0 - پیام , 0 - نظر

پیوندهای اصلی

دسته بندی مقالات

آرايه هاي ادبي
ادبيات تعليمي
ادبيات جهان
ادبيات حماسي
ادبيات داستاني
ادبيات عرفاني
ادبيات غنايي
ادبيات معاصر
انواع ادبي
تاريخ ادبيات
زبان فارسي
نقد ادبي
و ساير مطالب

بایگانی پیامها

بایگانی سال ۱۳۹۸

مرداد ۱۳۹۸، (۱۴)
تیر ۱۳۹۸، (۱)
خرداد ۱۳۹۸، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۷

مهر ۱۳۹۷، (۱۹)
مرداد ۱۳۹۷، (۲۲)
تیر ۱۳۹۷، (۲)
خرداد ۱۳۹۷، (۱)
اردیبهشت ۱۳۹۷، (۶)
فروردین ۱۳۹۷، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۶

اسفند ۱۳۹۶، (۴)
بهمن ۱۳۹۶، (۷)
دی ۱۳۹۶، (۷)
آذر ۱۳۹۶، (۲)
آبان ۱۳۹۶، (۳)
مهر ۱۳۹۶، (۲)
شهریور ۱۳۹۶، (۸)
مرداد ۱۳۹۶، (۱۰)
تیر ۱۳۹۶، (۷)
خرداد ۱۳۹۶، (۴)
اردیبهشت ۱۳۹۶، (۲)
فروردین ۱۳۹۶، (۱۳)

بایگانی سال ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۵، (۱۴)
بهمن ۱۳۹۵، (۱۰)
دی ۱۳۹۵، (۱۳)
آذر ۱۳۹۵، (۳)
آبان ۱۳۹۵، (۷)
مرداد ۱۳۹۵، (۹)
تیر ۱۳۹۵، (۵)
خرداد ۱۳۹۵، (۵)

بایگانی سال ۱۳۹۴

آذر ۱۳۹۴، (۱۱)
آبان ۱۳۹۴، (۸)
مهر ۱۳۹۴، (۳)
شهریور ۱۳۹۴، (۴۲)
مرداد ۱۳۹۴، (۲۲)
تیر ۱۳۹۴، (۲۰)
اردیبهشت ۱۳۹۴، (۲)
فروردین ۱۳۹۴، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳، (۸)
مهر ۱۳۹۳، (۳)
شهریور ۱۳۹۳، (۱۱)
خرداد ۱۳۹۳، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲، (۲۱)
مرداد ۱۳۹۲، (۱۵)
تیر ۱۳۹۲، (۴۴)
خرداد ۱۳۹۲، (۲)

بایگانی سال ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱، (۷)
مهر ۱۳۹۱، (۶)
شهریور ۱۳۹۱، (۱۲)
خرداد ۱۳۹۱، (۱۰)

بایگانی سال ۱۳۹۰

اسفند ۱۳۹۰، (۱۱)
آذر ۱۳۹۰، (۴)
آبان ۱۳۹۰، (۲)
مرداد ۱۳۹۰، (۲۰)

جلوة اغراق در حماسة مصنوعي حملة حيدري

 

معصومه عبادي

دبير ادبيات دبيرستانهاي اراك

چكيده

آنچه حماسه را با ويژگيهاي خاص ذاتي خود ميسازد و از ساير انواع ادبي با جوهر شكوه و صلابت متمايز ميكند، گذشته از عناصر و زمينههاي حماسي، پيوستگي و تجانس «اغراق» در آن است؛ به گونهاي كه استادان ادب حماسي بر آناند كه اغراق در حماسه نه يك آراية ادبي، بلكه فراتر از آن است و علاوه بر آراستن كلام، ساخت معاني حماسي را در كسوت واژگان به عهده دارد؛ به طوري كه نميتوان آن را صنعتي صرف به منظور زيبايي كلام محسوب كرد بلكه در اين معني، جزء لاينفك و ذاتي حماسه است؛ اما در تقسيمبنديهاي حماسه، اغراق نيز متأثر از محتواي حماسه حالاتي دگرگون دارد. در اين مقاله، مواردي از تمايزات اغراق در حماسة مصنوعي و با تأكيد بر «حملة حيدري» به اجمال بررسي ميشود.

   كليدواژهها: حماسه، اغراق، حملة حيدري، حماسة مصنوعي، حماسة طبيعي

 

مقدمه

شاهكار حماسي ايران، شاهنامه، كه نمونهاي متعالي از حماسة طبيعي است، به لحاظ دارا بودن معيارهاي حماسه به شهرت جهاني رسيده است. لذا در ادوار پس از خود مورد عنايت و تقليد شاعران حماسهسرا قرار گرفته است.

يكي از اين آثار، حملة حيدري سرودة «باذل مشهدي» است كه در تقسيمبندي انواع حماسه، آن را جزء حماسههاي مصنوعي ميدانند و اگر از نظر شكلشناسي مورد بررسي قرار گيرد، تفاوتهايي را در آن با شاهنامه ميتوان يافت. يكي از آنها كه بحث اين مقالة مجمل است، نمود اغراق در توصيف حوادث، قهرمانان، نبردها و ... و كاربرد آن بهعنوان عنصري ذاتي در حماسه و عارضي و ساختگي ندانستن آن در حماسه  است.

حماسه (epic) نامي واحد بر يك نوع ادبي است كه با داشتن عناصر و زمينههاي مشخص در يك تقسيمبندي جهاني قبول عام يافته و به بخش مهمي از ادبيات اقوام و ملتها اطلاق شده است و چون هر كلي قابل تجزيه است، حماسه نيز در نوع خود، با توجه به ويژگيهاي گوناگوني كه دارد، از ديدگاههاي مختلف به انواعي تقسيمپذير است.

«در ادبيات، شكلشناسي عبارت است از تحقيق در ساختارهاي آثار ادبي و شناسايي اَشكال و گونههاي آن. هر نوع تقسيمبندي در ادبيات كه بتواند آثار ادبي را براساس مشخصههايي از يكديگر ممتاز كند، از مقولة شكلشناسي است.

اين تقسيمبندي شامل تمامت ادبيات بهعنوان يك كل، نوعي خاص از شعبهاي ويژه از يك نوع و بالاخره يك اثر ادبي ميتواند باشد. در حقيقت شكلشناسي چيزي جز تجزية ادبيات و تفكيك آثار ادبي از يكديگر و سرانجام تقسيم يك اثر ادبي به اجزاي متشكلة خويش نيست» (از رنگ گل تا رنج خار، 1373: 4).

لذا حماسه يك نام كلي است كه ميتوان آن را به شكلهاي جزئيتري تقسيم نمود و تا جايي پيش رفت كه اثري مشخص بهعنوان يك شكل خاص معرفي شود. حملة حيدري از حماسههاي مصنوعي است كه از برخي جهات ـ كه بيشتر محتوايي است ـ با ساير حماسههاي مصنوعي تمايزاتي دارد و ميتوان آن را از ديدگاه درونمايه جزء حماسههاي ديني نيز به شمار آورد و اين ويژگي بر كاربرد اغراق نيز تأثيرگذار بوده است.

 

انواع حماسه

متداولترين تقسيمبندي از اين نوع ادبي، كه بتوان همة حماسهها را در آن جاي داد، دو نوع معروف طبيعي و مصنوعي است؛ ذكر اين نكته ضروري است كه برخي از حماسهها از ديدگاهها و ابعاد گوناگون ممكن است در دايرة شمول انواع ديگر حماسهها نيز بگنجند. بديهي است اين دو نوع را ميتوان يك تقسيمبندي كلي شمرد و از ديد شكلشناسي هركدام به انواعي ديگر ميتوانند تقسيم شوند.

 

حماسة طبيعي

اينگونه حماسهها «مؤلفان مشخصي ندارند؛ بلكه يك ملت در تمام نسلها تدوينكنندة آنهاست. به عبارت ديگر، حماسههاي طبيعي يا راستين، نتايج افكار و قرايح و علايق و عواطف يك ملت به شمار ميآيند و مشحون است از ذكر جنگها و پهلوانيها و جانفشانيها؛ در عين حال مملو است از آثار تمدن و مظاهر روح و فكر مردم يك كشور در قرون معيني از ادوار حيات ايشان، كه معمولاً از آنها به دورة پهلواني تعبير ميشود.

شاعر به ابداع و خلق توجهي ندارد، بلكه مانند يكي از ناقلان، نقل ميكند؛ ولي فرق او با ناقلان در آن است كه اين داستانها را با مهارت و استادي به هم ميپيوندد و در توصيف آنها از قدرت هنر شعري خود استفاده ميكند و در بيان عواطف و احساسات گذشتگان، راهي را كه ديگران در طي آن عاجز بودهاند، پيش ميگيرد» (قلمرو ادبيات حماسي، 1388: 32).

 

حماسة مصنوعي

اين نوع حماسه «تقليدي است از حماسههاي طبيعي و راستين؛ زيرا سراينده، مجموعة عوامل مؤثر در اثر خود را از حماسة طبيعي به وام ميگيرد، از قبيلِ ساختمان آن و اينكه موضوع آن زمينة قومي دارد و مشتمل بر صحنههاي جنگ و داشتن زمينههاي شگفتانگيز است.

در اين حماسهها تمام افراد يك ملت دخالت ندارند؛ بلكه فقط يك شاعر آن را به وجود ميآورد و ميسرايد. حوادث غيرطبيعي نيز در اين نوع حماسهها جنبة آرايشي دارد و ساختگي است. اينگونه از حماسه در حقيقت بازآفريني حماسه است، نه آفرينش آن و سروكار شاعر با داستانهاي پهلواني مدوّن و معيني نيست؛ بلكه خود به ابداع و ابتكار ميپردازد و داستاني را از پيش خود به وجود ميآورد» (همان: 33).

نمونة والاي حماسة طبيعي در ايران شاهكار استاد سخن، فردوسي است كه شهرت آن مرزهاي ايران را در نورديده و آوازهاي جهاني يافته است و با حماسههاي بزرگي همچون «ايلياد و اديسه» اثر «هومر» و «كمدي الهي» اثر «دانته» برابري ميكند و با آنها از جهت داشتن ملاكها و معيارهاي حماسه قابل سنجش است.

آثاري اينچنين كه در بردارندة معيارهاي سخن و ارائهدهندة ملاك سنجش در حوزة انواع ادبي خويش است و از ديدگاه نقادانه، ارزش فوقالعادهاي دارد، همواره مورد تقليد شاعران متأخر قرار گرفته است. يكي از اين آثار، حملة حيدري سرودة «ملا رفيعا» معروف به «باذل مشهدي» است.

 

حملة حيدري

سرايندة اين كتاب كه به باذل مشهدي شهرت دارد، «ميرزا محمد رفيع» از شاعران شبهقارة هند است. پدرش «ميرزا محمود مشهدي» به روزگار «شاه جهان» از مشهد به هندوستان مهاجرت كرده و باذل در دهلي زاده شد. حملة حيدري، معروفترين اثر اوست كه آن را در بحر متقارب سروده است. اين كتاب با تحميديه و نعت و منقبت پيامبر اكرم(ص) و حضرت علي(ع) و مناجات براي صاحبالعصر(عج) آغاز ميشود و با مناجات به درگاه حقتعالي ادامه مييابد. سپس جريان بعثت پيامبر و تفصيل ماجراي دعوت مردم به اسلام و جنگهاي پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) بيان ميشود و با كشته شدن عثمان به پايان ميرسد.

آنچه موضوع بررسي اين مقال است، وجوه اغراق در اين حماسه و موارد اختلاف آن با حماسة طبيعي است.

 

اغراق

اغراق (hyperbol) بزرگنمايي در توصيف را گويند؛ گاهي در سخن اغراق، غلو يا مبالغه هممعني و به جاي هم استفاده ميشوند؛ اما به عقيدة قدما هركدام از اين آرايهها در اصطلاح ادبي داراي رتبهبندي خاصاند؛ مثلاً «اغراق زيادهروي و افراط است در وصف چيزي به اينكه عادتاً بعيدالوقوع باشد و با غلو فرق دارد كه غلو در مقامي است كه عقلاً و عادتاً ممتنع باشد» (ابدعالبدايع، 1377: 71).

كاربرد اغراق در هركدام از انواع ادبي وجهة خاصي دارد؛ در اشعار عاشقانه، عارفانه، مديحه و در توصيف دلاوري پهلوانان در حماسه، معنايي خاص مييابد. با دقت در نمونههاي زير به راحتي ميتوان تفاوت اغراقها را به تناسب موضوع دريافت. نمونه از حافظ:

هر شبنمي در اين ره صد بحر آتشين است

دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد

از مولوي:

گوشم شنيد قصة ايمان و مست شد

كو قسْمِ چشم، صورتِ ايمانم آرزوست

از فرخي:

زمين و هوا خوان بدين معني او را

كه حلمش زمين است، طبعش هوايي ...

ايا مصطفي سيرتِ مرتضي دل

كه هم نام و هم كُنيت مصطفايي

از فردوسي:

شود كوه آهن چو درياي آب

اگر بشنود نام افراسياب

همانگونه كه ميدانيم «اساس مبالغه و اغراق چون تشبيه، بر كذب است؛ اما اگر برخلاف انتظار، اغراق و غلو، دروغ نباشد؛ يعني قابل تأويل به حقيقت باشد، زيبايي خاصي مييابد.

مثال از سعدي:

ميان ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمين تا آسمان است»

(نگاهي تازه به بديع، 1387: 79)

با دقت در نمونههاي فوق و مقايسة آنها تفاوت اغراق حماسه با انواع ديگر ادبي محسوس است؛ البته همانطور كه مشخص است، تصويرسازيها در هركدام بر مقتضاي كلام، متفاوت و حتي درجة اغراق بودن و شدت هركدام نيز مختلف است.

 

اغراق در حماسه

در داستانهاي رزمي «مبالغه، اغراق و غلو جزء ذات حماسي است و به عبارت ديگر از مختصات آثار حماسي محسوب ميشود و نبايد به آن اطلاق صنعت كرد. در حماسه، قهرمان فردي مافوق بشري است و از اينرو رفتار و كردار او غيرطبيعي است» (همان: 77).

با مروري بر آثار حماسي به اين نكته ميتوان پي برد كه «اساس فكر حماسي بر مبالغه نهاده شده است؛ كساني كه داستانهاي حماسي ميسازند، ناگزير با اموري خارج از حد عادت روبهرو ميشوند. پهلوان يك حماسه ناچار كسي است كه پاره كوهي را به نيروي پا در هوا نگاه دارد يا گرز نهصد مني بر دوش گيرد و گوري را بر درختي كباب كند و درخت و گور چون پر كاهي در دست او بيوزن و مقدار باشد و قد او از قد هشتاد رشي افراسياب بگذرد و سيصد هزار ضربة گرز بر او كارگر نباشد...

اين مبالغه و اغراق است كه بر روي هم پهلوان بزرگي در يك حماسه پديد ميآورد و او را براي مقابله با هرگونه سختي با ديوان و جادوگران و آدميان آماده ميسازد تا به درجهاي كه خواننده از افتادن در چاه و مردن بر روي نيزهها به حيرت ميافتد و اساساً مرگ او را امري غيرمعتاد ميشمرد. اگر اينگونه افكار را از حماسهها برداريد از آن جز مشتي حقايق عادي باقي نميماند» (حماسهسرايي در ايران، 1378: 271).

پس در بررسي اغراق در حماسه نبايد خوارق عادت را ناديده گرفت و اين موضوع، تفاوت اغراق در حماسه و غير آن را بيشتر مينماياند. خرق عادت يكي از عناصر اصلي حماسه است. زماني كه شنونده يا خوانندة حماسه بيچون و چرا آن را همچون امري بديهي و طبيعي پذيرفته باشد، هيچگاه به دنبال علت يا نفي اغراق و حوادث اغراقآميز (چه عادتاً و چه عقلاً) نميگردد؛ از اينرو اغراق، حماسه را ميسازد و بيان حماسه اغراق را ميطلبد و ميتوان گفت بايد زيباييهاي خيالانگيز دروغين اغراق را در غير از حماسه جست؛ زيرا واقعي و حقيقي بودن اغراق را در اين گونة ادبي، همچون خود حماسه پذيرفتهايم.

بهطور كلي از نظر زيباييشناسي سخن فارسي اغراق دروغي بزرگ و خيالانگيز است كه موجب التذاذ ادبي است، در حاليكه التذاذ داستانهاي حماسي با باور ما از واقعي بودنشان حاصل ميشود. بنابراين ارزش حماسي اغراق بر ارزش هنري در حماسهها، بهويژه نوع طبيعي آنها، غالب و اهميت آن به مراتب بيشتر است. وقتي رستم ميگويد:

كه گفتت برو دست رستم ببند

نبندد مرا دست، چرخ بلند

در درجة نخست، شكوه و شجاعت پهلوان، بر ذهن خوانندة حماسه القا ميشود و شكستناپذيري او را از بن جان ميپذيرد و اين ذهنِ آماده براي جستوجو در ميدانهاي جنگ، زيبايي سخن را از ياد ميبرد و به اين ترتيب جنبة هنري آن در زير نقاب صلابت و دلاوري پهلوانان در ميدانهاي كارزار پوشيده ميماند.

 

اغراق در حماسة طبيعي و مصنوعي

همانگونه كه ذكر گرديد، حماسة مصنوعي، تقليدي است از حماسة طبيعي و منشأ حماسههاي مصنوعي، برخلاف حماسههاي طبيعي كه ملي هستند و اغلب نميتوان براي آنها تاريخي متصور شد، شرح دلاوريهاي گروهي است كه حوادث مربوط به آنان در تاريخ ضبط شده است و شاعر آن را بازسازي ميكند.

قهرمانان اين حماسهها انسانهاي شناخته شدهاي هستند كه فيزيك بدني آنها با افراد عادي جامعه و زندگي آنها بهطور معمول با ديگران تفاوت چنداني ندارد؛ اما آنها از عامة مردم در برخي ويژگيها برترند، نه آنچنان كه مثلاً گوري يك وعده غذاي آنها باشد يا دستپرورد سيمرغ باشند و ... لذا اغراق در توصيف قهرمانان حماسهاي اينچنين نيز، به تبع مصنوعي بودنشان به گونهاي سواي حماسههاي طبيعي جلوه ميكند.

 

وجوه متفاوت اغراق در دو حماسه

چهرة پهلوان و توصيف دلاوريهاي او در اغراق

رستم، پهلوان پهلوانان شاهنامه، شخصيت منحصربهفردي است كه دربارة او و زندگي، منش، جنگها و مرگ او بسيار شنيدهايم. عملكرد او و پهلوانان ديگر الگويي براي معرفي پهلوانان حماسههاي مصنوعي شده است. در حملة حيدري، علي(ع) قهرمان اصلي است.

«در حيات متعالي و پرماجراي اين بزرگدلاور دنياي اسلام، شخصيت عاليقدري كه در شأن والايش از لحاظ شجاعت و كرامت، ستايشهايي چون «لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار» يا «ضربئ علي في يوم الخندق افضل من عبادئ الثقلين» گفته شده است» (قلمرو ادبيات حماسي، 1388: 217).

آيا دربارة او ميتوان با معيارهايي هنري از نوع آنچه در ادبيات با دروغ در هم ميآميزد، گفتوگو كرد؟ حماسهسراي حملة حيدري با نظر به همان ستايشها، اما با بياني كه خارج از اعتقادات ما اغراق نام دارد، شجاعت ايشان را به خوبي توصيف ميكند؛ البته نه با امور غيرطبيعي از نوعي كه در حماسه جريان مييابد؛ بلكه از نوعي كه ريشه در باورهاي قلبي و ارادت ما به ايشان دارد؛ باوري كه اغراق را دربارة ايشان برنميتابد. در ذكر بستن ذوالفقار به كمر علي(ع) به دست پيامبر آمده است:

علي را چو بندد محمد كمر

بُوَد گر فلك خصمش آيد به سر

(حملة حيدري، 1373: 104)

و در توصيف ايشان هنگام آماده شدن براي جنگ:

قدم زد چو در دشت شير خدا

ز بيمش بلرزيد ارض و سما

گرانسنگي شوكت شاه دين

تزلزل فكند آنچنان بر زمين

كه خاقان و قيصر به روم و ختا

دويدند بيرون ز كاخ و سرا

فتادند از آن لرزة هولناك

نهنگان در آب و پلنگان به خاك

چو دريا در آن رزمگاه كوه كوه

بر اوج فلك رفته موج شكوه

ز شأن و شكوه شهِ اوليا

ز بس تنگ گرديد جا در هوا

هوا دشمنش را فشرد آنچنان

كه مغزش برون جست از استخوان

(همان: 104)

از همين نمونهها، تركيب اغراق و باورهاي ديني مشهود است. توصيفات، بر پاية حقايق تاريخي ساخته شدهاند و «زيربنا و اصل آنها در كتب تاريخي رخدادهايي است واقعي و طبيعي كه براي سرداران اسلام در جنگهايي كه با دشمنان كردهاند، پيش آمده است؛ ولي سرايندگان منظومههاي حماسي ديني، آنها را از آنچه «بوده» است به آنچه «بايد باشد» مبدل كردهاند» (قلمرو ادبيات حماسي، 1388: 218).

 

خوارق عادت و اغراق

در شاهنامه بهعنوان برترين شاهكار حماسي، امور خارقالعاده كه فقط و فقط در دنياي حماسه به وقوع ميپيوندد، جزء جدانشدني است و با اغراق نيز رابطة محكمي دارد. جنگ با ديوان، كشتن موجودات غيرطبيعي و ... بهطور قطع كار انساني قدرتمند و مافوق طبيعي با نيرويي فرابشري است. در حقيقت بستر حماسه ميدان بروز سلسله حوادثي است كه هركدام از عوامل با وجود ديگري تأثير ميپذيرند و نقش خود را ايفا ميكنند.

حتماً سهرابي دوازده ساله بايد با نيروي يك پهلوان كهن، به جنگ با رستم برود تا پيروز ميدان باشد و اينها مختصات حماسهاند. در حملة حيدري نيز اينگونه است؛ با اين تفاوت كه خوارق عادت با عواملي خاص پيوند ميخورد. شاعر در اين حماسه همانگونه كه در روش شاعران حماسههاي طبيعي ديده ميشود، عمل كرده است.

شاعران اين حماسهها «با وارد كردن موجوداتي چون ديو و جن و پري و فرشته در برخي از صحنههاي داستانها، آثار جالبي را خلق كردهاند كه هرچند محتواي آنها از واقعيتهاي تاريخي دور است و احياناً با كارهاي فوقالعاده و معجزهگونه يا خرافات آميخته است؛ اما داراي اين مزيت معنوي است كه آكنده از عواطف لطيف ديني، سجاياي اخلاقي و دستورالعملهاي آموزندهاي آكنده است» (همان: 217).

يادآوري اين نكته ضروري است كه ما در بينش ديني خود بر وجود پديدههايي كه شكل خرق عادت دارند، معتقديم. بهويژه قسمتهايي كه نص قرآن صراحتاً مؤيد آنهاست. براي نمونه وجود نيروهاي غيبي در جنگ بدر كه در قرآن به آن تصريح شده است، در اين منظومة حماسي به اين شكل توصيف گرديده:

بني آدم از يك طرف اينچنين

در افكنده آشوب در دشت كين

ز سوي دگر لشكر آسمان

برآورده گَرد از زمين و زمان

از آن ره كه بر ديدة مشركين

نمايند بسيار مردان كين

به حكم فروزندة ماه و مهر

فرازندة سقف نيلي سپهر

مجسم شده جمله كَرّوبيان

نمودند خود را به آن مشركان

به بالا چو سرو و به رخ چون سمن

به سيما به سان سُهيل يمن

به كف جمله را حربهاي نبرد

عمامه به سر، سبز گلگون و زرد

دو شمله رها كرده بر پشت سر

فزونتر ز هيبت ز شيران نر

سراسر كمندافكن و نيزهدار

شده بر ستوران ابلقسوار

روان آن ستوران در آن دشت كين

چو صرصر ميان سپهر و زمين

بدين سان ملايك شده جلوهگر

زمين و زمان پر ز تيغ و سپر ...

(حملة حيدري، 1373: 57)

در ابيات فوق دو موضوع بديهي قابل توجه است: يكي وجود فرشتگاني كه از ديدگاه ديني حقيقت محضاند و در اينباره خداوند در آية 124 سورة آلعمران ميفرمايد: «اذ تقول للمؤمنين الن يكفيكم ان يمدكم ربكم بثلثه ءالاف من الملائكئ منزلين» و ديگري خرق عادت كه خاص حماسه و از عناصر اصلي آن است؛ اما با خوارق عادت در شاهنامه، كاملاً متفاوت است. نقش اغراق نيز در شرح جزئيات و برجسته كردن اين امر انكارناپذير است.

نمونهاي ديگر، توصيف عُمَر فاروق دربارة عَمْروبن عبدِوَد در داستاني است كه در فارسي يازدهم آمده است:

به كوپال او كوه را تاب نيست

شب از بيم او ديو را خواب نيست

به دشتي كه او بر خروشد ز كين

بدرّد سپهر و بلرزد زمين

(همان: 104)

و در رويارويي حضرت علي(ع) و عمروبن عبدِوَد با يكديگر:

برانگيخت چون بارهاش را ز جاي

دميدند دَم بر دمِ كَرّه ناي

ز اختر فلك پنبه در گوش كرد

مَلَك ذكر خود را فراموش كرد

(همان: 103)

و در هنگام حمله به عَمرو:

چو شير خدا راند بر خصم، تيغ

به سركوفت شيطان دو دست دريغ

(همان: 104)

و زماني كه حضرت علي(ع) عمروبن عبدِوَد را به قتل ميرساند:

چو غلتيد در خاك آن زنده فيل

بزد بوسه بر دست او جبرئيل

برو آفرين كرد يزدان پاك

مَلَك در فلك گفت روحي فِداك

ز شادي مقيمان ارض و سما

فكندند دستارها بر هوا

(همان: 106)

از موارد ديگري كه در اين منظومه، قابل تأمل است، تقليدي بودن اغراقهاست، كه بنا بر ماهيت تقليدي اين نوع حماسه از گونة طبيعي، گويا وام گرفته از اغراقهاي طبيعي است. پيشتر به موضوع تقليدي بودن حماسههاي مصنوعي اشاره گرديد و بالطبع تمام عناصر و اجزا نيز تحتتأثير الگوي خود ساخته ميشوند. اين الگوبرداري گاهي حتي به الفاظ، كه بديهيترين و بالاترين درجة تقليد را در خود دارند، ميرسد. با دقت در نمونههايي از حملة حيدري و شاهنامه، جنبة تقليدي بودن آنها را به وضوح ميتوان دريافت. نمونهها:

حملة حيدري:

فضاي جهان قيرگون شد چنان

كه گفتي برون رفت خور ز آسمان

(همان: 108)

شاهنامه (در پادشاهي خسرو پرويز):

چو پيدا شد آن چادر قيرگون

درفشان شد اختر به چرخ اندرون

و داستان سياوش:

شبي قيرگون ماه پنهان شده

به خواب اندرون مرغ و دام و دده

حملة حيدري:

ز ضرب لگد كوب نعلِ سمند

يكي شد در آن دشت پست و بلند

(همان: 103)

شاهنامه:

ز سمّ ستوران در آن پهن دشت

زمين شد شش و آسمان گشت هشت

حملة حيدري:

قضا گفت بردار اسير تو، من

قَدَر گفت اي من غلامت، بزن

(همان: 55)

شاهنامه (در داستان رستم و اشكبوس):

قضا گفت گير و قَدَر گفت دِه

فلك گفت احسنت و مه گفت زِه

حملة حيدري:

دم تيغ بر گردنش چون رسيد

سر عمرو صد گام از تن پريد

چو غلتيد در خاك آن ژندهفيل

بزد بوسه بر دست او جبرئيل

(همان: 106)

شاهنامه:

بزد بر بر و سينة اشكبوس

سپهر آن زمان دست او داد بوس

حملة حيدري:

ز بس رفت بر آسمان تيره گَرد

هوا تار شد چون شب لاجورد

(همان: 103)

ز بس گَرد از آن رزمگه بردميد

تن هر دو شد از نظر ناپديد

(همان: 105)

شاهنامه (داستان رستم و اشكبوس):

بشد تيز رُهّام با خُود و گبر

همي گَردِ رزم اندر آمد به ابر

حملة حيدري:

ولي هيچ پروا نكرد آن دلير

چه با كوه آهن كند سنگ و تير

چو آن آهنين كوه آمد به دشت

همه رزمگه كوه فولاد گشت

(همان: 103)

شاهنامه (در توصيف افراسياب):

شوه كوه آهن چو درياي آب

اگر بشنود نام افراسياب

از نمونههاي فوق كه الگوبرداري از مضامين و واژههاي شاهنامه است، در حملة حيدري بسيار ديده ميشود.

 

اغراقهاي غيرقابل انكار از ديدگاه اعتقادي

با در نظر گرفتن بُعد دینی حماسة حملة حیدری، برخی از اغراقها از حالت صنعت بودن به کلی بیرون میآیند و عقاید دینی را بهصورت باورهای عامیانه، که در دنیای خارج از دین توجیهپذیر نیستند، بیان میکنند. این نوع اغراقها از یکسو لازمة حماسهاند و از سویی از دید خوانندگان جزء حقایق مطلوب و مقبول نیستند. بنابراین تأمل در آنها نگرشی دوسویه را میپرورد.

توصیف علی(ع) در برابر مرحب:

درآمد به میدان چو شیر خدا

بنالید بر خویش دشت دغا

(همان: 151)

... به جز شیر یزدان و بازوی دین

برآرندة بیخ کفر از زمین

یدالله چو در رزمگه پا نهاد

ز هیبت تپش بر زمین اوفتاد

غضنفر چو مهمیز زد بر سمند

بلرزید کهسار را بند بند

چنین لرزه افتاد بر دشت کین

که آمد به جنبش سراسر زمین

(همان: 152)

در جریان مبارز طلبیدن ولید در جنگ بدر و نبرد حضرت علی(ع) با او:

به قدرت بزد آنچنان بر سرش

که تا با دو پرگاله شد پیکرش

(همان: 50)

 

مقابله با مذاهب

سرایندة حملة حیدری در توصیف این حماسه، گاهی تفوق اسلام را با قهرمانیها و دلیریهای پهلوانان، بهویژه علی(ع) بر مذاهب دیگر، به رخ میکشد و این برتری بیشتر در اغراقهای حماسی که میدانی است، برای بیان قدرت دین مبین اسلام، نمود یافته است. نمونه:

در آماده شدن علی(ع) برای جنگ با عمرو:

گران سنگیِ شوکتِ شاه دین

تزلزل فکند آنچنان بر زمین

که خاقان و قیصر به روم و ختا

دویدند بیرون ز کاخ و سرا

(همان: 104)

در ماجرای کشته شدن عمروبن عبدود:

پرید از رخ کفر در هند رنگ

تپیدند بتخانهها در فرنگ

در افتاد آتش به باران زند

ز جا جست آتشکده چون سپند

(همان: 106)

 

سستی در اغراقها و بهطور کلی در الفاظ

هنگامی که در مقام مقایسه و تقابل دو حماسه برمیآییم، قوتها و ضعفها آشکار میشوند و بالطبع اثری که تقلید از دیگری است، هرگز از جهت قوت به پای الگوی خود نمیرسد. حملة حیدری گذشته از بیان شکوهمندی و حماسی مقطعی از تاریخ اسلام که در مقایسه با انواع دیگر حماسههای مصنوعی برتری ویژه ای دارد، نمیتواند با شاهنامه برابری کند. در این مجال از مقولة اغراقها نمونههایی را در تأیید این مدعا ارائه میکنیم:

در جنگ بدر:

چنان مشت ضیغم به فرقش نشست

که از کاسة سر دو چشمش بجست

در توصیف دلاوری حمزه(ع):

به مغز سر و خون اعدای دین

برانگیخته خون به میدان کین

(همان: 53)

در جنگ خندق:

برآراست تن زادة عبدِوُد

زرهپوش گردیده کوه اُحُد

(همان: 103)

ز باریدن تیغ کین متصل

زمین گشت از آب و شمشیر گل

در آن دشت ریگی که افتاده بود

بدان رزمشان دیده بگشاده بود

(همان: 106)

بهکار بردن واژههای عربی از لحاظ لغوی از شکوهمندی این حماسه نسبت به شاهنامه کاسته و نقد این اثر از اين دیدگاه، بحثی گسترده را میطلبد. در برخی ابیات، عبارات عربی هم دیده میشود:

زمانه بترسید از و کان «غَلَق»

«اذا زُلزلت» شد از آن «ما صَدَق»

(همان: 152)

در کل ابیات حملة حیدری سستی در حوزة لغت و معنا دیده میشود. مثلاً در شرح ماجرای کشته شدن عثمان کلام تا آنجا تنزل مییابد که تناقض معنا ایجاد میشود:

... که گردید حاصل ز قتلش مراد

درخت ستم سایه از پا فتاد

ز شادی همه حاضران تیغ و چنگ

به خون شریفش نمودند رنگ

به ضرب دم خنجر و تیغ تیز

نمودند اندام او ریز ریز ...

تن چاکچاک و ورم کرده را

فکندند بر آن تخته، اهل وفا

ببردند بیرونش اهلِ وثاق

بر آن تخته میخورد سر، تاق و تاق

(همان: 309)

 

اغراقهای نو

هر شاعری برای هنرنمایی و به منظور ابداع و نوآوری از تمام توان و قابلیتهای دانش خویش استفاده میکند. در حملة حیدری که وجه غالب، تقلید و بازسازی است، میتوان برخی نوآوریها را دید. در ساخت اغراقها هم این اصل حاکم است و اغراقهایی تازه خلق شده است. نمونههایی چند از آنها را میآوریم:

در توصیف علی(ع) هنگام آماده شدن برای جنگ:

شد از هیبتش بس که لبریز دشت

تن خاک چندان گرانبار گشت

که از ثِقلِ آن شاخِ گاوِ زمین

چو شاخ غزال خُتَن خورد چین

(حملة حیدری، 1373: 105)

مسلح شدن عمرو:

فکندند بر گستوان بر سمند

بزد خیمه ابری به کوه بلند

کُلهخُود بر فرق خود استوار

یکی گنبد آراست بر کوهسار

(همان: 103)

 

نتیجهگیری

توصیفات اغراقآمیز در ماهیت حماسهها جا دارند. وجود قهرمانان، حوادث، خوارق عادت و آرمانها حماسه را میسازند و عنصر اغراق یکپارچگی و پیوستگی عناصر دیگر را قوام میبخشد و حذف آن از ساختار حماسه ناممکن است.

حماسههای مصنوعی از این جهت، یعنی از نظر داشتن اغراق با حماسة طبیعی تفاوتی ندارند؛ اما اغراق در آن به تناسب خود حماسه رنگی دیگر دارد که در خور ویژگیهای مصنوعی بودن حماسه است و در آن تفاوتهایی در حوزة لغوی و معنایی، در مقایسه با حماسة طبیعی، دیده میشود که در عین حماسهساز بودن، حکایت از بازسازی اینگونه حماسهها به دست یک نفر، یعنی شاعر و با الگو گرفتن از یک شاهکار بهعنوان معیار حماسی دارد، که در کل، نقطة ضعف محسوب نمیشود؛ بلکه ویژگی ساختاری آنها اینگونه است.

در اغراقهای موجود نیز نقاط تمایزی هست که به وضوح برای خوانندگان محسوس است. در یک نظر کلی و اجمالی نمونههای این تفاوتها بیان گردید و با پژوهشهای دیگر میتوان وجوه اختلاف این دو نوع حماسه را با دقت در جزئیات کاوید.

 

منابع

1. قرآن کریم

2. باذل مشهدی، میرزامحمد رفیع (1373)، تهران: کتابفروشی اسلام، چاپ ششم

3. رزمجو، حسین (1388)، قلمرو ادبيات حماسي، ج دوم، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم

4. سرامی، قدمعلی (1373)، از رنگ گل تا رنج خار، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم

5. شمیسا، سیروس (1378)، نگاهی تازه به بدیع، تهران: انتشارات فردوس، چاپ یازدهم

6. شمسالعلمای گرگانی، حاج محمدحسین (1377)، ابدعالبدایع، تبریز: انتشارات احرار، چاپ اول

7. صفا، ذبیحالله (1378)، حماسهسرایی در ایران، تهران: انتشارات فردوس، چاپ هفتم

8. فردوسی، ابوالقاسم (1376)، شاهنامه (به کوشش سعید حمیدیان)، تهران: نشر قطره، چاپ چهارم

9. طباطبائی، محمد (1367)، فرهنگ اصطلاحات ادبی، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول

 

ارسال شده در تاریخ ۹ مرداد ۱۳۹۸ - 8:56 صبح

نظرات

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است

ارسال نظرات

عنوان:  
نام:  
آدرس الکترونیکی:
زبان:
توضیح:  
لطفا متن مقابل را در زیر وارد کنید
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)