئ» مرگ با عزت و سرخ را بر زندگي ننگين ترجيح ميدهد. در كليدر همين تفكر نيز وجود دارد:

«من در كشته شدن خودم نجات زندگيام را طلب ميكنم ... من اگر ميخواستم كه زنده بمانم، شايد نكبت و تباه ميشدم» (همان: 2796).

3. گلمحمد در روز قبل از نبرد، مثل امام حسين(ع) با يارانش اتمام حجت ميكند و به آنها ميگويد:

«هركدام اسبي برداريد و برويد ... آن كس كه لج كند و بخواهد بماند، خودم ميرانمش! بايد برويد ... در شب ميتوانيد پنهان از چشمها برويد. برويد به خير و سلامت» (همان: 2690).

4. تشنگي وجه مشترك هر دو نبرد است:

چشمه، چشمه كجاست؟ آب، آب. چه تشنگي غريبي. بوي باروت و تب خون. تشنگي هلاك. سنگ و خاك چه خشكاند» (همان: 2818).

5. همانگونه كه در كربلا، خاندان و خانوادة حرم امام حسين(ع) را به اسارت گرفتند و سر بريدة آن حضرت را به كوفه بردند، در كليدر هم، پس از كشته شدن گلمحمد و يارانش، جسد كشتگان را همراه با زنان اسير، با دهل و سُرنا به شهر سبزوار كه چراغاني شده بود ميبرند. در اين سفر هم، همانند اسيران كربلا، زنان اسير بر شتران بيزين و جُل سوارند (همان: 2826).

 

 

 

20. اشاره به مراسم تاريخي و اسطورهاي

1ـ20. كاوه و ضحاك

«گلمحمد مانند كاوة آهنگر در مقابل ظلم و ستم ضحاكي قيام ميكند و هر كجا ميرود عليه قدرتهاي محلي قيام ميكند» (همان: 1921).

2ـ20. تشبيه گلمحمد به سهراب و داستان او

«يك روزي گلمحمد ... ميرود بالاي سر مادرش. زن بيچاره را از خواب ميكند و ميپرسد: پدر من كيست و كجاست؟» (همان: 1423).

3ـ20. پدركشي براي رسيدن به قدرت (ضحاك و مرداس)

تصميم عباسجان به كشتن پدرش كربلايي خداداد! «بايد اين جانور را بكشم. بايد اين سنگ جهنمي را بشكنم. نجات در همين است، كشتن كسي كه پدر من است بايد او را بكشم ... قدرت، باز هم قدرت، بايد قدرت را به چنگ بياورم» (همان: 2176).

4ـ20. داستان حسنك وزير

(بلقيس به گونهاي سخن ميگويد كه يادآور سخنان مادر حسنك وزير در مرگ اوست)

«خوشا به مردانگي تو ... اي مرد مردان، خوشا به غيرتي كه تو داشتي» (همان: 2511).

 

نتيجهگيري

در اين مقاله پس از بررسي جنبههاي ملي، مذهبي، فرهنگ عامه و آداب و رسوم كليدر، شاخصههاي هركدام طبقهبندي و بررسي و هر يك به چندين شاخه تقسيم شده است. آداب و رسوم و فرهنگ عامه، بهويژه آداب و رسوم فرهنگ مردم خراسان، با بخشهاي متعددي مربوط ميشوند. از جمله ازدواج، عروسي، عيد نوروز، بازيها، آداب ميزباني و مهماننوازي، انواع رقصها و همچنين آيينهاي اسطورهاي و تاريخي (مثل سهراب و رستم، ضحاك، حسنك وزير).

اينها مهمترين مؤلفههاي مربوط به شاخصههاي ايراني و همچنين مؤلفههاي مذهبي موجود كليدر است كه بررسي شد. مهمترين اين موارد با توجه به آيين و آداب و رسوم، ذكر اسامي بزرگان دين و الهامگيري از واقعة عاشورا در كربلا بوده است.

با توجه به اين نكات ميتوان گفت كليدر يك اثر برجستة رمان اقليمي است و حاصل مطالعة جامعي در زندگي روستائيان خراسان است. مكاني كه محمود دولتآبادي كودكي و نوجواني خود را در آنجا گذرانده است و با زندگي مردمش آشنايي كامل دارد.

كليدر رماني در ستايش كار و زندگي و طبيعت و رماني حماسي از شجاعت و مردانگي است. شخصيت اول اين رمان شخصي به نام «گلمحمد» است كه قهرمان مبارزه با ستم و نظام ارباب رعيتي است. ضمناً كليدر پس از رمان مشهور «در جستوجوي زمان از دست رفته» نوشتة «مارسل پروست» با داشتن حدود 950 هزار كلمه، دومين رمان طولاني جهان است.

 

منابع

1. آرينپور، يحيي (1351)، از صبا تا نيما، چاپ دوم، تهران: اميركبير.

2. استعلامي، محمود (1354)، ادبيات دورة بيداري و معاصر، چاپ اول، تهران، دانشگاه سپاهيان انقلاب.

3. اسحاقيان، جواد (1383)، كليدر، رمان عشق و حماسه، چاپ اول، تهران، گلآذين.

4. چهل تن، اميرحسين و فرياد، فريدون (1373)، ما نيز مردمي هستيم، چاپ دوم، تهران: نشر چشمه.

5. خوشكبار، ايريلو، حسين (1357)، نقد و بررسي نويسندگان معاصر جامعهگرا از مشروطيت تا 1357، چاپ اول، تهران: دادار.

6. مصاحب، غلامحسین (1387)، دایرئالمعارف فارسی، چاپ چهارم، تهران: امیرکبیر.

7. دولتآبادی، محمود (1373)، روزگار سپری شدة مردم سالخورده، (اقلیمآباد، برزخ خس، پایان جغد)، چاپ چهارم، تهران: پارسی.

8. ـــــــ (1382)، قطرة محال اندیش، چاپ دوم، تهران: نشر چشمه.

9. ــــــ (1382)، کلیدر، ده جلد، چاپ شانزدهم، تهران: فرهنگ معاصر، نشر چشمه.

10. ـــــــ (1383)، موقعیت هنر و ادبیات کنونی، چاپ دوم، تهران: شباهنگ.

11. شاملو، احمد (1357)، کتاب کوچه، چاپ اول، تهران: مازیار.

12. شکورزاده، ابراهیم (1363)، عقاید و رسوم خراسان بزرگ، چاپ دوم، تهران: سروش.

13. شهپرراد، کتایون (1382)، رمان درخت هزار ریشه، ترجمة آذین حسینزاده، چاپ اول، تهران: انتشارات معین: انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران.

14. شیرمحمدی، عباس (1380)، بیست سال با کلیدر، چاپ اول، تهران: نشر کوچک.

15. قربانی، محمدرضا (1373)، نقد و تفسیر آثار دولتآبادی، چاپ اول، تهران: نشر آروین.

16. ماسه، هانری (1387)، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمة مهدی روشنضمیر، چاپ چهارم، تهران: انتشارات شفیعی.

17. محجوب، محمدجعفر (1382)، ادبیات عامیانة ایران، چاپ اول، تهران: نشر چشمه.

18. میرعابدینی، حسن (1377)، صد سال داستاننویسی در ایران، چاپ اول، تهران: نشر چشمه.

19. میرصادقی، جمال (1363)، ادبیات داستانی، چاپ اول، تهران: شفا.

20. نجفی، ابوالحسن (1378)، فرهنگ فارسی عامیانه، چاپ اول، تهران: نیلوفر.

21. یونسی، ابراهیم (1365)، هنر داستاننویسی، چاپ چهارم، تهران: سهروردی.

 

ارسال شده در تاریخ ۹ مرداد ۱۳۹۸ - 8:52 صبح

نظرات

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است

ارسال نظرات

عنوان:  
نام:  
آدرس الکترونیکی:
زبان:
توضیح:  
لطفا متن مقابل را در زیر وارد کنید
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)