0 - پیام , 0 - نظر

پیوندهای اصلی

دسته بندی مقالات

آرايه هاي ادبي
ادبيات تعليمي
ادبيات جهان
ادبيات حماسي
ادبيات داستاني
ادبيات عرفاني
ادبيات غنايي
ادبيات معاصر
انواع ادبي
تاريخ ادبيات
زبان فارسي
نقد ادبي
و ساير مطالب

بایگانی پیامها

بایگانی سال ۱۳۹۸

مرداد ۱۳۹۸، (۱۴)
تیر ۱۳۹۸، (۱)
خرداد ۱۳۹۸، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۷

مهر ۱۳۹۷، (۱۹)
مرداد ۱۳۹۷، (۲۲)
تیر ۱۳۹۷، (۲)
خرداد ۱۳۹۷، (۱)
اردیبهشت ۱۳۹۷، (۶)
فروردین ۱۳۹۷، (۶)

بایگانی سال ۱۳۹۶

اسفند ۱۳۹۶، (۴)
بهمن ۱۳۹۶، (۷)
دی ۱۳۹۶، (۷)
آذر ۱۳۹۶، (۲)
آبان ۱۳۹۶، (۳)
مهر ۱۳۹۶، (۲)
شهریور ۱۳۹۶، (۸)
مرداد ۱۳۹۶، (۱۰)
تیر ۱۳۹۶، (۷)
خرداد ۱۳۹۶، (۴)
اردیبهشت ۱۳۹۶، (۲)
فروردین ۱۳۹۶، (۱۳)

بایگانی سال ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۵، (۱۴)
بهمن ۱۳۹۵، (۱۰)
دی ۱۳۹۵، (۱۳)
آذر ۱۳۹۵، (۳)
آبان ۱۳۹۵، (۷)
مرداد ۱۳۹۵، (۹)
تیر ۱۳۹۵، (۵)
خرداد ۱۳۹۵، (۵)

بایگانی سال ۱۳۹۴

آذر ۱۳۹۴، (۱۱)
آبان ۱۳۹۴، (۸)
مهر ۱۳۹۴، (۳)
شهریور ۱۳۹۴، (۴۲)
مرداد ۱۳۹۴، (۲۲)
تیر ۱۳۹۴، (۲۰)
اردیبهشت ۱۳۹۴، (۲)
فروردین ۱۳۹۴، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳، (۸)
مهر ۱۳۹۳، (۳)
شهریور ۱۳۹۳، (۱۱)
خرداد ۱۳۹۳، (۸)

بایگانی سال ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲، (۲۱)
مرداد ۱۳۹۲، (۱۵)
تیر ۱۳۹۲، (۴۴)
خرداد ۱۳۹۲، (۲)

بایگانی سال ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱، (۷)
مهر ۱۳۹۱، (۶)
شهریور ۱۳۹۱، (۱۲)
خرداد ۱۳۹۱، (۱۰)

بایگانی سال ۱۳۹۰

اسفند ۱۳۹۰، (۱۱)
آذر ۱۳۹۰، (۴)
آبان ۱۳۹۰، (۲)
مرداد ۱۳۹۰، (۲۰)

بررسی و تحلیل «طنز» در دورة مشروطه با نگاهی به حضور کم‌رنگ آن درکتب درسی

قنبر حاجیوند

کارشناس  ارشد زبان و ادبیات فارسی و دبیر مدارس ارومیه و مدرس دانشگاه

چکیده

هدف از این تحقیق، بررسی و تحلیل ارتباط موضوعی کاربرد طنز در کتابها و مطبوعات مربوط به یک دورة تاریخی (دوران مشروطه) است. در این تحقیق، سعی شده است بازتاب وقایع تاریخی در آیینة طنز بررسی شود؛ چراکه این آیینه در بیان حقایق اجتماعی و سیاسی شفافترین وسیله است. به بیانی دیگر، این پژوهش در زمینة طنز و انواع کاربردهای آن در کتابها و آثار ادبی، به همراه ذکر چگونگی بهرهبرداری نویسندگان، شعرا و مطبوعاتیان دورة مشروطه از طنز در بیان افکار انقلابی خویش است. در دورة مشروطه با ورود شعر از دربار به عرصة جامعه و تحتتأثیر روزنامههایی که در قفقاز منتشر میشدند. شعرا و نویسندگان ایرانی خیلی بیشتر از گذشته از طنز بهره بردند. به عقیدة نگارنده، آزادی و وطنپرستی و دفاع از مظلومان از جمله ارزشهای حاکم بر شعر و نثر دورة مشروطه است. در این مقاله، تعاریف و روشهای طنز، انواع هجو، تاريخچة طنز و لطیفه در ایران، عوامل پیدایش انقلاب مشروطه، علل گرایش شاعران و نویسندگان و حتی روزنامهنگاران ـ به مفهوم امروزی ـ به طنز بررسی میشود و دربارة پیشگامان مطرح این سبک از ادبیات معترض یا ادب انتقادی، مانند علی اکبر دهخدا، نسیم شمال و صابر، سخن به میان میآید. در پایان نیز نمونههای طنز از آثار سیداشرفالدین گیلانی، ایرج میرزا، ملکالشعراء بهار، فرخی یزدی، عشقی و ... ارائه میگردد. در این مقالة پژوهشی، از روشهای کتابخانهای و تحلیل محتوا استفاده شده است.

 کلیدواژهها: ادبیات انتقادی، طنز، خرافات، هجو، اصلاح، مشروطه

 

مقدمه

بحث دربارة «مشروطیت» و بررسی «آثار نظم و نثر» این دورة بیداری ادبیات، هر چند تکراری و گاه ملالآور است، تحقیق و تتبع نظری و نگاه تحلیلی در آن همیشه تازگی دارد.

چند سال است که نگارنده در مطبوعات محلی و وبگاههای فضای مجازی، در زمینة طنز مکتوب به سبک ژورنالیستی و ادبی کار میکند. بر این اساس، تصمیم داشت در موضوع «طنز» اطلاعات جامعی کسب کند. پس، فرصتی لازم بود این بررسی و مطالعه صورت گیرد.

ناگفته پیداست که در دادههای گزارشگونه و گاهی مستند و مصور ادبیات دورة مدنظر، سخنها فراوان است و سابقة تحقیق و انتشار کتاب، به وفور مثبوت، لیکن انجام پژوهشی ژرفنگرانه و تحلیلی، محدود و در اقلیت است. بدین منظور، نگارنده با جستوجوی منابع دست اول و مرتبط، اقدام به گردآوری اطلاعات نموده و به لطف خداوند متعال موفق به ارائة این مقاله گردیده است.

ادبیات منظوم و منثور را ـ با توجه به شیوة بیان و القای پیام مورد نظر ـ در دو بخش کلی «جد» و «طنز = هزل» مطرح کردهاند. آثاری که در حوزههای ادبیات اخلاقی، تغزلات، رزمی و بزمی آفریده شدهاند، در بخش جد، نوشتارها و آفرینشهای هجایی، فکاهی، لطیفه، مطایبه، مسخرگی و انتقاد، در بخش طنز طبقهبندی میشوند.

بخش غیرجد (طنز و هجو) را در تاریخ ادبیات ایران میتوان به شمشیری دو لبه ماننده کرد که یک لبة آن در جهت برانداختن رذایل اخلاقی و ناهنجاریهای اجتماعی و مبارزة آشکار و نهان با امراض خدعه و ریا و نفاق و دروغ و چاپلوسی، در خدمت اهداف متعالی جامعة اخلاقمحور بوده و لبة دیگرش، درست در جبهة مقابل، به قصد هجای مخالفان و اعتراض به منابع قدرت، برای دریافت یا عدم دریافت صله و انعام است، که شاید کمترین بار اخلاقی و متعهدانه را در برداشته باشد؛ نمونهاش هزلیات متعدد سعدی و سوزنی سمرقندی و ... !

«طنز» را میتوان پویاترین و متعالیترین درجه از نقد ادبی قلمداد کرد؛ آنجا که سمت و سوی آن همان رسالت مبارزه با ریا و تزویر، زاهد نمایی و تقدس، خرافهپرستی و ظلم بر رعیت و ... باشد.

طنز با اسلوب و شیوههای متعارف جدید و نیز آنچه در دورة مشروطه رواج داشته، در ادبیات گذشتة ایران سابقه نداشته است. با این وصف، در آثار بزرگانی چون ابوالقاسم فردوسی (هجو سلطان محمود غزنوی)، خیام (سؤال و تردید در چیستی کارگاه خلقت)، کنایههای طنز و هجوآمیز حافظ نسبت به کار محتسب و شکوه از واعظان و زاهدان ریایی، و نیز نقد و اعتراض سنایی و مطالب اخلاقی مولوی درونمایة هزل و طنز، همه و همه نمونههایی از دو جنبة سطح فاخر و مایة تأسف گذشته است که به قول زرینکوب «قسمتی از انواع هزل و طنز شعر فارسی مایة تأسف است»؛ زیرا مشتمل است بر «هرزگیها و بیبند و باریها که زیاده عفت و اخلاق را لطمه میزند» (زرینکوب، 1372: 168).

البته، طنز دورة مورد بحث ما که بیشتر از نثر استفاده میکند، در آثار بزرگانی چون علامه دهخدا، زینالعابدین مراغهای، و جمالزاده دیده میشود. در این میان، از اشعار نسیم شمال، ابوالقاسم حالت و دیگران نیز نباید غافل بود.

در میان ادوار تاریخی ادبیات فارسی، ادبیات مشروطه جایگاهی ویژه دارد. این دوره از ادبیات فارسی، همچون پلی میان ادبیات سنتی و مدرن ایران به حساب میآید. از این رو، در ادبیات مشروطه، هم از ویژگیهای ادبیات سنتی و هم از شاخصههای ادبیات نوین نشانههای فراوانی دیده میشود. بهدلایل متعدد، چون شرایط اجتماعی سیاسی، آشنایی ایرانیان با ادبیات مدرن جهان، ورود به عصر صنعت، و مخاطبان جدید همراه با نیازهای تازه نثر و طنز در ادبیات مشروطه مورد توجه قرار گرفت.

... مشروطیت، درخشانترین ورق در تاریخ فرهنگ و ادبیات ایران است. بزرگترین دستاورد آن برای ایرانیان تحولی است که در ادبیات ایجاد شد؛ زیرا آشنایی با جریانهای اجتماعی غرب از قبیل انقلاب کبیر فرانسه و آشنایی با افکار فلاسفة قرون 17 و 18 انگلیس و فرانسه و مراوده برقرار کردن با اروپا از طریق مسافرت ایرانیان، حتی ناصرالدینشاه، به اروپا و مهمتر از همه، تشنگی جامعة ایران برای ورود چنین مفاهیمی، سبب شد مفاهیم جدیدي که تا آن زمان مطلقاً در ادبیات فارسی نبودند، به ادبیات مشروطه راه یابند و چهرة ادبیات را به یکباره دگرگون کنند. مفاهیمی مثل آزادی، قانون و عدالت که در ادبیات به طرفداری از طبقات فرودست جامعه برخاسته بود، به اندازة تمام ادبیات پیش از خودش ارزش دارد و باید گفت از آن زمان تا امروز و چه بسا تا وقتی که ادبیات در ایران باشد، همه بر سر سفرة ادبیات مشروطه نشستهاند.

 

1. تعارف

مرحوم دهخدا، در فرهنگ سترگ خویش، لغتنامه، ذیل واژة طنز مینویسد: «طنز. (ع مص) فسوس کردن. (منتهیالارب) (منتخباللغات). فسوس داشتن. (دهار). افسوس داشتن. (زوزنی). افسوس کردن. (تاجالمصادر)./ برکسی خندیدن/ عیب کردن/ لقب کردن/ سخن به رموز گفتن. (غیاث) (آنندراج).// نمونه. سالها جستم ندیدم زو نشان جز که طنز و تسخر این سرخوشان (مولوی)» (دهخدا، 1377، ج10 : 15532ـ15531).

در فرهنگ معین نیز در توضیح واژة طنز این موارد آمده است: {ع.} 1. (مص م.) افسوس کردن. مسخره کردن. 2. طعنه زدن، سرزنش کردن. 3. (امص.) مسخره. 4. طعنه. سرزنش. 5. (ا.) ناز.» (معین، 1375، ج2: 2237).

«... آن نوع ادبی است. عبارت از روش ویژهای در نویسندگی است که ضمن دادن تصویر هجوآمیزی از جهات زشت و منفی و «ناجور» زندگی،معایب و مفاسد جامعه و حقایق تلخ اجتماعی را بهصورتی اغراقآمیز، یعنی زشتتر و بدترکیبتر از آنچه هست، نمایش میدهد تا صفات و مشخصات آنها روشنتر و نمایانتر جلوه کند و تضاد عمیق وضع موجود با اندیشة یک زندگی عالی و مأمول آشکار گردد. بدین ترتیب، قلم طنزنویس با هر چه که مرده و کهنه و واپس مانده است و با هر چه که زندگی را از ترقی و پیشرفت باز میدارد، بیگذشت و اغماض مبارزه میکند» (آرینپور، 1357، ج2: 36).

در کتاب «طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب»، در بیان اقسام طنز، از نزدیک به دویست واژه بهعنوان زیرمجموعههای طنز نام برده شده است: «اقسام طنز: هجو، مطایبه، لطیفه، ... و اصطلاحات و واژگان ابتذال، اختلاط، اردکپرانی، استخفاف و ... .» (فرجیان، نجفزاده؛ 1370: 807).

موارد برشمردة بالا، حکایت از آن دارد که حوزة تعریفی و معنایی و کاربردی طنز و واژگانی که مفهوم نزدیک به آن دارند، تأثیرگذار و البته گسترده است. این نشان از وجود زمینههای لازم برای پیدایش طنزمایههای ادبی نظم و نثر در دورههای مختلف ادبیات دارد.

 

1ـ1ـ گونهها

ـ طنز

ـ هجو

ـ هزل

فکاهی/ فکاهه

از زیرمجموعههای طنز و مطایبه، ابتدا باید هزل را تعریف کرد: هر سخنی که از آن معنای جدی اراده نشود، «هزل» است. براین اساس، هر نوع شوخی، هزل است. «فکاهه» اصطلاحی است که مفهومی عامتر از گونههای سخن خنده‌‌انگیز دارد و هر گونه رفتار، گفتار، نوشتار، یا دیدگاه انسان است که موجب خنده در بیننده، شنونده و خواننده بشود. پس، هدف آن خندهانگیزی است. خود«طنز»، گونهای از سخن مطایبتآمیز است که هدف اصلاح دارد و ساختارها را برای ساختن دوبارة آنها میشکند. «هجو»، که هدف آن آزار دادن و خراب کردن است، جنبة شخصی دارد و غیرعادلانه و برخاسته از حسد و کینه است.

بهطور کلی، این چند گونه گاهی در تعریف بسیار به هم نزدیک میشوند و ویژگیهای مشترکی پیدا میکنند و حتی در برابر معادل لاتین هر کدام از آنها اشتباهاتی صورت میگیرد، اما طنز در اصطلاح ادب، به آثاری اطلاق میشود که با تحکّم و طعنه به استهزا و نشان دادن عیبها، زشتیها، نادرستیها و مفاسد جامعه میپردازد. طنز، بهظاهر میخنداند اما در باطن انسان را به تفکر وامیدارد.

 

1ـ2ـ روشهای طنز

طنز دارای روشهای مختلفی است که هر گوینده به اقتضای حال و مقام و به سلیقة خود از آنها استفاده میکند. این شیوهها عبارتاند از:

 

1. کوچک کردن موضوع مورد بحث

در این روش، نویسنده شخصی را که میخواهد مورد انتقاد قرار دهد، از تمام ظواهر فریبنده عاری میسازد و او را از هر لحاظ کوچک میکند. این کار میتواند از لحاظ جسمی یا معنوی باشد.

 

2. بزرگنمایی

این روش، در مقابلِ کوچک کردن است. در این روش نیز طنزنویس سعی میکند با اغراق و غلو، چیزی یا رفتار شخصی را بزرگتر از آنچه هست نشان دهد. این روش، درکاریکاتور کاربرد زیادی دارد.

3. تقلید طنزآمیز(حماسة مضحک)

شاعر يا نويسنده، با در نظر گرفتن نوشته يا شعر جدي، با همان سبك و اسلوب، مطلبي طنزآميز را عنوان ميكند.

4. کنایة طنزآمیز یا نقلقول مستقیم

«برای اجرای این منظور، معمولاً طنزنویس داستانی میآفریند و چند نفر از شخصیتهای موردنظر را در آن قرار میدهد و بهعنوان دیالوگ از سخنان واقعی آن اشخاص استفاده میکند. در بعضی موارد، ممکن است نویسنده نقلقولها را بهطور مضحکی خارج از رشتة اصلی کلام بیاورد و یا بعضی از حرفها را خودش بنویسد و یا اصلاً احتیاجی به این کار نباشد و تمامی مطلب عنوان شده و نحوة بیان آن طوری خندهآور باشد که بشود تمامی یا قسمت اعظم آن را بدون دست بردن و تغییر دادن نقل کرد» (جوادی، 1384: 42).

 

2. تاریخچة طنز

طنز، هم در ادبیات مکتوب و هم در فرهنگ شفاهی ما، سابقهای دیرین دارد اما بهنظر نمیرسد که در قدیم کسی از آن با لفظ طنز یاد کرده باشد یا هویت مستقل ادبی برای آن در نظر گرفته باشد. در ادبیات باستانی ایران یا دستکم براساس آنچه از کهنترین دوران تا غلبة اعراب رسیده، نام و نشانی از هجو دیده نمیشود و با توجه به اینکه هجو در میان اعراب شیوع عام  داشته است، به احتمال بسیار ایرانیان آن را از اعراب آموختهاند.

روزگار سامانیان، آغاز هجا در شعر فارسی است و حتی از رودکی اشعار هجوآمیز باقیمانده است. طنز در شاهنامة فردوسی چندان چشمگیر نیست و هر چه هست، بسیار ملایم و شرافتمندانه است. بهطورکلی، در جریان ادبیات ما طنز در ابتدا بسیار ناچیز است و آنچه دیده میشود، هزل و هجو است.

نیمة دوم قرن پنجم و ششم، روزگار گسترش هجو است. برای مثال، سوزنی سمرقندی صاحب گستاخانهترین هزلها و هتاکانهترین هجوهاست. در آثار سنایی علاوه بر انتقادهای اجتماعی با زبان طنز، هزلهای رکیک و هجاهای گزنده کم نیست. اشعار عمر خیام نمایندة طنزهای عمیق فلسفی است که به سبب رشد نیافتن فلسفه در جامعة ما مجال رشد نیافت. قرن ششم، رونق بازار هجوگویی است و کمتر گویندهای اشعاری در هجو ندارد. عطار که شاعری مستقل از دربار و در خدمت آرمانهای خویش است، نمونههای درخشانی از طنز دارد. در قرن هفتم، در شعر مولانا اثری از هجو مشاهده نمیشود اما حکایتهای هزلآمیز در مثنوی کم نیست. هزل مولانا در خدمت مبانی اعتقادی اوست. در آثار سعدی، هجو وجود ندارد اما شوخطبعی و ظرافت در سراسر این آثار قابل رؤیت است. قرن هشتم خیزشگاه مهمی در طنز فارسی است. این قرن را میتوان آغاز مستقل طنز فارسی دانست؛ زیرا عبید زاکانی تنها کسی است که آثار مستقلی به طنز در ادبیات ما پدید آورده است. حافظ در طنزآفرینی در بالاترین جایگاه قرار دارد و طنزهای او میراث طنز فلسفی خیام، طبع روان سعدی و انتقادهای کوبندة عبید است. طنزهای حافظ، پوشیدهترین و ظریفترین نمونههای طنز در ادبیات شمرده میشوند. حافظ در شرایط اجتماعی روزگارش، روشنفکرانهترین واکنشها را در برابر فسادها و انحرافها نشان داده است. در آغاز حکومت قاجار، هجويههای معروفی از آقا محمدخان قاجار در دست است. در آثار قائم مقام فراهانی نیز مثنوی طنزآمیز «جلایرنامه» را میبینیم که بعدها سرمشق ایرج میرزا در سرودن «عارفنامه» قرار میگیرد. آثار اینان در گویندگان عصر انقلاب و پس از آن تأثیر گذاشته است.

(نبوی، 1378: 48 ـ 42).

 

3. چرا طنز؟

برای شکلگیری طنز، سه عامل باید حضور داشته باشند: شوخی، انتقاد و اصلاح. به عقیدة فروید، شوخی و لطیفه ساز و کاری مانند رؤیا و خواب دارد. برخی از کامهای سرخورده از هنجارهای اجتماعی، که به ناخودآگاه رانده میشوند، بخشی در خوابهای ما امکان بروز مییابند و بخشی در قالب شوخیها و لطیفهها مطرح میشوند. اثر روانی لطیفه از این نظر اهمیت دارد که انرژی روانی سرکوب شدة ذهن را دوباره آزاد میکند و ارضای ذهنی به بار میآورد. براساس نظریة برتری جویی (superiority)، ما با لطیفه، فرد یا گروهی را که بر ما برتری دارند و از آنها متنفریم، تحقیر میکنیم. هر چه فرد مورد تمسخر منفورتر باشد، لذت حاصل از لطیفه بیشتر است. در دنیای وارونة لطیفه، حاکم و محکوم جایشان را عوض میکنند. انسان ستمکش وقتی این خندهها را سر میدهد که دشمن خود را از نظر اخلاقی و معنوی شکست داده باشد(نبوي، 1378: 63).

از طرفی، طنز مفهومی آرمانخواهانه دارد و اگر در برابر زشتیها میخندد، نشان از آگاه بودن و آگاهی دادن دارد. خندة طنز نه برخاسته از بیدردی یا شادمانی محض بلکه برخاسته از آزردگی، پرخاش و حتی نفرت است؛ خندهای است تلخ و تمسخرآمیز.

 

4. شرایط اجتماعی ایران در دورة مشروطه

مهمترین ویژگی این دوره، تحولاتی است که در جهان اتفاق افتاده است؛ از جمله حرکتهای پردامنه و جنبشهایی مثل انقلاب صنعتی و دیگر کشورگشاییهای امپراتوریها و به تبع آن، رقابت قدرتهای استعماری چون انگلیس، روس، فرانسه و عثمانی. در ایران، اولین برخورد ایرانیها با اروپاییان به دورة صفویه برمیگردد. در دورة فتحعلی شاه قاجار، این برخوردها از راه مسائل نظامی و فاقد هر گونه نگرش شعورمدارانه و دارای خصلتهای قرون وسطایی بود.

دغدغة شاهقاجار، داشتن درباری مجلل و ملکالشعرایی مدیحهسرا بود و «تدبیرمنزل» بر «سیاست مدن» ارجحیت داشت. نخستین بار عباس میرزا، نایبالسلطنه، بود که لزوم انجام اصلاحات را با توجه به شرایط حاصل از چند عهدنامة ننگین و شکستهای ایران، احساس کرد و گروهی را برای تحصیل فنون و تخصصهای جدید راهی غرب نمود، که ورود ماشین چاپ به ایران و تأسیس نخستین چاپخانه در ایران ارمغان همین گروه بود. پس از او، قائم مقام فراهانی، که مردی کاردان در امر سیاست بود، پارهای اصلاحات را در مقام وزارت آغاز نمود که با کارشکنیهای بیگانگان و نهادینه نبودن مفهوم اصلاحات، نابخردی شاه توطئة اطرافیان متوقف شد و خود او ابتدا عزل گردید و سپس به قتل رسید. حکومت محمدشاه نتیجهای جز پریشانی اوضاع و افزایش دخالت بیگانگان نداشت. در دورة ناصرالدین شاه، میرزا تقیخان فراهانی پس از سفر به روسیه و مشاهدة پیشرفتهای مردم آن سرزمین، اقدام به اصلاحات گستردهای نمود؛ از جمله، فرونشاندن چند شورش داخلی، اصلاحات نظامی، امور مالیه، تأسیس دارالفنون، انتشار نخستین روزنامة ایران، رسیدگی به بهداشت و سلامت مردم، اصلاح در رفتارهای اجتماعی (مبارزه با رشوهخواری، کاربرد القاب) و کوتاه کردن دست سفارتخانهها. بهدلیل ناسازگاری اقدامات امیرکبیر با ساختار قرون وسطایی و بیمارگونة حکومت قاجار و ناهمسویی با منافع اجانب، از ادامة اصلاحات او جلوگیری شد. امیرکبیر حتی قصد داشت «قانون اساسی» تهیه کند اما حرکت اصلاحطلبانة او به سبب اینکه دور از بنيادهای جامعه و زمینههای مناسب بود، بینتیجه ماند. پس از او، آقاخان نوری به پنبه کردن تمام رشتههای امیرکبیر پرداخت. او که سرسپردة کامل انگلیس بود، در دورة هفت سالة صدارت خود، شاه را به خوشگذرانی کامل متمایل کرد و این دوره همراه با استبداد مطلقه و واگذاری امتیازهای گوناگون به بیگانگان گذشت. حوادث پنجاه سال حکومت ناصری در دورة بعد بسیار مؤثر بود. شاه در سالهای پایانی حکومت خود به هیچگونه تغییری تن در نمیداد. روشن است که در مملکتی که با استبداد پیریزی شده، هر گونه تغییری با منافع منسوبان به دستگاه استبداد مغایر است و تلاش اصلاحطلبانه به نتیجهای نمیرسد. از اصلاحطلبان مهم دیگر، میرزا حسنخان سپهسالار است که با ترغیب ناصرالدین شاه به سفرهای خاریجی، سعی در آشنا کردن او با پیشرفتهای ملل دیگر و فراهم آوردن زمینههای ایجاد و اجرای قانون داشت. مظفرالدین شاه نتوانست راه پدر را ادامه دهد، صرفاً وعدههای دل خوشکن میداد و اقداماتی ظاهری مانند بر سر کار آوردن امینالدوله انجام داد. روشنفکران در زمان او، زبان به انتقاد گشودند. در این دوره، روشنفکرانی مثل ملکمخان، آخوندزاده، آقاخان کرمانی، زینالعابدین مراغهای، شیخ احمد روحی و طالبوف به گسترش تفکر مشروطهخواهی پرداختند (حائری، 1375، ج اول: 90 ـ 80).

 

4 ـ 1ـ اثر تحولات بر جامعه

ـ ورود صنعت چاپ و روزنامهنگاری و گسترش سطح آگاهی مردم آن دوره؛

ـ تلاش برای جستوجوی علل عقبماندگی؛

ـ مطرح شدن حقوق مردم؛ برای مثال سلامت و بهداشت، گسترش سواد، لزوم وجود قانون برای احقاق حقوق ملت؛

ـ انجام گرفتن حرکتهایی مثل جنبش تحریم تنباکو این اعتمادبهنفس را در مردم ایجاد کرد که میشود در برابر تعدی حکومت ایستاد و جسارت انتقاد داشت.

ـ اعتراضهای مردم در واقعة مسیونوز و پس از آن، دو تحصن علما، زمینة درخواست مشروطه را فراهم کرد.

ـ مطرح شدن مفهوم ملت وطن.

 

5. طنز در مشروطه

«ای قلم، پنداشتی هنگامة دانشوری است

دورة علم آمده هر کس به عرفان مشتری است

تو نفهمیدی که اوضاع جهان خر تو خری است

خر همان است و عوض گردیده پالان، ای قلم

نیستی آزاد در ایران ویران، ای قلم» (قزوینی، 1385: 301)

... ادبیات ایران ریشهای کهن دارد اما این ادبیات پس از نهضت مشروطیت چنان متحول شد که حتی شکست مشروطه در سالهای پس از نهضت نتوانست در روند تغییر و تحولات آن مانعی ایجاد کند.

نهضت مشروطه یک جنبش فکری بود که در عمق اندیشه و افکار سخنوران اثر کرد. افکاری که در اثر نهضت مشروطه در ایران پیدا شد، ادبیاتی نو و سبکی تازه پدید آورد که هدف و آرمان آن با ادبیات پیش از مشروطه فرق کلی داشت. هدف ادبیات دورة مشروطه یا سبک مشروطه، بهطور کلی بیداری مردم و برانگیختن احساسات مذهبی و ملی و ترویج آزادیهای فردی و اجتماعی، پیکار با بيگانه و بیگانهخواهی، انتقاد سخت و بیرحم از نابسامانی و آشنا کردن مردم با حدود و حقوق انسانیشان بود.

قبل از مشروطه، طنزنویسی نوع خاص و جداگانهای در ادب فارسی به شمار نمیرفت و مطالب طنزآمیز در لابهلای متون دیگر میآمد اما پس از مشروطه، طنز فارسی به صورتی کاملاً آگاهانه دارای مقام و مرتبهای خاص شد. در این دوره، طنز گسترش قابل ملاحظهای پیدا کرد.

نویسندگان و شاعرانی مثل بهار و عشقی و عارف و دهخدا و ایرج میرزا، با اشعار طنزآمیزشان به ستم حاکمان زمان و استبداد و قراردادهای آن چنانی میتازند. در واقع، از دوره، مشروطه نوعی طنز آگاهانه شکل میگیرد و هزل و هجو کمتر میشود.

طنز اجتماعی ـ سیاسی در ایران، از دوران مشروطه شکوفا شد و این به معنای حضور طنزسرایان با گرایشهای ایدئولوژیک ـ سیاسی و در واقع طبقاتی مختلف در عرصة ادبیات و مبارزة فرهنگی بر زمینة وقوع یک جنبش گستردة اجتماعی بود. از این دوره به بعد میتوان ردپای طرفداران رهایی زحمتکشان و مخالفان سرسخت تحمیق مذهبی و خرافه و سلطة ستم و استثمار را در طنزنویسی و طنزسرایی ایران پیدا کرد.

یکی از مهمترین طنزپردازان این دوره، علیاکبر دهخدا بود. او پس از حدود شش ماه کار در ادارة راه شوسة خراسان، با عنوان نویسنده و سردبیر، میرزا جهانگیرخان شیرازی با عنوان گردانندة امور و میرزاقاسمخان صوراسرافیل با عنوان صاحب سرمایه و مدیر به تأسیس روزنامهای به نام «صوراسرافیل» مبادرت ورزیدند.

روزنامهای که در دوران انقلاب مشروطیت ایران مقامی پرارج داشت. این روزنامه بیشتر به نثر و مقالات روی میآورد و ستون مقالات «چرند و پرند» دهخدا از پرخوانندهترین بخشهای آن بود (بهزادی، 1383: 23).

 

5ـ 1ـ تغییرات ادبیات در این دوره

مشروطه در ادبیات تحول ایجاد کرد و خود از آن تأثیر پذیرفت. در دورة جدید، روشنفکران ایرانی با فضای نوزایی و روشنگری اروپا آشنا شدند. تکیه بر عقلانیت جدید نقادی به اصول کهن حیات اجتماعی شد. نقد ادبی به ادبیات گذشته از جهت محتوا (دروغ، غیرواقعی، چاپلوسانه، خالی از مفهوم انسان معاصر و وطن)، از جهت صورت (ابهام، بیتوجهی به زبان توده و سادهنویسی)، بیدارگری و نشان دادن نابسامانی اوضاع جامعه.

 

2ـ5. مطبوعات مشروطه

جايگاه مطبوعات در انقلاب مشروطه به دو صورت قابل بررسي است: نخست نقش مطبوعات در وقوع مشروطه و سپس تأثير انقلاب مشروطه بر مطبوعات.

از زمان تأسيس «كاغذ اخبار» بهعنوان اولين روزنامه در ايران و بيش از ده سال بعد از آن «وقايع اتفاقيه» ـ با انتشاري منظمتر ـ بخش عمدة اطلاعرساني، بر عهدة روزنامهها قرار گرفت؛ چرا كه در غالب كشورهاي آن زمان قسمت عمدة وظايف امروز وسايل ارتباط جمعي را روزنامهها بر عهده داشتند. در ايران روزنامهها، كه انتشارشان تحتتأثير مطبوعات خارجي و به تقليد از آنها آغاز شده بود، در ابتدا تنها جنبة خبري داشتند.

در دورة ناصرالدين شاه روزنامههايي دولتي نظير «ايران» و «اطلاع» منتشر ميشد كه مطالب آنها چيزي فراتر از شرح شكار شاه و اخبار دربار و نظاير آنها نبود. درواقع روزنامههاي داخلي عهد ناصري خارج از محدودة نظرية استبدادي مطبوعات نبودند. شاه نظارت كاملي بر مطبوعات داشت و در دورة او تشكيلات گستردهاي به منظور نظارت بر مطبوعات و جرايد ايجاد شد.

به دنبال اين محدوديتها بود كه از اواخر حكومت ناصرالدين شاه روشنفكران ايراني در خارج از ايران شروع به چاپ روزنامههاي فارسيزبان كردند. در مقابل مطبوعات دولتي، اين روزنامههاي ملي فارغ از نظارت و دستگاه سانسور دربار، از آن سوي مرزها مردم را كه قرنها به سكوت در برابر ظلم و استبداد عادت كرده بودند، با افكار انقلابي آشتي ميدادند.

بنابراين در بررسي نقش مطبوعات در انقلاب مشروطه منشأ اين تأثيرگذاري را بايد از سوي اين روزنامهها دانست نه از روزنامههاي فرمايشي كه كارشان صرفاً تعريف و تمجيد از شاه و حكومت، مثبت جلوه دادن اوضاع نابسامان جامعه و مشتي اخبار بيفايده از ساير ملل بود. در ابتدا اين روزنامههاي چاپ خارج بودند كه توسط روشنفكران و آزاديخواهان و با دغدغة اصلاح ساختارهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايران شروع به فعاليت كردند و به قدري بر افكار عمومي تأثير گذاردند كه ميتوان آنها را هستة اولية آشنايي ايرانيان با مشروطيت دانست (مراقبي، 1372: 58).

اين روزنامهها با مضاميني چون قانون، آزادي و عدالت، زمينهساز انقلاب مشروطه شدند. يكي از آنها «اختر» بود كه چاپ آن از سال 1292 ه .ق در استانبول آغاز شد. مندرجات اين روزنامه در بيداري افكار و پيدايش مشروطيت نقش عمدهاي داشت؛ به طوري كه «ادوارد براون» آن را تنها جريدة قابل مطالعه در دورة تيره و تار استبداد دانسته است كه مردم را با اوضاع كشورهاي درگير انقلاب و اصلاحات آشنا ميساخت. ضمناً «ميرزا حسن رشديه» ـ به گفتة خود ـ با تأثير از اين روزنامه، دبستاني به شيوة نوين و با اصلاحاتي در نظام آموزشي تأسيس كرد.

علاوه بر اين، روزنامههاي ديگري چون قانون «ميرزا ملكم خان» در لندن و حبلالمتين «مؤيدالاسلام» در كلكته به چاپ ميرسيد كه در ايران، هندوستان، مصر و روسيه نمايندگي داشت. مديران اين جرايد معتقد بودند ايران نياز شديدي به انقلاب دارد و تنها جرايد ميتوانند زمينة چنين انقلابي را فراهم سازند. روزنامة ديگر عُروئالوثقي بود كه توسط «سيدجمالالدين» به زبان عربي در پاريس منتشر شد. او در اين روزنامه با انتقاد از حكومتهاي استبداديِ ايران، عثماني و مصر در جرايد و مطبوعات اروپايي بسيار شهرت كسب كرد.

در دورة مظفرالدين شاه مطبوعات از آزادي بيشتري برخوردار شد. در اين دوره، علاوه بر روزنامههاي چاپ خارج كه اينك آزادانهتر به فعاليت ميپرداختند، دهها نشرية هفتگي، ماهانه و روزانة داخلي نيز منتشر شد. در اين دوره دو دسته روزنامه به چاپ ميرسيد: روزنامههاي دولتي كه وزارت انطباعات آنها را منتشر ميكرد و روزنامههاي غيردولتي كه آنها نيز با اجازة وزارت انطباعات چاپ ميشد.

به دنبال گسترش مطبوعات، انجمنهايي كه از مدتها قبل توسط اصلاحطلبان برپا شده بود، با نشر روزنامهاي مختص خود گزارشي از افكار و عملكردهاي خود ارائه ميدادند. انجمنها مركز تهية مقالات انقلابي روزنامهها و همچنين مجمعي براي تفسير و تعبير نوشتههاي مطبوعات بودند. در مقابل، روزنامهها نيز وسيلة ترويج و توسعة انجمنهاي سري به شمار ميرفتند.

در اين دوره، كه افكار عمومي آمادة مبارزه با ظلم و استبداد شده بود، مطبوعات همچنان در كنار ساير نيروها به مبارزة فكري خود ادامه دادند تا آن را به جنبشي ملي تبديل كردند. نقش مطبوعات در اين امر، آنقدر اهميت داشت كه ركن چهارم مشروطه لقب گرفت. در تمام مدتي كه انقلابيون در تحصن به سر ميبردند، روزنامهها همچنان ركن اصلي و مهمِ ارتباط انقلابيون و آزاديخواهان بودند و در نتيجة اتحاد و هماهنگي آنها با روحانيون و روشنفكران، سرانجام مبارزات به ثمر نشست و فرمان مشروطه صادر شد.

در زمان صدور فرمان مشروطه، در تهران نشريههاي «ايران، اطلاع، تربيت، ادب، شاهنشاهي و مجموعة اخلاق»، در تبريز «حديد و كمال» و در بوشهر «مظفري» منتشر ميشد. اما يك سال پس از اعلام حكومت مشروطه، در سال 1325 ه . ق اين تعداد به 84 روزنامه رسيد كه اوج انتشار روزنامهها در ايران بود. آنها نهتنها در تهران، بلكه در شهرستانهايي چون تبريز، رشت، اصفهان، مشهد و بوشهر نيز چاپ ميشدند.

در تهران نخستين روزنامه پس از مشروطه، مجلس بود كه توسط «ميرزا محمدصادق طباطبايي» به چاپ ميرسيد. براي اولين بار، اين روزنامه در زير عنوان خود عبارت «به كلي اين روزنامه مطلق و آزاد است» را داشت. روزنامة مجلس چنانكه از نامش پيداست، به انتشار مذاكرات و اخبار مجلس ميپرداخت. مجلس اولين روزنامهاي بود كه هيچگاه براي بازبيني و بازرسي به وزارت انطباعات نرفت. اين از دستاوردهاي انقلاب مشروطه بود كه نويد از شكلگيري روزنامهنگاري آزاد، هرچند براي مدتي كوتاه، ميداد.

روزنامههاي ديگري پس از آن همچون «وطن، مساوات، حبلالمتين، نسيم شمال، آينة غيبنما، آدميت، عروئالوثقي، كوكب درّي، نامة حقيقت و روحالقدس به چاپ رسيدند. يكي ديگر از روزنامههاي مهم، صوراسرافيل به مديريت «ميرزا جهانگيرخان شيرازي» بود. بخش طنز اين روزنامه كه توسط «ميرزا علياكبرخان دهخدا»، در ستون «چرند و پرند» نوشته ميشد، بين مردم بسيار محبوبيت داشت (مراقبي، 1372: 74 ـ 80).

پس از پيروزي مشروطيت، رويكرد جديد روزنامهنويسي، برخلاف ظاهر خوشايندش، تأثير مطلوبي بر اوضاع جامعه نگذاشت. اقبال گستردهاي كه به چاپ روزنامه شده بود، الزاماً در اين زمينه همراه با دانش و تجربة كافي نبود. اين روزنامهها چنان پا از حد خود فراتر گذاشتند كه مجلس نيز به اعتراض درآمد. يكي از نمايندگان آن دوره در مجلس در نقد اين روزنامهها چنين گفت: «فوايد روزنامه خيلي زياد است مادامي كه به وظايف خود رفتار نمايد و اگر خارج شد البته به همان اندازه ضرر دارد».

پديد آمدن اين روزنامهها بهعنوان پيامد سكوت چندين قرنه در برابر ظلم و استبداد، سر برآوردن عقدهاي ديرينه بود كه نهايتاً به ضرر مملكت و مطبوعات انجاميد. اين روزنامهها، در ايجاد دودستگي و نفاق بين مشروطهخواهان و تشديد اختلاف ميان مجلس و دربار بيتأثير نبودند. آنها طي مطالبي تند و صريح عليه شاه، فراتر از رويكردي انتقادي، وي را به باد فحش و ناسزا ميگرفتند. به اين ترتيب كينة ديرينهاي در دل شاه و درباريان، ريشه دوانيد كه قطعاً با در پيش گرفتن روشي درست و منطقي، كار به آنجا نميكشيد و جامعه در ساية آرامش و امنيت، ميتوانست با سرعت بيشتري به مقاصد خود نائل شود.

در مقابل اين اقدامات، محمدعلي شاه نيز پس از به توپ بستن مجلس در سال 1326 ه . ق مطبوعات را توقيف و دستور حبس، تبعيد و حتي قتل برخي روزنامهنگاران را صادر كرد. البته گاه او و درباريان، با اطلاع از اينكه روزنامهها ركن مهم مبارزات و شكلدهندة افكار عمومي هستند، سعي در نفوذ ميان نويسندگان روزنامهها داشتند. آنها توانستند در تهران و تبريز نظر مساعد برخي روزنامهنگاران را براي چاپ روزنامههاي سلطنتطلب و ضدمشروطه جلب كنند. روزنامههايي چون اتحاد، آدميت، هدايت، قاجاريه و اقيانوس با اين هدف چاپ شد اما توفيقي ميان مردم كسب نكردند.

سياست ديگر درباريان البته در مقابله با روزنامههاي تندرو، بدنام كردن آنها و بهايي و بيدين جلوه دادنشان بود. پس از سقوط محمدعلي شاه، رونقي در عرصة روزنامهنگاري پديد آمد؛ روزنامهنگاران مهاجر به كشور بازگشتند و نشرياتي ديگر چون نجات، شرق و ايران نو در سال 1327 ه . ق منتشر شدند (مراقبي، 1372: 82).

مسئلة ديگري كه باعث شد مطبوعات دورة مشروطه، حمايت عامة مردم را به دست آورد سبك نگارش جديد و نثر روان آنها بود. رشد ادبيات سياسي متأثر از مشروطه بر مطبوعات نيز تأثير مطلوب گذاشت. چرا كه آنها را با استقبال گستردهتري از سوي مردم روبهرو ساخت. ادبيات كهنه و سنتي رايج در دوران قبل از مشروطه، در سياحتنامة مورد انتقاد زينالعابدين مراغهاي قرار گرفت. اما اين اوضاع پس از مشروطه به دنبال رشد سياسي، بهبود يافت و تا حدي با تأثيرپذيري از مشروطيت و پس از آن با گسترش مطبوعات، سبك ادبي جديد و نثري ساده و روان رواج يافت.

 

6. چهرههاي طنزپرداز مشروطه

طنزپردازان در دورة مشروطه، بيشتر از طريق روزنامهها و مجلات، مطالب طنزآميز خود را ارائه ميدادند. در اين دوران، روزنامهها و مجلات طنزآميز، از قبيلِ صوراسرافيل، نسيم شمال، ملانصرالدين، كشكول، تنبيه، حشراتالارض، بهلول، شيدا و شيخ چغندر تنوع و كثرت پيدا كرد، به طوري كه اغلب آنها خوشمزه و ظريف و قابل مطالعه بودند.

در عين حال، وقتي صحبت از دورة بيداري است و آزادي و وطن و مبارزه با نابرابري و قيام در مقابل بيعدالتيها مطرح است، هر صاحب قلم و اديبي در اين زمينه اثري دارد. بهطور كلي، فعالان اين عرصه به اين ترتيب ذكر ميشود و در نهايت به معرفي چند چهرة ممتاز بسنده ميگردد: «اديبالممالك فراهاني، محمدتقي بهار، ايرجميرزا، علامه علياكبر دهخدا، اديب نيشابوري، سيداشرفالدين گيلاني، ميرزا علياكبر طاهرزاده (صابر)، ابوالقاسم عارف قزويني، ميرزادة عشقي، محمد فرخي يزدي و ابوالقاسم الهامي (لاهوتي)» (ياحقي، 1375: 24 ـ 74).

 

و اينك، معروفترين طنزپردازان اين دوره

1ـ6. علياكبر دهخدا

دهخدا مقالات طنزآميز خود را در روزنامة صوراسرافيل با امضاي مستعار دخو، سگ حسن دله، خرمگس و ... به چاپ ميرساند.

«با انتشار صوراسرافيل، معنا و جهت تازهاي در طنزنويسي پيدا ميشود. از جمله ميرزا علياكبرخان دهخدا با مطالب خود تحت عنوان «چرند و پرند»، نثر طنزآميز را به مرحلة تازهاي ميبرد. اين روزنامه صورتي ديگر از طنز پيش رو مينهد كه تا آن روزگار سابقه ندارد. روي سخن چرند و پرند با مردم است. از زبان آنها وام ميگيرد. مضامين دستآموز زندگي را پرورش ميدهد و معنايي تازه به آنها ميبخشد و كليت هم تافتهاي پديد ميآورد و به طنزي تازهنفس بدل ميكند» (آژند، 1385: 249).

خرافات مذهبي، صبر و تسليم به قضا و قدر و گوشهگيري، موهومات و تعصبات، مستبدخويي و فساد دستگاه قدرت و خيانت و خباثت مشتي ستمپيشه و رياكاري آنها و ...، درونمايهها و مضاميني هستند كه در فحواي كلام طنزآميز دهخدا سرريز ميشوند و با عبارات ساده و قويترين نظم و اسلوب بيان ميگردند.

«اين شعر طنزآميز را دهخدا خطاب به محمدعليشاه قاجار سرود و در روزنامة صوراسرافيل مورخة 20 نوامبر 1907 به چاپ رسانيد. با كلمة ريشخند آكبلاي، محمدعليشاه را مردود خلق و خدا ميشمارد و خيانتها و ظلمهاي او را به يادش ميآورد:

مردود خدا راندة هر بنده آكبلاي

از دلقك معروف نماينده آكبلاي

با شوخي و با مسخره و خنده آكبلاي

نز مرده گذشتي و از زنده آكبلاي

هستي تو چه يكپهلو و يكدنده آكبلاي ...»

(بهزادي، 1378: 580)

2ـ6. ايرجميرزا

شعر مشروطه، گاهي از طعنه و ريشخند به پرخاش و هتاكي ميرسد و مستقيم و سرراست در موضوع غليان ميكند و خشم و انزجار عمومي را بيان ميدارد. اينگونه خشم، اغلب به هجو تنزل مييابد و بدل به ناسزا ميشود. در اين قلمرو، اشعار ايرج مثالزدني است.

«اگر در شعر مشروطه در پي بازيابي همآميزي جد و طنز و هجو باشيم، بايد در ايستگاه شعر ايرجميرزا دمي تأمل كنيم و به شعر او و طرز طنز وي نظري بيفكنيم. ميدانيم كه شعر ايرج، ساده و روشن و بدون تقيد است و طنز او نيز از اين قاعده مستثني نيست و در نهايت سادگي جريان دارد. ويژگي ديگر شعر او، طنز سياسي است كه در مسامات شعرش حكمفرماست ... . او شوخطبعي و نكتهسنجي را با سادهگويي ميآميزد و در ابراز انديشه و گفتارش هم دليري نشان ميدهد. شايد نمونة والاي آن را «عارفنامه» بدانيم كه در آن به سادگي با بذله و هزل هرچه در دل دارد به زبان ميآورد و طنز و هزل را در هم ميآميزد و ولوله در شهر مياندازد و شعرش بر سر زبانها ميافتد» (آژند، 1385: 263).

«عارفنامه» كه به سبك «جلايرنامة» قائممقام فراهاني سروده شده است، ضمن شكايت از اوضاع و احوال مردم و كشور در آن روزگار، حكايتها دارد. اين اثر به هر دليلي كه سروده شده باشد، طنز و ظرافت و هجو و هزل را به تمامي در خود دارد. از هجو شخصي شروع و به طنز اجتماعي ختم ميشود و تجدّددوستي را براي عارف به ارمغان ميآورد:

انقلاب ادبي محكم شد

فارسي با عربي توأم شد

درِ تجديد و تجدّد وا شد

ادبيات شَلَم شوربا شد

ميكنم قافيهها را پس و پيش

تا شوم نابغة دورة خويش

همه گويند كه من استادم

در سخن داد تجدّد دادم

 

3ـ6. اشرفالدين گيلاني

روزنامة نسيم شمال، كه غالباً حاوي سرودهها و نوشتههاي خود او بود كه به طنز بيان ميكرد، هر هفته توسط سيداشرفالدين منتشر ميشد. روزنامة وي به قدري در ميان مردم مشهور و محبوب بود كه براي خواندن آن لحظهشماري ميكردند و خود سيداشرف را هم آقاي نسيم شمال ميناميدند. او يكي از مهمترين طنزپردازان اين دوره محسوب ميشود.

«طنز نسيم شمال، طنز تفسيري است و گاه مستقيم و سرراست با نگرشي هزلآميز، نظرگاه بذلهپرداز دارد، با روحي لطيف در پسِ پشت آن» (آژند، 1385: 246).

چرخشهاي ذهني سيداشرف، ساحتهاي مختلفي را در برميگيرد. او تفسيركنندة عادتها و انگارهاي زمانه به شيوة طنز و بذله است. انبان روزنامة او انباشته از مضامين پوشيده و پنهان و نكتههاي روشن و ناروشن اجتماعي ـ سياسي است. قلمش تلخ و گزنده است و حكايت از بيخبري ما دارد. طنز او، نوعي دهنكجي به واقعيت است:

«اي قلم پنداشتي هنگامه دانشوري است

دورة علم آمده هركس به عرفان مشتري است

تو نفهميدي كه اوضاع جهان خر تو خري است

خر همان است و عوض گرديده پالان اي قلم

نيستي آزاد در ايرانِ ويران اي قلم»

(قزويني، 1385: 301)

نسيم شمال، علاوه بر اشعار جدي خود، با استفاده از شگردها و ساختارهاي گوناگون طنزساز، با شعار شوخطبعانه به انتقاد از ستمگران و زورمداران و متحجران و تمام عوامل و عناصر عقبماندگي ملت پرداخت و با كنار هم قرار دادن كلمات عناصر و مفاهيم نامتجانس و گاهي متضاد و متناقض در آثار شعري خود فضايي طنزآميز به وجود ميآورد.

اشرفالدين گيلاني در اين شعر از قول خرابعلي ميرزا، كه يك نفر مستبدپسند و مرتجع خيالي است، مشروطهخواهي را ريشخند ميكند:

اشرف از اين بيش جسارت مكن

در سر مشروطه لجاجت مكن

با همة خلق منم خصم و ضد

من نشوم با احدي متحد

مستبدم مستبدم مستبد

(بهزادي، 1383: 581)

كنايه، نوعي ديگر از طنز در شعر نسيم شمال است. همچنين با استفاده از تضاد، تشبيه، تلميح، تشخيص و ساختن عبارات و كلمات و اسامي غيرمتعارف و امثال آنها ساختار سخن طنزآميز خود را مستحكم نمود. او با اين ساختار طنزآميز به نقد و بررسي مضامين مهم سياسي ميپرداخت، از جمله انتقاد از شاه، وزيران، وكيلان مجلس، حكّام محلي، بيگانگان و بيگانهپرستان و همچنين انتقاد از مسائل فرهنگي اجتماعي و ويژگيهاي آنها، فقر و بدبختي، رواج نيرنگ و فريب، مشكلات زنان، آداب و رسوم تحميلي و خرافي و امثال آنها.

 

4ـ6. محمدتقي بهار

بهار، كمتر در عالم طنز و هزل جولان ميدهد؛ اما گاهي كه با كاروان سياست همراه ميشود، شوخطبعي خود را به حيطة افعال و كلمات ميكشاند. او در ترجيعبند «دوز و كلك انتخابات»، هنرمندي و نازككاريهاي بسيار هوشمندانه دارد:

«ماه مشروطه در اين مُلك طلوعيدن كرد

انتخابات دگر بار شروعيدن كرد

شيخ در منبر و محراب خشوعيدن كرد

حقه و دوز و كلك باز شروعيدن كرد

وقت جنگ و جدل و نوبت فحش و كتك است

انتخابات شد و اول دوز و كلك است

صاحب الرأيا رو صبحنشين روي خرك

رأيها پيش نه و داد بزنهاي جگرك

پوت قند آيد از بهر تو و توپ پرك

ميدود پيشتر و ميدهدت بيشترك

هركه عقلش كم و فضل و خردش كمترك است

انتخابات شد و اول دوز و كلك است»

(حائري، 1375: 168 ـ 169)

«يكي از اشعار سياسي و طنزآميز بهار «نوش جانت» نام دارد، دربارة سرتيپ محمدخان درگاهي رئيس شهرباني كه مردي ظالم بود و بعد مورد غضب شاه واقع شد و به زندان افتاد:

اي محمد خان به دژباني فتادي نوش جانت

آبروي تازه را از دست دادي نوش جانت

در حضور پهلوي اردنگ خوردي مزد شستت

هي كتك خوردي و هي بالا نهادي نوش جانت ...»

(جوادي، 1384: 222)

 

5ـ6. فرخي يزدي

«از جمله شاعران عمدة اين دوره، كه مانند بهار گاهي شعر طنزآميز سروده است، فرخي يزدي و ميرزاده عشقي است. جالب اينكه هر دو تا پايان زندگي دست از اعتقادات سياسي خود برنداشتند و در اين راه جان باختند. وجود شعر طنزآميز در دوران اين دو به اين معني نيست كه آنها شاعران طنزنويسي بودند. اشعار سياسي و انتقادي هر دو شاعر بيشتر بهصورت انتقاد مستقيم بود».

«فرخي از عشقي زباني عفيفتر و ديد سياسي وسيعتري داشت، ولي اشعار طنزآميز او نيز كم است. فرخي مانند لاهوتي شاعري رئاليست و سوسياليست بود. وي در قالبِ كلاسيكِ شعر فارسي مطالب سياسي و اجتماعي مينوشت و كمتر دور مزاح و طنز ميگشت. شعر زير يكي از معدود اشعار طنزآميز اوست كه در ديوانش آمده است. شعر اوضاع داخله، مربوط به ربيعالثاني 1340 قمري است. در اين تاريخ وزارت كشور اخبار داخله را به روزنامة طوفان، كه فرخي آن را چاپ ميكرد، نفرستاده بود و اين روزنامه نيز قسمت مربوط به اخبار داخله را سفيد گذاشته و متذكر شده بود كه اخبار داخله توسط وزارت كشور سانسور شده است؛ ولي مخبر اين روزنامه «خبر از غيب گرفته» است و اخبار داخله را با وجود سانسور وزارت كشور در شمارة بعد درج خواهد كرد. اخبار مزبور در شمارة بعد طوفان به شكل اين شعر آورده شد:

لِله الحمد كه تهران بود آزرم بهشت

ملت از هر جهت آسوده چه زيبا و چه زشت

اغنيا مشفق و باعاطفه و پاكسرشت

فقرا را نبود بستر و بالين از خشت

... اين اشعار براي چند شهر به همين نحو سروده شده بود»

(جوادي، 1384: 224)

 

6ـ6. عشقي

عشقي كه اشعار او لبريز است از اعتراض و عصيان در برابر بيعدالتي و نيز علاقه و دلسوزي به حال بينوايان و بغض و كينة شديد به اغنيا و ثروتمندان، در مبارزات سياسي خود بيش از همه نيش قلمش متوجه وثوقالدوله نخستوزير وقت و عاقد قرارداد منحوس ايران و انگليس است. در نتيجة اين امر بود كه وثوقالدوله او را به زندان انداخت.

عشقي علاوه بر «نامة عشقي»، كه در همان زمان چاپ ميكرد، مدتي انتشار روزنامة قرن بيستم را بر عهده داشت و به سبب بعضي از مقالات و اشعارش در شمارههاي آخر اين روزنامه بود كه جان خود را از دست داد. وقتي حرف جمهوري به ميان آمد، عشقي كه از كم و كيف آن اطلاع داشت، آن را «جمهوري قلابي» ناميد و در داستان «كاكا عابدين و ياسي» دست ياسي يعني انگليس را در آن ديد و مقالات و اشعار تندي مبتني بر هزل و هجو در مورد جمهوري انتشار داد.

«فصلي كه تحت عنوان هزليات در كليات عشقي چاپ شده است، اشعاري مانند «آبروي ملت»، «خرنامه»، «در هجو وحيد دستگردي»، «در هجو خلخالي» و غير آنها جنبة طنزآميز ندارند و به بدگويي مستقيم ميانجامند ... . «مستزاد مجلس چهارم» را ميتوان بهعنوان نمونهاي از هزليات او ذكر كرد كه با اين ابيات شروع ميشود:

اين مجلس چهارم به خدا ننگ بشر بود

ديدي چه خبر بود

هر كار كه كردند ضرر روي ضرر بود

ديدي چه خبر بود ...»

(همان: 223)

طنز عشقي از شدت خشم گاهي تبديل به هزل ميشود. قطعات «آبروي دولت»، «پست عالي»، «چه معامله بايد كرد»، «خر تو خر»، «دوش شنيدم»، «شعر و شكر»، «مجلس چهارم» و ...، همه از اين دست شعر هستند.

«در بيشتر طنزهاي عشقي، حس سياه بدبيني بر ساير حواس او افزوني دارد و طنز او را به طنز سياه بدل ميكند؛ بهويژه هنگامي كه نام اين و آن را در شعر خود ميآورد، شعرش را از طنز به در ميبرد و به هجو نزديك ميكند» (آژند، 1385: 272).

 

نتيجهگيري

از آنچه گذشت، ميتوان چنين استنباط كرد كه در آثار گذشتة ادبيات فارسي، انتقاد از اوضاع زمان يا نكوهش رقيب و رقيبان ـ اگرچه در قالب مطايبه (طنز و هجو و هزل) بيان شدهاند، لكن نگاهشان به اين مفاهيم، بهعنوان يك نوع مستقل ادبي نبوده است، مگر در مواردي استثنا، از جمله آثار سوزني سمرقندي و انوري و ناصرخسرو و عبيد زاكاني، كه شواهدي هستند مبني بر تيزي قلم و تندگويي و هتاكي جدي آنها.

اين موضوع، در دوران معاصر، بهويژه در دورة مورد تتبع و تحليل اين مقاله (دورة مشروطه) پربارتر و فاخرتر و هدفمندتر است. در طنز اين دوره، ضمن اينكه «شوخي و خنده» رواست، «انتقاد» جاي خود را دارد؛ جنبة «اصلاحگر» آن نيز شديداً مد نظر است. در چنين دورهاي است كه ميبينيم لبة تيز طنز، متوجه خرافات و جهالت و حماقت و خيلي وقتها خودكامگيها و طغيان حكمرانان است و ضمن بيدارسازي عوام و خواص، بر هشدار باش قواي حاكم نيز عنايت دارد.

به بياني سادهتر «طنز» براي طنزپرداز، عرصهاي است براي طرح مباحثي جدي و از طرفي برترين خواستة طنزآفرين، كه ورود به حصارهاي ممنوع و عرصة تابو (تابوهاي سياسي و عقيدتي) از اين راه محقق ميشود. طنزپرداز، به آنچه دور از دسترس اوست نزديك ميگردد. طنز بهترين وسيله براي هدف قرار دادن خصلتهاي ناپسند اجتماعي و اخلاقي است كه ميتواند شامل روابط سياسي حاكم هم باشد.

همانطور كه ذكر شد، تا پيش از مشروطه اين نوع طنز بسيار كمياب بود. با مشروطه مطايبه جهت خدمت به مفاهيم اجتماعي و انساني و گسترش آگاهي بهكار گرفته شد و تأثير قاطع خود را اثبات كرد. تا پيش از اين دوره، طنز اهميت تاريخي اجتماعي چنداني نداشت و قادر به حركتآفريني اجتماعي نبود. در دورة مشروطه، موج تازهاي از گرايش به طنز و انتقاد ميبينيم؛ طوري كه اكثر گويندگان آن عصر، به طرق مختلف از آن بهره جستهاند.

اگر اسامي چهرههاي شاخص ادبي مشروطه مثل دهخدا، سيداشرفالدين گيلاني، ايرجميرزا، عارف قزويني، بهار، لاهوتي، فرخي يزدي و ميرزادة عشقي، هنوز هم در بين مردم ايران زمزمه ميشود يا اشعار و افكار و مقالاتشان در حافظة بلندمدت خيل عظيم دوستداران فرهنگ و ادب باقي است، دليلي جز رسوخ و نفوذ فراباور طنز و مطايبات ادبي آنها در دل مردم ندارد.

بنابراين، ميبينيم چه براساس اقتضاي زمان و چه براساس ذائقة مخاطب، نوع و قالب نگارشي طنز، بهترين نوع ادبي براي پيشبرد اهداف مورد نظر نويسندگان و شعراي مشروطه بوده است؛ كه گستردگي و حساسيت اين امر، اقدام به پژوهشهاي آتي را ميطلبد. اميد هست پويندگان دانش و محققين ادبيات انتقادي، با جستارها و تفحصات دقيقتر و عميقتر، به يافتههاي جديد ديگري برسند.

منابع

1. آرينپور، يحيي (1357). از صبا تا نيما (تاريخ 150 سال ادب فارسي)، ج 2، تهران: شركت سهامي كتابهاي جيبي (چاپ پنجم).

2. آژند، يعقوب (1385)، تجدّد ادبي دورة مشروطه، تهران: موسسة تحقيقات و توسعة علوم انساني.

3. اصلاني، محمدرضا (1385)، فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز، تهران: كاروان.

4. باقري، ساعد (1389)، ايرج شيرينسخن (گزيدة شعر ايرجميرزا)، تهران: شركت سهامي كتابهاي جيبي.

5. بهزادي، حسين (1378)، طنز و طنزپردازي در ايران، تهران: نشر صدوق.

6. ــــــــ (1383)، طنزپردازان ايران از آغاز تا پايان دوره قاجار، تهران: دستان.

7. جوادي، حسن (1384)، تاريخ طنز در ادبيات فارسي، تهران: كاروان.

8. حائري، سيدهادي (1375)، ميلاد بهار (دورة دوجلدي)، ج اول، تهران: نشر حديث.

9. حلبي، علياصغر (1364)، مقدمهاي بر طنز و شوخطبعي در ايران، تهران: نشر پيك.

10. ـــــــ (1377)، طنز و شوخطبعي در ايران و جهان اسلام، تهران: بهبهاني.

11. دهخدا، علياكبر (1326)، چرند و پرند، تهران: كتابخانه معرفت.

12. ـــــــــ (1377)، لغتنامه (15 جلدي)، ج 10، تهران: مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (چاپ دوم از دورة جديد).

13. رفيع، جلال (1376)، نجفزاده بارفروش، محمدباقر، طنزنويسان ايران از مشروطه تا امروز، تهران: خانواده.

14. رياضي، غلامرضا (1342)، ايرج و نخبة آثارش، تهران: ابنسينا.

15. زاكاني، خواجه نظامالدين عبيد (1383)، رسالة دلگشا، به كوشش علياصغر حلبي، تهران: اساطير.

16. زرينكوب، عبدالحسين (1372)، شعر بيدروغ شعر بينقاب، تهران: علمي (چاپ هفتم).

17. سپانلو، محمدعلي (1366)، نويسندگان پيشرو ايران، تهران: نگاه.

18. ــــــــ (1376)، شهر شعر ايرج، تهران: ثالث.

19. صابر، ميرزا علياكبرخان (1965)، هوپهوپنامه، باكو.

20. طاهرزاده صابر، علياكبر (1381)، هوپهوپنامه، گردآورنده رسول اسماعيلزاده، اردبيل: شيخصفيالدين (چاپ اول).

21. فتوحي، محمود (1389)، آيين نگارش مقالة پژوهشي، تهران: سخن.

22. فرجيان، مرتضي؛ نجفزاده بارفروش، محمدباقر (1370)، طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب، تهران: بنياد (چاپ اول).

23. قزويني، سيداشرفالدين (1385)، جاودانه نسيم شمال، به كوشش حسين نميني، تهران: اساطير (چاپ دوم).

24. قشمي، محسن (1380)، جاودانة عبيد زاكاني، تهران: نشر ثالث.

25. كسروي تبريزي، احمد (1385)، تاريخ مشروطة ايران، تهران: ميلاد (چاپ اول).

26. مراقبي، غلامحسين (1372)، نخستين كاربرد گسترده طنزسرايي در مطبوعات ايران، تهران: آزاد.

27. معين، محمد (1375)، فرهنگ معين (6 جلدي)، ج 2، تهران: اميركبير (چاپ نهم).

28. مؤتمن، زينالعابدين (1362)، تحول شعر فارسي، تهران: كتابفروشي حافظ.

29. نبوي، سيدابراهيم (1378)، كاوشي در طنز ايران، ج اول، تهران: جامعة ايرانيان (چاپ سوم).

30. نميني، حسين (1363)، جاودانه سيداشرافالدين، تهران: كتاب فرزان.

31. وزينپور، نادر (1374)، مدح، داغ ننگ بر سيماي ادب فارسي، تهران: معين (چاپ اول)

32. ياحقي، محمدجعفر (1375)، چون سبوي تشنه، تهران: جامي (چاپ دوم).

ارسال شده در تاریخ ۹ مرداد ۱۳۹۸ - 9:08 صبح

نظرات

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است

ارسال نظرات

عنوان:  
نام:  
آدرس الکترونیکی:
زبان:
توضیح:  
لطفا متن مقابل را در زیر وارد کنید
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)